چند وقت پیش، مطلبی درمورده روستای منتظران طالقان نوشتم و تلاش کردم بنا بر تفکر دینی، آنها را مورد ارزیابی قرار بدهم.

بعد از آن بود که سعی کردم، کمی دقیق تر بشوم و آنها را و زندگی آنها را مورد قضاوت دینی قرار بدهم.مورد قضاوت کسی که خودش را اخباری و اهل حدیث می داند و مبنایش را از روایات اخذ کرده است.

البته باید گفته شود، پس از بررسی ها و جستجو های فراوان در حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین، تنها نکته ی برجسته و قابل لمسی را که یافتم، این بود که تاکید بر این است که علم واقعی، درست و مفید نزد آنان است و این در حدیث قطعی است.

اما نکته ای بسیار بسیار مهم آنکه حقیر به طور قاطع ، صریح و مستقیم ندیدم که اهل بیت گفته باشند که علم را از اجنبی نگیرید یا اینکه علم اجنبی سراسر ایراد و حرام است.

یعنی از دیدگاه فقاهتی می توان گفت که بر فرد مومن ، شایسته و بایسته است که جز در درگاه اهل بیت نرود و این حقیر اعتقاد دارم که رفتن جز به درگاه آنان برای کسب هر علمی چه، دینی، چه اقتصادی چخ پزشکی و خلاصه تمام علوم مفید و مورد تایید و نیاز امری در حد گناه و اشتباه است.

اما نمی توان اینگونه گفت که پس از کفار و غیر علوم های غیر دینی را نباید اخذ کرد و حرام است، این حقیر که چنین مطلبی را نیافتم، در حدیث و سنت قطعی اهل بیت.

با توضیحاتی که دادم به سراغ تفکر طالقانی ها می روم.

طالقانی ها را می توان به چند بدعت متهم کرد.

بدعت اصلی آنها را می توان دنیا گریزی و نوعی ریاضت دانست که حقیر اعتقاد دارم، این ریاضت خیلی قابل توجیه نیست.

البته نکته مهمی بگویم، خود اعتقاد دارم که بهترین جا و مکان برای زندگی ، دور ترین نقطه از مظاهر مدرنیته و مدرن است که به شرطی که عسر و حرج و باید ها و نباید ها را هم تشخیص بدهی و زندگی شهری را حرام اعلام نداری بلکه آن را مکروه دانست.

اما بدعت دوم.

به نظر می آید، آنان مردمان زمان خویش نیستند، یعنی آنان به نوعی خود را محروم کرده اند، یعنی شتری هستند که تنها پشت سوار شدن را نمی دهند اما شیر را می دهند، چگونه، به این نحو که اصل برائت را از مدرنیته رعایت می کنند، اما اصل تقیه را نه.خلاصه انکه آنها تقیه را خوب درک نکرده اند.

بدعت سوم.

آنان، خود را در اصل نتنها گمنام نکردند، بلکه خود را بر سر زبان ها هم انداختند، چرا که همانگونه که گفتم تقیه را که در خود هوشمندی دخیل است را رعایت نکردند و در نتیجه، خیلی زود تفکر جالب و قابل توجه شان به زیر خلوار ها نقد دفن شد.

بدعت چهارم.

آنها اجتهادی عمل کرده اند و مبنای صحیح روایات را خوب درک نکرده اند.

آنها رهبانیتی را در پیش گرفته اند و مردم گریزیی را در پیش گرفته اند که تایید معصوم را بدین نحو قطعا به همراه ندارد.

بدعت پنجم.

گویا آنان زنان را حبس کرده اند و کسی زنان آنان را بیرون نمی بیند، این دیگر از آن تندروی هایی هست که قطعا محکوم است .

بدعت ششم.

ظاهرا آنان غریبه ها را خیلی تحویل نمی گیرند و با مردمان رابطه برقرار نمی کنند، که اینهم قطعا صحیح نیست.

بدعت هفتم.

صله رحم را بریدند. آیا سوار شدن به ماشین حرام است ؟، قطعا این اجتهادی باطل و قیاسی ناپسند درش هست ، بنابراین استفاده از ماشین حرام نیست و آنها دچار این اشتباه فاحش شده اند.

بسنده می کنم به مطالب بالا.

اما استفاه از ماشین، را در صورت اضطرار مانند صله رحم یا، سفر های زیارتی من نمی دانم چرا رد کرده اند.

من قبول دارم که ماشین، یک وسیله مکروه است، اما حرام بودنش را نه.

مطالب بالا را که گفتم، نمی خواهم بگویم، آنان در گمراهی هستند، قطعا خیر، اما می گویم، باید ها و نباید ها را باید از حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین برداشت کرد، نه عقلی محدود.

آنها زندگیی در پیش گرفته اند که به نظر حقیر رهبانیت است و من اینچنین برداشت کرده ام.

الله اعلم.