اساسا آدم های دغدغه مند برای من مهم هستن و احترام زیادی براشون قائلم، حالا اگه این دغدغه مندیشون اصلا درست نباشه و خلاصه اشتباه باشه.نفس کار، یعنی دغدغه مندی اونا نشون از انسانیت و به فکر بودنه.

حقیقت ماجرا اینه که خیلی دوست داشتم راجبه فمنیستهای محترم چند سطری بنویسم،ولی جرأت نمی کردم، چرا که فمنیست الان خیلی پیچیده تر از اون حرفاست که بخای راجبش یه مطلب دو صفحه ای بنویسی.از طرفی هم فمنیستای محترم ممکنه رگ گردنشون باد کنه.

اما چون من خودم رو صاحب نظر تو دو موضوع یعنی مدرنیته و دوم مبحث زنان می بینم، با اجازتون راجبه فمنیستم چند خطی می نویسم.«صاحب نظر.....؟؟؟؟ :-)».

از طرفی هم مدرنیته و فمنیست کاملا با هم در ارتباط هستن.فمنیست اصلا محصول مدرنیته هست.

من به فمنیستها احترام می زارم، چرا، چون هدف درستی رو انتخاب کردن، دفاع از حقوق پایمال شده زن و رسیدگی به مطالبات زنان.من خودم دست بوسشون هستم و قطعا احترام زیادی بهشون می زارم.

اما متاسفانه باید بگم خیلی از مطالبات این عزیزان فمنیست به حق نیست.

من به عنوان یک اسلام گرا ، قطعا با خیلی از مطالبات و خواسته های فمنیستها مشکل اساسی دارم، ولی خوب این مخالفت من با اونا ، یه مخالفته دیدگاهی هست و دشمنی یا زبونم لال کینه ای ندارم. آخه ما یه مخالف فمنیست داریم ، یه علیه فمنیست داریم ، یه نقد کننده فمنیست داریم، یه نهی کننده فمنیست داریم و یه دشمن فمنیست داریم .

من نقد کننده فمنیست هستم، و نقاد کارش بیان منصفانه و بی طرفانه یک موضوع هست.

منم خودم رو کاملا بی طرف می دونم، بدون پیش فرض و بدون جهت گیری.

حالا بگذریم از این که خود فمنیستها شدن دها نحله و هر نحله یه نظریه پرداز داره که تو خوده اون نحله هام اختلافات درونی بسیاری دارن و بازهم بگذریم از اینکه خیلی از زنان چه اروپایی و چه آمریکایی و چه آسیایی اعلام کردن ما فمنیست نیستیم و فمنیستارم محکوم می کنیم« جنبش ضد فمنیستهای بانوان جهان سرچ کنید».

حتی خیلی از سلبریتی های زن مشهور هم گفتن که فمنیست نیستن و علاقه ای هم به چسبوندنه خودمون به این جریان نداریم.مثله تیلور سویفت، لیدی گاگا، کتی پری و ... یعنی اینکه فمنیست تبدیل به مطالبات همه زنان جهان نشده.

اگه خوب پیگیر جریان فمینیست باشیم ، می رسیم به سردمدارانی که خیلی محلی از اعراب نداشتن مثله سیمون دو بووار که مطالعه زندگیش نشون از شخصیتی بی تعادلو میده یا ﻭﯾﺮﺟﯿﻨﺎ ﻭﻭﻟﻒ که خیلی زنه داغونی بوده و اخرشم خودکشی کرد .البته فمنیست ها نظریه پردازانی موجه هم دارن که بتونن روشون حساب کنن ، گرچه خوده این نظریه پردازام حرفایی عجیب و غریب و به دور از منطق کم ندارن.مثلا هلن ﺳﯿﮑﺴﻮ که از تو حرفاش منطق بیشتری در می یاد یا ﮊﻭﻟﯿﺎ ﮐﺮﯾﺴتوا که کمی شکیل تر و نقادانه تر حرف زده.البته فمنیستا نظریه پردازان دیگری هم دارن که به نظرم این چارتا مهم ترین اونان.


شاید نقد اساسی که من بخام به اندیشمندان فمنیستی وارد کنم اینه که ، بیشتر از اون چیزی که بخوان واقعیت جامعه رو به صورت علمی و عملی ببینن، تو مبنای نظری و تقریبا فلسفی اومدن قضاوت کردن و نظریه ارائه کردن.

از طرفی دیگه ، نوعی جانبداری غیر علمی از زن و محکوم کردنه غیر علمی مرد رو دستور کار قرار دادن که بیشتر به نظرم بر میگرده به شخصیت و نوع حیات خودشون. تحت تاثیر احساسات و امیالی اومدن و قلم زدن.و جالبتر اینکه تندروهای فمنیست و بی منطقاشونم تبدیل به جریان اصلی شدن و فمنیست های متعادل تر و منطقی تر جایگاهی رو کسب نکردن.

با مطالعه محدودی که راجبه چارتا زنی که در بالا ذکر کردم به دوتا موضوع اصلی رسیدم.یک چپی بودنشان و متاثر از چپ ها و دوم اینکه بیشتر از نظر روانشناختی «مخصوصا هلن سیسکو و ژولیا کریستوا» به مبحث نگاه کردن.و البته نظرم اینه که ناموفق از درک کافی و صحیح ماجرا بودن ، چرا که دیدگاه روانشناختی اونا علاوه بر اینکه تا حد زیادی فلسفی و به دور از ارزش های علمی هست، از طرفی هم جانبدارانه و سو گیرانه هست.بنابراین دیدگاه اونا نمی تونه خیلی چارچوب دار و اصولی باشه و بر اساس نگاهی جامعه شناسانه و اجتماعی که مناسب ،دقیق و مبنایی تر برای دیدنه نقش زن در جامعه عینی باشه .

یکی از اصلی ترین انتقاد های من به فمنیستها اینه که ، اخلاق رو به شدت نادیده میگیرن.گفتم که متاسفانه جریان اصلی فمنیست متاثر از تندرو و بی منطق ترین فمنیستهاست«سیمون دو بووار» و این شخصیت های تندرو به شدت بی اخلاق و هنجار شکن بودن.به بهانه آزادی مبتذل ترین و غیر منطقی ترین سبک زندگی رو ارائه می کنن.مثلا راجبه تن فروشی زن ، فمنیستا دو دسته میشن، عده ای مخالف و عده ای موافق.اما قضیه زمانی بیخ پیدا می کنه که جریان موافق که اتفاقا اقلیت هم هستن ، صداشون شنیده میشه و دیده میشن.

اما گفتم که فمنیست اونقدر پیچیده و گسترده شده و اونقدر من می تونم راجبش حرف بزنم که صدها صفحه بشه.

اما فعلا یک نقد کلی خودم رو از این جریان مطرح می کنم.

نقد اول.فمنیست اگر مطالبه گر برای حقوق زنان باشه ما دست بوسشونیم، اما مطالبه گریهایی رو مطرح کردن که به نوعی بی عدالتی هست و جفا بر ساختار، اجتماع ، طبیعت و« مرد» هست .«مثالش: زن باید حقوقش با مرد یکسان باشد» این یعنی «بی عدالتی» کیه که ندونه بازدهی مرد بیشتر از زنه تو اکثر شغل ها.

نقد دوم.جریان اصلی و مسلط فمنیست را تند روها و اندیشمندان سطحی صاحب هستن و متعادل تر ها و منطقی ترها در حاشیه اند.«مثالش: سیمون دو بووار الان شده نقله محافل، یعنی فمنیستهایی وطنی جز دو بووار اصلا کسی دیگه ای رو نمی شناسن»

نقد سوم.عدم تفاهم و اتفاق بین خوده فمنیستها و انشقاق اونا و مخالفت های بسیاری از زنان جهان با اونا.«مثالش: فمنیست رادیکال، چپ، لیبرال، سفید، سیاه، پست مدرن و...که هر کدوم چیزی میگن».

نقد چهارم.خانواده در فمنیست « جریان مسلط» بسیار سست و آسیب پذیر هست.یعنی خانواده و مخصوصا ازدواج کاملا مورد ظلم قرار گرفته شده و مهجور واقع شده.«مثالش: مدونای خودمون که خودشم اعتراف کرد من یک فمنیست بد هستم».

نقد پنجم.ضعیف شدنه پایه های اخلاق در فمنیست.«مثالش: حکم باور نکردنی سقط جنین رو کجای دلم بزارم».

نقد ششم.بحران مردانگی، بنا بر اعتراف خود زنان اندیشمند ما با بحران مردانگی روبرو هستیم و مقصرشم جریان تندرو فمنیستی هست.«مثالش:بیکار شدنه مردانه بسیاری که سرپرست اصلی یک خانوار بودن».

نقد هفتم.به وجود اومدنه اختلافات و درگیری های بسیار بین زنان و مردان که فمنیستهای تندرو مسببش هستن.«مثالش: بحث های بی سرو ته که مرد برتره یا زن و طلاق های بیشمار که علتش رو تنها و تنها باید در اندیشه های برتری جویانه فمنیستی جستجو کرد».

نقد هشتم.ادامه چنین روندی ، روندی که مردان در انزوا برون و زنها روزبه روز مطرح تر باعثه به وجود اومدنه نوعی عدوات از طرفه مردا نسبت به زنا میشه.«مثالش:زیاده قابله گفتن نیست.»

نقد نهم.زنهای زیادی نه به خاطر شایستگی بلکه به خاطر خصوصیات زنانه جایگاه مردا رو گرفتن و میگیرن که فمنیست سکوت معناداری رو کرده.«مثالش: اینم مثالش فراوونه.»

نقد دهم.بی توجهی به نقش مادر بودن در جریان فمینیست.فمنیست مطرح و جریان اصلی البتها.گرچه فمنیست متعادل هم خیلی قابله دفاع نیستن.«مثالش: کودک شیر خوار رو به بهانه کار دست پرستار سپردن».

و البته نقدهای فراوانه دیگه ای هم دارم که فعلا مطرح نمی کنم.




نکته اول.فمنیست قابله احترام هست از نظره دغدغه مندی برای حق زن و مورد انتقاد هست برای اینکه مطالباتشان اکثرا به حق نیست.

نکته دوم.می دونم فمنیست خیلی گسترده تر از این حرفاست ولی خوب به هر حال معادله کوانتومی برای ارزیابی حرکت ارادی و غیر ارادی الکترون نیست که بگید ازش چیزی نمی دونی.

نکته سوم.مناظراتی که با استادا و دانشجویان فمنیست داشتم به این نکته رسیدم، که بحث با فمنیست کلا بی نتیجست مگر استثنائاتی.

نکته چهارم.تویی که تو اینستاگرامت ، توییترت و خلاصه صفحه اجتماعیت زدی «فمنیست»، خیلی کارت جلفه و مزخرفه.اصلا خیلی بی کلاسیه.بزار از عملت بفهمیم فمنیستی، این حرکات سطحی چیه.

نکته پنجم.فمنیست بودن رو من افتخاری نمی بینم.

به قول لیدی گاگا که فرمودن:«من تمام مردا رو دوست دارم».توصیه می کنم به فمنیستها که مرد رو دوست داشته باشن.

نکته آخر.خواهشا و خواهشا برای دیده شدن، خودتونو به جایی یا کسی نچسبونید.خودتون باشید.