یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

من تو دهن این مدرنیته می زنم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

نویسندگان

قصد آن را ندارم که از درگیری های بیشمار و خانمان سوز بین دینداران و بی دینان بنویسم و اصلا قصد آن را ندارم بنشینم بگویم دین اینجا و آنجایش خوب است، بی دینی اینجا و آنجایش بد .چرا که پرداختن به این موضوع صد ها جلد کتاب می شود.

قصد ندارم ریز به ریز نکات مثبت دین و ریز به ریز نکات منفی بی دینی را بنویسم، اما می خواهم سخن از چیزی بگویم که جامعه آن را به شدت در خود برجسته و عیان می بیند، تنازع دین و بی دینان.تنازعی که رواست در موردش مطلب ها نوشت، چرا که به نظر من خیلی از بحرانها بر سر اختلاف این دو تفکر است.

حالا چه کسی و چه اندیشه ای بر حق است را هم کلا می گذارم کنار، می خواهم سخن از یک بی اعتنایی بسیار بسیار تاثیر گذار بزنم، بی اعتنایی به یک قدرت و ظرفیت عظیم به نام دین و دین مداران.

امروزه کاملا آشکار شده است که دین و دین مداری، بسیاری از سنگرهای خود را جلوی الحاد، اتیئسم و خلاصه ضد دینان از دست داده است، قطعا واضح است که ساختارهای ضد دینی یا اصلا ساختارهایی که در خود دین را راه نمی دهند یا همسو با دین نیستند، توانسته اند بسیار قوی خود را باز تولید کنند و دایره نفوذ خود را روز به روز گسترده تر کنند، که صد البته مدرنیته و اندیشه های مدرنیته قطعا بسیار نقش اساسی در این رویکرد داشته و دارد.

ما در عصر کنونی در مواجه با دین با چند مکتب فکری روبرو می شویم که هر کدام در برابر با دین رویکردهای متفاوتی اخذ کرده اند.

رویکرد اول کلا ضدیت با دین است، یعنی کلا این مکتب فکری می گوید دین و اندیشه های دینی باید حذف شود و دین را یک تهدید بلقوه می دانند و بالفعل می دانند.

رویکرد دوم ، رویکردی بدبینانه به دین است که خواستار محدویت گسترده دین هستند، اما آنها دین را در خانه ها و مساجد و کلیسا تحمل می کنند.

رویکرد سوم، رویکردی است که دین را مضر می داند، اما اعتقاد دارد که دین دز بعضی از جاها به درد می خورد و می توان از آن در راستای اهداف استفاده کرد.

رویکرد چهارم، رویکردی خوش بینانه به دین است که اعتقاد دارد، دین و ارزش های دینی باید نقش داشته باشد در جامعه، اما نقشش باید حداقلی باشد و در ساختار سیاسی و تصمیم گیری های کلان نباید شرکت کند.

رویکرد پنجم، رویکردی خوش بینانه به دین و رویکردی حداکثری هست که اعتقاد دارد دین باید در تمام سطوح جامعه باشد و در تصمیم گیری های کلان هم نقش داشته باشد.

این پنج رویکردی را که ذکر کردم، قطعا در تاریخ بشری و حتی امروزه می توان مصداق های فراوانی برای آن یافت.

اما سخن اصلی من چیزی دیگریست، سخن من این است که با دین و دین مداران چه باید کرد؟

ببینید کتابی خواندم به نام دین و ارتباطات بین الملل، این کتاب را البته خلاصه کرده ام و در وبلاگم هم موجود است.داشتم می گفتم که در این کتاب نویسنده مطرح کرده است که ما برای دین سه دوره داشته ایم، دوره قدرت دین، دوره ضعف دین، دوره بازخیزشه دین، حالا من این گونه از این کتاب یافتم مطلب را، بر اساس آنچه که من متوجه شدم، ما بعد از ضعیف شدنه دین و کلیسا یا مساجد ، باز امروزه با قدرت گیری دین روبرو هستیم، قدرت گیری دین داران و دین مدارانی که دین را قبول دارند و از آن پیروی می کنند و به آن بعضا سخت پایبند هستند.

خوب در اینجا ما به یک مشکل بسیار بسیار اساسی مواجه هستیم، تقابل دین و دین مداران با بی دینان و ضد دینان، یعنی این یک خطر بسیار بزرگ برای جامعه بشری هست، اما تکلیف چیست؟ جنگ ، نزاع، کشمش، عدم تفاهم یا که نشستن بر سره میزه عقلانیت و مذاکره؟؟

ببینید ما با دین مدارانی روبرو هستیم که تعدادشان بسیار بیشتر از بی دینان هست، بنابراین ما باید ترازوی خواسته ها را به سمت دین داران سنگین تر کنیم و سعیمان بر آن باشد که دین مداران را راضی تر نگه داریم.

ببینید دین مداران پرشمار بخش مهمی از پیکره و بدنه جامعه انسانی هستند، نادیده گرفتنشان منجر به شکل گیری خشونت، افراط و کشمکش می شود ، داعش محصول چنین نادیده گرفتنی هایی است.

دین را باید در بازی وارد کرد، از پتانسیل های دین باید استفاده کرد آنهم نه حداقلی بلکه حداکثری، این حق دین و دین مداران بی شمار است که در جامعه ای که در اکثریت هستند در اقلیت نباشند.

از طرفی می توان  از ظرفیت های دین و دین مداران استفادهای فراوان برد که قطعا این امر، اتفاقی شدنی و ممکن است.




نکته اول.

اسلام شیعی به نظرم باید قالب بر تمام تفکر ها باشد و به نظرم در خود تمام آن چیز هایی که فرد و جامعه نیاز دارد را پاسخگو است.

نکته دوم.منو به پلورالیسم متهم نکید که بند بند وجودم از آن بیزار است.

نکته سوم، این مطالب بالا برای شرایطی است که دو طرف سر ناسازگاری دارند«تقیه می کنیم».

نکته آخر دین و دین مداران دوباره قدرت می گیرند، آنهم در ظهور حضرت مهدی صلوات الله علیه و اله. ان شاءالله

وحید عبدی پور
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر

پیغمبر ما فرمودند به زنان نوشتن نیاموزید.

این حدیث بالا، یک حدیث بسیار معروف، واضح، مشهور و مهمی است که برای مسلمانان وجود دارد.گمان نکنید که این حدیث می گوید زنان بی سواد باید بمانند، نه، بلکه حدیث مشهور تر از پیغمبر داریم که کسب علم، بر هر زن و مرد واجب است.

اما چه علمی، قطعا علم دینی و آنچه که دین تاییدش کرده و آن را علم گفته.این را هم باید اضافه کنم که زنان محدودیت بیشتری دارند در اخذ برخی از علم های مفید که اسلام آن را تنها مخصوص مردان قرار داده.

اما بنا بر آن حدیث اول که در بالا گفتم می خواهم نگاهی داشته باشم به زنان علم آموز دینی، یا طلبه های زن دینی، آخوندهای زن به نوعی.

ابتدا باید بگویم برخی ها این حدیث را آمدند که تفسیر به رای و مطابق با امیال خود کنند ولی خوب این حدیث آنقدر ظاهرش برای تحریفش و تبدیل کردنش سخت است که جز با کمی جفنگیات نمی توان تفسیر به رایش کرد.

آنچه که مسلم است ما چیزی به نام حوزه علمیه در اسلام نداشتیم ، بدتر آنکه چیزی به نام حوزه علمیه بانوان که اصلا ندلشتیم، اما نمی دانیم چه اتفاقاتی مس افتد که حوزه علمیه تأسیس می شود و چه اتفاقات نامبارک و اعجاب انگیزه دیگری می افتد که حوزه علمیه بانوان تأسیس می شود.

بماند که خروجی حوزه ها در قدیم کم ثمر، اکنون بی ثمر و ایضا برای خانم ها اصلا زیان ده و بی هنر است.

حالا به هر حال ما به حوزه هایی روبرو هستیم که اگر بخواهم نقدش کنم، می ترسم کار دست خودم بدم، حالا حسابش رو کنید که حوزه علمیه بانوان قرار است چه شود.

ببینید تعارف ندارم با کسی، با قدرت می گویم حوزه علمی بانوان یک بدعت اساسی در دین و یک ناهنجاری عظیم برای اجتماع مسلمانان و اصلا سایر دنیا است.

وقتی که حدیث صریح و واضح زنان را از نوشتن نهی می کند و خانه ماندن را بهترین امر برای آنان می داند، آن دسته از زنانی که ماست مالی می کنند حدیث را یا تحریف یا تفسیر به رای می کنند تا مطابق با هوای نفس خود بتوانند پیش بروند خوب حرفی نمی ماند.

یک زن برای علم دینی می تواند کتاب بگیرد در خانه بخواند و ظرف چند سال فقیه دینی شود، اگر واقعا دغدغه دین دارد نه دنیا.

این که استاد باید داشت، حرفی بی اساس و بی منطق است.

متاسفانه ما با کسانی روبرو هستیم که مطالباتشان از دین، تنها ارضای هوای نفسشان است.

لابلای بحث این را هم بگویم زنی که رفته است در مجلس کشور و نطق سیاسی می خواند در تلویزیون نطق سیاسی و غیره می خواند، او چرا می آید سینه سپر می کند که زنان ما دارند بیراهه می روند، چون مب خواهند به استادیوم بروند یا....

اول شما برادریت رو ثابت بکن بعد، یعنی شما خودت جیب ما رو نزن، یعنی....استغفرالله.

کسی شما رو باور نمی کند، شما خودت همه جا هستی، بعد می آیی نصیحت می کنی به شوهر داری، خانه داری، خانه ماندن...شما اصلا شوهره بدبختت می بیند شما رو...

شما که تضاد و تناقض رفتار و گفتار داری...بگذریم.

بحثم در حوزه علمیه بانوان بود.

اول صریح بگویم که جامعه هیچ نیازی به علم آموزی زن ندارد.هیچ نیازی.

دوم آنکه، دین هیچ نیازی به پشتیبانی و حمایت زن حوزوی ندارد.

سوم اینکه زن حوزوی هیچ وقت بالاتر از زن خانه داره علم آموز نیست، زنی که در خانه علم یاد می گیرد.

چهارم اینکه، حوزه علمیه بانوان بی ثمر ترین و پر ضرر و پر خطر ترین، بخش برای آسیب زدن به دین و مذهب است و....

وقتی که یک زن می رود پای درس می نشیند و مخالف با کلام نبی اکرم از خانه بیرون می رود و نوشتن یاد می گیرد و سپس این علمش هم پشیزی نمی ارزد و شوربختانه آنکه به این علم بی ثمرش هم عمل نمی کند، آیا به واقع، ما با بحران روبرو نیستیم؟

حوزه علمیه بانوان به چند دلیل مهم نباید تاسیس می شد، دلیل اول این است که، دین هیچ گونه برنامه ای برای آموزش زنان در خود ندارد، نداشته و نخواهد داشت، زن تنها باید در خانه علم دینی یاد بگیرد، نیازمند به بیرون رفتن هم شد در شرایط استثنایی برای دسترسی به منابع دینی، هیچ مشکلی برای بیرون رفتنش نیست.

دلیل دوم اینکه، اساسا زنها نقشی که دین بدانها داده است بر محور خانه و خانه داری است، پس زدنه این نقش یعنی برهم خوردنه تعادل، لطفا نگویید که می توان به جفتس رسید هم درس هم خانه که دروغ محض است.

دلیل بعدی آنکه در پسه این به ظاهر علم آموزی ما با یک امر خطرناک و مخفی روبرو هستیم، تبعیت از الگوهای غربی و غیر دینی که زن را به مثابه یک مرد می داند و خواستار آن است که نقش های زن و مرد را تحریف و جابجا کند.

اما یک نکته عجیب و کمی ناراحت کننده را هم بگویم که هر چقدر زنان سوادشان و دانششان بیشتر میشود و بالاتر می رود«البته دانش با معرفت و فهم یکی نیست» متأسفانه ناسازگار تر و بی پروا تر می شوند، البته می توان بیشتر این مطلب را بسط داد اما سر بسته بماند بهتر است.



به هر حال حوزه علمیه بانوان از آن بدعت هایی است که قطعا سراسر شر است، به واقع بدون هیچ گونه اغراقی، حوزه علمیه بانوان سراسر شر است.چنانچه زنه بیرون رونده از منزل سراسر شر است.

متاسفانه این زنان حوزوی اکثرا چنان خود را بالا هم می بینند که گویا، استاد تمام مردمان هستن و شکافنده علم هستن، با اینکه چیزی در چنته ندارن، جز حفظیاتی که آنهم نصف بیشترش غلط و فاقد ارزش هستند.

به هر حال ما با زنان حوزوی، با حوزه علمیه بانوان با زنان بیرون رونده مشکل داریم و مشکل ما، مشکل اسلام است، مشکل دین است.

قصد من آن نیست که بخواهم بگویم زبانم لال زنان حوزوی مشکل دار هستن و تابع هوای نفس هستن، نه اکثر آنها قصد و نیت خیر دارند ولی خوب جاهل هستن و اسیر دچار زمان زدگی یا عصر مدرن زدگی شدن و چیزهایی برایشان عادی و طبیعی جلوه می کند که ناطبیعی و غیر عادی است.

اما به هر حال خودم مشاهده و تحقیقات شخصی ام این را نشان می دهد که زنان حوزوی در زندگی شخصی و مشترکشان خیلی موفق نیستن.

تا یادم نرفته است، این نکته مهم را هم بگویم که اساسا زن ها آفریده نشده اند و در ساختارشان آموزش به صورت فشرده و سنگین به مانند حوزه ها نیست و این مساله به آنها آسیب هایی می زند، همینطور آنها را از زن بودن تا حدی غافل می کند.



اما در پایان یادآوری می کنم که زن را به حوزه رفتن سودی نیست

وحید عبدی پور
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

همانگونه که تمام دستاوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون، کم سود و پر ضرر بوده، پزشکی مدرن هم از این قاعده مستثنی نیست.

متاسفانه، تبلیغات و فضای رسانه ای مدرن، به همان میزان که سعی بر تخریب طب سنتی می کند، همان مقدار هم تلاشش تبلیغه، طب نوین و دست آوردهای نداشته آن است.

به هر حال فضا و شرایط امروزی جامعه تبلیغ زده به نحوی است که طب مدرن را نتنها یک رهایی بخش می دانند، بلکه آن را به مثابه یک معجزه قلمداد می کنند.

خوب البته نباید از این نکته هم غافل شد که نگاها و دیدگاها کم کم نسبت به طب مدرن به عنوان یک رهایی بخش و معجزه تعدیل شده و دیگر آن نگاه خوش بینانه به آن وجود ندارد و مردم کم کم دارند با آنچه که واقعیت هست و نه آنچه که به اشتباه واقعیت می دانستند، آشنا می شوند.

اندیشمندان و صاحبان قلم هم خودی نشان داده و نسبت به واقعیت کنونی طب مدرن و فریبکاری های آن مطالب باارزشی نوشتند و مطالبات بحقی را خواستار شدند.

اما باید گفت، متاسفانه باز هم غول های رسانه ای و تبلیغاتی، آنچنان کنترله اندیشه های مردم را در اختیار خود دارند که بسیار دشوار است که بتوان مردم را با واقعیت طب مدرن آشنا کرد و آن توهم و رویا پردازی هایی را که رسانه ها نسبت به طب مدرن ساخته اند شکسته شود.

به هر حال طب مدرن از پولساز ترین کارها است و بهتر است طب مدرن را ، طب ناشریف مدرن را طب نخوانده، بلکه تجارت نامید.

تجارتی که در آن مردم چون گوشت های قربانی هستند و دست به دست می شوند.

کافی است که به میزان رضایت مردم از طب مدرن مراجعه کرد تا نیک دانست که طب مدرن تاچه میزان بی آبرو خواهد بود.

این هم صریحا بگویم که آن میزان دستاورد های طب مدرن را هم باید در اصل دزدی از طب سنتی دانست و این دستاورد ها در اصل متعلق به طب سنتی است نه طب مدرن.طب مدرنی که برای بهبود یک بیماری دها بیماری جدید را تولید می کند.

باید دانست که طب مدرن، خود یکی از اصلی ترین، درد و بیماری سازان است و خود یکی از علت های اصلی بیماری های کشنده و پیچیده و مزمن است.

طب مدرن که در خود نه تجربه ای دارد و نه آزمون و خطای درست و درمانی که بشود روی آن حساب کرد، بلکه صرفا چند آزمایش نامنظم و بی ربط بر روی چند موش بخت برگشته که ، در آزمایشگاه ها اسیر شده اند.

بخت برگشتانه تر آنکه، موش را چون انسان دانسته و گمان کرده اند که بدن انسان چون موش است و خود بخوان این مجمل را....

طب مدرن خود مادر تمام شرور و بیماری ها است که متاسفانه آنرا رهایی بخش می نامند.

طب مدرن، طبی بی ریشه، بی سابقه، بی تجربه و جدید است که شناختی از انسان، بیماری و درمان صحیح ندارد و این را می توان به راحتی از آمارهایی که از افتضاحات طب مدرن پخش است را به دست آورد.

طب مدرن شاکله اش را  تنها چند آزمایش نامنظم و پر خطا تشکیل داده است که ، هنوز نفهمیده است که انسان و بدن انسان چیست.


آنچه که بسیار بسیار درد آور است، آن است که امروزه طب، یک تجارت پر سود شده است و به طبع آن حواشی مربوط به طب تبدیل به یک بازار رقابتی و تجارتی شده است که انسان را به منزله یک کالای تجارتی به حساب می آورند.

طب مدرن، پیشرفتش را پیشرفت سرسام آورش را نتنها مدیون شایستگی خود نیست، بلکه این پیشرفت را باید تنها به دلیل جهل انسان نسبت به آن و عوامل و لابی های پر قدرت طب مدرن که صد البته به پشتوانه رسانه ها و تبلیغات قدرتمندی که از انها حمایت می کنند دانست.

می توان کرسی گرفتن و روی کار آمدنه طب سنتی را تنها و تنها بی لیاقتی طب مدرن دانست.طب سنتی کم کم دارد قدرت می گیرد، اما باز هم بسیار بسیار، ظرفیتها و حمایت ها از آن پایین است.

طب مدرن به هر حال دارد یکه تازی می کند و این یکه تازی فعلا ادامه دارد.

باید بگویم که طب مدرن، طبی تجاری است، تا طبی انسانی و دلسوزانه.طبی که انسان و بیماری او را یک فرصت برای پیشرفت و پولسازی بداند و از همه بدتر آنکه، طبی که انسان را بیمار و نیازمند نشان می دهد برای پول درآوردن، آیا، این طب انسان را به سلامتی جسم و روح می رساند.

عمل ها و جراحی های زیبا سازی که از افتضاحات طب مدرن است، این را واقعا کجای دل باید بگذاریم.

به هر حال بیمار بخت برگشته هم باید، غمه بیماری را بخورد، هم غمه، هزینه ها را و هم غمه، ناکارآمدی این طب به ظاهر مفید را.

راجبه طب مدرن حرف ها بسیار است و می توان کتاب ها نوشت...بگذریم..

اما طب سنتی را که آنقدر سنگش را به سینه زدم، در برابر، طب مدرن آنگونه ازش دفاع کردم.

طب سنتی هم قطعا ایراداتی و اشکالاتی بسیار دارد.

من طب مفید و کاربردی را طب اسلامی و شیعی می دانم که ان شاءالله اگر توانستم و اطلاعات را جمع آوری کردم، راجبه طب اسلامی شیعی، مطلبی می نویسم.


وحید عبدی پور
۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

انسان قطعا آزادی و آزادگی را دوست دارد می توان ادعا کرد که انسان کلا ساختار گریز است، دوست دارد که آنچه را که خود می پسندد و دوست دارد را عملی کند .

به هر حال ما با انسان هایی سرو کار داریم که گمان می کنند، ساختار شکنی یعنی امری خوب و پسندیده.آنها ظاهرا می خواهند با طبیعت خود با طبیعت زندگی بجنگند و به نوعی با جماعت همرنگ نباشند.

یعنی برای یک انسان، خیلی محلی از اعراب ندارد که کسی بخواهد به او بگوید که چنین و چنان کن و مطابق با این چارچوب پیش برو.

اما خوب به هر حال انسان ها برای اینکه بتوانند از این حق آزادی خود در برابر انسان هایی که مانند آنان آزادی خواه هستند و عینا هم مانند هم راجبه حد و حدود آزادی نظر یکسانی ندارند، مجبور می شوند که چارچوپ و ساختاری را مشخص کنند.

حال وقتی اولین چارچوب مشخص شد، دیگر، آن لحظه است که ساختار، ساختار جدید تولید می کند و ساختار در ساختار.

اما خوب محدودیت اولین ثمره ساختار است و چه کسی است که محدودیت را دوست داشته باشد.

اما به هر حال محدودیت ها را نمی توان تماما بد معرفی کرد و آن را یک شر مشخص کرد.

وقتی ساختار ساخته شد، ساختار شکنان هم قطعا سر بر می آورند ، این امری عجیب نیست ، چرا که هر کس نظری دارد، خواه درست و خواه غلط.

اینکه من بگویم هر ساختاری قطعا درست است که قطعا چنین نیست، هیچ آدم عاقلی چنین چیزی را نمی گوید، اما آیا هر ساختاری هم بد و اشتباه است. آیا بشر از اینکه در یک ساختار مشخص قرار بگیرد و طبق آن عمل کند، این یعنی عدم عقلانیت و عدم بهره وری درست از زندگی؟.

ما متاسفانه امروز با ساختار شکنی های بسیار گسترده ای روبرو هستیم، گویا بشر مدرن کنونی قصد دارد تلافی تمام ساختار نشکستن هایی را که در طول تاریخ می بایست انجام می داد و نداد رو به یکباره انجام دهد، حتی آن ساختارهایی را که بودنشان به از نبودنشان است.

اما این جنون ساختار شکنی تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟؟

ترس بزرگ من است که این ساختار شکنی ها خود تبدیل به یک ساختار شود.

نمی خواهم به هیچ وجه کلامم کلی گویی و نا مفهوم باشد، واقعا قصد شفاف سخن گفتن دارم.منظور واضح است، انسان هایی که در طول تاریخ به جبر مجبور بودن به هر دلیلی ساختار پذیر باشن، امروز فضایی برای آنان فراهم شده است که بسیار ساده و راحت ساختار شکن شوند .

شاید بتوان گفت عقده ها و سرکوب شدن ها در طول تاریخ، امروز چون غده ای سر باز کرده و دارد به یکباره خود را تخلیه می کند.

اما تاریخ نشان داده که هیچ ساختاری ماندگار نیست و می توان گفت ساختار این ساختار شکنی ها هم نمی تواند تا ابد پیش برود، گرچه می توان گفت که قطعا مدت طولانی تری را زیست خواهد کرد، چرا که در خود جذابیت ها، آسانی ها و راحتی های بیشتری از هر ساختار دیگری دارد.

اما سوال اصلی این است... ساختار خوب است یا بد؟

ساختار شکنی خوب است یا بد؟


وحید عبدی پور
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چند وقت پیش، مطلبی درمورده روستای منتظران طالقان نوشتم و تلاش کردم بنا بر تفکر دینی، آنها را مورد ارزیابی قرار بدهم.

بعد از آن بود که سعی کردم، کمی دقیق تر بشوم و آنها را و زندگی آنها را مورد قضاوت دینی قرار بدهم.مورد قضاوت کسی که خودش را اخباری و اهل حدیث می داند و مبنایش را از روایات اخذ کرده است.

البته باید گفته شود، پس از بررسی ها و جستجو های فراوان در حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین، تنها نکته ی برجسته و قابل لمسی را که یافتم، این بود که تاکید بر این است که علم واقعی، درست و مفید نزد آنان است و این در حدیث قطعی است.

اما نکته ای بسیار بسیار مهم آنکه حقیر به طور قاطع ، صریح و مستقیم ندیدم که اهل بیت گفته باشند که علم را از اجنبی نگیرید یا اینکه علم اجنبی سراسر ایراد و حرام است.

یعنی از دیدگاه فقاهتی می توان گفت که بر فرد مومن ، شایسته و بایسته است که جز در درگاه اهل بیت نرود و این حقیر اعتقاد دارم که رفتن جز به درگاه آنان برای کسب هر علمی چه، دینی، چه اقتصادی چخ پزشکی و خلاصه تمام علوم مفید و مورد تایید و نیاز امری در حد گناه و اشتباه است.

اما نمی توان اینگونه گفت که پس از کفار و غیر علوم های غیر دینی را نباید اخذ کرد و حرام است، این حقیر که چنین مطلبی را نیافتم، در حدیث و سنت قطعی اهل بیت.

با توضیحاتی که دادم به سراغ تفکر طالقانی ها می روم.

طالقانی ها را می توان به چند بدعت متهم کرد.

بدعت اصلی آنها را می توان دنیا گریزی و نوعی ریاضت دانست که حقیر اعتقاد دارم، این ریاضت خیلی قابل توجیه نیست.

البته نکته مهمی بگویم، خود اعتقاد دارم که بهترین جا و مکان برای زندگی ، دور ترین نقطه از مظاهر مدرنیته و مدرن است که به شرطی که عسر و حرج و باید ها و نباید ها را هم تشخیص بدهی و زندگی شهری را حرام اعلام نداری بلکه آن را مکروه دانست.

اما بدعت دوم.

به نظر می آید، آنان مردمان زمان خویش نیستند، یعنی آنان به نوعی خود را محروم کرده اند، یعنی شتری هستند که تنها پشت سوار شدن را نمی دهند اما شیر را می دهند، چگونه، به این نحو که اصل برائت را از مدرنیته رعایت می کنند، اما اصل تقیه را نه.خلاصه انکه آنها تقیه را خوب درک نکرده اند.

بدعت سوم.

آنان، خود را در اصل نتنها گمنام نکردند، بلکه خود را بر سر زبان ها هم انداختند، چرا که همانگونه که گفتم تقیه را که در خود هوشمندی دخیل است را رعایت نکردند و در نتیجه، خیلی زود تفکر جالب و قابل توجه شان به زیر خلوار ها نقد دفن شد.

بدعت چهارم.

آنها اجتهادی عمل کرده اند و مبنای صحیح روایات را خوب درک نکرده اند.

آنها رهبانیتی را در پیش گرفته اند و مردم گریزیی را در پیش گرفته اند که تایید معصوم را بدین نحو قطعا به همراه ندارد.

بدعت پنجم.

گویا آنان زنان را حبس کرده اند و کسی زنان آنان را بیرون نمی بیند، این دیگر از آن تندروی هایی هست که قطعا محکوم است .

بدعت ششم.

ظاهرا آنان غریبه ها را خیلی تحویل نمی گیرند و با مردمان رابطه برقرار نمی کنند، که اینهم قطعا صحیح نیست.

بدعت هفتم.

صله رحم را بریدند. آیا سوار شدن به ماشین حرام است ؟، قطعا این اجتهادی باطل و قیاسی ناپسند درش هست ، بنابراین استفاده از ماشین حرام نیست و آنها دچار این اشتباه فاحش شده اند.

بسنده می کنم به مطالب بالا.

اما استفاه از ماشین، را در صورت اضطرار مانند صله رحم یا، سفر های زیارتی من نمی دانم چرا رد کرده اند.

من قبول دارم که ماشین، یک وسیله مکروه است، اما حرام بودنش را نه.

مطالب بالا را که گفتم، نمی خواهم بگویم، آنان در گمراهی هستند، قطعا خیر، اما می گویم، باید ها و نباید ها را باید از حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین برداشت کرد، نه عقلی محدود.

آنها زندگیی در پیش گرفته اند که به نظر حقیر رهبانیت است و من اینچنین برداشت کرده ام.

الله اعلم.


وحید عبدی پور
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر