بسم الله الرحمن الرحیم.

اولین بار که با شیخیه آشنا شدم، شاید حدود سه سال پیش بود، آنهم اتفاقی و کاملا شانسی.

اتفاقی به این جهت که فرق های شیعه را داشتم مطالعه می کردم که چشمم به مبانی شیخیه افتاد. شیخیه را سرچ کردم و مختصری از آنها مطلب خواندم، اما خیلی سریع گفتم، نه اینها هم مانند صوفیه هستن و بخاری ازشان گرم نمی شود.

گذشت از آن ماجرا تا اینکه حدود یک سال پیش، در تلگرام در یک گروه مذهبی دیدم شخصی دارد گفتگو می کند و مبانی اش بسیار شبیه من که اهل حدیث بودم هست.

رفتم پی وی ایشان و گفتم شما اهل حدیث هستی، گفت نه شیخی هستم.

خلاصه کمی گفتگو کردیم و احساس کردم که نه، بازهم بخاری از آنها گرم نمی شود.

به هر حال من و ایشان در گروه گاهی بحث های اساسی و توحیدی می کردیم و کار بسیار به چالش کشیده می شد.

چند سری ایشان را لعن کردم و حکم به غالی بودن و بدعت گزار بودن ایشان دادم.خلاصه آنکه به شدت بر عقاید ایشان می تاختم.

خدا خیرشان دهد، بسیار کریمانه برخورد می کردند و اخلاق نیکوی ایشان بسیار قابل تحسین بود.

بعد از گذشت مدت ها بحث، احساس کردم در میانه این همه افرادی که با تقکرات، فلسفی ، صدرایی، عرفانی، حلقه ای ، اتئیست، ندانمگرا و.خلاصه با همه آنهایی که بحث کردم، دیدم قدرت بسیار بیشتری در استدلال و منطق را برخوردار است.

یعنی نیک دانستم که این تفکر شیخی حسابی مرا مشغول به خود کرده است، چرا که به وضوح قدرت استدلال را در آن می دیدم.

اما با این حال اشکالات اساسی خودم را هم همواره وارد بر مبانی آن در جا هایی می دیدم.

آن شخص که مشغول بحث با ایشان بودم، خیلی اصرار داشت که کتب ایشان را مطالعه کنم و منم معمولا شانه خالی می کردم، گاه گاه صفحاتی را می فرستادند از کتب و آنها را می خواندم، اما به هر حال می خواندم.

و هرچه که می گذشت، حقیر احساس می کردم که انگار چیزهایی هست که من بد فهمیده ام و صحیح متوجه آن نشده ام.

دیدم که تلگرامی نمی توان گفتگو کرد، پس بحث ها را تلفنی کردیم و من بیشتر درگیر مباحث شدم.

خلاصه آنکه هر چه پیش می رفت، متوجه می شدم باید در خیلی از جاها حق را به ایشان بدهم .

چون خودم ادمین یک گروه ششصد نفره  مذهبی که مخصوص مناظره و بحث و گفتگو بودم و با تمامی اندیشه ها تقریبا بحث و مناظره کرده بودم، در گروه خودمان رسما اعلام کردم، تمام سخنان قبلی خودم را از لعن ها و تکفیر ها پس می گیرم.

الحمدلله رب العالمین که در تلگرام با اکثر عقاید های مختلف از اتئیست، ندانمگرا، مارکسیست تا اهل سنت ، یهودی و مسیحی و زردشتی تا طرفداران فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه ای تا طرفداران مکتب تفکیک و خلاصه اینکه با تمام آنها مناظره رسمی داشته ام و هنوز تمام مناظره های حقیر موجود است.

خلاصه اینکه ناآشنا نبودم با نحله های فکری مختلف و تنها شیخیه بود که برایم خیلی گمنام و متروک بود.

بعد از مناظرات بسیار برون دینی و درون دینی، به حق دانستم که شیخیه بسیار استوار و برهانی هستن و حقیر بسیار بدانها دلبستم.


البته بگذریم از اینکه شیخیه هم بسیار انشعاب های زیادی داشته.


اما حقیر مکتب جناب کرمانی را آنچنان قدرت مند یافتم که دیگر فرقه ها را کلا نادیده گرفتم.

البته اضافه باید کرد مکتب جناب کرمانی هم دو دسته باقری و ناطقی شده اند که خوده باقری ها هم تقریبا چند دسته شده اند.

اما گویا آنچه که حقیر تا به حال دانسته ام، باقریها مبنای استوار تری دارند، لاکن مشغول تحقیق هستم..الله اعلم.


آنچه که شیخیه را ممتاز می کند توجه بسیار عالی آنها به روایات اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیه هست و برای هر حرفشان مستندی از حدیث می آورند.

زنان شیخی که بسیار عالی نمونه یک زن ایده آل شیعی هستند و مردانشان هم که همینطور.

جالب اینجاست که عوام شیخی به قدر یک آخوند سطح متوسط سواد دارد بلکم بیشتر.

شیخیه را بسیار جذاب یافتم و در حال تحقیق بیشتر روی آنها هستم.

نقطه ضعف اساسی آنها پاره پاره شدنهای آنها با اختلافات جزیی هست.




پ.ن.هیچ برچسبی به من نزنید

پ.ن.2. تحقیق حق همست

پ.ن.3.آیا تبلیغ هم شد؟