بسم الله الرحمن الرحیم.

بعد از دوماه اموزشی و خدمت سربازی که میشه گفت خداروشکر به خوبی و سلامت به پایان رسید، گفتم وبلاگ رو به روز کنم با یک مطلب.

خب الحمدلله رب العالمین تقریبا توانستم درباره موضوعاتی که مدنظرم بود و احساس می کردم می توانم درموردشان حرف بزنم و درموردشان حرف داشتم را بیان کنم.

بیانی کلی که می توان گفت احتیاج داشت و دارد به اینکه روی آنها جزئی تر و تخصصی تر حرف زد.

البته این حرفم بدان معنا نیست که فقط کلی گویی کردم نه، به هر حال سخنانی گفته ام که نزد اهلش، قابل بررسی و توجه است.

احساس رادیکال بودن گاه خوب بود گاه بد.

خیلی ها رادیکال می دانند مرا، خیلی ها افراطی، خیلی ها متحجر و ...

اما بودند و هستند کسانی که با من همراهی کردند و کلیت حرفهای مرا تائید کردند و آنها در تلگرام الحمدلله به قدری بودند که باعث دلگرمی من می شدند.

خیلی دوست دارم به جای نوشتن، حرف بزنم ، چرا که نوشتن به شدت برایم دشوار است، دلایلی دارد...اما خب اینجا وبلاگ است نه پادکست.

حدود چند ماهی هست که مرام اخباریگری خودم را عوض کردم و اندیشه شیخی ها را پذیرفته ام.

لاجرم نظرات قبلی ام در این وبلاگ ممکن است تا حدی تغییر کرده باشد، اما این تغییر خیلی اساسی نیست.

لازم نمی دانم اصلاحیه ای بنویسم و اعلام برائتی طومار کنم.

آشنایی من با شیخیه، شیخیه ای که در کلام بزرگان دین از جمله شیخ انصاری و علامه طباطبایی همان شیعه هستند و غیر شیعه نیستند، مرا بران داشته که باید بیشتر و بیشتر بیاموزم و بسیار نادان هستم.

این تفکر هنگامی که اخباری بودم در من نبود.

البته نادان در برابر اهلش

وگرنه که در برابر جوجه هایی بی نام ابدا.

سعی می کنم، با اندیشه شیخی مطالب جدید را بازگو کنم.

از خدا می خواهم مرا از لغزش بازدارد.