۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

زن و مدرنیته 2

چنان چه که قول داده بودم، نقدی را بر زن در عصر مدرن خواهم رفت تا قضایایی را مشخص کنم، کسانی که مطلب اول مرا خوانده بودند می دانند که چه می خواهم بگویم.

اما حقیقت آنست که در عصر مدرن ما دچار بحران مردانگی شده ایم و این حرف را خود زنان اندیشمند گفته اند ، رجوع شود به  ﻛﺘﺎﺏ : ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ ﺭﺳﺎﻧﻪ ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﺭﺍﻳﺞ ﻭ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﻫﺎﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ

ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ : ﺁﻗﺎﻱ ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻬﺪﻱ ﺯﺍﺩ بخش نظریه های فمنیستی.

بحران مردانگی به این معنا هست که بخش اعظمی از مردان امروز در جایگاهی که باید باشند نیستند و از جایگاهی که هستند پایین کشیده شده اند، یعنی وقتی که مردانه ترین فعالیت ها را که مختص مردان است زنان از آنها گرفته اند و آنها را از چارچوب به بیرون رانده اند قطعا سرخوردگی و شکست مهم ترین ارمغان برای مردان خواهد بود.

مردانی که جایگاه و منزلتی ندارند بسیار سرشکسته و مستأصل خواهند شد و این بحران مردانگی است.

این بعد آسیب ورود بدون چارچوب و بدون حساب و کتاب زنان در جایگاهی است که در اکثر مواقع به آن موقعیت تعلق ندارند و آسیب مهمی را به مردان می زنند.

از نظر خانواده ، فرزند آوری ، تربیت ، و در مجموع محیط خانوادگی که بسیار این عمل و اتفاق، آسیب به خانواده زده است.

اما آسیب به اجتماع چطور، باید گفت که وقتی خانواده آسیب ببیند اجتماع نیز آسیب خواهد دید و این از بدیهیات است.از طرفی خیلی از موقعیت ها مخصوص مردان است و راندمان موفقیت با مردان بالا می رود که با ورود زنان راندمان به شدت پایین می آید، یعنی ورود زنان به بخش هایی که در توان و تخصصش نیست سبب کج کاکردی و بازدهی منفی می شود.و این آسیبی است که اجتماع و جامعه از ورود بی معیار و هنجار زنان می خورد.

اما آسیبی که خوده زنان را نشانه می رود، باید گفت مهمترین آسیب را در حقیقت خود زنان می بینند.

آمار نشان می دهد میزان افسردگی که در زنان شاغل وجود دارد بسیار بالا و زیاد است.

زن در محیط کارهای سخت به سرعت روبه پژمردگی و کسالت می رود و از خاصیت های زنانه خود باز می ماند و یا فراموشش می شود.

زن که به قول امام علی علیه الاسلام پهلوان نیست بلکه چون گلیست ، به شدت آسیب پذیر و حساس است و روند مدرن و تجاری عصر امروز اورا موجودی به شدت سر خورده و ضعیف کرده است.

اساسا زنان در تعریف فمنیست به این نحو آمده است که ؛ زن باید همپای مرد شود و اصلا خوده مرد شود ، رقابت کند و مرد را کنار بزند.

این که زن در عصر سنتی جایگاهش را عده ای می گویند بسیار پایین بوده است ، حرف غلطی است و باید دید آنان چه چیزی را پایین می دانند و چه چیزی را بالا.آیا مادر بودن که اکنون فمنیست ها از آن با خفت یاد می کنند پایین است ، شاید مستقیم این حرف را نزنند ولی غیر مستقیم از این بدتر را می گویند.

فمنیست دایه مهربان تر از مادر گویا قصد آن را دارد که زن را به هر نحوی شده در چارچوب مرد تعریف و معرفی کند و این همان بحران واقعی برای ماست.

در عصر مدرن ظلم هایی که به زنان می شود بسیار بیشتر از عصر سنت است ولی به نحوی بازنمایی رسانه ای شده است که گویا خدمت و امتیاز است.

خانواده مهم ترین رکن جامعه است وقتی زن در آن به عنوان دختر و همسر و از همه مهم تر مادر نقشش بی فروغ و ضعیف باشد جامعه را باید در فساد و تباهی دید.

امیدوارم بانوان خواننده مخالف یا اقایون مخالف این پست نظرشون  رو بگن و ما رو بی نصیب نزارن.

تا بیشتر یاد بگیرم و بیشتر در نقدم دقت کنم.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زوال سنت چرا

در این مقال می خواهم از این بگویم که یک مکتب یا به تعبیر من یک سنت چرا از بین می رود.

باید گفت علت این یک که زمانی مکتبی بسیار پرقدرت و باصلابتست و سپس رو به انحلال و سستی گرایش پیدا می کند دلایلی درونی و بیرونی مختلفی دارد که سعی می کنم به انها اشاره و مهم ترین آنها را بازگو کنم.

ابتدا باید گفت گذر زمان و عبور نسل های متمادی سبب می شود که یک مکتب کم کم از یادها فراموش شود و رو به گمنام شدن نهد

وقتی که روش ها و گذارها و زیر بنای مکتب و آموزه های آن فراموش می شود و دیگر آن ها یادآوری نمی شوند بنابراین‎ ‎آماده از بین رفتن و ناپدید شدن آن مکتب باید شد .

ولی چرا این گونه می شود، یعنی چرا یک مکتب در بستر زمان روبه افول می رود .مکتبی  که روزی بسیار پر رونق و پر طرفدار بود.

باید گفت اصلی ترین دلیل از بین رفتن یک مکتب را می توان بزرگان و صاحب منسبان آن مکتب نام برد. بزرگانی که کار و وظیفه خود را ضعیف ، یا ناقص و حتی اشتباه و سلیقه ای انجام می دهند ، بزرگانی که خود مکتب را خوب نفهمیده اند اما به دلایل لابی و شرایطی خاص شده اند بزرگ یک مکتب.

و وقتی که بزرگان و صاحبان خرد یک مکتب نتوانند درست از کیان یک مکتب دفاع و پاسداری کنند آن وقت است که نتیجه چیزی جز این نیست که ذهن عموم نسبت به این مکتب دچار اشتباه و حتی دچار ضدییت شود از سوی دیگر فهم اشتباه و غلط از آن مکتب که توسط بزرگان منصب تزریق به عموم شده باعث می شود که یک مکتب پایه هایش سست و لرزان شود.

وقتی که بزرگان مکتب نتوانند درست ارزشها و اصول های مکتب خود را ترویج و یادآوری کنند و نتوانند به طور صحیح از آن دفاع کنند،دیری نمی پیماید که پایه های مکتب سست شود.

 اما بعد دیگر زوال یک مکتب را می توان در پیروان آن مکتب جستجو کرد.

پیروانی که به دلایل داخلی و خارجی جذب اندیشه و مکتب دیگری شده اند.

پیروانی که نخواسته اند و یا نمی خواستند و یا نمی توانستند  خوب و درست آن مکتب را درک کنند.که نتیجه آن ضدیت و جبهه گیری بر علیه مکتب است.

بعد دیگر از خارج هدایت می شود،  هجوم همه جانبه به اساس و ارزش های یک مکتب باعث تضعیف آن بین افراد بیرون و داخل مکتب می شود که این هم باید گفته شود علتی دیگری برای از بین رفتن یک مکتب هست.

اما بلای امروزی که بر سر سنت آمد است چیست ، چرا سنت کم کم دارد رخت می بندد.

اشاره کردم که وقتی صاحبان قدرت و بزرگان وظیفه خود را اشتباه و ناقص و ضعیف انجام دهند و از طرف دیگر  مردمی که بسیار بی تفاوت به ارزش های خودشان باشند قطعا باید منتظر نابودی باشند.

از طرف دیگر بیگانگان بسیار قدرتمند و قوی در تلاش هستند برای جایگزینی ارزشهای خودشان با ارزش های ما.

سنت امروز قربانی کارگزاران اصلی خود شده است.

البته این هم باید یادآور شد که هر مکتب ممکن است برای نسل و زمان خودش کاربرد داشته باشد و به نسل های دیگر نخورد و هماهنگ با نیاز های آنان نباشد و این هم از دلایل زوال یک مکتب است.

ولی باید گفت در اصل نزول یک مکتب اصلی ترین دلیلش ضعف و ناهماهنگیش با نیازهای روز است ولی سنت که مد نظر من هست تمام پتانسیل‌های راضی نگهداشتن مردم را داشت پس چه شد.

چه شد مدرنیته جای سنت را گرفت.

ولی ممکن است که گاه تمام کارها و اساس های یک مکتب درست پیش برود و همه عوامل صحیح کار خود را انجام دهند ،اما افرادی خواهان چیز دیگری باشند که این داستانش جداست

اما سنت آنقدر توانایی داشت که بتواند حفظ شود.. پس چرا اینگونه شد. 

دلم برا سنت تنگ شده .

لعنت به مدرنیته، لعنت.‎

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آخوند همه چیز دان

این که کلا برای اکثر ایرانی ها امری عادی و طبیعه که با خوندنه یک کتاب احساس می کنند علامه دهر هستند و دیگه همه چیز رو می دونند و از همه چیز باخبرند.

اما این پدیده در سطح روحانیت و طلبه های خودمون به شدت دیده میشه.

طلبه هایی که اگه کلا میزان مطالعه اشون رو روی هم بزاری به اندازه هزار صفحه نمیشه. اونوقت با یک قیافه حق به جانب و پر از غرور تو این توهم هستند که همه چیز پیش اوناست 

طلبه ها بسیار خودشون رو بالا گرفته اند و به خاطر همین دلیل است فاصله مردم با آنها روزبه روز رو به افزایش است.

طلبه ای که گمان کرده با خواندنه دوخط شرح لمعه و قواعد عربی دیگر باید او را حلوا حلوا کنند .

نه برادر من از این خبرا نیست ، از اون توهم بیا بیرون .

چرا این مبحث و گفتم ، الان میگم.

بنده خدا رو شکر تعریف از خود نباشه قریب به اکثر حدیث ها در محور اصول خدا شناسی و توحید رو خوندم و یه جورایی از بر دارم.

من یک شیعه اخباری که مخالف فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی و مدرنیته هستم دارم فعالیت می کنم.بنابراین با طلبه های بسیاری در دانشگاه و در جاهای مختلف بحث و گفتگو می کنم.

باور بفرمائید طلبه هایی که در حد جلبکم فهمی از اصول و اصلا همان فروع هم ندارند.

ولی خوب به هر حال چاره ای نیست گاهی آدم لازم است که وارد بحث شود، حتی اگر این بحث با طلبه ای باشد که هنوز درس های مقدماتی فقه رو هم نخونده.

طلبه هایی که نه از سر دغدغه بلکه از روی جایگاه طلبگی ، مقام و منصب رفته اند حوزه ، پس چیزه عجیبی نیست که در حد جلبک باید رشد کنند و در حد جلبک مردم ما باید بمانند، چون طلبه های ما شوت تشریف دارن.

متاسفانه و صد متاسفانه بلای خود بزرگ بینی در طلبه ها و روحانیون ما بسیار بی داد می کند.

طلبه ای که دوست ندارد با مردم عوام همکاسه شود و با مردم عوام رفت و آمد داشته باشد، چیزه عجیبی نیست که نگاهای مردم به طلبه و روحانیون یک نگاه به شدت منفی شده است.

طلبه ای که فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی و مدرنیته رو وقتی بلد نیست توضیح بدهد چگونه واقعا با من یک ساعت بحث می کند.

طلبه ای که اصلا دغدغه اش این مسائل نبوده چطور می تواند گره از کار بگشاید.

روحانیون در سطح دکترای ما واقعا نوبرن ، بسیار ضعیف از نظر علمی ، غیر منعطف ، و حق به جانب .گویا در طلبه های ما نهادینه شده است این مسئله.

محدود طلبه های خوب هم که یا صدای قویی ندارن یا گمنام هستن.

طلبه واقعی بیشتر از اون که حرف بزنه گوش می کنه.

جامعه روحانیت و طلبه های ما به شدت بی سواد و دگم هستن

و این بیشتر به خاطر نوع آموزش در. حوزه و جذب اشتباه حوزه در دانشجو را می رساند.

از من به شما نصیحت یک آخوند در بحث هیچ موقع عقب نمی کشه، پس خودتونو خسته نکنید.

من ارادت ویژه ای دارم خدمت اون روحانیون و طلبهایی که دغدغه دین و مردم رو دارن و گمنام هستن و اسمی ازشون برده نمیشه

به قولی عرفایی که من قبولشون ندارم ، سلامت در گمنامیست

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زن و مدرنیته

مدرنیته رو اگه قرار باشه خوب بررسی کنیم، به این نکته می رسیم که اساسی ترین و مهم ترین خدمتش رو به زنان داشته.

یعنی به نوعی خدمتی که مدرنیته به زنا کرده به هیچ چیز و به هیچ کس دیگه ای نکرده.

در جامعه و عصر قبل از مدرنیته ، «مدرنیته اگه می خوایید بدونید منظورم ازش چیه و اصلا مدرنیته رو چی می دونم باید به نوشته های قبلیم مراجعه کنید»

زنان وضعیت نامناسبی داشتن و ظلم های بیش از اندازه ای در حقشون می شد و نهایت پیشرفته زنا هم در استثنائات بود و آنهم در جایگاهی نچندان بالا.

زنان در عصر ماقبل مدرن تقریبا به عنوان یک کالا دیده می شدند و جایگاه بسیار مادونی داشتند.

در اصل زنان گزینه روی میز بودن برای استفاده مردان.

محدود کشور ها و فرهنگ هایی وجود داشت که زنان بسان مردان ارزشمند و دارای پایگاه اجتماعی مناسب بودن.

اما گویا مدرنیته معجزه رهایی بخش زنان بود.

مدرنیته بستری رو فراهم کرد که زنان وارد عرصه کار و اجتماع بشوند و کم کم نقش‌های پر رنگ تری را کسب کردند.

بعد از نشان دادن استعداد ها و توانایی های زنان ، کم کم این موقعیت فراهم شد که اعتماد به آنها شود و آنها پله های ترقی را هر چه سریعتر طی کنند.

و کم کم زنان انحصار رو از دست مردان خارج کردند و رقیب جدی مردان در تمام عرصه های اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی و ... شدند.

خوب تا اینجا نوشته بالا رو خوندید ، به گمونم خیلی از خانما که این نوشته رو خوندن لذت بردن و حسابی کیف کردن ، اما منو که می شناسید اصولا دستاوردهای مدرنیته رو همیشه محکوم می کنم و برام همواره مدرنیته یک موجود مشکوکه.

اما نقد من به متن بالا.

باید عرض کنم در جامعه سنتی قبول دارم ظلم هایی به زنان می شد، زنان بعضا جایگاه پایین تری نسبت به مردان داشتن و مرد سالاری رواج داشت.

من تمام اینا رو قبول می کنم اما خواهم گفت در مطلب بعدم که ماجرا به همین سادگی که گمان می کنید نیست و باید نقدی رو که میرم رو بخونید بعد قضاوت کنید.

که آیا زنان در عصر مدرن و عصر سنتی زندگی و گذران حیاتشان چنان بوده که در متن بالا آمده یا خیر.

پس تا مطلب بعدی صبر کنید تا در فضایی آرام نقد خودم رو تقدیم شما کنم

موافقین ۰ مخالفین ۰

در عصر تبلیغ و تجارت

خوب چند وقتی بود از محور بحث اصلی خودم دور شده بودم.محور بحث من چی بود، بله مدرنیته و مدرنیزاسیون.

الان میخام راجبه موضوع خیلی مهمی بحث کنم و برام به شدت اهمیت داره.قبلش چند نکته رو بگم خالی از لطف نیست.

یک ، این نوشته‌های من شاید برچسب کلی بودن 

دو ، بی رفرنس بودن

سه ، یکسویه بودن 

چهار سطحی بودن

و در آخر غیر علمی بودن بهش بخوره.قطعا تمام این برچسب هارو با کمال جسارت می پذیرم.اما باید عرض کنم که من کتاب نویس یا مقاله نویس یا روزنامه نگار نیستم.حالا بعضا چند تا مطلبم تو مجلات دانشگاهی چاپ شده ، اما در کل برا من نوشتن دغدغم بدون توجه به تمام شرایطی که ذکر شد در بالا مهمه ولاغیر.

بعضی ها قبولم می کنند و خیلی ها نه.

برای من دادن یک دید جدید به مباحثی که مطرح می کنم کافیست.

حالا برم سراغ بحث اصلیم ، تبلیغات و تجارت.

رسانه ها و کلا سطح شهر از در و دیوار تا پل و ... شده تبلیغ. تبلیغی که انسان ها رو یک آشغال نشون میده.

چرا کچلی، چرا کوتاهی ، چرا چاقی ، چرا بی ریختی، چرا دندونت زرده و هزاران چرای مختلف.

شما در این تبلیغات یک موجود پست و حقیر هستید که به واسطه استفاده کردن از این وسایل و کالاهای مورد تبلیغ ارزشمند و شخصیت دار می شوید.

ملاحظه می کنید که عصر مدرن چه بلایی بر سر انسان آورده.

در این عصر سرشار تبلیغ و تجارت انسان باید دائما خود را متناسب با گفتمان روز برندها و صاحبان کالا به روز کند.

عصر مدرن امروز انسان را به سمتی برده است که ارزش و وجهه را تنها می توان در لوکس بودن و لاکچری بودن دید.

مدرنیته این هیولای وحشتناک این محیط را به نحوی شکل داده است که فرومایگی در غیر برند بودن است.

تلویزون صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که فاجعه شده است. 

تبلیغی را پخش می کند که ماهواره هم پخش نمی کند.

خلاصه امروز ما شده است تبلیغ و تجارت، تجارتی که در آن به قول برادران فرانکفورتی و پست مدرنی انسان تبدیل به کالا شده است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

چپ های روشنفکر

وحید:

نمی دانم تا چه حد در جریان فضای کنونی دانشگاه هستید، در جریان فضایی که روشنفکرانش را چپی ها و وابسته به آنها یدک می کشند.

گویا این چند صباح را مد بر این شده که برای خاص و مهم بودن خود را یک چپی بنامی و قلمداد کنی

در همین راستا هم هست که استادانی محترم به صورت زیر پوستی گرایش های چپی خود را بروز می دهند و از پی آنان دانشجویان.

باید اشاره کنم که چپ بودن در عصر حاضر خاصیت های زیادی دارد از یک طرف تورا یک روشنفکر معرفی می کند و از طرفی دیگر نوبل برایت به ارمغان می آورد ، آنهم نوبل ادبیات.

در ادامه خواهم گفت که چپی ها چقدر حرفشان حساب است ، اما حالا می خواهم از این موضوع حرف بزنم که برادر و خواهر گرامی که خود را چپ معرفی می کنی لطفا اول خوب از این جریان مطلع شو بعد خودت را به آن بچسبان.

ظاهرا ماجرا بر این قرار است که گرایش های چپی در دانشگاه و دانشجویان روبه افزایش است

گرایشی که شعار برابری و رفاه برای همه را سر می دهد.

خوب نمی توان از این شعارها و اهداف به سادگی گذشت چرا که این شعارها دارای مضامین جذاب و انسانی و عامه پسند است ، از این رو هم هست که چراغ سبز به این جریان زیاد شده است.

اما می رسیم به اهداف و ارزشهای چپ گرایان محترم که مهم ترین آن اشتباه و بی مایه ترین آن است و آنهم برابری.برابری که مد نظر آنها هست علاوه بر اینکه عملا نمی تواند به مرحله عمل در جامعه برسد از نظر محتوا و ساختار درونی دچار تزلزل است.اینکه بیایی و بگویی هر کس به میزان نیازش باید به او سهم دهیم یک تفکر غلط و اشتباه است اولا نیازهای یک انسان را چه کسی می تواند اندازه بگیرد و تشخیص دهد که نیاز او واقعا چیست و چه میزان عقلانی و درست است دوما ارزش انسان در این طرح و هدف نادیده گرفته می شود چرا که انسانی که تلاش بیشتر ، انگیزه بیشتر و پتانسیل بیشتر دارد باید استعدادش را نادیده بگیرد که این جفا در حق اوست سوما باید این نکته را دانست که حق آزادی انسان در این تفکر زیر سوال می رود و نادیده گرفته می شود.البته نقدهای اساسی و مهم دیگری نیز وجود دارد که به همین ها بسنده می کنم.

ارزشها و اهداف جریان چپ به نوعی بسیار عقیم و رویا پردازانه هست و از طرفی دیگر در صورت عملی شدن این اهداف ما شاهد به وجود آمدن یک جامعه بی دروپیکر و جنگلی خواهیم بود.

جریان چپ در نظریه پردازی شاید حرف های قشنگی زده باشد اما در واقعیت و در عمل اساسا این نظریه ها در حد شوخی و لطیفه ای بیش نیست.

حق هر انسان است که تلاشش را برای رفاه و امور زندگی اش انجام دهد و بهره مند گردد و حق آزادی و انتخاب های گوناگون و مختلف داشته باشد.

در آخر اضافه کنم که ایدها و تفکرات جریان چپ در بستر واقعیت امکان تحقق ندارد چرا که بسیار رویاپردازانه و عقیم هست و فاقد درک مناسب از انسان و اجتماع و همچنین از اقتصاد است.

پیشنهاد من به چپی ها این است که تلاش خود را همان برای انتقاد از سرمایه داری صرف کنند و از دادن بدیل و راهکار خوداری کنند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دانشجویی مدرن


اگر یک آمار دم دستی بگیریم خواهیم دانست که خیلی از دانشجوها سر کار می روند و مشغول کار هستند و صد البته که به این کار نیاز دارند و باید بتوانند منبع درآمدی در این گرانی و هزینه های سرسام آور داشته باشند.

اما متاسفانه در این بین استادانی وجود دارند که دانشجو را تنها به عنوان یک دانشجوی صرف به حساب می آورند و گویا در این وادی اصلا نیستند و یا نمی خواهند باشند.

من کاملا قبول دارم که دانشجو وظیفه اصلیش درس خواندن است، اما اینکه ما فقط دانشجو را دانشجو بدانیم و گمان کنیم دانشجوها افرادی از قشر مرفعین بی درد هستند و هیچ مشکلی ندارند یک تفکر غلط و اشتباه هست.

استادان محترم دانشجویان مقطه کارشناسی را یا خوب نفهمیده اند یا آنها را خیلی بالا می بینند.این حرفم به این دلیل است که بگویم در توان یک دانشجوی کارشناسی نیست که بخواهد مقاله علمی پژوهشی تولید کند و وقتی این را با استادان مطرح می کنیم در جواب ما را افرادی تنبل و بی عرضه معرفی می کنند.

یا اینکه می گویند ما کار خاصی نمی خواهیم یک تحقیق بیاورید که فقط کپی نباشد وگرنه که مقاله علمی پژوهشی از شما نمی خواهم.

اما استاد عزیز همین درخواست شما چیزی جز یک مقاله علمی پژوهشی نیست که آنهم در توان دانشجوی مقطع کارشناسی نیست.

دانشجو در دانشگاه اگر بخواهد اصولی و درست پیش برود ، باید شب تا صبح سرش در درس و مشق باشد چرا که آن چیزی که استادان از او می خواهند این است که برای هر درس خود یک مقاله‌ علمی پژوهشی مهیا کنند با فعالیت های بسیار زیاد.همین فشارهای بیهوده است که دانشجو را به کپی کاری و فرار از درس و مشق وادار می کند. 

دانشجو در شرایط سخت امروز نمی تواند تنها دانشجو باشد.احتیاج به کار برای گذران زندگی امری ضروری و بدیهی است

موافقین ۰ مخالفین ۰

پاسداری از محیط زیست

بسم الله الرحمن الرحیم.

راه که میرم تو سطح شهر پر شده از تبلیغات محیط زیست که آی فلان آی بیسار.

بعدش با کلی نصیحت های دوزاری ازمونم خواستن که تلاش کنیم برای حفظ محیط زیست.

عزیزان من کار از این حرف ها گذشته، یعنی دیگه نمیشه که بشه.

دلیل داره، اونم اینکه به هیچ عنوان بهبود وضع ممکن ، ممکن نیست مگه اینکه ما بیایم کلا بنیاد و ساختارهای حاکم رو نابود کنیم تا بلکه فرجی بشه.

با این ساختار بندی عملا جهان نمی تونه با نصیحت ، مردم رو به حفظ محیط زیست تشویق کنه.

یعنی ساختار جوریی که ناخوداگاه باعث نفله شدنه محیط زیست میشه.

اینکه به مردم التماس کنیم سوار اتوبوس شن، سوار مترو شن، فلان بکنن و فلان نکنن میخ کوفتن به سنگه.

درمان این سرطان بدخیم فقط و فقط از ریشه کندنشه.

اما خوب این کارم که تقریبا غیر ممکنه که به عصر پارینه سنگی برگردیم...

یعنی اینکه ما کاری از دستمون بر نمی یاد ، باید فقط بشینیمو دعا کنیم.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰