معمولا ما خیلی در اطراف خود این سخن را می شنویم..کتاب بخوانید یا کتاب دوست ماست و حرف‌های بی شماری که رسانه تا، نخبگان و عوام راجبه کتاب و کتاب خوانی می زنند.

البته نمی توان منکر این هم شد که کتاب یکی از اصلی ترین منابع دانش و خردورزی است، اما چند نکته را باید بگویم که احساس کردم باید آن را مطرح می کردم.

یادم می آید سر کلاس درس بودیم که با استادمان که خیلی بر کتاب و کتاب خوانی تأکید داشت یک بحث ده دقیقه ای شکل گرفت.بین ایشان و من.

به ایشان گفتم که کتاب خوانی قطعا خوب است، اما نه خوب تر از اندیشیدن، اندیشیدن به صورت آزادانه و منطقی می تواند بسیار بسیار مفید تر از کتاب خوانی باشد.

ایشان ضمن تایید تلویحی سخنان من گفت که اما همین اندیشیدن احتیاج به خوراک دارد و کتاب تا نخوانی نمی توانی درست بیندیشی.البته با ایشان تا حدی موافق بودم، اما گفتم اندیشیدن انسانی که دارای پنج حواس است، می بیند، می شنود و ...قطعا منوط بر کتاب خوانی نیست، چه بسا کسانی که با حواس پنجگانه و کشفایاتشان توانسته اند بدون خواندنه یک کتاب ، سخنان و نکته های بسیار مهمی را مطرح کرده باشند.

یعنی اعتقاد دارم که اندیشیدنه شخصی که دارای حواس پنجگانه است بدون کتاب هم ممکن است و این امری بدیهی است.البته قبول دارم که کتاب خواندن اندیشیدن را روان تر می کند و دانشی را سریع تر به ما می رساند.

بحث بالا که با استادم بود را تمام کردم، اما احساس می کنم این بحث باید رویش بیشتر می توان صحبت کرد.

ببینید می گویند کتاب خوانی خوب است، اما سوال چه کتابی خواندنش خوب است...چه کسی باید تشخیص دهد...یا اصلا چه میزان کتاب خوانی خوب است.

آیا هر کتابی خواندنش خوب است ، اگر نه، کتاب های مضر را چه کسی مضر بودنش را باید تشخیص بدهد..

خلاصه اینکه گفتنه حرفای تکراری و نخ نمای کتاب بخوان ، کتاب بخر، برای من خیلی محلی از اعراب ندارد.

من می خواهم از اندیشیدن حرف بزنم، از اندیشیدنی که کتاب ها از آن حاصل شده است.

از اندیشیدنی که انسان را، انسان ساخت...بهترین و مناسب ترین فضیلت برای بشر کتاب خوانی نیست، بلکه اندیشیدن است.

کتاب و کتاب خوانی چند جایش را می توان با چشمی نقادانه نگاه کرد.

اول آنکه غرق شدن بیش از حد در کتاب ، می تواند انسان را از مستقل اندیشیدن باز دارد، بله خیلی ها هستند که دنیا را با کتاب هایی که خوانده اند می بینند و می سنجند، از این آدم ها بسیار است.

نکته بعد آنکه ، کتاب ها اکثرا محتوای مناسبی ندارند و ای بسا گمراه کننده هستند، پس باید گفت که کتاب های مفید و مضر تشخیصش یک کار جهادی دیگر است که آنهم بسیار مهارت می خواهد.

می توان سخنانی تخصصی تر هم در نقد کتاب و کتاب خوانی گفت، اما قصد ندارم که بحث را کش بدهم و آن را طولانی کنم.فقط به این نکته اشاره می کنم که کتاب و تاکید بیش از حد روی آن، می تواند به یک وادادگی و رکود اندیشه و اندیشه ورزی منجر شود.

اندیشیدن هم قطعا چارچوب و ضوابطی داراست، یعنی اینگونه نیست که هرکس هر چه بیندیشد درست باشد و هر گونه که دوست داشت، باید بیندیشد، نه قطعا اینگونه اندیشیدن هم مد نظر من نیست.

اما می توان گفت که اندیشیدن به هر حال یک حالت بسیار پر فضیلت برای انسان است که برکاتی فراوان برای آن به همراه دارد.

اندیشه و اندیشیدن به نظرم بسیار پر بارتر از کتاب و کتاب خوانی است، نفس اندیشیدن گوهر انسان است، این اندیشه است که شده است کتاب، بنابراین به جای کتابی که اندیشه شخصی خاص است، خودتان بیندیشید و خودتان کتاب خود باشید.

البته کتاب و کتاب خوانی را هرگز نمی توان تعطیل کرد، اما من می گویم الویت با اندیشیدن است، نه کتاب خواندن.

با اندیشیدن می توان به قله های دانش رسید....

سخن در این باب بسیار است.....




اندیشیدن هم البته باید صحیح و اصولی باشد، حال اصولی بودنش را چه کسی می تواند مشخص کند ، من می گویم اهل بیت.