با خودم بارها این مطلب را مرور می کردم که آیا زن و مرد از نظر خلقت و نظام خلقت باهم یکسان هستند؟

آیا عقل زن و مرد یکسان است؟

آیا هر دو به یک اندازه ظرفیت برای درک مراتب هستی و مسائل ریز و درشت دارند؟

و خلاصه پرسش هایی که گاه و بی گاه یا بر من یادآوری می شد یا به دلایلی سرگرم این پرسش ها و پاسخ های آن می شدم.

به نتیجه هایی تقریبا رسیده بودم اما بر روی آن اطمینان کاملی نداشتم.

تا اینکه یک زن شیخی گفت که طبق نظره مشایخ ما زن یک عقل و دونفس دارد و مرد دو عقل و یک نفس.چقدر این کلام زیبا و معقول مرا به وجد آورد، با خود گفتم نیکو سخنی بود که واقعا جا داشت دست صاحب سخن را ببوسم.

آری حق مطلب همین است مردان قدرت عقلی بیشتری را برخوردارند و زنان قدرت نفسی بیشتری و این چه مطلب صحیحی است و آنکس که در دایره انصاف بنشیند و ارزیابی منصفانه کند، متوجه می شود، سخن حق این است و جز این نیست.

دست و پا زدنهایی که عده کثیری می کنند از آن جهت که زن را همتای مرد قرار دهند به واقع بسیار سست و بی اساس است.

آن زن شیخی گفت، من کاملا قبول دارم که ناقص العقل هستم، یعنی به نسبت مرد و این را کاملا بدان معترف هستم.

در گروه ایشان را ریپلای کردم و گفتم جای فخر و مباهات دارد چنین انصافی و حق بین بودنی.

وقتی تاریخ بشر را ورق می زنی و نقش های مردان و زنان را در آن می بینی به دیده انصاف خواهی دانست که آری مرد با زن یکسان نیست و این حقی است آشکار.

این مطلب را گفتم تا اشاره ای کنم بدانها که ، بدان زنان و مردان که به زور تاویل و تفسیر و توجیه می خواهند زن را در یک رتبه با مرد قرار بدهند و سپس نقش دهی به همان الگوی غلطی که ساخته اند بدهند.

هیهات، هیهات که مرد با زن یکی باشد.

باید دانست اساسا اینکه زن خلقتش اینگونه است، دستان پر قدرت و حکمت پروردگار عالم را نشان می دهد و چون خرد را بدان راهی می کنی، متوجه می شوی ، زن اصلا اگر غیر این می بود دیگر دوست نداشتنی می شد.

خلاصه مطلب آنکه به زور نمی توان زن را به رتبه مرد رساند، اصلا انصاف نیست و حق جویان متوجه هستند که این نوعه خلقت، نظام احسن پرودگار را نشان می دهد.

وقتی که زن بداند و به او تفهیم شود که جایگاه پایین تر از مرد را دارا است و مرد قوامیت بر او دارد ولله قسم که چه اختلافات بزرگی که کنار گذاشته می شود و چه همراهی های همدلانه ای که مهیا نمی شود.

اشتباه نکنید و برچسب نزنید که زن را کم نشان دادم، نه هرگز، زن در مقام زنیت خود همانند مرد در مقام مردیت خود دارای ارزش است


و زن هم دارای عقل است، منتهی یک عقل از مرد کمتر دارد و یک نفس بیشتر از مرد دارد.

پس وقتی مرد را صد دیدم زن را پنجاه دیدم، صد مرد کمال اوست و پنجاه زن کمال او.

و مرد در صدش ارزشش صد است و زن در پنجاهش ارزشش صد است و این هم کفو بودن را در خود دارد و اینجا است که مرد را بر زن و زن را بر مرد برتری نیست.


در مسابقه دو صد متر مرد صدش که می شود رکورد المپیک و زن که صدش می شود رکورد المپیک در حوزه خود، دقیقا در اینجا هر دو در مقام خود بالاترین درجه رتبه را دارند و ارزش آنها دقیقا یکی است، منتهی مرد در جایگاه خود که درجه ای برتریت بر زن دارد و زن هم در جایگاه خود.

حال بحثم در این مبحث در خود از سخنی فقهی، فلسفی ، اجتماعی به مذهبی و حکمی تبدیل شد.


خلاصه مطلب آنکه زور بیهوده زدن برای برابری دروغین مرد و زن یک نوع خود فریبی ملموس است.