قصد آن را ندارم که از درگیری های بیشمار و خانمان سوز بین دینداران و بی دینان بنویسم و اصلا قصد آن را ندارم بنشینم بگویم دین اینجا و آنجایش خوب است، بی دینی اینجا و آنجایش بد .چرا که پرداختن به این موضوع صد ها جلد کتاب می شود.

قصد ندارم ریز به ریز نکات مثبت دین و ریز به ریز نکات منفی بی دینی را بنویسم، اما می خواهم سخن از چیزی بگویم که جامعه آن را به شدت در خود برجسته و عیان می بیند، تنازع دین و بی دینان.تنازعی که رواست در موردش مطلب ها نوشت، چرا که به نظر من خیلی از بحرانها بر سر اختلاف این دو تفکر است.

حالا چه کسی و چه اندیشه ای بر حق است را هم کلا می گذارم کنار، می خواهم سخن از یک بی اعتنایی بسیار بسیار تاثیر گذار بزنم، بی اعتنایی به یک قدرت و ظرفیت عظیم به نام دین و دین مداران.

امروزه کاملا آشکار شده است که دین و دین مداری، بسیاری از سنگرهای خود را جلوی الحاد، اتیئسم و خلاصه ضد دینان از دست داده است، قطعا واضح است که ساختارهای ضد دینی یا اصلا ساختارهایی که در خود دین را راه نمی دهند یا همسو با دین نیستند، توانسته اند بسیار قوی خود را باز تولید کنند و دایره نفوذ خود را روز به روز گسترده تر کنند، که صد البته مدرنیته و اندیشه های مدرنیته قطعا بسیار نقش اساسی در این رویکرد داشته و دارد.

ما در عصر کنونی در مواجه با دین با چند مکتب فکری روبرو می شویم که هر کدام در برابر با دین رویکردهای متفاوتی اخذ کرده اند.

رویکرد اول کلا ضدیت با دین است، یعنی کلا این مکتب فکری می گوید دین و اندیشه های دینی باید حذف شود و دین را یک تهدید بلقوه می دانند و بالفعل می دانند.

رویکرد دوم ، رویکردی بدبینانه به دین است که خواستار محدویت گسترده دین هستند، اما آنها دین را در خانه ها و مساجد و کلیسا تحمل می کنند.

رویکرد سوم، رویکردی است که دین را مضر می داند، اما اعتقاد دارد که دین دز بعضی از جاها به درد می خورد و می توان از آن در راستای اهداف استفاده کرد.

رویکرد چهارم، رویکردی خوش بینانه به دین است که اعتقاد دارد، دین و ارزش های دینی باید نقش داشته باشد در جامعه، اما نقشش باید حداقلی باشد و در ساختار سیاسی و تصمیم گیری های کلان نباید شرکت کند.

رویکرد پنجم، رویکردی خوش بینانه به دین و رویکردی حداکثری هست که اعتقاد دارد دین باید در تمام سطوح جامعه باشد و در تصمیم گیری های کلان هم نقش داشته باشد.

این پنج رویکردی را که ذکر کردم، قطعا در تاریخ بشری و حتی امروزه می توان مصداق های فراوانی برای آن یافت.

اما سخن اصلی من چیزی دیگریست، سخن من این است که با دین و دین مداران چه باید کرد؟

ببینید کتابی خواندم به نام دین و ارتباطات بین الملل، این کتاب را البته خلاصه کرده ام و در وبلاگم هم موجود است.داشتم می گفتم که در این کتاب نویسنده مطرح کرده است که ما برای دین سه دوره داشته ایم، دوره قدرت دین، دوره ضعف دین، دوره بازخیزشه دین، حالا من این گونه از این کتاب یافتم مطلب را، بر اساس آنچه که من متوجه شدم، ما بعد از ضعیف شدنه دین و کلیسا یا مساجد ، باز امروزه با قدرت گیری دین روبرو هستیم، قدرت گیری دین داران و دین مدارانی که دین را قبول دارند و از آن پیروی می کنند و به آن بعضا سخت پایبند هستند.

خوب در اینجا ما به یک مشکل بسیار بسیار اساسی مواجه هستیم، تقابل دین و دین مداران با بی دینان و ضد دینان، یعنی این یک خطر بسیار بزرگ برای جامعه بشری هست، اما تکلیف چیست؟ جنگ ، نزاع، کشمش، عدم تفاهم یا که نشستن بر سره میزه عقلانیت و مذاکره؟؟

ببینید ما با دین مدارانی روبرو هستیم که تعدادشان بسیار بیشتر از بی دینان هست، بنابراین ما باید ترازوی خواسته ها را به سمت دین داران سنگین تر کنیم و سعیمان بر آن باشد که دین مداران را راضی تر نگه داریم.

ببینید دین مداران پرشمار بخش مهمی از پیکره و بدنه جامعه انسانی هستند، نادیده گرفتنشان منجر به شکل گیری خشونت، افراط و کشمکش می شود ، داعش محصول چنین نادیده گرفتنی هایی است.

دین را باید در بازی وارد کرد، از پتانسیل های دین باید استفاده کرد آنهم نه حداقلی بلکه حداکثری، این حق دین و دین مداران بی شمار است که در جامعه ای که در اکثریت هستند در اقلیت نباشند.

از طرفی می توان  از ظرفیت های دین و دین مداران استفادهای فراوان برد که قطعا این امر، اتفاقی شدنی و ممکن است.




نکته اول.

اسلام شیعی به نظرم باید قالب بر تمام تفکر ها باشد و به نظرم در خود تمام آن چیز هایی که فرد و جامعه نیاز دارد را پاسخگو است.

نکته دوم.منو به پلورالیسم متهم نکید که بند بند وجودم از آن بیزار است.

نکته سوم، این مطالب بالا برای شرایطی است که دو طرف سر ناسازگاری دارند«تقیه می کنیم».

نکته آخر دین و دین مداران دوباره قدرت می گیرند، آنهم در ظهور حضرت مهدی صلوات الله علیه و اله. ان شاءالله