بسم الله الرحمن الرحیم. یادم می آید که در سال های نود و دو و نود و سه بود که با جناب آقای مهدی نصیری عزیز آشنا شدم.آن آشنایی هم بر می گشت به مناظره ایشان با یکی از بزرگواران طرفدار فلسفه و عرفان. در آن مناظره بود که این حقیر با شخصیت جناب آقای مهدی نصیری آشنا شدم و ایشان را شایسته دنبال شدن دیدم.پس ایشان را از آن روز به بعد به طور مرتب دنبال می کنم و تقریبا تمام آنچه را که ایشان به رشته تحریر درآورده را خوانده و مصاحبه ها، سخنرانی ها، مناظره ها و خلاصه اکثر آنچه را که از ایشان صادر شده را پیگیری کرده ام.هم اکنون نیز ایشان را بسیار مشتاقانه دنبال می کنم و پیگیر جدیدترین فعالیت های ایشان به طور جد هستم. از جناب آقای مهدی نصیری عزیز در زمینه های فلسفه و عرفان و هم چنین مبحث مدرنیته و تجدد ایشان کاملا آگاه هستم و از ایشان در این زمینه ها بسیار استفاده کرده ام. به دور از هر گونه اغراق و هر گونه تملق و چاپلوسی اندیشه ایشان را والا و شایسته تقدیر می دانم و از قرابت بسیار نزدیک تفکری که با ایشان دارم، این سخنم را تأیید می کند. اما به هر حال در مباحث علمی گاه اختلافات جزئی و یا بعضا عمیقی با ایشان دارم که در این مقال سعی نموده ام به نحو استاد و شاگرد، این استاد را مورد نقد قرار دهم، مورد نقد شاگردی که می خواهد کم کم استقلال فکری خود را نشان دهد. این حقیر در مباحث سه گانه، یعنی فلسفه، عرفان و مدرنیته در دو مبحث فلسفه و عرفان همان چیزی را می گوید که آقای مهدی نصیری می گوید با کمی اختلافات جزئی، اما در مبحث مدرنیته ضمن آنکه با بخش اعظم تفکر آقای مهدی نصیری موافق هست، اما نقد هایی را هم بر ایشان دارد که گاه می توان آن را به یک نقد بنیادین تشبیه کرد. آقای مهدی نصیری عزیز در اشتباه اول خود مدرنیته را همان مدرنیته مشهور قلمداد می کند، یعنی ایشان رنسانس را و به طبع آن انقلاب صنعتی را مدرنیته مد نظر خود می داند، که اگر به پست « آیا سنت و مدرنیته در جامعه عینی قابله تعریف است» حقیر مراجعه کنید مبسوط توضیح داده ام که این مدرنیته که ایشان مد نظرش هست در واقع برداشتی اشتباه از مدرنیته وسنت است.ایشان به نظر حقیر ایشان، می بایست رنسانس و انقلاب صنعتی را یک انحراف بزرگ و یا یک کج روی آشکارتر از مدار دوران های قبل بداند ، انحرافی که تنها در ابعادش کمی بزرگتر و ناهمگون تر با دوران های ماقبل خود است.بنابراین این رنسانس و این انقلاب صنعتی را مدرنیته گرفتن و قبل آن را سنت گرفتن حرفی ناصحیح و ناصواب است.اگرچه می توان رنسانس و انقلاب صنعتی را در تاریخ جهان یک اتفاق بسیار نادر و هیجانی نام نهاد.پس تا اینجا اولین ایراد این حقیر به آقای مهدی نصیری تحت تاثیر گرفتنه ایشان از باور مشهور نسبت به مدرنیته بود. ایشان با بیان آنکه این مدرنیته برآمده از تفکری اومانیستی و سکولار است و ریشه ای در تعلیمات انبیاء، قرآن و عترت ندارد آن را در مقام نظر تماما رد می کند و با استناد به کتاب اسلام و تجدد ایشان، ایشان هر آنچه را که ریشه در قرآن و اهل بیت ندارد را مذموم می شمارد و بیان می دارد که هر انچه را که بشر مورد نیازش بوده را انبیاء اورده اند و بیرون رفتن از چارچوب انبیاء را نقطه اصلی انحراف بشر می داند.در اندیشه ایشان هر نوعی بدعت است بنا بر اصل روایتی که با همین مضمون است.ایشان تمدن و علوم را منحصر به انبیاء می داند و اعتقاد دارد که اگر مثلا برق خوب بود یا برای بشر لازم بود، حتما انبیاء آن را برای بشر در دسترس قرار می دادند. نکته اصلی و مهم دیگر که باید گفت، آن است که ایشان، بیان می دارد ما هم اکنون در یک اضطرار شدید مدرنیته قرار گرفته ایم و اگر بخواهیم مدرنیته را نهی یا رد کنیم در عمل ، دچار عسر و حرج می شویم، بنابراین ناچارا و در مقام اضطرار به آن تن می دهیم و حتی گاهی لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.مثلا در امور نظامی ایشان می گوید نمی توان با شمشیر برابر موشک قرار گرفت،پس باید ما هم موشک و صلاح های مدرن را اخذ کنیم. اما در این خصوص بنده نقدی را بر ایشان دارم که گمان می کنم شایسته مطرح شدن باشد.اینکه ایشان می گویند انبیاء هر آنچه را که بشر به آن نیازمند بوده را برای بشر آورده را باید ایشان بگوید بنا بر کدام سند و کدام حدیث ایشان چنین نتیجه ای را گرفته اند.یعنی باید ادله خود را بر اساس قرآن، سنت و عترت بیان کند.این حقیر در مقام معرفتی می توانم چنین ادعایی را کاملا صحیح و بدون خدشه بدانم، اما در مقام زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... این سخن را هم می پذیرم، اما آیا انبیاء با هر گونه نو آوری و امر جدیدی که از مردم صادر می گشت مخالف بودن و آن را حرام و مخالف با خدا می دانستن، که به نظر این حقیر چنین امری بعید و به دور از عقل مسلم است. هر چند که قبول دارم انبیاء و بعد آنها قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت هر آنچه را که برای سعادت انسان هست را اورده اند و گفته اند و نیازی به غیر از آنان نیست، اما آیا اگر به طور مثال کمباین که جناب مهدی نصیری آن را در کتاب اسلام و تجدد خویش آورده را و آن را اساسی نقد کرده است را می توان حرام شمرد، حتی در مقام نظر، یعنی بگوییم داس سنت انبیاء است و کمباین از سنت آنها نیست و باید کمباین را حرام اعلام کرد.که قطعا من خود مخالف کمباین هستم ولی هرگز اجازه ندارم آن را حرام اعلام کنم و با عنایت به حدیث، سنت و قرآن کریم، ما نمی توانیم قطعا حکمی را پیدا کنیم که کمباین را حرام بدارد. پس تفاوت این حقیر با آقای مهدی نصیری اینجا هویدا می شود و آن اینکه من چیزهای نو را بر اساس فقه می سنجم و پایم را از فقه بیرون نمی گذارم و تنها به عنوان یک اخباری در مواجه با کمباین بنا را بر احتیاط می گذارم و آن را قبول نمی کنم، اما آن را حرام و مخالف دین هم نمی دانم، گرچه اعتقاد دارم کمباین چیزی خطرناک است و پرهیز یهترین تصمیم. یک نقد دیگر آنکه اقای مهدی نصیری می گوید ما در اضطرار هستیم و باید به مدرنیته تن دهیم.خوب ایشان مشخص نمی کند که این اضطرار دامنه اش چه میزان است و ما باید به چه میزان به این امر پلید تن دهیم و آیا توانایی آن وجون دارد که این امر پلید را از خود دور کنیم.که متاسفانه سوال های بالا از جانب آقای مهدی نصیری بی پاسخ است. ایشان خود تلفن همراه دارد و بنا بر اضطرار به آن تن داده است.اما از ایشان سوال می پرسم که آیا واقعا تلفن همراه برای ایشان ضروری و حتمی است و بدون آن ایشان در تنگنا و مشقت می افتد؟. هم چنین ایشان مبحث مهم شباهت به کفار را نادیده می گیرد، مبحثی که ایشان توسط آن راحتر و مناسب تر می تواند به نتیجه دلخواه و آنچه را که می اندیشد برسد تا اینکه با مبحث هر نوعی بدعت است بخواهد با یک حدیث کاملا متاشبه و بحث برانگیز به اینجایی برسد که اکنون رسیده است. پس این حقیر سوال هایی را از جناب آقای مهدی نصیری می پرسم و انتطار دارم ایشان به این سوال ها پاسخ دهد. سوال اول، به نظر ایشان آیا خوردن قرمه سبزی چه حکمی دارد، قرمه سبزی که امری نو و جدید و خارج از منظومه انبیاء و عترت است. سوال دوم.مراجعه به پزشکی که سرطان را پرتو درمانی می کند چه حکمی دارد. سوال سوم.نظر ایشان از اینکه اهل بیت جواز مراجعه به طبیبان مسیحی را داده اند به چه نحو است. سوال های بسیار زیادی از ایشان دارم که مطرح کردنشان ساعت ها زمان می خواهد. اما نقد اصلی و اساسی این حقیر به آقای مهدی نصیری، به نظر حقیر همان اجتهادی که بلای جان فقه است، اجتهاد آقای مهدی نصیری نیز در این زمینه آفتی است که من آن را مهم ترین نقص تفکر ایشان می دانم. اجتهادی که حکم صادر می کند و عنصر عقل خود بنیاد، عقلی که اجازه ای برای حضور در استخراج احکام دینی ندارد. بنابراین این حقیر بر خلاف آنچه که آقای مهدی نصیری می گوید در صورت توانایی واجب است که مدرنیته را رد و از آن اعلام برائت کنیم، بر این باورم که باید در برابر مدرنیته محتاط باشیم و باید پرهیز را اولی بدانیم.گرچه باوری ندارم که مظاهر مدرنیته مانند برق و مانند آن حرام باشد. نکته اول.آقای مهدی نصیری به واقع که تفکر و اندیشه اشان در جایگاهی بس والا و شایسته تکریم قرار دارد. نکته دوم.این نقد را تقدیم آقای مهدی نصیری می کنم. نکته آخر.مسیر جز مسیر قرآن و اهل بیت نیست.