مدرنیته اگر نگویم اساسش بر بی اخلاقی و عبور از اخلاق استوار بود ، می توانم این ادعا را مطرح کنم که ادامه رونده مدرنیته همراه بود با کنار گذاشتنه همجانبه اخلاق.

یعنی اخلاق در مدرنیته نمی توانست حضور داشته باشد.چرا که اگر قرار بر ادامه حیات مدرنیته بود، یقینن اخلاق مانعی جدی برایش به حساب می آمد.

اما چرا اخلاق مانعی برای مدرنیته بود و چرا باید کنار گذاشته می شد، کاملا مشخص است، مبنا و ساختار مدرنیته به نحوی بود که نمی توانست در خود چیزی به نام اخلاق را جای دهد. حال چرایش را توضیح می دهم.

مدرنیته بر چهار اصل استوار بود ، یک آنکه انسان محور است.

دوم آنکه این انسان باید پیشرفت کند.

سوم آنکه این انسان به هر نحو باید پیشرفت کند

چهارم اینکه هر آنچه مخالفه این پیشرفت هست باید کنار گذاشته شود.

خوب شاید خیلی ها بند های بالا را قبول نداشته باشند و یا شاید خیلی ها از مبنا با تعریف من از مدرنیته و ساختار آن مخالف باشند.ولی با قدرت می گویم که آنچه که در نظر اگر خواسته مدرنیته و انسان محصول مدرنیته بود ، در عمل به صورت چهار بند بالا خود را نشان داد.یعنی نظر و عمل هیچگاه با هم همسو نبودند.

پر واضح است که انسان مدرن با پیش فرض های چهار گانه بالا نمی تواند سر بر چیزی خم کند که اورا و خواسته های او را محدود می کند، خواه این چیز، اخلاق ، خواه دین، خواه جمع و خواه هر چیزه دیگری باشد.

این انسان با این تفکر که من محوره همه چیزم و من الویت بر هر چیز دارم قطعا با مفهومی به نام اخلاق سره ناسازگاری خواهد داشت.چرا که اخلاق سدی بر امیال و آرزوهای نامحدود و بی پایان انسان مدرن خواهد بود.

عجیب نیست که در عصر مدرن ما شاهد تطور اخلاق بودیم.یعنی گسترده شدنه دامنه تعاریف از اخلاق و اخلاقیات مناسب با انبوه اقتضائاتی که عصر مدرن به وجود آورده. عصر مدرن با گسترده تر شدنه زیر ساخت ها و بافت های جدید ، محتوای جدید به وجود آورد ، بنابرین تطور اخلاق امری کاملا بدیعی هست.

اما اخلاقی که روز به روز تعقیر می کند، اخلاقی که روز به روز منسوخ می شود، اخلاقی که روزبه روز جدید و نو می شود، اخلاقی که معیار و مبناهایش را نمی تواند توجیح کند، اخلاقی که...

خلاصه آنکه ما با یک عصری روبرو هستیم که امروز اخلاق چیزی و فردا چیزه دیگریست.

چرا در این عصر اخلاق به این نحو درآمده، خوب جوابش خیلی سخت نیست، جوابش را باید در نزد صاحب منصبانی جستجو کرد که منافعشان در تعقیر همیشگی اخلاق است.این بدان معناست که پیشرفت و نفوذ آنان وابسته به عوض کردنه گذاره های اخلاقی در جامعه هست.عوض کردنه اخلاقی که بهترین ابزار برای پیشبرده منافع است.به بیانه ساده تر اخلاق متغیر و بی ثبات محصوله کسانیست که اخلاق ثابت را که مقتضای آن محدویت هست را بر نمی تابن.

نمی توان انتظار داشت که اخلاق در عصر مدرن تبدیل به یک کلیته ثابت و غیر قابل تعقیر باشد، اساسا عصر مدرن به دلایلی که گفتم هرگز این موضوع را بر نمی تابد.اخلاق باید در عصر مدرن تابع آن کسانی باشد که نفوذ بیشتر و منافع بیشتری را دارا هستند.

خوب شاید گفته شود که مدرنیته با اخلاق مشکل ندارد با خرافات مشکل دارد، که در جواب می گویم، آن چه که مدرنیته از آن به نام خرافات یاد می کند ، در واقع محصول خرد جمعی انسانی هست که هزاران سال بر روی آن آزمون و خطا انجام داده و یقینا آنقدر بازخورد از انسان ها دریافت کرده است که بتوان آن را به عنوان یک اصل حیاتی برای انسان و حیاتش پذیرفت.گر چه عصر مدرن ثابت کرده است که تنها و تنها آنچه که می تواند برای حال من و حال صاحب منصبان من مفید باشد اهمیت دارد.

یعنی آینده اصلا مهم برای مدرنیته و انسان مدرن نیست. 

اخلاق در بستره مدرنیته در نگاهی خوشبینانه، دلگرم کننده ای برای بیچارگان و سرگرم کننده ای برای صاحبان قدرت است.

اشتباه نکنید، صاحبان قدرت تنها سیاست مداران و یا ثروتمندان و وابسته به آنان نیستند، صاحبان قدرت در چارچوب مدرنیته، آن دسته از افراد و یا نهادهایی هستند که حول محور تفکره همه چیز برای من و نابود باد مخالفه من می چرخند.

اخلاق که در عصر سنت محکم ترین مبنا برای قانونگذاری و قانونمندی بود، در عصر مدرن بی ارزش ترین و سست ترین چیزها برای قانونگذاری و قانونمندی است.

مدرنیته ثابت کرد که علاوه بر اینکه سر ناسازگاری با خدا و معیار قدسی دارد، بلکه این را هم ثابت کرد که سر ناسازگاری با اخلاق بشری و اخلاق زمینی را هم دارد.

عصر مدرن اخلاق را قاب گرفت و آن را در موزه‌های تاریخ به نمایش عمومی گذاشت، برای اینکه همواره یاد و خاطره اخلاق را گرامی بداریم.


نکته اول.تکرار می کنم مدرنیته رو تو مباحث قبلیم گفتم که منظورم ازش چیه.ولی الان یه تعریف ازش میرم تا بدونید من چی رو نقد می کنم.

مدرنیته رو من تفکری می دونم که شروعش از قرن پونزده به طور رسمی آغاز شد.یعنی تفکری که انسان رو محور همه چیز می دونه، تفکری که نو شدن رو با پیشرفت همسان و پیشرفت رو به هر نحوی بیان می کنه.انقلاب صنعتی رو اوج مدرنیته می دونم.در کل مدرنیته رو اندیشه ای منفعت طلبانه بدون توجه به غیر می دونم.

نکته دوم.من سنت گرا به مفهوم مصطلح نیستم، من سنت رو اندیشه ی چهارده معصوم و قرآن می دونم.

نکته آخر از ذهنی شدنه مطلبم پوزش می خام، انشاءالله که سعی بر عینی گرایی بیشتری می کنم