ما در چنگ مدرنیته گرفتار شده ایم و گویا هر چه که بیشتر پیش می رویم دایره مدرنیته بر ما تنگ تر می شود و نفوذش را بر ابعاد مختلف زندگی ما چه فردی و چه اجتماعی بیشتر می کند.

امروز مدرنیته تبدیل به دو شکل شده است ، شکل اول که فرمی بسیار پیچیده، ناشناخته و خشن و شکل دوم محتوا، محتوایی که اساسا تمام محتوا ها و مفهوم های اساسی ما را از بین برده و خود را جایگزین آنها کرده است.

مدرنیته ابتدا مانند حیوانی کوچک و دست آموز بود که رفته رفته ، بزرگ و بزرگ تر شد و کار را به جایی رساند که از دست آموز بودن به رتبه اموزگار شدن ترفیع درجه پیدا کرد ، یعنی انسان شد دست آموز مدرنیته.

اینکه معنا و مفهوم حرف من به طور واضح و صریح چیست ، نباید فهمش خیلی سخت باشد، معنای حرف من یعنی این است که انسان کنترل شده و در حصار مدرنیته زیست و ادامه حیات می دهد.این حرف بدان معناست که تراز و الگوی سبک زندگی برای انسان آزاد و آزاد اندیش به گونه ای تنظیم شده است که مدرنیته آن را ترسیم خواهد کرد.

انسان باید مطیع باشد، باید محدود باشد ، باید چارچوب پذیر شود. لذت ها برایش تعریف شده است ، ذلت ها هم برایش تعریف شده است.اینکه درست و غلط چیست را اخلاق و دین دیگر تعیین نمی کند ، بلکه این نظام نوین جهانی است که همه چیز را تعیین می کند.

انسان باید هر روز برای امرار معاش در یک جای معین با فعالیت معین و حقوق معین کار کند.یعنی هشت صبح تا پنچ غروب را باید پشت یک میز در یک محیط همیشگی با فعالیت همیشگی انجام دهد، و این یعنی خط کشی مدرن.

این که تو باید چه بپوشی ، چه بخوری ، چه بگویی، چه بدانی، چه ندانی و... را باید تنظیم کنی با کارفرمای جدید که نه سرپرست جدیدت یعنی مدرنیته.

زمانی مدرنیته تنها یک فرم بود ، البته به ظن کوتاه فکران و بی خردان ، چرا که مدرنیته علاوه بر فرم بودن ، خود محتوا هم بود.

نه اینکه حرف مک لوهان را بزنم که گفت رسانه پیام است ، ولی خوب کم بیراه هم نگفته است.

تو باید جواب پس بدهی برای اینکه چرا بچه سه عدد می خواهی ، چرا کارت ملی ات را هوشمند نکرده ای ، چرا فلان موضوع را ثبت نام اینترنتی نکرده ای و تو همیشه باید محکوم باشی.

در عصر مدرن که سرعت تحولات مانند حرکت نور سریع و برق آساست باید خود را هر روز سریع تر کنی و اگر جا ماندی دیگر نمی توانی برسی و محکوم به حذف شدن خواهی بود.

پیرمردها و پیرزنان ، بی سواد ها و کم سوادان در این عصر یک شکسته خورده و یک موجود اضافه به حساب می آیند.

دنیای خشن ، بی رحم و پیچیده مدرن به تطور خود ادامه می دهد ، حکومت خود را گسترده تر می کند و افسارش را سعی دارد تماما از دست انسان به در آرد.

کنترا کردن مدرنیته و یا مهار کردنش دیگر امکان پذیر نیست، یعنی جبر مدرنیته حکمش را می راند و ما تسلیم بی چون و چرای آن هستیم.

آیا می توان امید بر آن داشت که روزی قطار ترمز بریده مدرنیته توقف کند .من که بعید می دانم.