یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

همه مخالفان مدرنیته

آمیش های مسیحی، مکتب تفکیک وطنی و شیعی، مردمان روستای اهل توقف طالقان و حالا کمی با ارفاق پست مدرن های فرانکفورتی را می توان از جمله مخالفان یا منتقدان مدرنیته نام برد.

البته می توان دیگرهایی را نام برد که خود را درون این مکتب ندانند ، یا اینکه متاثر باشند ولی وابسته نباشند که از مخالفان و منتقدان بنام مدرنیته بتوان آنها را نیز نام برد.

اما به هر حال این مکتب یا نحله یا تفکرهای بالا از عمده جریان های اصلی و معتبر مخالف یا منتقد مدرنیته هستند.

شاید اگر بخواهیم درکی به مراتب جامع تر و عمیق تر نسبت به مدرنیته داشته باشیم، رجوع به این مکتب ها کاری بسیار عقلانی و با چشم انداز مناسب تری باشد، به هر حال در لابه لای این اندیشه ها که در این مکاتب وجود دارد می توان نکاتی را فهمید که در صورت عدم مراجعه به آنها فهمشان غیر ممکن یا بسیار سخت و دشوار می بود.

شاید وقت آن رسیده که دنیای مدرن امروز به بازخوانی مجدد و همجانبه این مکاتب روی بیاورد.چرا که با گذر زمان ما شاهد آن هستیم همان خرده منتقدان مطرح و مهمی که در گذشته بودند ، دیگر امروز به سختی می توان همانند آنان را پیدا کرد.

گویا چارچوب مدرنی که به دور محتوای ضد مدرن شکل گرفته است، توانسته رقیب را به رفیق و تهدید را به فرصت تبدیل کند، یعنی بازتولید اندیشه ضد مدرن بشود دفاع از مدرنیته.

سخت نیست، شهید آوینی سخنی دارد به این مضمون که، با استفاده از ابزار مدرن مسخره است که بخواهیم به جنگ مدرنیته برویم.

یعنی با فرم مدرن محتوای ضد مدرن امکان تولیدش وجود ندارد.

وقتی که آن مکتب های بالا را معرفی کردم، ناخودآگاه به این فکر افتادم که نکند، کسی گمان کند من هم همانند آنان می اندیشم، از شباهتها گریزی نیست، اما از اختلافات عمیق هم که با آنان دارم هرگز چشم پوشی نمی کنم، با این حال چاره را جز این نمی بینم که بازخوانی مکاتبی را بخواهم که بعضا اشتراکشان با من شاید خیلی نباشد، اما به هر حال همان نقد نصف و نیمه شان به مدرنیته را غنیمتی می شمارم در این عصر مبهوت و سرگردان.

هستند کسانی، اصلا اندیشمندانی که کلام نافذی در نقد مدرنیته دارند اما از ترس خیلی چیزها که اصلی ترین آن را عدم مخالفت با جریان اصلی روزگار و همرنگی با جماعت است می توان نام برد.خجالت از ابراز عقیده به خاطر اتهام امل بودن یا عقب مانده بودن.

چرخ مدرنیته بسیار پر رونق و حداکثری در حال چرخیدن است، سنت ها را می بلعد، له می کند، نابود می کند و اصلا آنها را به قهقرا سوق می دهد، سنتهایی که جدا از دفاع های غیر منطقی، در واقع بودنشان تعادلی برای جامعه بود.سنتهایی که وجود داشتنشان اگر چه تضمین کننده حداقلی هایی از زندگی سالم بود، اما با این حال چون مدرنیته در خود حداکثری هایی از منابع نابودی نبود.

زندگی حداقلی در سنتها به گمان کوته بینان در واقع تراز یک زندگی ایده آل بود که خردشان از فهم این مساله کوتاه بود.

کوته سخن آنکه، سخنم را به مسلمانان شیعه می گویم، چرا که در آنان این پتانسیل را می بینم که به پاخیزن و علم مخالفت خود را به روی این دیو مدرن برافرازن.


موافقین ۱ مخالفین ۰

مدرنیته و مسلمانی« اسلام حداقلی و حداکثری در عصر مدرن»

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در مواجه با مدرنیته، روش روستای منتظران طالقان رو در پیش بگیرم.یعنی هرجور که حساب می کنم و برآیند می گیرم، متوجه می شوم که برای مسلمانی و مسلمان ماندن یا لااقل برای مومن ماندن در عصر کنونی، یعنی عصر مدرن، عصری که در آن فرم به نحوی شده است که دیگر محتوای اسلام نمی تواند در آن پیاده شود، یعنی این پتانسیل دیگر وجود ندارد، یعنی وقتی می گویم وجود ندارد، یعنی واقعا وجود ندارد. در زندگی شهری امروز که سایه مدرنیزاسیون بر روی آن به شدت دیده می شود، مدرنیزاسیونی که هر روز به الحاد و ارزشهای الحادی نزدیک می شود به واقع چگونه می توان در آن مسلمانانه زندگی کرد. نمی خواهم مبحث حلال و حرام یا باید و نباید را پیش بکشم، اما به هر حال نمی توان این موضوع را هم نادیده گرفت که مقدمات حلال و حرام و درست و غلط، اخلاقی یا غیر اخلاقی از چیزی بیرون از این زیست محیط اجتماعی و لوازم این زیست محیط پدید نمی آید. یعنی هر پدیده ای در ذات خود ،تبعاتی را به همراه دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت، یعنی فرم حنثی نیست، یعنی اصلا فرم خنثی وجود ندارد، هر فرم با خود محتوایی دارد که می تواند در جریان زندگی اجتماعی خود را تعریف و تفسیر کند. ارزش های مسلمانی و مسلمانان که دو بخش فرم و محتوا را شکل می دهد، بخش اعظمش با ارزش های چند هویتی امروز سر ناسازگاری دارد.یعنی اصلا نمی توان این دو را با هم جمع کرد و در هم سوار کرد. خوب نگاه کنید به سبک زندگی و فرم زندگی امروز شهری که در کلیتی شبیه به هم و در جزئیاتی متفاوت، ما مردم را نگاه می کنیم، فردی را بنا بر عضوی از این کل که مانند آنهاست با کمی اختلاف در نظر می گیریم، خوب این فرد باید حتما چند نکته مدرن که سنش به اندازه سن خود فرد نمی رسد اخذ کند، تلویزیون، ماشین، موبایل و ... این فرد بنا بر ساختار باید روزش را نه ساعت پنج صبح بلکه هشت صبح کاری شروع کند، سپس کاری را انجام دهد که هیچ علاقه ای به آن ندارد، کاری که خسته کننده و طولانی مدت است، سپس پایان کار، بازگشت به خانه ور رفتن با گوشی، تلویزیون دیدن، دیر وقت خوابیدن و تکراذ این چرخه.و نابودی جسم و روان. فرد مسلمان باید لباسی را بپوشد که شکنجه گرش باشد، لباس های تنگ و پلاستیکی. فرد باید هر روز با مساله حجاب و پوشش بانوان درگیر باشد، فرد مسلمان باید ارتروز بگیرد، چرا که اگر سرش رو به پایین نباشد، مجبورست صحنه هایی را ببیند که با مسلمانی اش دزگر تضاد است. البته این اندک حرفهایی است که گفته می شود، چرا که اگر بخواهم تضادها و برخوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون با اسلام و مسلمانی باید هزار ها صفحه مطلب بنویسم. مسأله اینجاست که فرد مسلمان و جامعه مسلمان با پذیرفتنه ارزشهای چند هویتی و البته الحادی نمی تواند مسلمان باشد و مدرن هم باشد، البته این کلمه و واژه مدرن ظاهر خطرناک و مسمومی است که ما را فریب می دهد، یعنی باز معنایی نو خود ظاهر فریبی است. آیا به واقع فرد مسلمان می تواند در محیطی که در آن الحاد و خودکامگی تولید می شود، یک ارزشمدار مسلمان باقی بماند، یعنی اصلا امکانش وحود دارد، یعنی اصلا جبری در کار نیست، قطعا جواب منفی است، شما نمی توانی گندم را در بیابان بکاری و محصولی پربار و قوی دریافت کنی، تازه اگر محصولی بدهد.شما وقتی دانستی که فرم در واقع محتوا هم هست، متوجه می شوی که نخیر اسلام و مسلمانی در تمدن مدرن غربی و شرقی امکان تحقق ندارد یا خیلی کم دارد، اما امکان داشتنش هم چه سود، اسلام حداقلی چه سود. من وقتی در تاکسی می نشینم و هنگامی که راننده می خواهد آهنگ گوش دهد، و اتفاقا اکثرا هم موافق و تنها من مخالف چه می شود کرد. شما به یک پله عقب برگرد، تاکسی چرا باید به ضبط صوت مجهز باشد، ضبطی که فرمش محتوایی تولید می کند که تو را به این سو می کشاند که علاوه بر رادیو موسیقی های دلنشین هم گوش دهی، یعنی ساختار به نحوی است که تو کشیده می شوی به نبایدها. وقتی که کارمند بانک نمی تواند در وقت نماز به نمازش برسد و باید نماز را قربانی کند، چطور ممکنست اسلام حداکثری داشته باشیم، شاید خیلی ها مثال های بالای مرا ابتدائی و خنده دار بدانند، ولی خوب آنانکه ضمیرشان روشن است می دانند من چه می گویم. ساختار امروز جهان ما با ارزشهای الحادی و ضد الحادی که در ظاهر فرببنده خودش را محصور ساخته به راستی که بلای جان معنویت و اسلام است. گزینشگری کردن هم تنها خود را فریب دادن خواهد بود، گزینشگری از میان بد و بدتر، برای گزینشگرانی که نه فعال بلکه منفعل هستند چه دردی را می تواند دوا کند. در ساختار کنونی که شاهد بازتولید ارزشهای اومانیستی و الحادی هستیم، مسلمانی در آن فضا غیر ممکن یا بسیار سخت است، مسلمانی کردن هم در بهترین حالت می تواند فقط حداقلی باشد، خیال نکنید من در عرصه فردی و اجتماعی سخن می گویم، در عرصه اجتماعی که سخن جز ضد ارزش و ضد اسلام نیست، در ارزش های فردی متاسفانه باید بگویم نیز ما دچار هم تناقض و سردرگمی هستیم که در عرصه های اجتماعی هستیم، حال کمی کمتر. به نظرم دیگر وقت آن رسیده که بازگردیم به ارزشهای اصیل اسلامی، ارزشهایی که چه در فرم و چه در محتوا همانگونه است که در زمان نبی اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت موجود بود.سبکی از زندگی که در آن ساختار بوی معنویت و اخلاق می دهد نه ساختاری که در آن الحاد مهمترین محصولش است. نکته اول.آیا می توان اسلام حداکثری در عصر کنونی داشت، اسلامی که فرم و محتوای آن غالب است. نکته دوم.مسلمان حداکثری چطور. نکته آخر.رجوع کنید به روستای منتظران طالقان.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

علم واقعا چیست؟

شما علمی صحبت نمی کنید، علم نظره دیگری دارد، علم این حرف شما را تأیید نمی کند، علم... یکی نیست که بیاید به این حقیر بگوید این علم علم که آنقدر از آن سخن می گوییم و پایش را به میان می کشیم آخر چیست. شهید آوینی تعبیری دارد به نام «جاهلیت مدرن» اگر بخواهم برداشت خود حقیرم را بگویم، می گویم نسخه پیچیه یک سری از افرادی که به اهل علم شناخته می شوند و در واقع نتنها هیچ اهل علم نیستند، بلکه ضد علم هم هستند. امروز تا می خواهی کمی صحبت از اتفاق ها و پدیدههای روزمره کنی، باید حواست باشد که حتما اهل علم باشی، اهل علمی که تعریفش هم مشخص است، داشتن مدرک دانشگاهی معتبر از دانشگاه معتبر. اینکه من بیایم بگویم علم اینست و آن نیست، قطعا دردی را دوا نمی کند، چرا که جامعه ای که دچار جاهلیت مدرن شده است، هیچگاه به متر و مقیاس یک مخالف گفتمان رایج پیش نخواهد رفت. کاش کسی پیدا شود و به من بگوید این علم واقعا چیست. بحث را عینی می کنم، می گوییم ما مذهبی ها ما مسلمانان که سقط جنین نباید انجام شود، می گویند ای بابا این چه حرفی است آخر علم امروز که با دستورات اخلاقی شما پیش نمی رود که، می گوییم چطور، می گویند، فلان نظریه پرداز اجتماعی از پاردایم فلان در یک کار علمی اثبات کرده که سقط جنین حتما کارکرد مثبت دارد برای فرد و اجتماع که مردم و جامعه به سراغش رفته اند«این مطلب واقعیست» بنابراین علم می گوید سقط جنین خوب هم هست، می گوییم اگر ما از پاسخ خودمان بگذریم و بخواهیم پاسخ شما را از طریق روش خودتان بدهیم،جواب می شود که فلان نظریه پرداز و فلان پارادایم اتفاقا سقط جنین را ناشی از سقوط یک جامعه می بینند، همچنین از نظر تولید مثل و پیشبرد چرخه جامعه جمعیت را و همچنین فقر را الزامی می بینند، می گویند به هر حال علم آنها این چنین است و علم ما اینچنین، می گوییم مگر علم بخش بخش و مخالف هم می شود، می گویند خیر، بخشی آنها درست می گویند و بخشیش را هم ما، در بسترش باید دید در کانتکسش، می گوییم در بستر یکی و کانتکس مشابه چطور، می گویند به هر حال این یک امر پیچیده است. ملاحظه می فرمایید که ما در یک موضوع می توانیم دها علم داشته باشیم،دست آخر هم به نسبیت خواهیم رسید. بسیار دشوار است برای من مشاهده کردنه این قضیه که می بینم ما مذهبی ها ما مسلمانان زیر بار این گفتمان می رویم و از اصول خود عقب نشینی می کنیم.گویا برای ما وحی منزل نه قرآن بلکه حرف جناب داروین است که کتاب می نویسیم داروین در قرآن. علم کم کم دارد یک ایدئولوژی می شود، البته علم ما نوکر آن هم هستیم، علمی که ما را به واقعیت و یقین می رساند، مانند قانون دو به علاوه دو که می شود چهار.منظور از این علم گفتمان رایجی است که از آن به عنوان نظریه یاد می شود از آن به عنوان فلان آیت الله العظمی پروفسور... این مد نظر من هست.به یاد کلام امیر المومنین حضرت علی علیه السلام می افتم که فرمود بر این امت از هر چیز بیشتری از شخصیت زدگی می هراسم. در عصر مدرنیته ما شاهد آن هستیم که نظریه ها و فرضیه ها و صاحبان کرسی دانشگاهی تبدیل به ایدئولوژی شده اند و عدم پذیرش آنان یعنی مخالفت با عقل سلیم.به هر حال مدرنیته و عصر پیش رو جولانگاه توهماتی شده است که به آن علم می گویند. نکته اول.من نوکر علم هستم، علمی که حرفش یکیست نه دهتا. نکته دوم.مدرنیته یا جاهلیت مدرن الهام بخش من بود. نکته آخر.علم چیست؟
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

زنان مدافعان اصلی مدرنیته

آنچه که من دیده ام، شنیده ام و مطالعه کرده ام، به این نکته رسیدم که اصلی ترین و جدی ترین مدافعان مدرنیته را زنان شامل می شوند. اگر به صورت تاریخی نگاهی به روند پیش روی مدرنیته و مدرنیزاسیون داشته باشیم متوجه می شویم که دایره نفوذ مدرنیته در آنجا هایی که زنان بوده اند گسترده تر و سریع تر بوده است. در طول تاریخ هم ما نمی توانیم زنانی را نام ببریم که منتقد به نام مدرنیته بوده باشند. در جامعه ای که زنان در آن قدرت و نفوذ بیش از انداره ای گرفته اند آنهم به خاطر همین مدرنیته، خوب طبیعی است که نباید مخالفت زنان را با مدرنیته به صورت گسترده و جدی شاهد باشیم. من این ادعا را به طور جدی مطرح می کنم که زنان و مدرنیته تبادل فرم و محتوای در هم تنیده ای دارند که هر کدام را مکمل هم می کنند. یعنی به سختی می توان جستجو کرد و زنی را پیدا کرد که از مخالفان یا منتقدان مدرنیته باشد و یا بسیار کم نظیر هست زنانی پیدا شوند که مدرنیته را به صورت عمیق و در لایه های عمیق نقد کنند و یا طرد کنند. اما اینکه چرا مواجهه زنان با مدرنیته بدین نحو است را باید با دیدی ذات گرایانه بررسی کرد. اصولا زنها به صورتی ذاتی توجه چندانی به عمق ندارند و در سطح باقی می مانند و این هم بر می گردد به ذات آنان، ذاتی که اینگونه بوده است و اینگونه شکل نگرفته است.یعنی زنان را محیط به این شکل در نیاورده است، بلکه ذات خود آنان تمایل به این شکل بودن دارند. زنها در مواجه با مدرنیته بسیار ضعیف و نازل برخورد می کنند، یعنی آنها اکثرا توانایی این را ندارند که بتوانند در محور عقلانیت و دست بالا با مدرنیته روبرو بشوند، این همان چیزی است که سبب آن را فراهم می کند که مدرنیته با قدرت بیشتر و تخریب اثر گذارتری پیش برود. مشکل اساسی زن ها،« دقت داشته باشید کلیت را می گویم، نه همه آنها را » این است که نمی خواهند که به عمق خیلی ورود پیدا کنند، نه اینکه نتوانند ، نه ، بلکه نمی خواهند. بنابراین می توان این ادعا را داشت که زنان در مواجه با مدرنیته در جایگاه ضعف قرار دارند.این ضعف هم سبب آن می شود که همان نگاه نصف و نیمه انتقادی به مدرنیته نتواند در جامعه به طور موثر واقع شود، چرا که جامعه امروز و قدرت اجتماعی امروز تا حد بسیار زیادی متاثر از زنان است، زنانی که مدرنیته را نمی شناسند و یا کم می شناسند. بنابراین به اعتقاد این حقیر باید تمام توجه را بر تاکید کردن بر اینکه زن و مدرنیته شناسی در جامعه عقیم هست را معطوف کرد، و با گوشزد کردن این نکته بر زنان فرهیخته و صاحب کرسی ، آنها را تا حدی با پدیده مدرنیته آشنا کرد. نکته اول.زنان به معنای کلیت مد نظرم هست نه همه زنان نکته آخر.مدرنیته نفوذش در جامعه از طریق زنان بسیار آسان تر است.
موافقین ۰ مخالفین ۲

در نقد استاد«نقدی بر اندیشه آقای مهدی نصیری»

بسم الله الرحمن الرحیم. یادم می آید که در سال های نود و دو و نود و سه بود که با جناب آقای مهدی نصیری عزیز آشنا شدم.آن آشنایی هم بر می گشت به مناظره ایشان با یکی از بزرگواران طرفدار فلسفه و عرفان. در آن مناظره بود که این حقیر با شخصیت جناب آقای مهدی نصیری آشنا شدم و ایشان را شایسته دنبال شدن دیدم.پس ایشان را از آن روز به بعد به طور مرتب دنبال می کنم و تقریبا تمام آنچه را که ایشان به رشته تحریر درآورده را خوانده و مصاحبه ها، سخنرانی ها، مناظره ها و خلاصه اکثر آنچه را که از ایشان صادر شده را پیگیری کرده ام.هم اکنون نیز ایشان را بسیار مشتاقانه دنبال می کنم و پیگیر جدیدترین فعالیت های ایشان به طور جد هستم. از جناب آقای مهدی نصیری عزیز در زمینه های فلسفه و عرفان و هم چنین مبحث مدرنیته و تجدد ایشان کاملا آگاه هستم و از ایشان در این زمینه ها بسیار استفاده کرده ام. به دور از هر گونه اغراق و هر گونه تملق و چاپلوسی اندیشه ایشان را والا و شایسته تقدیر می دانم و از قرابت بسیار نزدیک تفکری که با ایشان دارم، این سخنم را تأیید می کند. اما به هر حال در مباحث علمی گاه اختلافات جزئی و یا بعضا عمیقی با ایشان دارم که در این مقال سعی نموده ام به نحو استاد و شاگرد، این استاد را مورد نقد قرار دهم، مورد نقد شاگردی که می خواهد کم کم استقلال فکری خود را نشان دهد. این حقیر در مباحث سه گانه، یعنی فلسفه، عرفان و مدرنیته در دو مبحث فلسفه و عرفان همان چیزی را می گوید که آقای مهدی نصیری می گوید با کمی اختلافات جزئی، اما در مبحث مدرنیته ضمن آنکه با بخش اعظم تفکر آقای مهدی نصیری موافق هست، اما نقد هایی را هم بر ایشان دارد که گاه می توان آن را به یک نقد بنیادین تشبیه کرد. آقای مهدی نصیری عزیز در اشتباه اول خود مدرنیته را همان مدرنیته مشهور قلمداد می کند، یعنی ایشان رنسانس را و به طبع آن انقلاب صنعتی را مدرنیته مد نظر خود می داند، که اگر به پست « آیا سنت و مدرنیته در جامعه عینی قابله تعریف است» حقیر مراجعه کنید مبسوط توضیح داده ام که این مدرنیته که ایشان مد نظرش هست در واقع برداشتی اشتباه از مدرنیته وسنت است.ایشان به نظر حقیر ایشان، می بایست رنسانس و انقلاب صنعتی را یک انحراف بزرگ و یا یک کج روی آشکارتر از مدار دوران های قبل بداند ، انحرافی که تنها در ابعادش کمی بزرگتر و ناهمگون تر با دوران های ماقبل خود است.بنابراین این رنسانس و این انقلاب صنعتی را مدرنیته گرفتن و قبل آن را سنت گرفتن حرفی ناصحیح و ناصواب است.اگرچه می توان رنسانس و انقلاب صنعتی را در تاریخ جهان یک اتفاق بسیار نادر و هیجانی نام نهاد.پس تا اینجا اولین ایراد این حقیر به آقای مهدی نصیری تحت تاثیر گرفتنه ایشان از باور مشهور نسبت به مدرنیته بود. ایشان با بیان آنکه این مدرنیته برآمده از تفکری اومانیستی و سکولار است و ریشه ای در تعلیمات انبیاء، قرآن و عترت ندارد آن را در مقام نظر تماما رد می کند و با استناد به کتاب اسلام و تجدد ایشان، ایشان هر آنچه را که ریشه در قرآن و اهل بیت ندارد را مذموم می شمارد و بیان می دارد که هر انچه را که بشر مورد نیازش بوده را انبیاء اورده اند و بیرون رفتن از چارچوب انبیاء را نقطه اصلی انحراف بشر می داند.در اندیشه ایشان هر نوعی بدعت است بنا بر اصل روایتی که با همین مضمون است.ایشان تمدن و علوم را منحصر به انبیاء می داند و اعتقاد دارد که اگر مثلا برق خوب بود یا برای بشر لازم بود، حتما انبیاء آن را برای بشر در دسترس قرار می دادند. نکته اصلی و مهم دیگر که باید گفت، آن است که ایشان، بیان می دارد ما هم اکنون در یک اضطرار شدید مدرنیته قرار گرفته ایم و اگر بخواهیم مدرنیته را نهی یا رد کنیم در عمل ، دچار عسر و حرج می شویم، بنابراین ناچارا و در مقام اضطرار به آن تن می دهیم و حتی گاهی لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.مثلا در امور نظامی ایشان می گوید نمی توان با شمشیر برابر موشک قرار گرفت،پس باید ما هم موشک و صلاح های مدرن را اخذ کنیم. اما در این خصوص بنده نقدی را بر ایشان دارم که گمان می کنم شایسته مطرح شدن باشد.اینکه ایشان می گویند انبیاء هر آنچه را که بشر به آن نیازمند بوده را برای بشر آورده را باید ایشان بگوید بنا بر کدام سند و کدام حدیث ایشان چنین نتیجه ای را گرفته اند.یعنی باید ادله خود را بر اساس قرآن، سنت و عترت بیان کند.این حقیر در مقام معرفتی می توانم چنین ادعایی را کاملا صحیح و بدون خدشه بدانم، اما در مقام زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... این سخن را هم می پذیرم، اما آیا انبیاء با هر گونه نو آوری و امر جدیدی که از مردم صادر می گشت مخالف بودن و آن را حرام و مخالف با خدا می دانستن، که به نظر این حقیر چنین امری بعید و به دور از عقل مسلم است. هر چند که قبول دارم انبیاء و بعد آنها قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت هر آنچه را که برای سعادت انسان هست را اورده اند و گفته اند و نیازی به غیر از آنان نیست، اما آیا اگر به طور مثال کمباین که جناب مهدی نصیری آن را در کتاب اسلام و تجدد خویش آورده را و آن را اساسی نقد کرده است را می توان حرام شمرد، حتی در مقام نظر، یعنی بگوییم داس سنت انبیاء است و کمباین از سنت آنها نیست و باید کمباین را حرام اعلام کرد.که قطعا من خود مخالف کمباین هستم ولی هرگز اجازه ندارم آن را حرام اعلام کنم و با عنایت به حدیث، سنت و قرآن کریم، ما نمی توانیم قطعا حکمی را پیدا کنیم که کمباین را حرام بدارد. پس تفاوت این حقیر با آقای مهدی نصیری اینجا هویدا می شود و آن اینکه من چیزهای نو را بر اساس فقه می سنجم و پایم را از فقه بیرون نمی گذارم و تنها به عنوان یک اخباری در مواجه با کمباین بنا را بر احتیاط می گذارم و آن را قبول نمی کنم، اما آن را حرام و مخالف دین هم نمی دانم، گرچه اعتقاد دارم کمباین چیزی خطرناک است و پرهیز یهترین تصمیم. یک نقد دیگر آنکه اقای مهدی نصیری می گوید ما در اضطرار هستیم و باید به مدرنیته تن دهیم.خوب ایشان مشخص نمی کند که این اضطرار دامنه اش چه میزان است و ما باید به چه میزان به این امر پلید تن دهیم و آیا توانایی آن وجون دارد که این امر پلید را از خود دور کنیم.که متاسفانه سوال های بالا از جانب آقای مهدی نصیری بی پاسخ است. ایشان خود تلفن همراه دارد و بنا بر اضطرار به آن تن داده است.اما از ایشان سوال می پرسم که آیا واقعا تلفن همراه برای ایشان ضروری و حتمی است و بدون آن ایشان در تنگنا و مشقت می افتد؟. هم چنین ایشان مبحث مهم شباهت به کفار را نادیده می گیرد، مبحثی که ایشان توسط آن راحتر و مناسب تر می تواند به نتیجه دلخواه و آنچه را که می اندیشد برسد تا اینکه با مبحث هر نوعی بدعت است بخواهد با یک حدیث کاملا متاشبه و بحث برانگیز به اینجایی برسد که اکنون رسیده است. پس این حقیر سوال هایی را از جناب آقای مهدی نصیری می پرسم و انتطار دارم ایشان به این سوال ها پاسخ دهد. سوال اول، به نظر ایشان آیا خوردن قرمه سبزی چه حکمی دارد، قرمه سبزی که امری نو و جدید و خارج از منظومه انبیاء و عترت است. سوال دوم.مراجعه به پزشکی که سرطان را پرتو درمانی می کند چه حکمی دارد. سوال سوم.نظر ایشان از اینکه اهل بیت جواز مراجعه به طبیبان مسیحی را داده اند به چه نحو است. سوال های بسیار زیادی از ایشان دارم که مطرح کردنشان ساعت ها زمان می خواهد. اما نقد اصلی و اساسی این حقیر به آقای مهدی نصیری، به نظر حقیر همان اجتهادی که بلای جان فقه است، اجتهاد آقای مهدی نصیری نیز در این زمینه آفتی است که من آن را مهم ترین نقص تفکر ایشان می دانم. اجتهادی که حکم صادر می کند و عنصر عقل خود بنیاد، عقلی که اجازه ای برای حضور در استخراج احکام دینی ندارد. بنابراین این حقیر بر خلاف آنچه که آقای مهدی نصیری می گوید در صورت توانایی واجب است که مدرنیته را رد و از آن اعلام برائت کنیم، بر این باورم که باید در برابر مدرنیته محتاط باشیم و باید پرهیز را اولی بدانیم.گرچه باوری ندارم که مظاهر مدرنیته مانند برق و مانند آن حرام باشد. نکته اول.آقای مهدی نصیری به واقع که تفکر و اندیشه اشان در جایگاهی بس والا و شایسته تکریم قرار دارد. نکته دوم.این نقد را تقدیم آقای مهدی نصیری می کنم. نکته آخر.مسیر جز مسیر قرآن و اهل بیت نیست.
موافقین ۰ مخالفین ۰