تا قبل از انقلاب صنعتی همه چی آروم بود،آروم بود به این معنی که اوضاع قابل تحمل بود. آدما، درختا، حیوونا همه داشتند خوش و خرم کنار هم زندگیشون رو می کردن

شیره دنبال آهو بود و آهو فرار می کرد و کلی با هم می خندیدن.گاهی شیره شکار می کردو گاهی آهو به یال شیر می خندید

درختا داشتن حموم آفتابشون رو می گرفتن و علاوه بر تولید اگسیژن هر روز برا حیوونا جنگل مهمونی می گرفتن و میوه های خوشمزه مهیا می کردند

این وسط بعضی مواقع تو طیبعت اختلافاتی پیش می اومد که مثلا صاعقه با درختا  دعواش می افتاد یا آتشفشان ها گاهی دردای دلشون رو وا می کردن و باعث بی نظمی هایی می شدن.

اما هیچ چیز مزاحم هیچ چیزه دیگه ای نبود یعنی اختلافات اونقدر بالا نمی رفت که کار به جاهای باریک بکشه.یعنی گوشت همو می خوردن ولی استخون همو دور نمی نداختن.

 تا اینکه بلای اعظم نازل شد و این موجود اضافی این پدیده دوپا وارد کارزار شد. 

اولش همه فکر میکردن این موجود قراره به دلیل اینکه شعور داره یه زندگی رویایی رو براشون رقم بزنه و به عنوان رئیس با مدیریت خوبه خودش ارتقا بده سطح رفاه همه رو ، اما خیلی زود فهمیدن که این موجود نتنها  برای این کارا نیومده  بلکه بر عکس ارمغان آوره بدبختی و  فلاکت براشون هست .

با گذشت زمان خیلی دل درختا و حیونات از دست این موجود دو پا گرفته شده بود ولی خوب قابل تحمل بود. یعنی بعضی مواقع کارایی می کرد که ظلمهای بیش از اندازشون از یاد حیوونا و درختا می رفت...تا اینکه اون اتفاقی که نباید می  افتاد، افتاد

موجود دوپا فکر سود بیشتر افتاد و کلید انقلاب صنعتی رو زد.

اوضاع روز به روز بدتر می شد و اعتراض درختا و حیوونا روز به روز بیشتر، کار به جایی رسیده بود که سنگام صداشون در اومد ،  از بهره برداری بیش از حد از اونا برا زغال سنگ خسته شده بودند ولی خوب این موجود دو پا گوشش بدهکار نبود که نبود .

دیگه شیر آهو رو با حرص دنبال می کردو آهو هم خسته از دویدن های بسیارش، درختا دیگه آفتابو دوست نداشتن چن گرمای کره زمین رو هر روز باید باهاش دستو پنجه نرم می کردن.

همه چیز خورده بود به هم این موجود دوپا بذر نابودی رو کاشته بود و هر روز با دقت بیشتری به این بذر رسیدکی می کرد.تا قبل از انقلاب صنعتی انسان عمد آسیب‌هاش به طبیعت و حیوونا بود اما بعد از انقلاب صنعتی ورق بر گشت و اعمال انسان ها خوده اونارم تحت شعاع قرار داد و تازه فهمیده بودن چه کلاه گشادی سرشون رفته ، ولی خوب چه می شد کرد این قطار ترمز بریده و کنترلش از دست اونا دراومده...

جهان داره نابود میشه اینو اهالی محیط زیست هر روز داد می زنند، یعنی اوضاع اونقد خراب هست که فکر پیدا کردن یه کره دیگه برا زندگی افتادن.

قراره به مریخ سال دو هزارو بیست و چهار آدم بفرستین ، البته زرشک ...

دوست ندارم به این زودی نسلمون منقرض بشه ولی مثل اینکه روند جوری شده که باید شاهده منقرض شدن خودمون به زودی زود باشیم

مشکل گرمای زمین ، کمبود آب ، رشد فزاینده جمعیت، ازبین رفتن محیط زیست و .... اینا همه محصول مدنیت انسانه ، مدرنیته رهایی بخش هدیه ش اینه .

چند میلیون سال دورهمی رو ببین این موجود دوپا چطور داره به هم می‌ریزه

یاداوری می کنم که بنا بر کارشناسی های انجام شده زمین تا سال دو هزارو سی جنگ اصلیش سر آب خواهد بود ، خدا به خیر کنه با بمبای اتم و بمبهای فوق پیش رفته مدرن. خاصیت ای بمبا اینکه خیلی درد نداره، یه کلیک و خداحافظ.

شاید انسان به این نتیجه برسه که باید همونطور که انقلاب کرد و مدرنیته و عصر صنعتی رو رقم زد برای فرار از نابودی دوباره انقلاب کنند.اینبار برای از بین بردن مدرنیته.