و من وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم.

اوایل ورودم یه سری فاز نامعلوما می اومدن هی ضد حال که هیچ خبری نیست ، خراب شه علامه، دانشگاه آشغالیه و...

ولی خوب من گوشم به این حرفای مفت بدهکار نبود.

اما دانشگاه علامه یه چیزش به شدت برجسته بود و اون اینکه تفکیک جنسیت توش برقرار بود.

و این صدای تمام دانشجوهارو در اورده بود.

فضای دانشکده که در ابتدا توش درس می خوندیم « دانشکده اول که تو سه راه ضرابخانه بود» خیلی کوچیک بود و خیلی دانشگاهی نبود، اما فضاش، فضایی صمیمی و گرمی بود.

ما تو این دانشکده با بچه های علوم اجتماعی هم پیاله بودیم.

سطح علمی دانشکده ، نه اونقد بالا بود که بگیم ، بهترین دانشگاه علوم انسانی ایران و نه اونقد پایین که هی خیلی ها می زنن سر مال.

ولی خوب علامه طباطبایی قطب دانشگاه علوم انسانی ایران هست و اسمن باید قبول کرد.

درضمن دانشکده ارتباطاتش قطب ارتباطات ایران.

بچه‌های خارجی هم زیاد هم کلاسم بودن، یمنی، سوری، فلسطینی، آذربایجانی، مغربی و ...

اونا یه حرف مشترک داشتن، فضای ایران اون چیزی که خیال می کردیم نبود...

بگذریم، اساتید هم توشون خوب و بد پیدا میشه ولی در مجموع قابل قبولن.

ولی علامه به شدت فضاش و محیطش سیاست زدست، حداقل ارتباطاتی ها که اونجورین.

یه اتفاق خیلی مهم برا ما این بود که دانشکدمون رو از ضراب خونه به دهکده منتقل کردن.

گرچه خودزنی های زیادی برای عدم این انتقال از طرف دانشجویان و اساتید انجام شد ولی به هر ترتیبی که بود این اتفاق افتاد.من که خودم از این انتقال راضی ام.

اما راجبه خودم.

من بسیار زیاد دانشگاه روم تاثیر گذار بود، هم متنش هم حاشیش.

منو زودتر به بلوغ فکری رسوند.

یعنی راهمو هموارتر کرد.

دانشگاه علامه طباطبایی این خصوصیت رو داره که تو رو صد و هشتاد درجه تعقیر بده و خودم شاهد این ماجرا بودم، افراد زیادی رو ترم اول با سلیقه ای و ترم هفت با سلیقه ای بسیار متفاوت از قبل.

البته من که تعقیر نکردم ، نگاهم به زندگی پخته تر شد ولی تعقیر نه.

من با اساتید علامه تماما رفیقم، با هیچ استادی مشکل ندارم و اینم بگم به خاطر رابطه خوبم با استادا کمه کم ازشون یک تا چن نمره ارفاق می گیرم.

اخلاق اسلامی همینش خوبه دیگه.

دانشگاه علامه طباطبایی دانشگاه خوبیه و به نظرم ظرفیت های خوبی هم داره.کامل نیست، عیب داره ، نقص داره ولی در کل جای ویژه ای هست.

دانشجویان علامه اکثرا خیلی پر مدعان، البته هیچی نیستنا.

من تو دانشگاه علامه طباطبایی خیلی چیزا یاد گرفتم.

اول اینکه به شدت سنت گرام.

دوم اینکه به شدت مخالف مدرنیته و تکنولوژی ام.

سوم اینکه مستقل باشم از نظر جناح سیاسی و آخر اینکه به این پی ببرم که استعداد زیادی در من هست که باید بلفعل شن.

اما برم سراغ رشتم.

رشته من روابط عمومی هستش.

رشته روابط عمومی به نظرم خیلی جذاب و کاربردی هستش.

رشته ای هستش که واقعا ظرفیت توش زیاده.

روابط عمومی همین که با رسانه سر و کار داره نشون میده که خیلی باحاله.

رشته روابط عمومی به نظرم جذاب ترین رشته دانشگاهی هست.

من در علامه طباطبایی خیلی خوشحالم، راضی ام ، شادم و حس خوبی دارم.

دانشگاه علامه طباطبایی یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی من هست.