کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در مواجه با مدرنیته، روش روستای منتظران طالقان رو در پیش بگیرم.یعنی هرجور که حساب می کنم و برآیند می گیرم، متوجه می شوم که برای مسلمانی و مسلمان ماندن یا لااقل برای مومن ماندن در عصر کنونی، یعنی عصر مدرن، عصری که در آن فرم به نحوی شده است که دیگر محتوای اسلام نمی تواند در آن پیاده شود، یعنی این پتانسیل دیگر وجود ندارد، یعنی وقتی می گویم وجود ندارد، یعنی واقعا وجود ندارد. در زندگی شهری امروز که سایه مدرنیزاسیون بر روی آن به شدت دیده می شود، مدرنیزاسیونی که هر روز به الحاد و ارزشهای الحادی نزدیک می شود به واقع چگونه می توان در آن مسلمانانه زندگی کرد. نمی خواهم مبحث حلال و حرام یا باید و نباید را پیش بکشم، اما به هر حال نمی توان این موضوع را هم نادیده گرفت که مقدمات حلال و حرام و درست و غلط، اخلاقی یا غیر اخلاقی از چیزی بیرون از این زیست محیط اجتماعی و لوازم این زیست محیط پدید نمی آید. یعنی هر پدیده ای در ذات خود ،تبعاتی را به همراه دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت، یعنی فرم حنثی نیست، یعنی اصلا فرم خنثی وجود ندارد، هر فرم با خود محتوایی دارد که می تواند در جریان زندگی اجتماعی خود را تعریف و تفسیر کند. ارزش های مسلمانی و مسلمانان که دو بخش فرم و محتوا را شکل می دهد، بخش اعظمش با ارزش های چند هویتی امروز سر ناسازگاری دارد.یعنی اصلا نمی توان این دو را با هم جمع کرد و در هم سوار کرد. خوب نگاه کنید به سبک زندگی و فرم زندگی امروز شهری که در کلیتی شبیه به هم و در جزئیاتی متفاوت، ما مردم را نگاه می کنیم، فردی را بنا بر عضوی از این کل که مانند آنهاست با کمی اختلاف در نظر می گیریم، خوب این فرد باید حتما چند نکته مدرن که سنش به اندازه سن خود فرد نمی رسد اخذ کند، تلویزیون، ماشین، موبایل و ... این فرد بنا بر ساختار باید روزش را نه ساعت پنج صبح بلکه هشت صبح کاری شروع کند، سپس کاری را انجام دهد که هیچ علاقه ای به آن ندارد، کاری که خسته کننده و طولانی مدت است، سپس پایان کار، بازگشت به خانه ور رفتن با گوشی، تلویزیون دیدن، دیر وقت خوابیدن و تکراذ این چرخه.و نابودی جسم و روان. فرد مسلمان باید لباسی را بپوشد که شکنجه گرش باشد، لباس های تنگ و پلاستیکی. فرد باید هر روز با مساله حجاب و پوشش بانوان درگیر باشد، فرد مسلمان باید ارتروز بگیرد، چرا که اگر سرش رو به پایین نباشد، مجبورست صحنه هایی را ببیند که با مسلمانی اش دزگر تضاد است. البته این اندک حرفهایی است که گفته می شود، چرا که اگر بخواهم تضادها و برخوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون با اسلام و مسلمانی باید هزار ها صفحه مطلب بنویسم. مسأله اینجاست که فرد مسلمان و جامعه مسلمان با پذیرفتنه ارزشهای چند هویتی و البته الحادی نمی تواند مسلمان باشد و مدرن هم باشد، البته این کلمه و واژه مدرن ظاهر خطرناک و مسمومی است که ما را فریب می دهد، یعنی باز معنایی نو خود ظاهر فریبی است. آیا به واقع فرد مسلمان می تواند در محیطی که در آن الحاد و خودکامگی تولید می شود، یک ارزشمدار مسلمان باقی بماند، یعنی اصلا امکانش وحود دارد، یعنی اصلا جبری در کار نیست، قطعا جواب منفی است، شما نمی توانی گندم را در بیابان بکاری و محصولی پربار و قوی دریافت کنی، تازه اگر محصولی بدهد.شما وقتی دانستی که فرم در واقع محتوا هم هست، متوجه می شوی که نخیر اسلام و مسلمانی در تمدن مدرن غربی و شرقی امکان تحقق ندارد یا خیلی کم دارد، اما امکان داشتنش هم چه سود، اسلام حداقلی چه سود. من وقتی در تاکسی می نشینم و هنگامی که راننده می خواهد آهنگ گوش دهد، و اتفاقا اکثرا هم موافق و تنها من مخالف چه می شود کرد. شما به یک پله عقب برگرد، تاکسی چرا باید به ضبط صوت مجهز باشد، ضبطی که فرمش محتوایی تولید می کند که تو را به این سو می کشاند که علاوه بر رادیو موسیقی های دلنشین هم گوش دهی، یعنی ساختار به نحوی است که تو کشیده می شوی به نبایدها. وقتی که کارمند بانک نمی تواند در وقت نماز به نمازش برسد و باید نماز را قربانی کند، چطور ممکنست اسلام حداکثری داشته باشیم، شاید خیلی ها مثال های بالای مرا ابتدائی و خنده دار بدانند، ولی خوب آنانکه ضمیرشان روشن است می دانند من چه می گویم. ساختار امروز جهان ما با ارزشهای الحادی و ضد الحادی که در ظاهر فرببنده خودش را محصور ساخته به راستی که بلای جان معنویت و اسلام است. گزینشگری کردن هم تنها خود را فریب دادن خواهد بود، گزینشگری از میان بد و بدتر، برای گزینشگرانی که نه فعال بلکه منفعل هستند چه دردی را می تواند دوا کند. در ساختار کنونی که شاهد بازتولید ارزشهای اومانیستی و الحادی هستیم، مسلمانی در آن فضا غیر ممکن یا بسیار سخت است، مسلمانی کردن هم در بهترین حالت می تواند فقط حداقلی باشد، خیال نکنید من در عرصه فردی و اجتماعی سخن می گویم، در عرصه اجتماعی که سخن جز ضد ارزش و ضد اسلام نیست، در ارزش های فردی متاسفانه باید بگویم نیز ما دچار هم تناقض و سردرگمی هستیم که در عرصه های اجتماعی هستیم، حال کمی کمتر. به نظرم دیگر وقت آن رسیده که بازگردیم به ارزشهای اصیل اسلامی، ارزشهایی که چه در فرم و چه در محتوا همانگونه است که در زمان نبی اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت موجود بود.سبکی از زندگی که در آن ساختار بوی معنویت و اخلاق می دهد نه ساختاری که در آن الحاد مهمترین محصولش است. نکته اول.آیا می توان اسلام حداکثری در عصر کنونی داشت، اسلامی که فرم و محتوای آن غالب است. نکته دوم.مسلمان حداکثری چطور. نکته آخر.رجوع کنید به روستای منتظران طالقان.