در میان سیل عظیم جمعیتی که در مترو بودیم و من مانند سایر مردم که داشتیم در آن جمعیت از فشار موجود له می شدیم و همچنان در میان دعواهای اعصاب خرد کن و متداول مردم با هم و خلاصه دها دشواری و عذاب جسمی و روحی دیگر که در مترو بر من و مردم وارد می شد، ناگهان به این اندیشه افتادم که کجایند این زنانی که دم از برابری با مردان را می زدن، کجایند آن زنانی که می خواهن دوشادوشه مردان و پابه پای آنان پیش بروند.کاش آن زنان را همراه می کردیم با خودمان در این فشار و مشقت، تا به قولی رب و روب خود را فراموش کنند، تا اندکی با این اندک از بسیار مشکلات مردان آشنا شوند. البته این مثال کوچکی بود و البته که این در برابر دریای سختی های مردان جزو تفریحات روزمره است. البته گویا عده ای از این زنان معترض کمی سر عقل آمده و خواسته خود را اصلاح کرده اند، آنان می گویند، البته نه همه آنان ، بلکه آن اندک منطقی ترشان، می گویند، منظور ما از برابری مرد با زن، شناخت خصوصیات زنانه است و نسبت به آن شناخت نقش دهی مناسب به آنان است. بگذارید حرف آنان را ساده کنم، آنان می گویند، ما هم قبول می کنیم مردان با زنان اخنلافات و فرق هایی دارن،بنابراین نمی گوییم که زنان هم باید مانند مردان باید در معدن زغال سنگ کار کنند و بازدهی داشته باشند، بلکه ما می گوییم که زنانی که در معدن زغال سنگ کار می کنند باید حقوقی برابر با مردان داشته باشند، یعنی مورد حمایت جامعه و کارفرما قرار بگیرند، چرا؟ چون که زن تشریف دارند. یعنی ادعا آن است که زن بودن باید مورد حمایت قرار بگیرد. حالا بگذریم که در همین صفحات اینستاگرام با این فمینیست هایی که باب گفتگو را باز می کردم، به طور مشمئزکننده ای سانسور می شدم و بلاک. باور بفرمائید اینکه می گویند زنان احساسی و نگویم بی منطق، بلکه کم منطق ترن رو در این اولیا مخدران فمنیست، به شکلی کاملا فاقد منطق دیدم و خلاصه آنکه ایمان آوردم به این ضرب المثل که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. البته من را که می شناسید، دنبال فرصتی هستم که بروم سر بحث اصلی خودم، یعنی دست دست کردنم، تنها برای رفتن به سراغ مدرنیته است. اینکه مدرنیته ،فمنیست، منطق و زنان با هم یک رابطه علی دارند اشتباه نکرده ام، چطور ، اینگونه. فمنیست علتش مدرنیته است، مدرنیته با منطق ناسازگار است، زنان با منطق ناسازگار هستند، زنان فمنیست مدرن که کلا بی منطق هستند، بنابراین یک زن که به ضعف منطق مشهور است،وقتی فمنیست می شود کلا منطق را سر می برد و این فمنیست هم که محصول مدرنیته است، بنابراین مدرنیته یعنی بی منطقی. نگاه کردید چه معادله ای بود. اما اگر بخواهم حقیقتش را بگویم، کمی خسته شده ام از این همه مردانگییه زنان. نمی دانم چرا و چگونه زنان را باید در جایی تحمل کنم که اصلا لیاقت آن را ندارند.نمی دانم چرا زنان را باید در جایی ببینم که اصلا بودنشان شبیه شوخی می ماند. البته حرفی نیست به زنان غیر اسلامی، اما، چه دل خونی دارم من از این زنان مذهبی ، مخصوصا حزب الهی، یعنی این زنان رو اصلا نمی تونم تحمل کنم، زنان مذهبی نمایی که فکر کرده‌اند با باند پیچی خود، دیگر هر چه کردیم و هر جا که رفتیم، حلالا طیبا. بگذریم، مخلص کلام ،چنانچه که در نوشته بالا اوردم اندکی از این عقلای اهل منطق فمنیستی به این نتیجه رسیدند که به زن باید ترحم کرد، زن کارمند البته. و ما هم بر حسب روحیه جوانمردی بر زنان مورد نظر ترحم می کنیم، باشد که خدا ما را مورد ترحم خود قرار دهد.