در این مقال می خواهم از این بگویم که یک مکتب یا به تعبیر من یک سنت چرا از بین می رود.

باید گفت علت این یک که زمانی مکتبی بسیار پرقدرت و باصلابتست و سپس رو به انحلال و سستی گرایش پیدا می کند دلایلی درونی و بیرونی مختلفی دارد که سعی می کنم به انها اشاره و مهم ترین آنها را بازگو کنم.

ابتدا باید گفت گذر زمان و عبور نسل های متمادی سبب می شود که یک مکتب کم کم از یادها فراموش شود و رو به گمنام شدن نهد

وقتی که روش ها و گذارها و زیر بنای مکتب و آموزه های آن فراموش می شود و دیگر آن ها یادآوری نمی شوند بنابراین‎ ‎آماده از بین رفتن و ناپدید شدن آن مکتب باید شد .

ولی چرا این گونه می شود، یعنی چرا یک مکتب در بستر زمان روبه افول می رود .مکتبی  که روزی بسیار پر رونق و پر طرفدار بود.

باید گفت اصلی ترین دلیل از بین رفتن یک مکتب را می توان بزرگان و صاحب منسبان آن مکتب نام برد. بزرگانی که کار و وظیفه خود را ضعیف ، یا ناقص و حتی اشتباه و سلیقه ای انجام می دهند ، بزرگانی که خود مکتب را خوب نفهمیده اند اما به دلایل لابی و شرایطی خاص شده اند بزرگ یک مکتب.

و وقتی که بزرگان و صاحبان خرد یک مکتب نتوانند درست از کیان یک مکتب دفاع و پاسداری کنند آن وقت است که نتیجه چیزی جز این نیست که ذهن عموم نسبت به این مکتب دچار اشتباه و حتی دچار ضدییت شود از سوی دیگر فهم اشتباه و غلط از آن مکتب که توسط بزرگان منصب تزریق به عموم شده باعث می شود که یک مکتب پایه هایش سست و لرزان شود.

وقتی که بزرگان مکتب نتوانند درست ارزشها و اصول های مکتب خود را ترویج و یادآوری کنند و نتوانند به طور صحیح از آن دفاع کنند،دیری نمی پیماید که پایه های مکتب سست شود.

 اما بعد دیگر زوال یک مکتب را می توان در پیروان آن مکتب جستجو کرد.

پیروانی که به دلایل داخلی و خارجی جذب اندیشه و مکتب دیگری شده اند.

پیروانی که نخواسته اند و یا نمی خواستند و یا نمی توانستند  خوب و درست آن مکتب را درک کنند.که نتیجه آن ضدیت و جبهه گیری بر علیه مکتب است.

بعد دیگر از خارج هدایت می شود،  هجوم همه جانبه به اساس و ارزش های یک مکتب باعث تضعیف آن بین افراد بیرون و داخل مکتب می شود که این هم باید گفته شود علتی دیگری برای از بین رفتن یک مکتب هست.

اما بلای امروزی که بر سر سنت آمد است چیست ، چرا سنت کم کم دارد رخت می بندد.

اشاره کردم که وقتی صاحبان قدرت و بزرگان وظیفه خود را اشتباه و ناقص و ضعیف انجام دهند و از طرف دیگر  مردمی که بسیار بی تفاوت به ارزش های خودشان باشند قطعا باید منتظر نابودی باشند.

از طرف دیگر بیگانگان بسیار قدرتمند و قوی در تلاش هستند برای جایگزینی ارزشهای خودشان با ارزش های ما.

سنت امروز قربانی کارگزاران اصلی خود شده است.

البته این هم باید یادآور شد که هر مکتب ممکن است برای نسل و زمان خودش کاربرد داشته باشد و به نسل های دیگر نخورد و هماهنگ با نیاز های آنان نباشد و این هم از دلایل زوال یک مکتب است.

ولی باید گفت در اصل نزول یک مکتب اصلی ترین دلیلش ضعف و ناهماهنگیش با نیازهای روز است ولی سنت که مد نظر من هست تمام پتانسیل‌های راضی نگهداشتن مردم را داشت پس چه شد.

چه شد مدرنیته جای سنت را گرفت.

ولی ممکن است که گاه تمام کارها و اساس های یک مکتب درست پیش برود و همه عوامل صحیح کار خود را انجام دهند ،اما افرادی خواهان چیز دیگری باشند که این داستانش جداست

اما سنت آنقدر توانایی داشت که بتواند حفظ شود.. پس چرا اینگونه شد. 

دلم برا سنت تنگ شده .

لعنت به مدرنیته، لعنت.‎