از اینکه در عصر کنونی هستم، عصری که به نوعی طعم بودنش با بقیه عصر ها فرق می کند، هم حس خوبی دارم ، هم حس بدی. حس خوبم از آن جهت است که شاهد روزگاری هستم که برای خیلی ها یک افسانه یا حداقل یک عصر بسیار شگفت انگیز هست، اما ناراحتم به خاطر اینکه، این عصر، عصری است که به شدت متعفن و بی روح است. خیلی دلم می خواست می توانستم مردمان اعصار مختلف را در عصرهای مختلف می دیدم و آنها را در عصر های مختلف قرار می دادم، سپس از آنها می پرسیدم که چه عصری را مناسب ترین عصر برای زندگی می دانید. به هر حال امکان این کار وجود ندارد و جمعیت آماری هم تمی تواند خیلی مبناهای درستی داشته باشد، راستی این را هم بگویم که من به شدت به این روش های پژوهشی آماری بدبین هستم و نتایج آن ها را خیلی قبول ندارم، بگذریم. اما شاید بتوان گفت دوران معاصر، یعنی قرن بیست و یک، عصر ارتباطات شاید به نوعی یک پرش حسابی و یک گام بسیار بلند از عصرهای ماقبل خود است، نمی خواهم بگویم زندگی در این عصر خیلی شاکی عجیب و غریب است و گویا که اصلا در رویا هستیم، نه قطعا عصر های گذشته هم دارای شگفتی هایی بودند و قطعا نمی توان گفت حالا که شتر شده ماشین، پس معجزه رخ داده و غیره و ذالک.اما به هر حال این عصر کمی غیر متجانس با عصر های قبلی خود است، یعنی تعقیرات و کارهای دست بشر کمی بیش از اندازه دارد پیش می رود. اصلا راحت بگویم، این عصر ، عصری است که شاید بشر دوهزار سال پیش، تصورش را هم نمی کرد، البته شاید. البته اینها که من گفتم، نتنها حسن نیست، بلکه عیب هم هست، حالا چرا عیب هم هست، پس رجوع کنید به نوشته‌های پیشینم. اما برای من چیزی که خیلی سوال شده است، این است که، این نحو از زندگی، این تعقیرات، این نوآوری ها تا کجا قرار است پیش برود و اصلا تا کجا جا دارد که پیش برود. اینکه در قرن سی و یک دنیا چگونه خواهد بود و انسان چگونه زندگی خواهد کرد و ادامه حیاتش چگونه است، قطعا جذاب ترین دانستنی ها است، البته اگر تا آن زمان انسانی باشد، یا اصلا زمینی باشد...چه می دانم، حرفهای محیط زیستی ها که نا امید کننده است. اما به نظرم اگر انسان تا آن دوران را هم درک کند، گمان نمی کنم، دنیای ارتباطی اش خیلی مدرن تر از امروز شود، امروزی که شبکه های اجتماعی گویا پایانی بر ارتباطات خیلی پیشرفته اند. خیلی ها در مکتب نوسازی یا همان پاردایم نوسازی می گویند که بشر پیشرفتش خطی هست، یعنی هر چه پیش می رویم بشر بیشتر پیش می رود و بیشتر رشد می کند،یعنی انسان ها گام به گام رو به سپی تعالی دارند و اصلا انسان مدرن یعنی جلوه ای از کمال و این کمال هم ادامه دارد. که صد البته این حرفی بسیار سست و بی اساس است، گر چه می توان گفت تجربه های انسان بیشتر می شود در بستر این تاریخ در حال گذر، اما باید گفت این تجربه ها نمی تواند انسان عقل مداره ناقص العقله محدود را، محدود در تفکر و آزمون خطا را هم از اشتباهات مصون بدارد. انسان هر چقدر هم عاقل باشد، باز هم نمی تواند تشخیص کامل دهد که تجربه های پیش رویش که حاضر واماده برایش فراهم شده، به چه نحوی می توان انها را تمیز داد و بدها را کاملا شناخت و خوب ها را سوا کرد، چرا که سلیقه‌ها و اندیشه ها مختلف است و صد البته که هیچ اندیشه ای کامل نیست و همچنین هیچ تجربه ای از بشر بی پیرایه از درست و غلط نیست.خلاصه آنکه انسان نمی تواند خوب و بد را کامل تمیز دهد. به هر حال زمان می گذرد و روزگار اتفاق می افتد، اما من یقین دارم که انسان متوجه اشتباهش خواهد شد، یعنی خواهد دانست که رنسانس اشتباه بود، خواهد دانست زندگی حداکثری اشتباه است، خواهد دانست نفی دین اشتباه بود، خواهد دانست که علم و عقلانیت ابزاری اش، مضر و بی هنر است. یعنی باور دارم انسان به جایی می رسد که نوسازی و تعقیر را به شکل سرسام آوری دوباره در پیش بگیرد، اما اینبار نه در جهت مدرن شدنه بعد رنسانس، بلکه در جهت زندگی ماقبل رنسانس، یعنی انسان نوسازی را برگشت به نحوه زندگی حداقلی ماقبل رنسانس و انقلاب صنعتی می بیند و نوسازی در جهت بازگشت به کهن الگوهای قبل از رنسانس است. یعنی ما می توانیم شاهد باشیم که دوباره شتر سواری جایگزین ماشین سواری شود. واین تعقیر نه به دلیل عقلانیت است، بلکه به دلیل اجبار است. اجباری که به دلیل اوضاع نابسامان به اصطلاح مدرنیته و مدرنیزاسیون به وجود آمده بود. دیدن این کوچ چه بسیار دیدنی است.