اگر بنا باشد که انسان خودش را اینگونه به دست روزگار مدرن بسپارد و اینگونه در سیطره مدرنیته منفعل باشد، قطعا در سال های نچندان دور شاهد آن خواهیم بود که این ایده بسیار تقویت شود، ایده«همه برای یکی، یکی برای خودش». این یعنی بدان معناست که سایر انسان ها چون برده و چون یک موجود مطیع در خدمت یک چیز باشند و آنهم «آهن».بله تعجب نکنید، آهن در روزگار مدرن بسیار تقدیس می شود.اصلا زندگی آهنی از بدیهیات زندگی مدرن است. وصد البته که در آینده ای نچندان دور چیزی جز آهن در تمدن بشری نخواهیم دید. خاک و محصولات خاکی کم کم رو به انقراض می رود و آنچه که می ماند آهن است. در لابلای زندگیه آهنی، می توان این را دریافت«سختی، بی روحی،عدم انعطاف و ...» آهن ذات دارد و قطعا ذات آهن به همراه شکلش که به ما دیکته شده است، ذاتش هم دیکته می شود. اینکه ما باید در فضای آهنی همواره باشیم و در آن فضا رشد و نمو کنیم، قطعا بر روی ذات ما هم تاثیری چشمگیر خواهد داشت. متاسفانه نمی دانند که هر چیزی به همراه خود ذاتی دارد، ذاتی که همراه با شکل خودش را غالب می کند.این سخنم آن نیست که بگویم آهن چون انسان ذاتی بسیار تاثیر گذار دارد و کاملا فعال است، اما این اشتباه هم نباید پیش بیاید که آهن تنها شکلی است که در خود محتوایی تولید نمی کند، قرار گرفتنه طولانی مدت آهن در میان زندگی ما قطعا به همراه خود التزاماتی را می آورد، این التزامات نشأت گرفته از ذات آهن است صد البته. آهن همیشه عنصری حیاتی برای بشر بوده، اما عنصری که نقشش بسیار محدود تر از انچیزی بود در گذشته که امروز است. ذات آهن یعنی سختی و بی روحی، این بی روحی و سختی قطعا ما را هم متاثر از خود می کند.