آیا مرد به واقع جنس اول است و زن جنس دوم و آیا مرد حکمفرماست و زن فرمانبر ویا اینکه مردها هستند که تاریخ و سرنوشت را رقم می زنند، این محورهای بالا همیشه با خود بحث های فلسفی و یا بعضا علمی را به همراه داشته. من اعتقاد دارم که تاریخ می تواند مناسب ترین پاسخگو برای جواب های بالا باشد، البته همین تاریخ می تواند گمراه کننده ترین پاسخگو هم باشد. به نظرم این که زن برتر است یا مرد بحث مهمی است و اصلا بحث حیاتی برای یک جامعه است و اگر این موضوع حل شود، می توان خیلی از کجی ها را اصلاح کرد. به نظره من با پرداختن به این موضوع که چه کسی باید رهبر باشد و چه کسی باید مطیع، می توان برایندی را به دست آورد که در آن یک جامعه پویا را شاهد بود. با بررسی که انجام می دهم ، قصد آن را دارم که اثبات کنم جدای از تمام حرفهای بی ارزش و مبتذل ارزش گذاری بر روی دو جنس که اعتقاد راسخ دارم ارزش گذاری بر روی دو جنس بر اساس یک چیز بیشتر نیست و آن هم تقوا، می خواهم اثبات کنم این مرد است که در بستره تاریخ برتر از زن بوده و این مرد بوده که جامعه را به پیش می برده. «زن» همواره در همه مکاتب بحث های فلسفی و پیچیده‌ای را به خود اختصاص داده است و اسلام هم از این ماجرا مستثنی نیست.اما چه چیزی و چه داستانی وجود دارد که این موجود و این نوع دیگر انسان آنقدر به همراه خود نزاع و کشمکش را به همراه آورده است. اگر بخواهیم که در تاریخ و آنچه را که روزشمار تاریخ به خود اختصاص داده است را مرور کنیم و از پس آن افراد، گروها، نحله ها، مکتب ها و پارادایم ها را بررسی کنیم به یک اجماعی خواهیم رسید که در آن زن را موجودی نازل یا نازل تر از مرد می بینیم، یا مرد را اصل و زن را فرع می بینیم. اینکه در بستره تاریخ چرا به زن اینگونه نگریسته می شده را باید در مبناهای متفاوت دید.اما من اعتقاد دارم که این نوع از نگرش ها و دیدگاها نسبت به زن بیشتر از آنچه که نگاه تفسیر گرایانه مردها به زن باشد ، به نظرم رفتار و کردار خوده زن بوده است که چنین قضاوت تاریخی را نسبت به خود رقم زده است.یعنی اعتقاد دارم زن خود بود است که این چنین تفسیری را از خود نشان داده و مردها ذهنی و مقرضانه زن را تفسیر نکرده اند. اینکه در طول تاریخ ما شاهد آن هستیم که زن را همواره تحقیر می کنند و آن را بیشتر کالا به حساب می آورند، به نظرم این خوده زنان بوده اند که این چنین بسترهایی را علیه خود به وجود می آوردند.یعنی من یاد آن ضرب المثل معروف می افتم که می گوید:تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. با ملاحظات و مشاهداتی که بر جنس زن داشته ام می توانم این ادعا را داشته باشم که اولین ظلم کننده و یا بهتر بگویم مقدمه چین ظلم علیه زنان خوده زنان بوده اند.البته باید این نکته را هم بگویم که اساسا باید فرقی بین یک زن و یک مرد قائل شد.یعنی باید اذعان داشت که مردها نوعی برتری و قیومیت بر زنان را دارا بودند و انکار این حرف من، مساوی است با انکار تاریخ. باور دارم که بر خلاف نظریه پردازان فمنیستی که اعتقاد دارند ، جامعه زن را ضعیف و متکی بار آورده است و این جامعه است که زن را موجودی متکی معرفی کرده، به نظر من باید این ضعف و متکی بودن زن را در ذات خود زن جستجو کرد نه در جامعه. این نظریه پردازان در یک مثال معروف مدعی هستند که در عصر شکار تقسیم کار به این نحو بوده که مرد شکار کند و زن محافظت از خانه کند، این نظریه پردازان به اختیار قائل شده اند که این اشتباست، به نظر من این یک اجبار بوده است، چرا که زن توانایی شکار را در ذات خود نداشته و مجبور به خانه نشینی بوده است، همچنین این نظریه پردازان می خواهند این قضیه را با نگاهی که به حیوانات دارند حل کنند، نه نگاهی به انسان که سوای یک حیوان است. همانطور که گفتم به نظر من با دیدی کاملا منصفانه در خواهیم یافت که ذات زن او را در طول تاریخ متضمن نقشهایی کرده است که اکثرا وابسته به ذات خوده زن بوده است، گرچه استثنائات هم بوده است اما کل، آنچه بود که گفتم. اعتقاد دارم باید با دیدی ذات نگرایانه به زن نگاه کرد و توقع خود را از زن با ذات او باید اندازه گرفت. اینکه در طول تاریخ ما معمولا زن را چون یک کالا مشاهده کرده ایم، بیشتر ناظر بر نوع رفتار غلط خوده زنان بوده است. البته باید در همین نوشته عنوان کنم که تاریخ و سنت تاریخی معمولا کم اشتباه می کند، باید مد نظر داشت که در یک سنت چند هزار ساله که زن در آن تعریفی مشخص داشته است می توان نکاتی و ظرایفی را برداشت کرد که بر اساس آن جایگاه و حد یک زن را تا حد زیادی در عصر مدرن تنظیم کرد. ماحصله حرفم چیه. به نظرم زن باید مرد رو به عنوان یک رئیس قبول کنه و جایگاه ریاست رو متعلق به مرد بدونه، چرا که تاریخ و سنت تاریخی همواره چنین بوده و به نظرم باید به سنت تاریخی همواره احترام گذاشت مگه اینکه مخالفه اسلام باشه.