مدرنیته و سنت در جهان عینی هرگز قابلیت مصداق برایش مشخص کردن را ندارد. اگر ما بخواهیم در دایرت المعارف برای سنت و مدرنیته تعریفی را اخذ کنیم، در بستر جامع واقعی و تاریخی که در حال اتفاق افتادن هست، هرگز نمی توانیم بگویم در این بستر «جهان اجتماعی و ملموس انسان ها» چه چیزی سنت هست و چه چیزی مدرنیته. اگر ما در بستره تاریخی به واقعیت جامعه انسانی و حتی واقعیت طبیعیه طبیعت که در آن انسان ها زیست می کنند توجه کنیم نمی توانیم بگوییم این بخش از برهه زمانی سنت و این بخش از برهه زمانی مدرنیته است، یعنی برای جهان اجتماعی سنت و مدرنیته مشخص کردن، قطعا سخنی بی اساس و بی پایه است. اگر سنت را در جهان عینی بخواهیم تعقیرات کم و ثبات طولانی و مدرنیته را تعقیرات گسترده و عدم ثبات طولانی در تعریف کنیم، به واقع آیا می توانیم بگوییم که آن تعریفی که ارائه کرده ایم دقیقا همان تعریف سنت و مدرنیته است، نه ما چنین حقی را نداریم. ما مصداق سنت و مدرنیته را هرگز نمی توانیم در جامعه عینی ترسیم کنیم. در تاریخ جهان عینی ما تحولات همیشگی هست، بنابراین این تحولات مانعی اساسی برای نام نهادنه ما برای سنت و مدرنیته است.یعنی یک امر قدیم و ثبات دار و ریشه ای را نمی توانیم برای انسان عاقل که اطلاع دقیقی از تاریخش، فعالیتش و رفتارش نداریم مشخص کنیم.تعاریف ها و ارزش گذاری هایی را که بعضا برخی افراد برای سنت و مدرنیته مشخص کرده اند اساسا مزخرف ترین و دگم ترین نوع تعاریف هست. سنت را ، تحولات اندک، اقتصاد کوچک، رشد کم، روستا نشینی، ابزارآلات غیر پیشرفته عنوان کردن و مدرنیته را دقیقا برعکس آن عنوان کردن بسیار سطحی و مبتذل است. ما در جامعه و واقعیت اجتماعی که در آن تاریخ وجود دارد هرگز نمی توانیم چنین تقسیم بندی را انجام بدهیم. تقریبا رنسانس را شروع مدرنیته و قبل آن را سنت تلقی می کنند، اما سوال اینجاست چه چیزی مبنا بر نام نهادن هست، سرعت تعقیرات، آیا شتاب تعقیرات معیاری بر سنت و مدرنیته است. ما یک سنت چندهزار ساله که دست نخورده است را مثل شخم زدن زمین با گاو را سنت نام می گذاریم و تراکتور را مدرنیته، سوال قبل از شخم زدن با گاو را باید چه نام بگذاریم و بعد از تراکتور که وسایل جدید و پیشرفته آمد را چه، یعنی ما بر اساس واقعیت اجتماعی باید دائما ملاک نام نهادن به سنت و مدرنیته را تعقیر دهیم.تراکتور بعد از گاو مدرنیته است و قبل از دستگاه های پیشرفته تر سنت.می بینید که تعریف از سنت و مدرنیته همچنان به تعویق می افتد. جامعه عینی بر نمی تابد که سنت و مدرنیته ای ثابت را بر آن تحمیل کرد. اصلا به اعتقاد من سنت و مدرنیته ای در کار نیست به آن صورتی که برایمان مشخص کرده اند.اصلا هرکس توانست در واقعیت اجتماعی سنت و مدرنیته را مشخص کند من به او جایزه می دهم. اما شاید بتوان ذهنی سنت را یک تفکری که تغییرات را بر نمی تابد و ثبات گراست بیان کرد و مدرنیته را یک تفکر طلب ،تحول طلب و مخالف با ثبات نام نهاد.گرچه این تعریف ذهنی هم خیلی راضی کننده نیست حتی همان در تعریف ذهنی تعقیر، چه برسد به این که برایش در واقعیت اجتماعی بخواهیم مصداق هم وضع کنیم. خلاصه آنکه سنت و مدرنیته در بستر واقعیت نامشخص و گنگ است. نکته اول.گفتم کمی سطح مطلبو بالا بیارم که بفهمید بنده هم «آره» نکته دوم.کمی مطلب توش کلید واژه هایی بود که اهالی اهل علم شاید به خاطره نابجا گفتنشان بهم خرده بگیرن. نکته سوم.اهل علم خرده بگیرن، که چی مثلا. نکته آخر.من برای نوشتن بسیار بسیار محدودیت دارم.با گوشی نوشتن کلی دست و بالمو بسته.نمی تونم خیلی عمیق تر مطلبمو بنویسم شرمنده.