یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

زنان و سواد آموزی

نظم همیشه اصلی ترین عنصر و عامل حیات و پویایی هر جامعه و هر سازمان است.

از نظم است که امور سروسامان می گیرد و می توان روند طبیعی زندگی را طی کرد، نظم برای هر چیزی ضروری است، برای انسان گرفته، تا حیوانات تا ماشین و سازمان.

برهم زدنه این نظم قطعا باعث به وجود آمدنه مشکلات ریز و درشت خواهد شد.

چه کسی است که نداند نظم جهان اجتماعی ما برهم خورده است، نظم انسانی بر هم خورده است و دیگر امور مسیر صحیح خود را پیش نمی رود، من می خواهم از برهم خوردنه نظمی بگویم که شاید پنهانی ترین برهم خوردگی و مخرب ترین نوع از ضد نظام، نظم و امور اجتماعی است.

جابجا شدنه نقش مرد ها با زنان که امروز ما شاهد آن هستیم و این برهم خوردگی هم به سرعت رو به رشدی در حال حرکت است.

شاید بتوان اینگونه این برهم خوردگی را توضیح داد که، همه چیز از آنجایی شروع شد که زنان باسواد شدند و سواد آموزی در میان آنان تبدیل به یک امر طبیعی و حتی یک الزام و جبر شد.

قطعا سواد آموزی برای زنان نتنها هیچ کارکردی ندارد و نخواهد داشت، بلکه بسیار مخرب و اثر سو چه بر خوده جمعیت زنان و چه بر جامعه خواهد داشت.

رشد سواد آموزی کم کم زنان را متوهم کرد که گویی آنها هم می توانند هر آنچه که مخصوص مردان است را به دست بیاورند و می توانند جایگاههایی را که برای آنان نیست و تابه حال وجود نداشته بود را به دست آورند و همچینن برای خود جایگاه جدید بسازند و جایگاه نو تعریف کنند.

اشتباه نکنید، این حقیر هرگز نمی گویم زن باید نادان و جاهل باقی بماند، نه اتفاقا کسب دانش دین و امور دین که به نظر من تنها دانش واقعی و جامع است برای آنها واحب و ضروری است.نهی من از کسب دانشهایی است که زنان را از خانه نشینی و تربیت و همسر قافل می کند.

رشد سواد آموزی برای زنان، قطعا روندش نتنها روبه رشد خواهد بود، بلکه این روند به طور بسیار سرسام آوری در حال افزایش است.

در این نگاهی که من دارم ، در سطح کلان به ماجرا نگاه می کنم و اینگونه نیست که بخواهم به استثنائات بهایی بدهم، منظور آن است که اینکه در مقطعی و در بخشی سواد آموزی برای زنان مفید و برای گوشه ای از این جامعه بزرگ مثمر ثمر باشد، مرا قانع نمی کند که در سطح کلان بخواهم سواد آموزی زنان را دارای کارکرد مثبت ببینم.

اینکه نمی توان جلوی این ساختار را گرفت، حرفی نیست، اما من از خانواده های مذهبی توقع دارم که حداقل آنها زیر بار این ساختار نروند و آنها این ساختار را بشکنند.

جالب است که حدود صد سال پیش در روزگاری نچندان دور زنان سواد آموز ساختار شکن یودند و حالا برعکس شده است.

تجویز من برای مذهبی هاست، برای غیر آنان که حرفی نمی ماند، به نظرم باید مذهبی ها به خود بیایند.

این را هم اضافه کنم که در کشوری همچون ایران است که زنان چنان بی درو پیکر، بدون شایستگی و تنها به دلیل زن بودن و غیره و ذالک که خودتان بهتر از بنده می دانید وارد چرخه کار و رقابت می شوند، البته در جاهای دیگر هم این اتفاق می افتد، اما گویا ایران، کلا جنسش فرق می کند.

والبته زنان سواد دار که در رقابتی بسیار ناجوانمردانه مردان را از گردونه به در می کنند.خودتان که مستحضرید.

سواد آموزی ، از خواندن و نوشتن شروع شد و کم کم سواد در عصر جدید تعریف های جدید تری هم کسب کرد، سواد رسانه ای ، سواد تکنولوژی و ...

من باور دارم که نباید زنان سواد خواندن و نوشتن را یاد می گرفتند، و هنوز هم می گویم زنان نباید نوشتن را یاد بگیرند.

یکی از اصلی ترین و خطرناک ترین آفت های امروز که در جلد یک امر مثبت و با ارزش به آن نگاه می شود، مدرسه ها، آموزشگاه ها و دانشگاههای دخترانه و زنانه است که به خیال خود قصد دارند زنان را برای خود و جامعه شان توانمند کنند،ولی افسوس که برعکس این اتفاق می افتد و زنان نتنها برای خود و  جامعه مفید واقع قرار نمی گیرند، بلکه آنها از مهم ترین دلایل کج کاردی جامعه وارد، این کارزار می شوند و صد البته که خود را هم بسیار رو به زوال می برند.

اینکه امروز و در عصر مدرن ما شاهد آن هستیم که زنان پابه پای مردان در تمام زمینه ها از جمله آموزش دارند پیش می روند، قطعا امری خوشایند نیست، وضع از جایی بدتر می شود که تعداد و کمیت زنان در صف آموزش و پرورش دارد روز به روز بیشتر از مردان می شود و این به نظر من یعنی فاجعه.

اینکه ما شاهد آن هستیم که دانشگاه ها هم دیگر توازنشان به هم خورده است و زنان روز به روز بیشتر از مردان می شوند ، آیا به واقع امری ناخوشایند نیست.

در دانشکده ای که من در آن درس می خوانم و در رشته مورد نظر در صد زنان به مردان نود به ده هست، این یک فاجعه است، نمی دانم چرا سهمیه زنان را محدود نمی کنند.

هرکس گمان کند که من با زنان دشمنی دارم یا علیه آنان می نویسم، باید بداند که سخت در اشتباه است، من از حقیقتی دفاع می کنم که شاید برای خیلی ها ناخوشایند باشد.

خانواده های مذهبی ما هم متاسفانه در این ساختار تزئین شده و شیطانی اسیر شده اند و نفرستادنه دختران خود در مدرسه ها را گویی ترک نماز واجب می دانند، بی خبر از آنکه در یک بازی بسیار فریبنده داخل شده اند که هیچ اختیاری در این بازی از خود ندارند و مانند یک عروسک خیمه شب بازی در دست ساختارهای تحمیل شده مدرنیته می چرخند.

اینکه زنان در جایگاه خود نباشند و مردان هم جایگاه خود را به جبر این ساختارهای منحوس مدرن از دست بدهند قطعا نتیجه اش جز ویرانی در تمام سطوح و ابعاد نیست.

اشتباه نکنید و گول این حرف را که گفته می شود زمانه کنونی با دوران گذشته فرق می کند را نخورید، این حرف به دنبال منفعل نشان دادنه دروغین شما در صورت نپذیرفتنه ساختار های متعفن مدرن است.

زمانه کنونی نو شدنش و تعقیراتش هیچ ربطی به این موضوع ندارد که ما باید ارزش های خود را نیز تعقیر بدهیم.

اینکه گفته می شود عصر امروز عصر اطلاعات و ارتباطات است و باید برای حضور موثر داشتن و حذف نشدن حتما باید در ساختار های تایین شده شرکت کرد، این حرف کاملا باطل است، اینکه اطلاعت حجمش بالا رفته است، اطلاعاتی که دانستنش برای مردان هم چه برسد به زنان هیچ سودی ندارد چه به درد می خورد.

یقینا عصر انباشت اطلاعات بی ارزش به هیچ عنوان نادیده گرفتنشان آسیب و ضرری برای انسان ندارد.

وارد نشدن در معادلات پیچیده و بی ثمر و بی هدف اصلا ما را تبدیل به مهره سوخته نمی کند و نخواهد کرد.

ما با دانشتن قوی ترین ابزار یعنی دین و آنهم دین مبین اسلام و بازهم مذهب تشیع و در دامان اهل بیت بی نیاز از تمام به اصطلاح دانش های روز هستیم، ما مجهز به دانش اهل بیت هستیم و خوب می توانیم در این سردرگمی ها خود را به ساحل نجات برسانیم.

ما می دانیم چگونه فرزند زمانه خویش باشیم.

خلاصه مطلب آنکه زنان به خصوص مسلمانش اگر دراین بازی کثیف مدرنیته و مدرنیزاسیون قرار نگیرد نتنها هیچ چیزی را از دست نداده بلکه خود را از آسیب ها و خطرها حفظ کرده است.

زن نتنها سواد مدرن نیاموختنش برایش عیبی نیست، بلکه برایش حسن هم هست و اتفاقا این سواد آموزی مدرن و این سودای مدرن نتنها فرصت نیست، بلکه تهدید هم هست.

زن دانش دین برایش واجب است و کفایتش هم می کند.دانشی که متعالی ترین و پر سودترین دانش برای زن است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

فمنیست«به زنان ترحم کنید»

در میان سیل عظیم جمعیتی که در مترو بودیم و من مانند سایر مردم که داشتیم در آن جمعیت از فشار موجود له می شدیم و همچنان در میان دعواهای اعصاب خرد کن و متداول مردم با هم و خلاصه دها دشواری و عذاب جسمی و روحی دیگر که در مترو بر من و مردم وارد می شد، ناگهان به این اندیشه افتادم که کجایند این زنانی که دم از برابری با مردان را می زدن، کجایند آن زنانی که می خواهن دوشادوشه مردان و پابه پای آنان پیش بروند.کاش آن زنان را همراه می کردیم با خودمان در این فشار و مشقت، تا به قولی رب و روب خود را فراموش کنند، تا اندکی با این اندک از بسیار مشکلات مردان آشنا شوند. البته این مثال کوچکی بود و البته که این در برابر دریای سختی های مردان جزو تفریحات روزمره است. البته گویا عده ای از این زنان معترض کمی سر عقل آمده و خواسته خود را اصلاح کرده اند، آنان می گویند، البته نه همه آنان ، بلکه آن اندک منطقی ترشان، می گویند، منظور ما از برابری مرد با زن، شناخت خصوصیات زنانه است و نسبت به آن شناخت نقش دهی مناسب به آنان است. بگذارید حرف آنان را ساده کنم، آنان می گویند، ما هم قبول می کنیم مردان با زنان اخنلافات و فرق هایی دارن،بنابراین نمی گوییم که زنان هم باید مانند مردان باید در معدن زغال سنگ کار کنند و بازدهی داشته باشند، بلکه ما می گوییم که زنانی که در معدن زغال سنگ کار می کنند باید حقوقی برابر با مردان داشته باشند، یعنی مورد حمایت جامعه و کارفرما قرار بگیرند، چرا؟ چون که زن تشریف دارند. یعنی ادعا آن است که زن بودن باید مورد حمایت قرار بگیرد. حالا بگذریم که در همین صفحات اینستاگرام با این فمینیست هایی که باب گفتگو را باز می کردم، به طور مشمئزکننده ای سانسور می شدم و بلاک. باور بفرمائید اینکه می گویند زنان احساسی و نگویم بی منطق، بلکه کم منطق ترن رو در این اولیا مخدران فمنیست، به شکلی کاملا فاقد منطق دیدم و خلاصه آنکه ایمان آوردم به این ضرب المثل که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. البته من را که می شناسید، دنبال فرصتی هستم که بروم سر بحث اصلی خودم، یعنی دست دست کردنم، تنها برای رفتن به سراغ مدرنیته است. اینکه مدرنیته ،فمنیست، منطق و زنان با هم یک رابطه علی دارند اشتباه نکرده ام، چطور ، اینگونه. فمنیست علتش مدرنیته است، مدرنیته با منطق ناسازگار است، زنان با منطق ناسازگار هستند، زنان فمنیست مدرن که کلا بی منطق هستند، بنابراین یک زن که به ضعف منطق مشهور است،وقتی فمنیست می شود کلا منطق را سر می برد و این فمنیست هم که محصول مدرنیته است، بنابراین مدرنیته یعنی بی منطقی. نگاه کردید چه معادله ای بود. اما اگر بخواهم حقیقتش را بگویم، کمی خسته شده ام از این همه مردانگییه زنان. نمی دانم چرا و چگونه زنان را باید در جایی تحمل کنم که اصلا لیاقت آن را ندارند.نمی دانم چرا زنان را باید در جایی ببینم که اصلا بودنشان شبیه شوخی می ماند. البته حرفی نیست به زنان غیر اسلامی، اما، چه دل خونی دارم من از این زنان مذهبی ، مخصوصا حزب الهی، یعنی این زنان رو اصلا نمی تونم تحمل کنم، زنان مذهبی نمایی که فکر کرده‌اند با باند پیچی خود، دیگر هر چه کردیم و هر جا که رفتیم، حلالا طیبا. بگذریم، مخلص کلام ،چنانچه که در نوشته بالا اوردم اندکی از این عقلای اهل منطق فمنیستی به این نتیجه رسیدند که به زن باید ترحم کرد، زن کارمند البته. و ما هم بر حسب روحیه جوانمردی بر زنان مورد نظر ترحم می کنیم، باشد که خدا ما را مورد ترحم خود قرار دهد.
موافقین ۰ مخالفین ۰

کوچ اجباری از مدرنیته به سنت.

از اینکه در عصر کنونی هستم، عصری که به نوعی طعم بودنش با بقیه عصر ها فرق می کند، هم حس خوبی دارم ، هم حس بدی. حس خوبم از آن جهت است که شاهد روزگاری هستم که برای خیلی ها یک افسانه یا حداقل یک عصر بسیار شگفت انگیز هست، اما ناراحتم به خاطر اینکه، این عصر، عصری است که به شدت متعفن و بی روح است. خیلی دلم می خواست می توانستم مردمان اعصار مختلف را در عصرهای مختلف می دیدم و آنها را در عصر های مختلف قرار می دادم، سپس از آنها می پرسیدم که چه عصری را مناسب ترین عصر برای زندگی می دانید. به هر حال امکان این کار وجود ندارد و جمعیت آماری هم تمی تواند خیلی مبناهای درستی داشته باشد، راستی این را هم بگویم که من به شدت به این روش های پژوهشی آماری بدبین هستم و نتایج آن ها را خیلی قبول ندارم، بگذریم. اما شاید بتوان گفت دوران معاصر، یعنی قرن بیست و یک، عصر ارتباطات شاید به نوعی یک پرش حسابی و یک گام بسیار بلند از عصرهای ماقبل خود است، نمی خواهم بگویم زندگی در این عصر خیلی شاکی عجیب و غریب است و گویا که اصلا در رویا هستیم، نه قطعا عصر های گذشته هم دارای شگفتی هایی بودند و قطعا نمی توان گفت حالا که شتر شده ماشین، پس معجزه رخ داده و غیره و ذالک.اما به هر حال این عصر کمی غیر متجانس با عصر های قبلی خود است، یعنی تعقیرات و کارهای دست بشر کمی بیش از اندازه دارد پیش می رود. اصلا راحت بگویم، این عصر ، عصری است که شاید بشر دوهزار سال پیش، تصورش را هم نمی کرد، البته شاید. البته اینها که من گفتم، نتنها حسن نیست، بلکه عیب هم هست، حالا چرا عیب هم هست، پس رجوع کنید به نوشته‌های پیشینم. اما برای من چیزی که خیلی سوال شده است، این است که، این نحو از زندگی، این تعقیرات، این نوآوری ها تا کجا قرار است پیش برود و اصلا تا کجا جا دارد که پیش برود. اینکه در قرن سی و یک دنیا چگونه خواهد بود و انسان چگونه زندگی خواهد کرد و ادامه حیاتش چگونه است، قطعا جذاب ترین دانستنی ها است، البته اگر تا آن زمان انسانی باشد، یا اصلا زمینی باشد...چه می دانم، حرفهای محیط زیستی ها که نا امید کننده است. اما به نظرم اگر انسان تا آن دوران را هم درک کند، گمان نمی کنم، دنیای ارتباطی اش خیلی مدرن تر از امروز شود، امروزی که شبکه های اجتماعی گویا پایانی بر ارتباطات خیلی پیشرفته اند. خیلی ها در مکتب نوسازی یا همان پاردایم نوسازی می گویند که بشر پیشرفتش خطی هست، یعنی هر چه پیش می رویم بشر بیشتر پیش می رود و بیشتر رشد می کند،یعنی انسان ها گام به گام رو به سپی تعالی دارند و اصلا انسان مدرن یعنی جلوه ای از کمال و این کمال هم ادامه دارد. که صد البته این حرفی بسیار سست و بی اساس است، گر چه می توان گفت تجربه های انسان بیشتر می شود در بستر این تاریخ در حال گذر، اما باید گفت این تجربه ها نمی تواند انسان عقل مداره ناقص العقله محدود را، محدود در تفکر و آزمون خطا را هم از اشتباهات مصون بدارد. انسان هر چقدر هم عاقل باشد، باز هم نمی تواند تشخیص کامل دهد که تجربه های پیش رویش که حاضر واماده برایش فراهم شده، به چه نحوی می توان انها را تمیز داد و بدها را کاملا شناخت و خوب ها را سوا کرد، چرا که سلیقه‌ها و اندیشه ها مختلف است و صد البته که هیچ اندیشه ای کامل نیست و همچنین هیچ تجربه ای از بشر بی پیرایه از درست و غلط نیست.خلاصه آنکه انسان نمی تواند خوب و بد را کامل تمیز دهد. به هر حال زمان می گذرد و روزگار اتفاق می افتد، اما من یقین دارم که انسان متوجه اشتباهش خواهد شد، یعنی خواهد دانست که رنسانس اشتباه بود، خواهد دانست زندگی حداکثری اشتباه است، خواهد دانست نفی دین اشتباه بود، خواهد دانست که علم و عقلانیت ابزاری اش، مضر و بی هنر است. یعنی باور دارم انسان به جایی می رسد که نوسازی و تعقیر را به شکل سرسام آوری دوباره در پیش بگیرد، اما اینبار نه در جهت مدرن شدنه بعد رنسانس، بلکه در جهت زندگی ماقبل رنسانس، یعنی انسان نوسازی را برگشت به نحوه زندگی حداقلی ماقبل رنسانس و انقلاب صنعتی می بیند و نوسازی در جهت بازگشت به کهن الگوهای قبل از رنسانس است. یعنی ما می توانیم شاهد باشیم که دوباره شتر سواری جایگزین ماشین سواری شود. واین تعقیر نه به دلیل عقلانیت است، بلکه به دلیل اجبار است. اجباری که به دلیل اوضاع نابسامان به اصطلاح مدرنیته و مدرنیزاسیون به وجود آمده بود. دیدن این کوچ چه بسیار دیدنی است.
موافقین ۰ مخالفین ۰

دین و علم

شاید بعد از آن افتضاح های کلیسا در دوران قبل از رنسانس، دین دیگر نتوانست، انگونه که در گذشته و در قدیم قوی، تاثیر گذار و جریان حاکم بود ، بشود. منظور من دقیقا زمانی است که دین ها یا حاکمیت را به دست داشتند یا اینکه در کنار حاکمیت دو قطب اصلی قدرت را تشکیل می دادند. دنیای مدرن امروز که دیگر شده است بلای جان دین ها و مذهب ها، البته هستند هنوز معدود دین هایی که حاکمیت دارند یا در کنار حاکمیت قرار گرفته اند، اما نباید فراموش کرد که این دین ها هم باج های کلانی داده اند پ همچنین بسیاری از اصول های خود را هم کنار گذاشته اند. اما شاید اقتضای جهان مدرن اینگونه بود و دین ها شاید چاره ای جز این نداشتند. اما آنچه که سبب ساز شد که دین از قدرت به زیر کشیده شود، رقیبی جدی و قدرتمند و دیرینه بود، علم. این علم بود که گاه با حرفهای منطقی و گاه با حرفهای غیر منطقی به هر نحوی بود توانست، ابتدا نظر حاکمیت و سپس نظر عوام و افکار عمومی را به خود جلب کند. البته کمی جزئی بگویم که علت روی آوردن به علم از جانب حاکمیت، نه برای عقلانیت و مبارزه با خرافات، بلکه در مرحله اول دنیا طلبی و رسیدن به دستاوردهای علم بود، از طرفی دیگر هم گذشتن از سد رقیبی قدرتمند چون دین بود. اما امروزه با تمام فراز و فرودها شاهد آن هستیم که علم یا بهتر بگویم چیزهایی که اسم علم به خود گرفته اند در حکم همان کلیسای قرون وسطا هستن و چه بسا خطرناک تر و مهلک تر از آن. به اسم علم و با پسوند فلان دانشمند، مبتذل ترین و غیر منطقی ترین و حیوانی ترین نوع از زندگی را نسخه پیچی می کنند و آن را به عنوان علم به خورد عوام می دهند. باید توجه داشت که علم کنونی، یک ایدئولوژی بسیار خطرناک تر و مستبد تر از هر نظام استبدادی دینی و هر نظام استبدادی دیگر است. شاید خیلی ها ندانند که در پس بسیاری از پروژهای به ظاهر علمی، دستان کثیفی است که منافعی را دنبال می کنند. دنیای مدرن کنونی ، دنیای دروغ های مدرن و بزرگ است، دنیای تزویر و ریا کاری. اینکه علم را، این علم ابطال پذیر را آنقدر تقدس به آن داده اند، قطعا می توان آن را برآیند یک دوره طولانی مدت حساب شده با ساختار های از قبل برنامه ریزی شده دانست. دین اسلام، دینی نیست که بخواهد به چیزی باج بدهد، یعنی اسلام سر سازش با چیزی به نام علم، علمی که هدف دار است ندارد، علمی که فلسفه تولید می کند ، علمی که اخلاق تولید می کند ندارد. مخصوصا اسلام شیعی که در راس خود اهل بیتی را دارد که تنه بر تمام علوم به ظاهر پیشرفته و مدرن میزند. تمام دغدقه من و تلاش های بسیار طولانی مدتم اینست که بگویم، علم، آن چیزی که به ما گفته اند نیست ، این علم کنونی، تنها و تنها عوام فریبی و حیله گری است. علم راستین، علمی است که منشأ آن اهل بیت است نه علمی که در طی صد سال بیش از چندین بار ابطال می شود و جالب اینکه هر کدام در زمان خود علم نامیده می شدند. نمی خواهم بگویم کارهای آزمایشگاهی و تجربی یکسره باطل است.اما می گویم آنها علم نیستند و تنها بخشی از واقع نمایی از یک بخش کوچک هستند. علم را تنها در مکتب اهل بیت می توان یافت و لاغیر.
موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگی آهنی

اگر بنا باشد که انسان خودش را اینگونه به دست روزگار مدرن بسپارد و اینگونه در سیطره مدرنیته منفعل باشد، قطعا در سال های نچندان دور شاهد آن خواهیم بود که این ایده بسیار تقویت شود، ایده«همه برای یکی، یکی برای خودش». این یعنی بدان معناست که سایر انسان ها چون برده و چون یک موجود مطیع در خدمت یک چیز باشند و آنهم «آهن».بله تعجب نکنید، آهن در روزگار مدرن بسیار تقدیس می شود.اصلا زندگی آهنی از بدیهیات زندگی مدرن است. وصد البته که در آینده ای نچندان دور چیزی جز آهن در تمدن بشری نخواهیم دید. خاک و محصولات خاکی کم کم رو به انقراض می رود و آنچه که می ماند آهن است. در لابلای زندگیه آهنی، می توان این را دریافت«سختی، بی روحی،عدم انعطاف و ...» آهن ذات دارد و قطعا ذات آهن به همراه شکلش که به ما دیکته شده است، ذاتش هم دیکته می شود. اینکه ما باید در فضای آهنی همواره باشیم و در آن فضا رشد و نمو کنیم، قطعا بر روی ذات ما هم تاثیری چشمگیر خواهد داشت. متاسفانه نمی دانند که هر چیزی به همراه خود ذاتی دارد، ذاتی که همراه با شکل خودش را غالب می کند.این سخنم آن نیست که بگویم آهن چون انسان ذاتی بسیار تاثیر گذار دارد و کاملا فعال است، اما این اشتباه هم نباید پیش بیاید که آهن تنها شکلی است که در خود محتوایی تولید نمی کند، قرار گرفتنه طولانی مدت آهن در میان زندگی ما قطعا به همراه خود التزاماتی را می آورد، این التزامات نشأت گرفته از ذات آهن است صد البته. آهن همیشه عنصری حیاتی برای بشر بوده، اما عنصری که نقشش بسیار محدود تر از انچیزی بود در گذشته که امروز است. ذات آهن یعنی سختی و بی روحی، این بی روحی و سختی قطعا ما را هم متاثر از خود می کند.
موافقین ۰ مخالفین ۰