یک اهل حدیث

اهل بیت کشتی نجات

آزادی چیست؟ «آیا آزادی قابل تعریف است»

براستی چه کسی است که می داند، آزادی چیست و حدود این آزادی تا کجا مقبول است، عدالت چیست و معیار عدالت را چگونه می توان تشخیص داد.

عصر مدرن، عصری است که از آن به عصر آزادی یاد می شود، آزادی بیان، آزادی اطلاعات، آزادی عمل و آزادی...

این عصر مدرن را هر چه بخواهند بنامند، بنامند، اما اینکه به آن عصر آزادی می گویند، آیا این یک نامگذاری صحیح و مورد قبول است.

برای اینکه بخواهیم میزان درستی این نامگذاری را مشخص کنیم، ابتدا باید چند محور را مشخص کرده، سپس تبیین کنیم.

محور ها را من به چهار دسته تقسیم بندی می کنم و سپس آنها را کمی شرح می دهم.

محور اول: آزادی چیست؟

محور دوم:چه کس آزادی را و لوازمش را تبیین می کند ؟

محور سوم: آزادی آیا اصلا تعریف دارد؟

محور چهارم: موانع آزادی چیست ؟


خب محور اول را بحث می کنیم، براستی آزادی چیست؟ من ادعا می کنم هیچ کس نمی تواند توضیحی برای اینکه بگوید آزادی چیست داشته باشد، توضیحی کامل و جامع، البته تعریفاتی ناقص وجود دارد اما ضعیف و بی بنیاد.

ببینید در تعریف کلی آزادی ما با مشکل و انقلط روبرو هستیم، حال چه برسد به جزئیات و مصداق هایش که دیگر واقعا دستها بسته بسته است.

می گویند آزادی یعنی حقی برای هر فرد که بتواند آزادنه، بیندیشد، بداند و عمل کند، یعنی آزادی در تفکر ، آزادی در بیان داشتنه این تفکر و آزادی در عمل کردن به این تفکر..البته تعاریف بسیاری دیگر وجود دارد، تعاریفی ناقص یا کامل تر که خیلی با این تعریف اختلافی ندارد.

خب ما دیدیم که در تعریف کلی و نظری آزادی ما با مشکلات فراوانی روبرو هستیم، یعنی نمی توانیم خیلی روی یک تعریف دقیق از آزادی حساب باز کنیم، اما به هر حال این تعریف را قبول می کنیم و وارد قسمت اصلی آن می شویم...اینکه چه کسی آزادی را می فهمد و تبیین می کند، همان محور دوم.

اینجا است که دیگر به نوعی با سدی روبرو می شویم که به واقع عبور از آن غیر ممکن می نماید.هرکس عقلی، هرکس نظری، هر کس علاقه ای، هرکس منافع ای و خلاصه هرکسی برای خود تعریفی از آزادی دارد، حال باید چگونه با این موضوع کنار بیاییم.

اینجا ما با مشکلی لاینحل روبرو هستیم، آزادی مد نظر وحید درست است که می گوید زید باید برده من باشد، یا زید که می گوید وحید باید بمیرد ، آزادی اسلام درست است یا یهود، لیبرال یا مارکسیست، کدام آزادی درست است.

متوجه هستید که چه می خواهم بگویم، ما عملا نمی توانیم آزادی را تعریف و عملیاتی کنیم، حتی برای گروهی چند نفره، چه برسد به جامعه ای چند میلیاردی..

آیا باید آزادی را به رای بگذاریم یا از طریق نخبگان بدان برسیم؟ درضمن نخبه، چه کسی نخبه را مشخص می کند؟ خلاصه ما حسابی در تنگنا هستیم.

اما آیا آزادی تعریفی دارد؟؟ تعریفی که در واقعیت عملی بشود، تعریفی که ذهنی نباشد، تعریفی که همه پسند باشد؟؟نمی دانم.

حال که اینقدر ما از آزادی حرف می زنیم، وقت آن نشده که بگوییم ما داشته ایم از چیزی حرف می زدیم که در واقع هیچ شناخت صحیحی از آن نداشته ایم.

خوب موانع آزادی چیست؟ قطعا موانع آزادی هم طبیعی هست هم انسانی، این را نمی خواهم بحث کنم، چرا نمی خواهم چون نمی توانم، چرا نمی توانم، به دلیل اینکه هنوز نتوانسته ایم آزادی را تبیین کنیم، حال موانع اش را چگونه مشخص کنیم.

حال عدالت چیست؟ بازهم ناتوانیم از درک و توضیح آن.

ما چاره ای نداریم که به بیان عده‌ای تن در دهیم، عده ای که برای ما آزادی و عدالت را تعریف کرده اند.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

کتاب خوانی یا اندیشیدن ؟ کدام بهتر است

معمولا ما خیلی در اطراف خود این سخن را می شنویم..کتاب بخوانید یا کتاب دوست ماست و حرف‌های بی شماری که رسانه تا، نخبگان و عوام راجبه کتاب و کتاب خوانی می زنند.

البته نمی توان منکر این هم شد که کتاب یکی از اصلی ترین منابع دانش و خردورزی است، اما چند نکته را باید بگویم که احساس کردم باید آن را مطرح می کردم.

یادم می آید سر کلاس درس بودیم که با استادمان که خیلی بر کتاب و کتاب خوانی تأکید داشت یک بحث ده دقیقه ای شکل گرفت.بین ایشان و من.

به ایشان گفتم که کتاب خوانی قطعا خوب است، اما نه خوب تر از اندیشیدن، اندیشیدن به صورت آزادانه و منطقی می تواند بسیار بسیار مفید تر از کتاب خوانی باشد.

ایشان ضمن تایید تلویحی سخنان من گفت که اما همین اندیشیدن احتیاج به خوراک دارد و کتاب تا نخوانی نمی توانی درست بیندیشی.البته با ایشان تا حدی موافق بودم، اما گفتم اندیشیدن انسانی که دارای پنج حواس است، می بیند، می شنود و ...قطعا منوط بر کتاب خوانی نیست، چه بسا کسانی که با حواس پنجگانه و کشفایاتشان توانسته اند بدون خواندنه یک کتاب ، سخنان و نکته های بسیار مهمی را مطرح کرده باشند.

یعنی اعتقاد دارم که اندیشیدنه شخصی که دارای حواس پنجگانه است بدون کتاب هم ممکن است و این امری بدیهی است.البته قبول دارم که کتاب خواندن اندیشیدن را روان تر می کند و دانشی را سریع تر به ما می رساند.

بحث بالا که با استادم بود را تمام کردم، اما احساس می کنم این بحث باید رویش بیشتر می توان صحبت کرد.

ببینید می گویند کتاب خوانی خوب است، اما سوال چه کتابی خواندنش خوب است...چه کسی باید تشخیص دهد...یا اصلا چه میزان کتاب خوانی خوب است.

آیا هر کتابی خواندنش خوب است ، اگر نه، کتاب های مضر را چه کسی مضر بودنش را باید تشخیص بدهد..

خلاصه اینکه گفتنه حرفای تکراری و نخ نمای کتاب بخوان ، کتاب بخر، برای من خیلی محلی از اعراب ندارد.

من می خواهم از اندیشیدن حرف بزنم، از اندیشیدنی که کتاب ها از آن حاصل شده است.

از اندیشیدنی که انسان را، انسان ساخت...بهترین و مناسب ترین فضیلت برای بشر کتاب خوانی نیست، بلکه اندیشیدن است.

کتاب و کتاب خوانی چند جایش را می توان با چشمی نقادانه نگاه کرد.

اول آنکه غرق شدن بیش از حد در کتاب ، می تواند انسان را از مستقل اندیشیدن باز دارد، بله خیلی ها هستند که دنیا را با کتاب هایی که خوانده اند می بینند و می سنجند، از این آدم ها بسیار است.

نکته بعد آنکه ، کتاب ها اکثرا محتوای مناسبی ندارند و ای بسا گمراه کننده هستند، پس باید گفت که کتاب های مفید و مضر تشخیصش یک کار جهادی دیگر است که آنهم بسیار مهارت می خواهد.

می توان سخنانی تخصصی تر هم در نقد کتاب و کتاب خوانی گفت، اما قصد ندارم که بحث را کش بدهم و آن را طولانی کنم.فقط به این نکته اشاره می کنم که کتاب و تاکید بیش از حد روی آن، می تواند به یک وادادگی و رکود اندیشه و اندیشه ورزی منجر شود.

اندیشیدن هم قطعا چارچوب و ضوابطی داراست، یعنی اینگونه نیست که هرکس هر چه بیندیشد درست باشد و هر گونه که دوست داشت، باید بیندیشد، نه قطعا اینگونه اندیشیدن هم مد نظر من نیست.

اما می توان گفت که اندیشیدن به هر حال یک حالت بسیار پر فضیلت برای انسان است که برکاتی فراوان برای آن به همراه دارد.

اندیشه و اندیشیدن به نظرم بسیار پر بارتر از کتاب و کتاب خوانی است، نفس اندیشیدن گوهر انسان است، این اندیشه است که شده است کتاب، بنابراین به جای کتابی که اندیشه شخصی خاص است، خودتان بیندیشید و خودتان کتاب خود باشید.

البته کتاب و کتاب خوانی را هرگز نمی توان تعطیل کرد، اما من می گویم الویت با اندیشیدن است، نه کتاب خواندن.

با اندیشیدن می توان به قله های دانش رسید....

سخن در این باب بسیار است.....




اندیشیدن هم البته باید صحیح و اصولی باشد، حال اصولی بودنش را چه کسی می تواند مشخص کند ، من می گویم اهل بیت.


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

ما چیزی به نام علم نداریم

ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه ما داریم دین است، آنچه که دین گفته درست و صحیح است، یعنی باید آنچه را که دین گفته اخذ کنیم و راجبه آنچه سخن نگفته، ما هم توقف کنیم.

حدود دو سه قرنی می شود که چماقی به نام علم را علم کرده اند و آن را دائم بر سر دین می کوبند.

این علم که آنقدر سنگش را به سینه می زنند، یک شعبده بازی و چشم بندی بسیار ماهرانه است که توانسته به زیرکی خود را برای عوام واقعی و حقیقی بنمایاند.

اما بگذارید ابتدا بگویم علم چیست، سپس حیله گری هایش را می گویم.

خوب علم را ما بعد از سال ها تلاش برای فهمش، هنوز نتوانستیم درکش کنیم و تعریفی واحد از آن به دست آوریم، اشتباه نکنید، وقتی می گویم ما نتوانستیم به این معنا نیست که ما مشکل داریم نه، مشکل از خوده علم و علمای آن است که دارند دست و پاهای زیادی می زنند که از آن تعریفی واحد و قابل قبول ارائه بدهند ولی هنوز نتوانسته اند و قطعا هرگز هم نمی توانند.

می گویند، علم نجوم، علم فیزیک، علم پزشکی و هزار علم غیره و ذالک، هرکدام از آنها ، منظورم علما و سردمدارانشان است چنان از زمینه تحقیقی خود دفاع می کنند که گویا وحی منزل است.

نمی خواهم سخنم جنبه ذهنی به خود بگیرد، برای همین می روم سراغ مصداق ها.

ببنید، وقتی یک عالم فیزیک می آید و می گوید اتساع زمان، انتظار دارد که ما اتساع زمان را چن وحی منزل قبول کنیم، وقتی بخواهیم کمی راجبش سخن بگوییم، به چالش بکشیمش ، آنچنان از کوره در می رود که گویا کتاب مقدسش را جلوی چشمش آتش زدیم.یعنی بلای عدم نقد پذیری کتب دینی که دین مداران بدان مبتلا بودند، اکنون همان بلا را بلکه بدتر را به اصطلاح علما و دانشمندان بدان مبتلا هستند.

یعنی نقدی بر سخن ها یا تحقیقات به اصطلاح علمی دانشمندان در تمام حوزه ها، استثنا هم ندارد، یک گارد بسیار شدید جلوی تو به همراه خواهد داشت و انواع و اقسام تهمت ها، توهین ها را نسارت می کنند.

در اتساع زمان بودیم...بزارید یک حرف بسیار جالب برای شما بگویم که به واقع برای اهلش حجت را تمام می کند.

اگر یک دین مدار می آمد و می گفت بنا بر روایات دین ما سفر به گذشته امکان پذیر است و شدنی است، همین به اصطلاح علما ، روشنفکران و دانشمندان چنان بر سرش می ریختند که حد ندارد، اما حالا انیشتین اومده میگه سفر به گذشته امکان پذیر است با توسل به سرعت نور... حال منه دین دار می گویم این حرف انیشتین بسیار سست است و بی اساس چرا که تناقض به همراه دارد و این سخن حرفی ذهنی و غیر تجربی است، تناقض پدر و پسر و....

با کمال حیرت می بینید که چنان جامعه علمی بر می آشوبد که گویا من دشمن بشریت هستم و قصدم تخریب کره زمین و انسان است.

می بینید این مثال مشتی از خلوار بود، آنقدر از این مثال ها و ادعاهای خنده دار علمی که علم می نامندش موجود است که لیست کردنشان سال ها زمان می خواهد.

من نمی دانم چرا باید عقل و زندگی خودم را مبتنی بر چند آدم به اصطلاح محقق تنظیم کنم و آنچه آنان گفتند را قبول و آنچه را آنان نگفتند را رد کنم.آیا این جز بردگی مدرن است، بردگی ذهن ، بردگی اندیشه.

یعنی تعطیل کردنه بنیان های خردورزی.

من وقتی می بینم یک روز می گویند گوشت قرمز بخور، یک روز نخور، یک روز آنگونه بخور، یک روز آنطور بخور، یک روز با آنقدر بخور و....متوجه می شوم که ای دل غافل با یک مشت آدمی روبرو هستیم که می روند درون یک آزمایشگاه بعد چند روز اختراعی از آزمایشاتی که کرده اند می آیند و می گویند فلان چیز اینست، پس فردا می آیند می گویند ببخشید این نیست و آن بود.

نه، واقعا ما چیزی به نام علم نداریم.

علم، همان دین است، دینی که از وحی آمده، دینی درش یقین است، دینی که قاعده عقلی دارد و هر روز یک سخن نمی گوید.

علمی که محصول چند آدم مثل من باشد، قطعا نمی تواند مرا به سعادت برساند.

مثالی دیگر.

من حدیث می آورم که خدا هزار عالم آفریده است، متهم به خرافات می شوم، یک دانشمند می گوید جهان های موازی بی نهایت، این می شود علم...حق بدهید آیا ما باید تابع اینان باشیم؟

علم ایدئولوژی شده، این را دیگر عقلا دانسته اند، علم دیگر دین را رقیب می داند، هدفش هم تنها مخالفت با دین شده.

ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه که علم می نامندش، یک سری آزمایش است، یک سری عدد و آمار که نه یقینی درش هست نه اطمینانی، از کجا این را می گویم، از آنجا که ما برای هر مطلب علمی راجبه موضوعی خاص به سادگی می توانیم دها نظر مختلف ذکر کنیم که از قضا نام همه آن ها هم علم است.

معدود موفقیت های علمی که ریشه در سنت دارد، پزشکی است که آنهم وابسته و یا مستور در سنت است.

این دین است که علمی و صحیح حرف می زند، این دین است که ثبات دارد، این دین است که قدمت داردو....

علم، یک فریب جهانی است، آنان که به بشر و انسان خودمختار اعتماد کردند و خودشان و سرنوشتشان را بدانها سپردند، آنان چن موش آزمایشگاهی هستند که اسیر شده اند و در آخر هم بازی را باخته اند.

سوال این است که این علم چه دستاوردی داشته، در هر زمینه ای حاضرم ثابت کنم که دستاوردش جز شر زیان نبوده.

اینکه هی می گویند علم شیمی، علم پزشکی، علم حقوق، علم زمین شناسی و هزار پسوند و پیشوند دیگر، کدامشان سخنی گفته اند که به درست بودنش یقینی و اجماعی داشته باشند.

نسخ شدن های مکرر نظریه ها، فرضیات، آزمایشات و تحقیق هایشان آیا کافی نیست برای بی اعتماد شدن به آنها، نسخه پیچی های مختلفشان آیا کافی نیست برای رسوا شدنشان..

قاطع می گویم ما چیزی به نام علم نداریم

آنچه ما داریم دین است و لاغیر.


موافقین ۰ مخالفین ۴

با دین و دین مداران چه باید کرد؟

قصد آن را ندارم که از درگیری های بیشمار و خانمان سوز بین دینداران و بی دینان بنویسم و اصلا قصد آن را ندارم بنشینم بگویم دین اینجا و آنجایش خوب است، بی دینی اینجا و آنجایش بد .چرا که پرداختن به این موضوع صد ها جلد کتاب می شود.

قصد ندارم ریز به ریز نکات مثبت دین و ریز به ریز نکات منفی بی دینی را بنویسم، اما می خواهم سخن از چیزی بگویم که جامعه آن را به شدت در خود برجسته و عیان می بیند، تنازع دین و بی دینان.تنازعی که رواست در موردش مطلب ها نوشت، چرا که به نظر من خیلی از بحرانها بر سر اختلاف این دو تفکر است.

حالا چه کسی و چه اندیشه ای بر حق است را هم کلا می گذارم کنار، می خواهم سخن از یک بی اعتنایی بسیار بسیار تاثیر گذار بزنم، بی اعتنایی به یک قدرت و ظرفیت عظیم به نام دین و دین مداران.

امروزه کاملا آشکار شده است که دین و دین مداری، بسیاری از سنگرهای خود را جلوی الحاد، اتیئسم و خلاصه ضد دینان از دست داده است، قطعا واضح است که ساختارهای ضد دینی یا اصلا ساختارهایی که در خود دین را راه نمی دهند یا همسو با دین نیستند، توانسته اند بسیار قوی خود را باز تولید کنند و دایره نفوذ خود را روز به روز گسترده تر کنند، که صد البته مدرنیته و اندیشه های مدرنیته قطعا بسیار نقش اساسی در این رویکرد داشته و دارد.

ما در عصر کنونی در مواجه با دین با چند مکتب فکری روبرو می شویم که هر کدام در برابر با دین رویکردهای متفاوتی اخذ کرده اند.

رویکرد اول کلا ضدیت با دین است، یعنی کلا این مکتب فکری می گوید دین و اندیشه های دینی باید حذف شود و دین را یک تهدید بلقوه می دانند و بالفعل می دانند.

رویکرد دوم ، رویکردی بدبینانه به دین است که خواستار محدویت گسترده دین هستند، اما آنها دین را در خانه ها و مساجد و کلیسا تحمل می کنند.

رویکرد سوم، رویکردی است که دین را مضر می داند، اما اعتقاد دارد که دین دز بعضی از جاها به درد می خورد و می توان از آن در راستای اهداف استفاده کرد.

رویکرد چهارم، رویکردی خوش بینانه به دین است که اعتقاد دارد، دین و ارزش های دینی باید نقش داشته باشد در جامعه، اما نقشش باید حداقلی باشد و در ساختار سیاسی و تصمیم گیری های کلان نباید شرکت کند.

رویکرد پنجم، رویکردی خوش بینانه به دین و رویکردی حداکثری هست که اعتقاد دارد دین باید در تمام سطوح جامعه باشد و در تصمیم گیری های کلان هم نقش داشته باشد.

این پنج رویکردی را که ذکر کردم، قطعا در تاریخ بشری و حتی امروزه می توان مصداق های فراوانی برای آن یافت.

اما سخن اصلی من چیزی دیگریست، سخن من این است که با دین و دین مداران چه باید کرد؟

ببینید کتابی خواندم به نام دین و ارتباطات بین الملل، این کتاب را البته خلاصه کرده ام و در وبلاگم هم موجود است.داشتم می گفتم که در این کتاب نویسنده مطرح کرده است که ما برای دین سه دوره داشته ایم، دوره قدرت دین، دوره ضعف دین، دوره بازخیزشه دین، حالا من این گونه از این کتاب یافتم مطلب را، بر اساس آنچه که من متوجه شدم، ما بعد از ضعیف شدنه دین و کلیسا یا مساجد ، باز امروزه با قدرت گیری دین روبرو هستیم، قدرت گیری دین داران و دین مدارانی که دین را قبول دارند و از آن پیروی می کنند و به آن بعضا سخت پایبند هستند.

خوب در اینجا ما به یک مشکل بسیار بسیار اساسی مواجه هستیم، تقابل دین و دین مداران با بی دینان و ضد دینان، یعنی این یک خطر بسیار بزرگ برای جامعه بشری هست، اما تکلیف چیست؟ جنگ ، نزاع، کشمش، عدم تفاهم یا که نشستن بر سره میزه عقلانیت و مذاکره؟؟

ببینید ما با دین مدارانی روبرو هستیم که تعدادشان بسیار بیشتر از بی دینان هست، بنابراین ما باید ترازوی خواسته ها را به سمت دین داران سنگین تر کنیم و سعیمان بر آن باشد که دین مداران را راضی تر نگه داریم.

ببینید دین مداران پرشمار بخش مهمی از پیکره و بدنه جامعه انسانی هستند، نادیده گرفتنشان منجر به شکل گیری خشونت، افراط و کشمکش می شود ، داعش محصول چنین نادیده گرفتنی هایی است.

دین را باید در بازی وارد کرد، از پتانسیل های دین باید استفاده کرد آنهم نه حداقلی بلکه حداکثری، این حق دین و دین مداران بی شمار است که در جامعه ای که در اکثریت هستند در اقلیت نباشند.

از طرفی می توان  از ظرفیت های دین و دین مداران استفادهای فراوان برد که قطعا این امر، اتفاقی شدنی و ممکن است.




نکته اول.

اسلام شیعی به نظرم باید قالب بر تمام تفکر ها باشد و به نظرم در خود تمام آن چیز هایی که فرد و جامعه نیاز دارد را پاسخگو است.

نکته دوم.منو به پلورالیسم متهم نکید که بند بند وجودم از آن بیزار است.

نکته سوم، این مطالب بالا برای شرایطی است که دو طرف سر ناسازگاری دارند«تقیه می کنیم».

نکته آخر دین و دین مداران دوباره قدرت می گیرند، آنهم در ظهور حضرت مهدی صلوات الله علیه و اله. ان شاءالله

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زنان حوزوی«حوزه علمیه بانوان یک کج کارکرد دینی و اجتماعی

پیغمبر ما فرمودند به زنان نوشتن نیاموزید.

این حدیث بالا، یک حدیث بسیار معروف، واضح، مشهور و مهمی است که برای مسلمانان وجود دارد.گمان نکنید که این حدیث می گوید زنان بی سواد باید بمانند، نه، بلکه حدیث مشهور تر از پیغمبر داریم که کسب علم، بر هر زن و مرد واجب است.

اما چه علمی، قطعا علم دینی و آنچه که دین تاییدش کرده و آن را علم گفته.این را هم باید اضافه کنم که زنان محدودیت بیشتری دارند در اخذ برخی از علم های مفید که اسلام آن را تنها مخصوص مردان قرار داده.

اما بنا بر آن حدیث اول که در بالا گفتم می خواهم نگاهی داشته باشم به زنان علم آموز دینی، یا طلبه های زن دینی، آخوندهای زن به نوعی.

ابتدا باید بگویم برخی ها این حدیث را آمدند که تفسیر به رای و مطابق با امیال خود کنند ولی خوب این حدیث آنقدر ظاهرش برای تحریفش و تبدیل کردنش سخت است که جز با کمی جفنگیات نمی توان تفسیر به رایش کرد.

آنچه که مسلم است ما چیزی به نام حوزه علمیه در اسلام نداشتیم ، بدتر آنکه چیزی به نام حوزه علمیه بانوان که اصلا ندلشتیم، اما نمی دانیم چه اتفاقاتی مس افتد که حوزه علمیه تأسیس می شود و چه اتفاقات نامبارک و اعجاب انگیزه دیگری می افتد که حوزه علمیه بانوان تأسیس می شود.

بماند که خروجی حوزه ها در قدیم کم ثمر، اکنون بی ثمر و ایضا برای خانم ها اصلا زیان ده و بی هنر است.

حالا به هر حال ما به حوزه هایی روبرو هستیم که اگر بخواهم نقدش کنم، می ترسم کار دست خودم بدم، حالا حسابش رو کنید که حوزه علمیه بانوان قرار است چه شود.

ببینید تعارف ندارم با کسی، با قدرت می گویم حوزه علمی بانوان یک بدعت اساسی در دین و یک ناهنجاری عظیم برای اجتماع مسلمانان و اصلا سایر دنیا است.

وقتی که حدیث صریح و واضح زنان را از نوشتن نهی می کند و خانه ماندن را بهترین امر برای آنان می داند، آن دسته از زنانی که ماست مالی می کنند حدیث را یا تحریف یا تفسیر به رای می کنند تا مطابق با هوای نفس خود بتوانند پیش بروند خوب حرفی نمی ماند.

یک زن برای علم دینی می تواند کتاب بگیرد در خانه بخواند و ظرف چند سال فقیه دینی شود، اگر واقعا دغدغه دین دارد نه دنیا.

این که استاد باید داشت، حرفی بی اساس و بی منطق است.

متاسفانه ما با کسانی روبرو هستیم که مطالباتشان از دین، تنها ارضای هوای نفسشان است.

لابلای بحث این را هم بگویم زنی که رفته است در مجلس کشور و نطق سیاسی می خواند در تلویزیون نطق سیاسی و غیره می خواند، او چرا می آید سینه سپر می کند که زنان ما دارند بیراهه می روند، چون مب خواهند به استادیوم بروند یا....

اول شما برادریت رو ثابت بکن بعد، یعنی شما خودت جیب ما رو نزن، یعنی....استغفرالله.

کسی شما رو باور نمی کند، شما خودت همه جا هستی، بعد می آیی نصیحت می کنی به شوهر داری، خانه داری، خانه ماندن...شما اصلا شوهره بدبختت می بیند شما رو...

شما که تضاد و تناقض رفتار و گفتار داری...بگذریم.

بحثم در حوزه علمیه بانوان بود.

اول صریح بگویم که جامعه هیچ نیازی به علم آموزی زن ندارد.هیچ نیازی.

دوم آنکه، دین هیچ نیازی به پشتیبانی و حمایت زن حوزوی ندارد.

سوم اینکه زن حوزوی هیچ وقت بالاتر از زن خانه داره علم آموز نیست، زنی که در خانه علم یاد می گیرد.

چهارم اینکه، حوزه علمیه بانوان بی ثمر ترین و پر ضرر و پر خطر ترین، بخش برای آسیب زدن به دین و مذهب است و....

وقتی که یک زن می رود پای درس می نشیند و مخالف با کلام نبی اکرم از خانه بیرون می رود و نوشتن یاد می گیرد و سپس این علمش هم پشیزی نمی ارزد و شوربختانه آنکه به این علم بی ثمرش هم عمل نمی کند، آیا به واقع، ما با بحران روبرو نیستیم؟

حوزه علمیه بانوان به چند دلیل مهم نباید تاسیس می شد، دلیل اول این است که، دین هیچ گونه برنامه ای برای آموزش زنان در خود ندارد، نداشته و نخواهد داشت، زن تنها باید در خانه علم دینی یاد بگیرد، نیازمند به بیرون رفتن هم شد در شرایط استثنایی برای دسترسی به منابع دینی، هیچ مشکلی برای بیرون رفتنش نیست.

دلیل دوم اینکه، اساسا زنها نقشی که دین بدانها داده است بر محور خانه و خانه داری است، پس زدنه این نقش یعنی برهم خوردنه تعادل، لطفا نگویید که می توان به جفتس رسید هم درس هم خانه که دروغ محض است.

دلیل بعدی آنکه در پسه این به ظاهر علم آموزی ما با یک امر خطرناک و مخفی روبرو هستیم، تبعیت از الگوهای غربی و غیر دینی که زن را به مثابه یک مرد می داند و خواستار آن است که نقش های زن و مرد را تحریف و جابجا کند.

اما یک نکته عجیب و کمی ناراحت کننده را هم بگویم که هر چقدر زنان سوادشان و دانششان بیشتر میشود و بالاتر می رود«البته دانش با معرفت و فهم یکی نیست» متأسفانه ناسازگار تر و بی پروا تر می شوند، البته می توان بیشتر این مطلب را بسط داد اما سر بسته بماند بهتر است.



به هر حال حوزه علمیه بانوان از آن بدعت هایی است که قطعا سراسر شر است، به واقع بدون هیچ گونه اغراقی، حوزه علمیه بانوان سراسر شر است.چنانچه زنه بیرون رونده از منزل سراسر شر است.

متاسفانه این زنان حوزوی اکثرا چنان خود را بالا هم می بینند که گویا، استاد تمام مردمان هستن و شکافنده علم هستن، با اینکه چیزی در چنته ندارن، جز حفظیاتی که آنهم نصف بیشترش غلط و فاقد ارزش هستند.

به هر حال ما با زنان حوزوی، با حوزه علمیه بانوان با زنان بیرون رونده مشکل داریم و مشکل ما، مشکل اسلام است، مشکل دین است.

قصد من آن نیست که بخواهم بگویم زبانم لال زنان حوزوی مشکل دار هستن و تابع هوای نفس هستن، نه اکثر آنها قصد و نیت خیر دارند ولی خوب جاهل هستن و اسیر دچار زمان زدگی یا عصر مدرن زدگی شدن و چیزهایی برایشان عادی و طبیعی جلوه می کند که ناطبیعی و غیر عادی است.

اما به هر حال خودم مشاهده و تحقیقات شخصی ام این را نشان می دهد که زنان حوزوی در زندگی شخصی و مشترکشان خیلی موفق نیستن.

تا یادم نرفته است، این نکته مهم را هم بگویم که اساسا زن ها آفریده نشده اند و در ساختارشان آموزش به صورت فشرده و سنگین به مانند حوزه ها نیست و این مساله به آنها آسیب هایی می زند، همینطور آنها را از زن بودن تا حدی غافل می کند.



اما در پایان یادآوری می کنم که زن را به حوزه رفتن سودی نیست

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱