ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه ما داریم دین است، آنچه که دین گفته درست و صحیح است، یعنی باید آنچه را که دین گفته اخذ کنیم و راجبه آنچه سخن نگفته، ما هم توقف کنیم.

حدود دو سه قرنی می شود که چماقی به نام علم را علم کرده اند و آن را دائم بر سر دین می کوبند.

این علم که آنقدر سنگش را به سینه می زنند، یک شعبده بازی و چشم بندی بسیار ماهرانه است که توانسته به زیرکی خود را برای عوام واقعی و حقیقی بنمایاند.

اما بگذارید ابتدا بگویم علم چیست، سپس حیله گری هایش را می گویم.

خوب علم را ما بعد از سال ها تلاش برای فهمش، هنوز نتوانستیم درکش کنیم و تعریفی واحد از آن به دست آوریم، اشتباه نکنید، وقتی می گویم ما نتوانستیم به این معنا نیست که ما مشکل داریم نه، مشکل از خوده علم و علمای آن است که دارند دست و پاهای زیادی می زنند که از آن تعریفی واحد و قابل قبول ارائه بدهند ولی هنوز نتوانسته اند و قطعا هرگز هم نمی توانند.

می گویند، علم نجوم، علم فیزیک، علم پزشکی و هزار علم غیره و ذالک، هرکدام از آنها ، منظورم علما و سردمدارانشان است چنان از زمینه تحقیقی خود دفاع می کنند که گویا وحی منزل است.

نمی خواهم سخنم جنبه ذهنی به خود بگیرد، برای همین می روم سراغ مصداق ها.

ببنید، وقتی یک عالم فیزیک می آید و می گوید اتساع زمان، انتظار دارد که ما اتساع زمان را چن وحی منزل قبول کنیم، وقتی بخواهیم کمی راجبش سخن بگوییم، به چالش بکشیمش ، آنچنان از کوره در می رود که گویا کتاب مقدسش را جلوی چشمش آتش زدیم.یعنی بلای عدم نقد پذیری کتب دینی که دین مداران بدان مبتلا بودند، اکنون همان بلا را بلکه بدتر را به اصطلاح علما و دانشمندان بدان مبتلا هستند.

یعنی نقدی بر سخن ها یا تحقیقات به اصطلاح علمی دانشمندان در تمام حوزه ها، استثنا هم ندارد، یک گارد بسیار شدید جلوی تو به همراه خواهد داشت و انواع و اقسام تهمت ها، توهین ها را نسارت می کنند.

در اتساع زمان بودیم...بزارید یک حرف بسیار جالب برای شما بگویم که به واقع برای اهلش حجت را تمام می کند.

اگر یک دین مدار می آمد و می گفت بنا بر روایات دین ما سفر به گذشته امکان پذیر است و شدنی است، همین به اصطلاح علما ، روشنفکران و دانشمندان چنان بر سرش می ریختند که حد ندارد، اما حالا انیشتین اومده میگه سفر به گذشته امکان پذیر است با توسل به سرعت نور... حال منه دین دار می گویم این حرف انیشتین بسیار سست است و بی اساس چرا که تناقض به همراه دارد و این سخن حرفی ذهنی و غیر تجربی است، تناقض پدر و پسر و....

با کمال حیرت می بینید که چنان جامعه علمی بر می آشوبد که گویا من دشمن بشریت هستم و قصدم تخریب کره زمین و انسان است.

می بینید این مثال مشتی از خلوار بود، آنقدر از این مثال ها و ادعاهای خنده دار علمی که علم می نامندش موجود است که لیست کردنشان سال ها زمان می خواهد.

من نمی دانم چرا باید عقل و زندگی خودم را مبتنی بر چند آدم به اصطلاح محقق تنظیم کنم و آنچه آنان گفتند را قبول و آنچه را آنان نگفتند را رد کنم.آیا این جز بردگی مدرن است، بردگی ذهن ، بردگی اندیشه.

یعنی تعطیل کردنه بنیان های خردورزی.

من وقتی می بینم یک روز می گویند گوشت قرمز بخور، یک روز نخور، یک روز آنگونه بخور، یک روز آنطور بخور، یک روز با آنقدر بخور و....متوجه می شوم که ای دل غافل با یک مشت آدمی روبرو هستیم که می روند درون یک آزمایشگاه بعد چند روز اختراعی از آزمایشاتی که کرده اند می آیند و می گویند فلان چیز اینست، پس فردا می آیند می گویند ببخشید این نیست و آن بود.

نه، واقعا ما چیزی به نام علم نداریم.

علم، همان دین است، دینی که از وحی آمده، دینی درش یقین است، دینی که قاعده عقلی دارد و هر روز یک سخن نمی گوید.

علمی که محصول چند آدم مثل من باشد، قطعا نمی تواند مرا به سعادت برساند.

مثالی دیگر.

من حدیث می آورم که خدا هزار عالم آفریده است، متهم به خرافات می شوم، یک دانشمند می گوید جهان های موازی بی نهایت، این می شود علم...حق بدهید آیا ما باید تابع اینان باشیم؟

علم ایدئولوژی شده، این را دیگر عقلا دانسته اند، علم دیگر دین را رقیب می داند، هدفش هم تنها مخالفت با دین شده.

ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه که علم می نامندش، یک سری آزمایش است، یک سری عدد و آمار که نه یقینی درش هست نه اطمینانی، از کجا این را می گویم، از آنجا که ما برای هر مطلب علمی راجبه موضوعی خاص به سادگی می توانیم دها نظر مختلف ذکر کنیم که از قضا نام همه آن ها هم علم است.

معدود موفقیت های علمی که ریشه در سنت دارد، پزشکی است که آنهم وابسته و یا مستور در سنت است.

این دین است که علمی و صحیح حرف می زند، این دین است که ثبات دارد، این دین است که قدمت داردو....

علم، یک فریب جهانی است، آنان که به بشر و انسان خودمختار اعتماد کردند و خودشان و سرنوشتشان را بدانها سپردند، آنان چن موش آزمایشگاهی هستند که اسیر شده اند و در آخر هم بازی را باخته اند.

سوال این است که این علم چه دستاوردی داشته، در هر زمینه ای حاضرم ثابت کنم که دستاوردش جز شر زیان نبوده.

اینکه هی می گویند علم شیمی، علم پزشکی، علم حقوق، علم زمین شناسی و هزار پسوند و پیشوند دیگر، کدامشان سخنی گفته اند که به درست بودنش یقینی و اجماعی داشته باشند.

نسخ شدن های مکرر نظریه ها، فرضیات، آزمایشات و تحقیق هایشان آیا کافی نیست برای بی اعتماد شدن به آنها، نسخه پیچی های مختلفشان آیا کافی نیست برای رسوا شدنشان..

قاطع می گویم ما چیزی به نام علم نداریم

آنچه ما داریم دین است و لاغیر.