آنچه که من دیده ام، شنیده ام و مطالعه کرده ام، به این نکته رسیدم که اصلی ترین و جدی ترین مدافعان مدرنیته را زنان شامل می شوند. اگر به صورت تاریخی نگاهی به روند پیش روی مدرنیته و مدرنیزاسیون داشته باشیم متوجه می شویم که دایره نفوذ مدرنیته در آنجا هایی که زنان بوده اند گسترده تر و سریع تر بوده است. در طول تاریخ هم ما نمی توانیم زنانی را نام ببریم که منتقد به نام مدرنیته بوده باشند. در جامعه ای که زنان در آن قدرت و نفوذ بیش از انداره ای گرفته اند آنهم به خاطر همین مدرنیته، خوب طبیعی است که نباید مخالفت زنان را با مدرنیته به صورت گسترده و جدی شاهد باشیم. من این ادعا را به طور جدی مطرح می کنم که زنان و مدرنیته تبادل فرم و محتوای در هم تنیده ای دارند که هر کدام را مکمل هم می کنند. یعنی به سختی می توان جستجو کرد و زنی را پیدا کرد که از مخالفان یا منتقدان مدرنیته باشد و یا بسیار کم نظیر هست زنانی پیدا شوند که مدرنیته را به صورت عمیق و در لایه های عمیق نقد کنند و یا طرد کنند. اما اینکه چرا مواجهه زنان با مدرنیته بدین نحو است را باید با دیدی ذات گرایانه بررسی کرد. اصولا زنها به صورتی ذاتی توجه چندانی به عمق ندارند و در سطح باقی می مانند و این هم بر می گردد به ذات آنان، ذاتی که اینگونه بوده است و اینگونه شکل نگرفته است.یعنی زنان را محیط به این شکل در نیاورده است، بلکه ذات خود آنان تمایل به این شکل بودن دارند. زنها در مواجه با مدرنیته بسیار ضعیف و نازل برخورد می کنند، یعنی آنها اکثرا توانایی این را ندارند که بتوانند در محور عقلانیت و دست بالا با مدرنیته روبرو بشوند، این همان چیزی است که سبب آن را فراهم می کند که مدرنیته با قدرت بیشتر و تخریب اثر گذارتری پیش برود. مشکل اساسی زن ها،« دقت داشته باشید کلیت را می گویم، نه همه آنها را » این است که نمی خواهند که به عمق خیلی ورود پیدا کنند، نه اینکه نتوانند ، نه ، بلکه نمی خواهند. بنابراین می توان این ادعا را داشت که زنان در مواجه با مدرنیته در جایگاه ضعف قرار دارند.این ضعف هم سبب آن می شود که همان نگاه نصف و نیمه انتقادی به مدرنیته نتواند در جامعه به طور موثر واقع شود، چرا که جامعه امروز و قدرت اجتماعی امروز تا حد بسیار زیادی متاثر از زنان است، زنانی که مدرنیته را نمی شناسند و یا کم می شناسند. بنابراین به اعتقاد این حقیر باید تمام توجه را بر تاکید کردن بر اینکه زن و مدرنیته شناسی در جامعه عقیم هست را معطوف کرد، و با گوشزد کردن این نکته بر زنان فرهیخته و صاحب کرسی ، آنها را تا حدی با پدیده مدرنیته آشنا کرد. نکته اول.زنان به معنای کلیت مد نظرم هست نه همه زنان نکته آخر.مدرنیته نفوذش در جامعه از طریق زنان بسیار آسان تر است.