یک اهل حدیث

اهل بیت کشتی نجات

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

مناظره 2

گفت، می دونی چرا تو آمریکا و اروپا دارن به اسلام گرایش پیدا می کنن، ولی بر عکس تو کشورای اسلامی از اسلام دارن رو می گردونن.

گفتم، اوتوقت شما چه جوابی دارید.

گفت، چون اونجا مردم با زور و فشار اسلام بهشون تحمیل نمیشه، اسلام رو با اختیار انتخاب کردن و با اسلام معتدل خیلی هم حال می کنن.اونا بیان اسلام شما مذهبی ها رو ببینن از اسلام فرار می کنن و چارتا فوش به اسلامم میدن، از بس که شما اسلام رو بد نشون دادید و از بس اسلام رو تفسیر به رای کردید.اسلام شما هیچ جذابیتی برای هیچ کس نداره.

گفتم، اولا ملاکت خیلی بی اساسه، اسلام رو ما اونجوری نشون بدیم و قبولش کنیم که دیگران خوششون بیاد ، تا به اسلام ملحق شن.این دین دیگه اسمش اسلام نیست، دل خوش کنکه.بعدشم معیار مهمی اصلا برای من نیست، اینکه به اسلام واقعی کسی گرایش داشته باشه یا نه، چون تاریخ نشون داده، اکثرا پیروان حق در اقلیت بودن.اسلامی هم که تو امریکا و اروپا داره آدم جذب می کنه، اساسا از نظره من اسلام نیست.

گفت، ملاک شما از اسلام داعشه.

گفتم، اولا داعش از نظر ما تکفیر شدن.دوما داعش اصلا ربطی به اسلام نداره.سوما عادت کردید به سفسطه.چهارما شما به جای مسخره کردن ،حرف منطقی بزن

گفت، تو نظرت راجبه منی که به حجاب اعتقادی ندارم چیه.

گفتم، اگه جامعه دسته مسلمونا باشه، من مخالفت خودمو با حضورت به سطح جامعه رو به دو صورته ارشادی و منع مستقیم ابراز می کنم.اگه هم جامعه لیبرال یا اصلا غیر اسلامی باشه، سعی می کنم ارشاد معنویت کنم.

گفت، منظورت از منع مستقیم چیه.

گفتم، بنا بر امر به معروف ، اگه قانون اسلامی جلوی شما رو نگیره، من وظیفه دارم بنا بر تکلیفم، گزارش تخلفت رو به اجرا کنندگان قانون بدم، یا با دادنه تذکر شفاهی از کارتون جلوگیری کنم، یا در صورت عدم تمکین شما، از طریق زنان متعهد با شما برخورد می کنم.

گفت، یعنی می خوای به هر نحوی منو از انتخابم منع کنی.

گفتم، از انتخاب اشتباه ، بله منعتون می کنم.چرا که برای مردان می تونی مفسده به بار بیاری

گفت، شما مذهبی ها فقط نگاتون اینجوریه که مردا همه آدم هایی دائم التحریکن و اگه زن رو ببینن سری تحریک میشن، شما مرد رو با خروس اشتباه گرفتید.

گفتم ، چطور شما فمنیستا میگید ، یه مرد حق نداره زن رو کالبدشکافی کنه و براش تعیین، تایین ، تکلیف کنه چون شما مردید و زن نیستید و چیزی از ما زنا نمی دونید .مام همین جوابو به شما میدیم، ما مردا جنس خودمونو بهتر از شما می شناسیم، بعدشم، من هیچ موقع نگفتم مرد زن رو تا می بینه تحریک میشه، من گفتم، زن بد حجاب و بی حجاب هست که با رفتارش باعثه تحریک مردا میشن.

گفت اصلا حرفت درست، مردا با دیدنه زنای بد حجاب تحریک میشن، خوب بشن، این چه ربطی به ما داره، ما نمی تونیم با پتو دور خودمون بگردیم که مردا تحریک نشن، ما که نمی تونیم اون‌جوری که شما مردا میگید رفتار کنیم، مگه ما خودمون عقل نداریم، چرا باید ما بر اساس چارچوپ دهی شما پیش بریم، چرا اصلا شما باید برای ما محدوده مشخص کنید.ما زنا خودمون عقل داریم و از شما مردا بهتر به اوضاع خودمون واقفیم.

گفتم، یعنی برای شما اصلا مهم نیست که باعثه تحریک مردا بشین، واقعا که.اصلا این همه بزهکاری و جرم به خاطره همین سبک پوششه شماست، این همه آزار و اذیت ، تجاوز و...به خاطر همین بی توجهی شما به پوششتون و نادیده گرفتنه مردای فرصت طلبه.چرا به زنه چادری یا محجبه تعرض یا تجاوزی نمیشه ولی تعرض و تجاوز های بسیاری که یک زن رو نابود می کنه رو به زنای بدحجاب و بد پوشش به حساب نمی آرید.چقد بزهکاری علیه زنای بد حجاب و بی توجه به پوشش مناسب زیاده، میزانه این همه بزهکاری رو چرا نمی بینید.

گفت، اولا کی گفته فقط به زنای بدحجاب تجاوز و تعرض میشه، بعدشم این تعرض ها و تجاوز ها مسببش زنای به نگاه شما بد پوشش نیستن، بلکه مسببش مردایی هستن که تو جامعه سرکوب و سد کننده رشد کردن.

گفتم اگرم به زنای باحجاب تعرض بشه استثنائاتی هست.بعدشم جامعه آمریکا که دیگه جامعه سرکوب کننده نیست، آمار تعرض به زنای بی توجه به حریمشون رو چی می گید.اونجا رم می خواید بگید که جامعه سرکوب گر مقصرشه.

گفت، به هر حال زنی که پاک باشه و باطنه درستی داشته باشه هیچ وقت مورد تعرض قرار نمی گیره.

گفتم، باطن هر چقد خوبم که باشه، ظاهر غیر موجه باعثه دردسر میشه.

گفت، می دونی کار چه موقع بیخ پیدا می کنه، اون موقعی که شما می خای ارزشهای خودتونو به زور تو حلق ما کنید، یعنی همین احساس مسولیت کردنه شماست که ، میشه معضله اصلی ما.

گفتم ، حس مسولیت ما موقعی گل می کنه که شما تو خط قرمزامون پا می زارید، اتفاقا به نظر ما این شمایید که چوپ لا چرخ ما می زارید.

گفت ما دقیقا نمی دونیم چه جوری باید رفتار کنیم که خطه قرمزای شما رو رد نکنیم و به تیریش عبای شمام بر نخوره.بعدشم خط قرمزای شما اکثر موارد مساوی میشه با گرفتنه حق حیات از ما، حق لذت ، حق بهرمندی، حق آزادی و خلاصه خیلی از حقوق های اساسی ما.

گفتم ، شما بگید ما تا چه حد باید از مطالبات و حقوق خودمون کوتاه بیایم که راضی بشید.متاسفانه شما تو زدنه حرفای پوپولیستی و احساسی خبره هستید.

گفت، شما تو نظر همون داعشید که تو عمل هنوز مرددید

گفتم، شما همیشه با این نحوه بیان ، خواستید از حرفای اصلی و اساسی ما تفره برید.

گفت، شما مذهبی ها چرا فکر می کنید ، شما خوبید، شما شریفید، شما پاکید، شما اخلاق مدارید و هر کی غیر از شما باشه اشغاله، کثیفه، نجسه.شما که یه دایره دوره خودتون کشیدید و هرکی که تو این دایره نباشه رو داخله آدم حساب نمی کنید، چرا اینقد رویکرد شما رویکرد حذف کردنی گل چین کردنی هست، شما مذهبی ها چرا اصرار دارید که بقیه عینن مثه شما فکر کنن، عمل کنن، کسی هم که ذره ای باهاتون اختلاف داشته باشه سری تکفیرش می کنید.اصلا دین اسلام، دین مهربانی مگه نیست، دین صلح مگه نیست، چرا جوری رفتار می کنید که دین دارایی مثله منو نسبت به دین و همه چیز بد بین می کنید.بابا جون نمیشه که همه بشن پاک و مطهر و هرکی هر اشتباهی رو انجام داد رو به میخ بکشیم.اسلام رو به لجن کشیدید.

گفتم به مقدساتم قسم که ما آدم مذهبی ها اینایی که گفتید نیستیم.ما مذهبی ها به بی حجابا یا بد حجابا اون‌جوری که شما فکر می کنید، نگاه نمی کنیم، حداقل من از پیشواهام یاد گرفتم که اونجوری نباشم، پیشواهام گفتن برای این افراد دست به دعا و خیر خواه باشید.

گفت پیشواهات کدوم آیت الله یا حجت الاسلامیه .بابا بهشت رفتن که زودی نمیشه، شما به جایی این که بخای ما رو اصلاح کنی، سعی در اصلاح خودت کنی به صواب نزدیک تره.

گفتم، پیشوای من اهل بیتن.در ضمن من که راضی ام کسی بیاد منو به زور بهشتی کنه.

گفت تو اونجوری باش ، همه که مثه تو فکر نمی کنن، بابا تا حالا چیزی راجبه ازادی و حقوق بشر شنیدی.

گفتم ، خیالت راحت ، درساشو خوندم، بحثاشم کردم، مسئله ما همینجاست که به اسم آزادی و حقوق بشر هر کاری رو توجیح می کنید.

گفت، تو به من بد حجاب چه نگاهی داری.

گفتم والله که من ازت نه بدم می یاد، نه کینه ازت به دل دارم و نه بهت فوش میدم، من فقط از دست شما حرص می خورم و بعد سعی می کنم براتون دعا کنم.

گفت حرص می خوری، به تو چه ربطی داره که حرص بخوری ، اصلا چرا فکر کردی من احتیاج به دعای تو دارم.

گفتم حقیقتش اینه که حرصم به خاطره اینه که اول خودت گناه می کنی و بعد باعثه گناه دیگران میشی.حرص می خورم چون یقین دارم که قدر و شان خودت رو نمی دونی و اونو پایین می یاری، من به عنوان برادر دینیت نسبت به تو احساس وظیفه می کنم.اما واقعا بسی جای تعجبه که منی که دعات می کنم و خیر خواهت هستم رو یه دشمن می بینی، حداقل به نیت خیر من احترام بزار، حتی اگه به نظرت درستم نباشه.

گفت بابا جون، چرا فکر کردی دین و خدا اونیه که شما فکر می کنی، چرا فکر کردی من ظاهرم تحریک کنندست ، اصلا کی گفته من ظاهرم تحریک کنندست، اصلا مردا مگه خروسن، یعنی همه چیز تو گردنه ماست، مردا هیچ چیزی و محدودیتی نباید داشته باشن.

گفتم ، ادعای خاصی راجبه دین ندارم، اما راجبه حجاب یقین دارم که دین با شما همراه نیست.من مطمئن هستم که شما به خاطره تحریک مردا این پوشش رو انتخاب نکردی ، اما به هر حال این پوشش تحریک کنندست.بعدشم زن و مرد به یه اندازه دارای وظیفن.

گفت ، اصلا حق با توعه ، من بر خلاف دین عمل کردم، دوست دارم ، دلم می خاد، به تو چه، من دلم نمی خاد به این بخش دین عمل کنم.

گفتم .آخه ما تو یه چرخه ای هستیم که با هم در ارتباطیم و بهم پیوند خوردیم.شما داری حق منو ازم سلب کی کنی، حقی که تو کشوره اسلامی کاملا برای من تعریف شده.

گفت.ولم کن بابا، از این حرفای صد من یه غاز از بس شنیدم که حالم داره بهم می خوره.من همینم ، دوست دارم اینجوری بگردم.خدارم می پرستم ، مسلمونم هستم.

گفتم واقعا استدلال های شما نشون از بی منطقی و بی توجهی میده.

گفت همینی که هست.

گفتم ، بیشتر دلم از این میگیره که آدمه معتقدی هستی ولی اینقد متعصب بر خورد می کنی.

گفت، بابا آخوندا یه مشت حرف مفت تو کلت کردن، آدم باید انسانیت داشته باشه و دلش پاک باشه.

این حرفو که شنیدم ، می خواستم سرمو به دیوار بکوبم.گفتم من حرف کسی رو تکرار نمی کنم ، کسی ام مغزمو شست و شو نداده.

گفت.کار شما فقط، سخت گیری، ترسوندن، شلاق و...هست.

گفتم.شما اعتقاد دارید ما شما رو محدود می کنیم.مام اعتقاد داریم شما مارو محدود می کنید.چرا همونقد که به خودتون حق می دید، به ما حق نمی دید.اصلا شده با خودتون خلوت کنید و فکر کنید راجبه این موضوع که شایدم حق با مذهبی باشه، نکنه مطالبات ما تو این بخش اشتباهه.شما فقط سوار موج می شیدید و تنها و تنها مطالبه می کنید.

گفت.خوده تو هم که اینقد ژست منطق و خردمندی گرفتی ، پاش بیفته از همه بدتر میشی .

گفتم بله همین قضاوت کردنه که جیگره آدمو خون می کنه.چرا به خودت اجاره میدی اینقد راحت منو قضاوت کنی و راجبم حکم صادر کنی.

گفت از بس امثال تو رو دیدم که تو حرف یه چی اما تو عمل یه چی دیگه بوده که دیگه به هیچ مذهبی اعتماد ندارم.

گفتم.متاسفانه برچسب زدن یکی از کارای اصلی شماست.

گفت حرفات آخوندیه، شما ها تو قضاوت کردن و حکم دادن و تکفیر کردن ید طولایی دارید.

گفتم ولی من اعتقاد دارم این شماها هستید که ما مذهبی ها رو بد قضاوت می کنید.

گفت، منظورت چیه.

گفتم، شماها ما رو یه آدمهای متعصب ، سختگیر، بی خرد، عقب مونده، دگم، فرصت طلب و رانت خوار می دونید.شما فکر می کنید ما مذهبی ها مساوی با تحجر و فلاکت هستیم، شما ما مذهبی ها رو که می بینید، نتنها هیچ احترامی برامون قائل نیستید، بلکه، کینه،بعض و نفرت از ما دارید، ما رو مورد تمسخر می گیرید و در کل هیچ احترامی برای ما قائل نیستید.

گفت.مقصر خودتونید.

گفتم .تقصیر، بر فرض که حرفامون ناحساب ، چرا با اغماض یا دلسوزی با ما رفتار نمی کنید، چرا سعی نمی کنید مارو هدایت کنید ، مگه ما که با شما مخالفیم، با شما اینجوری رفتار می کنیم.شما متاسفانه فقط ادعای انسانیت و اخلاق رو دارید، تو عمل چیزی کم از مغولا ندارید.

گفت، آخه شما خیلی حرص درارید، خیلی عقایدتون مسخرست، اصلا قابله احترام نیست.

گفتم ، عجب، اون وقت کدومش خیلی افتضاح هست، یکیشو نام ببرید.

گفت ، قابله ذکر نیست از بس زیاده.

گفتم ، البته بیان کردنتونم توفیری تو ماجرا نمی کرد، چون مطمئن هستم که دفاع هام رو عمرن قبول نمی کنی.

گفت، بابا من الان تو قرن 21 زندگی می کنیم، قرنی که بشر داره پا تو کره ماه می زاره، اونوقت تو داری راجبه حجاب حرف می زنی، تو هزار و چهارصد ساله پیش گیر کردی.

گفتم، یعنی اعتقاد داری، چون جامعه کمی رنگ و لعابش عوض شده، ما هم عوض بشیم، یعنی دین رو برای همون هزار و چهارصد سال پیش حواله بدیم، این چه استدلالی هست، این چه منطقیه.

گفت، من نمیگم که دست از عقایدت بکش، من میگم کمی از این چارچوب تنگی که توش قرار گرفتی بیا بیرون و کمی متعادل تر زندگی رو ببین.

گفتم، عقاید من اونجاش که باهات همخونی داره روشون وایسم، اون جایی هم که مخالف میلته، ازش دست بکشم، عجب، یعنی می خای بشم ، یه آدمه منفعله ، به درد نخور.

گفت، شما مذهبی به خاطره همین رفتاراتون هست که روز به روز تنها ترو محدود تر میشید.

گفتم، برای من هیچ موقع، طرفدار داشتن و نداشتن، معیاری برای بر حق بودن نبوده.این محدود شدن بالاخره یه روز تموم میشه.

گفت، به هر حال ما اینیم ، حرف حسابت چیه.

گفتم ، هیچی، حرف حساب من اگه قرار بود تو مغز شما بره، تا الان رفته بود.لکم دینکم ولی دین.



نکته اول.اونایی که ادعای اخلاق و انسانیت می کنن، باید تو عمل اینو نشون بدن. تویی که میگی من مذهبی نیستم ولی به اخلاق و انسانیت اعتقاد دارم، تو چرا در مواجه با مایی که با هم اختلاف نظر داریم، مثه داعشیا رفتار می کنی.

نکته دوم.آخ که چه دله پر خونی دارم از دست یه عده.ما آدمایی داریم که مذهبی نیستن ولی به اخلاقیاتی که تشخیص دادن واقعا اخلاقه عمل می کنن اینا واقعا قابله احترامن، دسته دوم کسایی هستن که مذهبی نیستن بعدم به هیچ اخلاقی پای بند نیستن، اینا دلم رو خون کردن.

نکته سوم. همیشه سعی کردم که هیچکس رو قضاوت نکنم.

نکته چهارم.کاش می شد یه گفتمان به وجود بیاد بین مذهبی ها و غیر مذهبی ها تا ریشه خیلی از اختلافات خشکونده بشه.یقین دارم که بیشتر همو درک می کنن.

نکته پنجم.از مذهبی انتظار میره که رفتارشون رو با غیر مذهبی ها تعدیل کنن.

نکته آخر.مهم ترین نکته همین نکته آخره، من از خواهرم کمال تشکر رو دارم.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

فمنیست1

اساسا آدم های دغدغه مند برای من مهم هستن و احترام زیادی براشون قائلم، حالا اگه این دغدغه مندیشون اصلا درست نباشه و خلاصه اشتباه باشه.نفس کار، یعنی دغدغه مندی اونا نشون از انسانیت و به فکر بودنه.

حقیقت ماجرا اینه که خیلی دوست داشتم راجبه فمنیستهای محترم چند سطری بنویسم،ولی جرأت نمی کردم، چرا که فمنیست الان خیلی پیچیده تر از اون حرفاست که بخای راجبش یه مطلب دو صفحه ای بنویسی.از طرفی هم فمنیستای محترم ممکنه رگ گردنشون باد کنه.

اما چون من خودم رو صاحب نظر تو دو موضوع یعنی مدرنیته و دوم مبحث زنان می بینم، با اجازتون راجبه فمنیستم چند خطی می نویسم.«صاحب نظر.....؟؟؟؟ :-)».

از طرفی هم مدرنیته و فمنیست کاملا با هم در ارتباط هستن.فمنیست اصلا محصول مدرنیته هست.

من به فمنیستها احترام می زارم، چرا، چون هدف درستی رو انتخاب کردن، دفاع از حقوق پایمال شده زن و رسیدگی به مطالبات زنان.من خودم دست بوسشون هستم و قطعا احترام زیادی بهشون می زارم.

اما متاسفانه باید بگم خیلی از مطالبات این عزیزان فمنیست به حق نیست.

من به عنوان یک اسلام گرا ، قطعا با خیلی از مطالبات و خواسته های فمنیستها مشکل اساسی دارم، ولی خوب این مخالفت من با اونا ، یه مخالفته دیدگاهی هست و دشمنی یا زبونم لال کینه ای ندارم. آخه ما یه مخالف فمنیست داریم ، یه علیه فمنیست داریم ، یه نقد کننده فمنیست داریم، یه نهی کننده فمنیست داریم و یه دشمن فمنیست داریم .

من نقد کننده فمنیست هستم، و نقاد کارش بیان منصفانه و بی طرفانه یک موضوع هست.

منم خودم رو کاملا بی طرف می دونم، بدون پیش فرض و بدون جهت گیری.

حالا بگذریم از این که خود فمنیستها شدن دها نحله و هر نحله یه نظریه پرداز داره که تو خوده اون نحله هام اختلافات درونی بسیاری دارن و بازهم بگذریم از اینکه خیلی از زنان چه اروپایی و چه آمریکایی و چه آسیایی اعلام کردن ما فمنیست نیستیم و فمنیستارم محکوم می کنیم« جنبش ضد فمنیستهای بانوان جهان سرچ کنید».

حتی خیلی از سلبریتی های زن مشهور هم گفتن که فمنیست نیستن و علاقه ای هم به چسبوندنه خودمون به این جریان نداریم.مثله تیلور سویفت، لیدی گاگا، کتی پری و ... یعنی اینکه فمنیست تبدیل به مطالبات همه زنان جهان نشده.

اگه خوب پیگیر جریان فمینیست باشیم ، می رسیم به سردمدارانی که خیلی محلی از اعراب نداشتن مثله سیمون دو بووار که مطالعه زندگیش نشون از شخصیتی بی تعادلو میده یا ﻭﯾﺮﺟﯿﻨﺎ ﻭﻭﻟﻒ که خیلی زنه داغونی بوده و اخرشم خودکشی کرد .البته فمنیست ها نظریه پردازانی موجه هم دارن که بتونن روشون حساب کنن ، گرچه خوده این نظریه پردازام حرفایی عجیب و غریب و به دور از منطق کم ندارن.مثلا هلن ﺳﯿﮑﺴﻮ که از تو حرفاش منطق بیشتری در می یاد یا ﮊﻭﻟﯿﺎ ﮐﺮﯾﺴتوا که کمی شکیل تر و نقادانه تر حرف زده.البته فمنیستا نظریه پردازان دیگری هم دارن که به نظرم این چارتا مهم ترین اونان.


شاید نقد اساسی که من بخام به اندیشمندان فمنیستی وارد کنم اینه که ، بیشتر از اون چیزی که بخوان واقعیت جامعه رو به صورت علمی و عملی ببینن، تو مبنای نظری و تقریبا فلسفی اومدن قضاوت کردن و نظریه ارائه کردن.

از طرفی دیگه ، نوعی جانبداری غیر علمی از زن و محکوم کردنه غیر علمی مرد رو دستور کار قرار دادن که بیشتر به نظرم بر میگرده به شخصیت و نوع حیات خودشون. تحت تاثیر احساسات و امیالی اومدن و قلم زدن.و جالبتر اینکه تندروهای فمنیست و بی منطقاشونم تبدیل به جریان اصلی شدن و فمنیست های متعادل تر و منطقی تر جایگاهی رو کسب نکردن.

با مطالعه محدودی که راجبه چارتا زنی که در بالا ذکر کردم به دوتا موضوع اصلی رسیدم.یک چپی بودنشان و متاثر از چپ ها و دوم اینکه بیشتر از نظر روانشناختی «مخصوصا هلن سیسکو و ژولیا کریستوا» به مبحث نگاه کردن.و البته نظرم اینه که ناموفق از درک کافی و صحیح ماجرا بودن ، چرا که دیدگاه روانشناختی اونا علاوه بر اینکه تا حد زیادی فلسفی و به دور از ارزش های علمی هست، از طرفی هم جانبدارانه و سو گیرانه هست.بنابراین دیدگاه اونا نمی تونه خیلی چارچوب دار و اصولی باشه و بر اساس نگاهی جامعه شناسانه و اجتماعی که مناسب ،دقیق و مبنایی تر برای دیدنه نقش زن در جامعه عینی باشه .

یکی از اصلی ترین انتقاد های من به فمنیستها اینه که ، اخلاق رو به شدت نادیده میگیرن.گفتم که متاسفانه جریان اصلی فمنیست متاثر از تندرو و بی منطق ترین فمنیستهاست«سیمون دو بووار» و این شخصیت های تندرو به شدت بی اخلاق و هنجار شکن بودن.به بهانه آزادی مبتذل ترین و غیر منطقی ترین سبک زندگی رو ارائه می کنن.مثلا راجبه تن فروشی زن ، فمنیستا دو دسته میشن، عده ای مخالف و عده ای موافق.اما قضیه زمانی بیخ پیدا می کنه که جریان موافق که اتفاقا اقلیت هم هستن ، صداشون شنیده میشه و دیده میشن.

اما گفتم که فمنیست اونقدر پیچیده و گسترده شده و اونقدر من می تونم راجبش حرف بزنم که صدها صفحه بشه.

اما فعلا یک نقد کلی خودم رو از این جریان مطرح می کنم.

نقد اول.فمنیست اگر مطالبه گر برای حقوق زنان باشه ما دست بوسشونیم، اما مطالبه گریهایی رو مطرح کردن که به نوعی بی عدالتی هست و جفا بر ساختار، اجتماع ، طبیعت و« مرد» هست .«مثالش: زن باید حقوقش با مرد یکسان باشد» این یعنی «بی عدالتی» کیه که ندونه بازدهی مرد بیشتر از زنه تو اکثر شغل ها.

نقد دوم.جریان اصلی و مسلط فمنیست را تند روها و اندیشمندان سطحی صاحب هستن و متعادل تر ها و منطقی ترها در حاشیه اند.«مثالش: سیمون دو بووار الان شده نقله محافل، یعنی فمنیستهایی وطنی جز دو بووار اصلا کسی دیگه ای رو نمی شناسن»

نقد سوم.عدم تفاهم و اتفاق بین خوده فمنیستها و انشقاق اونا و مخالفت های بسیاری از زنان جهان با اونا.«مثالش: فمنیست رادیکال، چپ، لیبرال، سفید، سیاه، پست مدرن و...که هر کدوم چیزی میگن».

نقد چهارم.خانواده در فمنیست « جریان مسلط» بسیار سست و آسیب پذیر هست.یعنی خانواده و مخصوصا ازدواج کاملا مورد ظلم قرار گرفته شده و مهجور واقع شده.«مثالش: مدونای خودمون که خودشم اعتراف کرد من یک فمنیست بد هستم».

نقد پنجم.ضعیف شدنه پایه های اخلاق در فمنیست.«مثالش: حکم باور نکردنی سقط جنین رو کجای دلم بزارم».

نقد ششم.بحران مردانگی، بنا بر اعتراف خود زنان اندیشمند ما با بحران مردانگی روبرو هستیم و مقصرشم جریان تندرو فمنیستی هست.«مثالش:بیکار شدنه مردانه بسیاری که سرپرست اصلی یک خانوار بودن».

نقد هفتم.به وجود اومدنه اختلافات و درگیری های بسیار بین زنان و مردان که فمنیستهای تندرو مسببش هستن.«مثالش: بحث های بی سرو ته که مرد برتره یا زن و طلاق های بیشمار که علتش رو تنها و تنها باید در اندیشه های برتری جویانه فمنیستی جستجو کرد».

نقد هشتم.ادامه چنین روندی ، روندی که مردان در انزوا برون و زنها روزبه روز مطرح تر باعثه به وجود اومدنه نوعی عدوات از طرفه مردا نسبت به زنا میشه.«مثالش:زیاده قابله گفتن نیست.»

نقد نهم.زنهای زیادی نه به خاطر شایستگی بلکه به خاطر خصوصیات زنانه جایگاه مردا رو گرفتن و میگیرن که فمنیست سکوت معناداری رو کرده.«مثالش: اینم مثالش فراوونه.»

نقد دهم.بی توجهی به نقش مادر بودن در جریان فمینیست.فمنیست مطرح و جریان اصلی البتها.گرچه فمنیست متعادل هم خیلی قابله دفاع نیستن.«مثالش: کودک شیر خوار رو به بهانه کار دست پرستار سپردن».

و البته نقدهای فراوانه دیگه ای هم دارم که فعلا مطرح نمی کنم.




نکته اول.فمنیست قابله احترام هست از نظره دغدغه مندی برای حق زن و مورد انتقاد هست برای اینکه مطالباتشان اکثرا به حق نیست.

نکته دوم.می دونم فمنیست خیلی گسترده تر از این حرفاست ولی خوب به هر حال معادله کوانتومی برای ارزیابی حرکت ارادی و غیر ارادی الکترون نیست که بگید ازش چیزی نمی دونی.

نکته سوم.مناظراتی که با استادا و دانشجویان فمنیست داشتم به این نکته رسیدم، که بحث با فمنیست کلا بی نتیجست مگر استثنائاتی.

نکته چهارم.تویی که تو اینستاگرامت ، توییترت و خلاصه صفحه اجتماعیت زدی «فمنیست»، خیلی کارت جلفه و مزخرفه.اصلا خیلی بی کلاسیه.بزار از عملت بفهمیم فمنیستی، این حرکات سطحی چیه.

نکته پنجم.فمنیست بودن رو من افتخاری نمی بینم.

به قول لیدی گاگا که فرمودن:«من تمام مردا رو دوست دارم».توصیه می کنم به فمنیستها که مرد رو دوست داشته باشن.

نکته آخر.خواهشا و خواهشا برای دیده شدن، خودتونو به جایی یا کسی نچسبونید.خودتون باشید.

موافقین ۰ مخالفین ۰

دغدغه مندیی مدرن

این حرفو که می زنم، اصلا نمی خام زبونم لال به زحمات و تلاش های افراد خیر و نیکو کار جسارتی کرده باشم، اتفاقا اعتقادم اینه که همین حرکتاست که خیلی از کارا داره پیش می ره.

من درباره چی دارم حرف می زنم، الان می گم.

من می خام از کمپین های یه هویی و یه دفعه ای که پیگیره فعالیت های مدنی و اجتماعی میشن انتقاد کنم.

کمپین های حمایت از کودکان کار، کمپین حمایت از سگهای ولگرد و خلاصه هزارتا کمپین های کوفت و زهره ماری که یه هویی به وجود می یان.

من نمی خام بگم که از اساس این کمپینا اشتبان یا بی فایدن ، نه حرف من این نیست.

حرف من اینه که این حرکتای سطحی و عجولانه ، می تونه منجر به این بشه که ، مطالبات و خواسته های اصلی و مهم زیر انبوه این همه کمپین های دوزاری دیده نشن.

از طرفی دیگه اینم باید بگم که این کمپینا ، می تونه به پوپولیسم دامن بزنه.

یه چیز دیگه اینکه ، اون دسته از نهادها و ارگان های اصلی که باید پیگیر مطالبات باشن، به خاطره جو به وجود اومده ، یعنی با این تفکر که خوب فلان موضوع دیگه روش کار نکنیم بهتره، چون راجبش کمپین زدن و مردم خودشون پیگیری می کنن و...

بازم تکرار می کنم کمپینا و این دسته از فعالیت های مدنی و اجتماعی نکات مثبت هم زیاد دارن، اما در واقع پیامدهای منفی زیادی هم به همراه دارن.

خوب ، خودتون می دونید که می خام با گفتنه این موضوع به چی برسم، بله مدرنیته، مدرنیته علت العلل چنین فعالیت های شتاب زده و عجولانه ای هست.

این انبوه عظیم از کمپین های دوزاری و کم محتوا محصول مدرنیته هست.

تو مدرنیته اونقد بحران و تصادم وجود داره که رشد قارچ گونه این کمپین ها رو رقم می زنه.

کمپین هایی که زود گسترده میشه و زودم جمع میشه.

خلاصه نیکوکاری تو عصر مدرن هم خود مخله حیاته.چرا چون ساختار نیکوکاری وقتی مدرنیته ای باشه، قطعا مثه خوده مدرنیته که محلی از اعراب نداره، نیکوکاریشم ،محلی از اعراب نداره.


نکته اول.من گفتم که این کمپینا صفر و صد اشتباه نیستن.

نکته دوم.افراد کمپینی برا من بسیار محترم هستن، چن دغدغه مندن، ولی دغدغه مندیشون تو چارچوپ اصولی معمولا نیست .

نکته سوم.مدرنیته رو چند سری توضیح دادم که منظورم ازش چیه.به نوشته های قبلیم مراجعه کنید.

نکته آخر.نظر هم بدید لطفا.



موافقین ۰ مخالفین ۰

زن و تبلیغات وطنی

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پر شده است از سوپر استارهای زنه مد و تبلیغات.

یعنی وقتی ما تبلیغی را که در آن یک زن می تواند بی ربط ترین سوژه به آن باشد را از زن استفاده می کنیم، باید اذعان کنیم که زن در تبلیغات ما یعنی «ابزار».

ابزاری که تنها و تنها برای دیده شدنه تبلیغ به کار گرفته شده است و کاربرد دیگری ندارد.

اینکه این زنان به شکل فوقالعاده ای خوش سیما و دلفریب هستند ، دلیلش بر می گردد به تعریف شدنه بسیار سطحی ونازله زن موفق در تجارت و تبلیغات.یعنی یک زنه موفق در عصر مدرن و تجاری امروز، زنی هست که شیک ترین و برند ترین لباس ها را می پوشد و خوش استایل ترین بدن را هم دارا است.

تلویزیون جمهوری اسلامی، که ادعاهای عجیب و غریب دارد ، باید ازش سوال شود که چرا زن درون آن آنقدر سطحی و نازل بیان و معرفی می شود.

من اصلا کاری به رسانه‌های جهانی و خارجی ندارم، چرا که زن در آن رسانه ها به شکل سخیف و حقیرانه ای دیده می شود، حرف من با صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هست.

تجمعات بسیار زیادی بین زنان در سراسر کشورها برگزار شده است که از زن در تبلیغات و رسانه استفاده ابزاری و سواستفاده شده است و باید از این کار جلوگیری شود.حالا تلویزیون جمهوری اسلامی تازه افتاده است در مسیره استفاده ابزاری کردن از زن و سواستفاده از آن.

ما در تلویزیون شاهده مانکن ها و مدل هایی هستیم که به صورت فزاینده ای تعداد آنان در تبلیغات و حتی غیر تبلیغات افزوده شده است.مدل های زنی که آنچنان ایده آل هستند که ندیدنشان به منزله از دست دادنه یک فیلم سینمایی هست.

اما آیا واقعا، زنان اندیشمند ادعا داره وطنی خودمان که ادعاهایشان گوش فلک را کر کرده است، نمی دانند که زن تبدیل به ابزار شده است در تلویزیون، آیا نمی بینند جایگاه زن در تلویزیون ، جایگاهی دون و دور از شان یک زن متشخص است.

گویا این زنان اندیشمند و پر مدعا در باغ اصلا نیستند.

اینکه زنان برند و سوپر مدل در تلویزیون جولان بدهند و ما را سرگرم کنند و مردها را از جاذبه های بدنی و جنسی پنهان خود سیراب کنند و حتی مردان بسیاری را برانگیزانند ، این موفقیت برای زنان نیست ، این یک تحقیر برای زن هست.

زنی که فقط برای اندامش و جسمش مورده استفاده است و مصرفه دیگری ندارد.

البته من مقصر اصلی این پدیده را مدرنیته می دانم.

عصر تجارت و تبلیغ قطعا برای پیشبرد اهداف خود ، اهدافی که برای پیشبرد احتیاج به بهترین ابزارهای تبلیعاتی را دارا هستند همه کار می کند.و چه ابزاری از جذابیت های یک زن مناسب تر .زنی که خود را بسیار ارزان و آسان در اختیار قرار می دهد. مدرنیته، یقینا مسبب اصلی این ماجراست.

ماجرایی که در آن زن جایگاه کاذب کسب می کند ولی در حقیقت، سقوط زن را شاهد هستیم.





نکته اول.تجمع زنان علیه سواستفاده ابزاری زن در رسانه ها را سرچ کنید تا حساب کار دستتون بیاد، من حوصله آمار و آدرس ندارم.

نکته دوم.مردان مدل هم که ازشون سواستفاده میشه کم نیستا.

نکته سوم.تبلیغ رو منحصر در مدرنیته نمی دونم، بلکه میگم عصر سنت جامعه بود و تبلیغ ولی عصر مدرن شد تبلیغ و جامعه.

نکته آخر.صدا و سیما رو تنها مدنظرم نیستا، تمام رسانه‌های جمعی وطنی رو گفتم.


موافقین ۰ مخالفین ۰

اخلاق و مدرنیته

مدرنیته اگر نگویم اساسش بر بی اخلاقی و عبور از اخلاق استوار بود ، می توانم این ادعا را مطرح کنم که ادامه رونده مدرنیته همراه بود با کنار گذاشتنه همجانبه اخلاق.

یعنی اخلاق در مدرنیته نمی توانست حضور داشته باشد.چرا که اگر قرار بر ادامه حیات مدرنیته بود، یقینن اخلاق مانعی جدی برایش به حساب می آمد.

اما چرا اخلاق مانعی برای مدرنیته بود و چرا باید کنار گذاشته می شد، کاملا مشخص است، مبنا و ساختار مدرنیته به نحوی بود که نمی توانست در خود چیزی به نام اخلاق را جای دهد. حال چرایش را توضیح می دهم.

مدرنیته بر چهار اصل استوار بود ، یک آنکه انسان محور است.

دوم آنکه این انسان باید پیشرفت کند.

سوم آنکه این انسان به هر نحو باید پیشرفت کند

چهارم اینکه هر آنچه مخالفه این پیشرفت هست باید کنار گذاشته شود.

خوب شاید خیلی ها بند های بالا را قبول نداشته باشند و یا شاید خیلی ها از مبنا با تعریف من از مدرنیته و ساختار آن مخالف باشند.ولی با قدرت می گویم که آنچه که در نظر اگر خواسته مدرنیته و انسان محصول مدرنیته بود ، در عمل به صورت چهار بند بالا خود را نشان داد.یعنی نظر و عمل هیچگاه با هم همسو نبودند.

پر واضح است که انسان مدرن با پیش فرض های چهار گانه بالا نمی تواند سر بر چیزی خم کند که اورا و خواسته های او را محدود می کند، خواه این چیز، اخلاق ، خواه دین، خواه جمع و خواه هر چیزه دیگری باشد.

این انسان با این تفکر که من محوره همه چیزم و من الویت بر هر چیز دارم قطعا با مفهومی به نام اخلاق سره ناسازگاری خواهد داشت.چرا که اخلاق سدی بر امیال و آرزوهای نامحدود و بی پایان انسان مدرن خواهد بود.

عجیب نیست که در عصر مدرن ما شاهد تطور اخلاق بودیم.یعنی گسترده شدنه دامنه تعاریف از اخلاق و اخلاقیات مناسب با انبوه اقتضائاتی که عصر مدرن به وجود آورده. عصر مدرن با گسترده تر شدنه زیر ساخت ها و بافت های جدید ، محتوای جدید به وجود آورد ، بنابرین تطور اخلاق امری کاملا بدیعی هست.

اما اخلاقی که روز به روز تعقیر می کند، اخلاقی که روز به روز منسوخ می شود، اخلاقی که روزبه روز جدید و نو می شود، اخلاقی که معیار و مبناهایش را نمی تواند توجیح کند، اخلاقی که...

خلاصه آنکه ما با یک عصری روبرو هستیم که امروز اخلاق چیزی و فردا چیزه دیگریست.

چرا در این عصر اخلاق به این نحو درآمده، خوب جوابش خیلی سخت نیست، جوابش را باید در نزد صاحب منصبانی جستجو کرد که منافعشان در تعقیر همیشگی اخلاق است.این بدان معناست که پیشرفت و نفوذ آنان وابسته به عوض کردنه گذاره های اخلاقی در جامعه هست.عوض کردنه اخلاقی که بهترین ابزار برای پیشبرده منافع است.به بیانه ساده تر اخلاق متغیر و بی ثبات محصوله کسانیست که اخلاق ثابت را که مقتضای آن محدویت هست را بر نمی تابن.

نمی توان انتظار داشت که اخلاق در عصر مدرن تبدیل به یک کلیته ثابت و غیر قابل تعقیر باشد، اساسا عصر مدرن به دلایلی که گفتم هرگز این موضوع را بر نمی تابد.اخلاق باید در عصر مدرن تابع آن کسانی باشد که نفوذ بیشتر و منافع بیشتری را دارا هستند.

خوب شاید گفته شود که مدرنیته با اخلاق مشکل ندارد با خرافات مشکل دارد، که در جواب می گویم، آن چه که مدرنیته از آن به نام خرافات یاد می کند ، در واقع محصول خرد جمعی انسانی هست که هزاران سال بر روی آن آزمون و خطا انجام داده و یقینا آنقدر بازخورد از انسان ها دریافت کرده است که بتوان آن را به عنوان یک اصل حیاتی برای انسان و حیاتش پذیرفت.گر چه عصر مدرن ثابت کرده است که تنها و تنها آنچه که می تواند برای حال من و حال صاحب منصبان من مفید باشد اهمیت دارد.

یعنی آینده اصلا مهم برای مدرنیته و انسان مدرن نیست. 

اخلاق در بستره مدرنیته در نگاهی خوشبینانه، دلگرم کننده ای برای بیچارگان و سرگرم کننده ای برای صاحبان قدرت است.

اشتباه نکنید، صاحبان قدرت تنها سیاست مداران و یا ثروتمندان و وابسته به آنان نیستند، صاحبان قدرت در چارچوب مدرنیته، آن دسته از افراد و یا نهادهایی هستند که حول محور تفکره همه چیز برای من و نابود باد مخالفه من می چرخند.

اخلاق که در عصر سنت محکم ترین مبنا برای قانونگذاری و قانونمندی بود، در عصر مدرن بی ارزش ترین و سست ترین چیزها برای قانونگذاری و قانونمندی است.

مدرنیته ثابت کرد که علاوه بر اینکه سر ناسازگاری با خدا و معیار قدسی دارد، بلکه این را هم ثابت کرد که سر ناسازگاری با اخلاق بشری و اخلاق زمینی را هم دارد.

عصر مدرن اخلاق را قاب گرفت و آن را در موزه‌های تاریخ به نمایش عمومی گذاشت، برای اینکه همواره یاد و خاطره اخلاق را گرامی بداریم.


نکته اول.تکرار می کنم مدرنیته رو تو مباحث قبلیم گفتم که منظورم ازش چیه.ولی الان یه تعریف ازش میرم تا بدونید من چی رو نقد می کنم.

مدرنیته رو من تفکری می دونم که شروعش از قرن پونزده به طور رسمی آغاز شد.یعنی تفکری که انسان رو محور همه چیز می دونه، تفکری که نو شدن رو با پیشرفت همسان و پیشرفت رو به هر نحوی بیان می کنه.انقلاب صنعتی رو اوج مدرنیته می دونم.در کل مدرنیته رو اندیشه ای منفعت طلبانه بدون توجه به غیر می دونم.

نکته دوم.من سنت گرا به مفهوم مصطلح نیستم، من سنت رو اندیشه ی چهارده معصوم و قرآن می دونم.

نکته آخر از ذهنی شدنه مطلبم پوزش می خام، انشاءالله که سعی بر عینی گرایی بیشتری می کنم


موافقین ۰ مخالفین ۰

تلگرام لعنتی

وای خدای بزرگ، چقد سخت ، چقد دردناک، چقد جانگداز ، چقد...

بالاخره تلگرام رو از تو گوشیم پاک کردم.

یعنی واقعا یکی از سخترین تصمیم های زندگیم رو گرفتم، قید این همه گروه، این همه کانال ، این همه فعالیت که با تلگرام برنامه ریزی کرده بودم و مربوط به تلگرام می شد رو زدم.

باور کنید حالم اصلا خوش نیست، انگار یک خلأ عظیم تو زندگیم افتاد.دچار یأس فلسفی شدم، نمی دونم چرا حاله روحیم اینقد خرابه.

از زمانی که این وبلاگ آغاز به کار کرد ، تلگرامم هم آغاز به کار کرد به صورت حرفه ای.

چقد به این تلگرام معتاد شده بودم.یعنی حسابی این تلگرام منو به خودش مشغول کرده بود.

حقیقتش من تکنولوژی گریزم و اصلا مدرنیته گریزم، هرچه که مربوط به مدرنیته باشه من باهاش دشمنی دارم.حتی همین وبلاگ.

ولی خوب به هر حال یه چیزایی بهم تحمیل شده که منو مجبور کرده به وبلاگ نویسی و وبلاگ ساختن.

من که واقعا اسیر دست تلگرام شده بودم.

ولی اینقد از حذف تلگرام اعصابم خورده که نگو.

گروهای درسی، رفقام و کارام.

اشتباه بزرگم که البته تحمیل شده هم بهم بود این بود که خیلی از کارام رو بر مبنای تلگرام تنظیم کرده بودم که با حذفش حسابی برنامه هام خورد بهم.

البته تلاش همجانبه دارم می کنم برای جبران.

اصلا فکرشم نمی کردم که تلگرام بتونه منو اینجوری به خودش وابسته کنه.

یه جورایی غرق تلگرام شده بودم که هیچ کس مخصوصا خونوادمم باورش نمی شد، منه تکنولوژی ستیز اینجوری اسیر تکنولوژی بشم.ولی خوب شدم.

من توصیه می کنم که واقعا یه فکر اساسی به حال این تلگرام بکنید.

واقعا تلگرام آمریکای جهان خواره.

اصلا مشکل روحی و جسمی بهم وارد شده ، این تلگرام چه کرد با من.

هم داشتنش دردسر بود برام هم حذف کردنش.عجب گرفتاری شدیما.

ولی خوب به هر حال اتفاقی بود که افتاد.

من الان باید یه خورده از موبایلم فاصله بگیرم که غم و غصه تلگرام سراغم نیاد.

دلیت کردنه تلگرام ولی نوعی قدرت نمایی من برا تکنولوژی هم بودا.

از دوستانم ، از عزیزانم ، از همه کسایی که از تلگرام رفتنه من باعثه ناراحتیشون شد یا خللی تو رونده کاراشون پیش اورد معذرت می خام.

حرف آخر: تلگرام ازت متنفرم.

موافقین ۰ مخالفین ۰

مدرنیته و ذات مدرن

در حال حاضر ما می دانیم که نگاه نخبگان مسلمان و اندیشمندان مسلمان به مدرنیته یک نگاه خنثی هست.

یعنی اعتقاد دارند که مدرنیته در ذات خود هیچ گونه سمت و سویی ندارد و این انسان هست که به مدرنیته سمت و سو می دهد.

مدرنیته در تعریفه کلی و عمومی اش چنان چه که از اسمش بر می آید به معنای جدید و نو شدن هست.

اما یک نکته بسیار بسیار مهم آنکه اندیشمندان این نو شدن را مساوی با پیشرفت و توسعه می دانند و این برداشت غلط بین آنان رواج دارد.

آیا واقعا هر نو شدنی مساوی با پیشرفت و توسعه است، قطعا نه.

پس مدرنیته و نو شدن را با پیشرفت و توسعه یکی دانستن از اساس اشتباه و غلط هست.

اما چنانچه که می گفتم نگاه غالب اندیشمندان در سطح جهان به مدرنیته بر اساس بی طرفی مدرنیته هست و اعتقاد بر این است که این انسان است که به مدرنیته هدف و سمت و سو می دهد.

اما من با مخالفت شدید نسبت به این موضوع اعلام می کنم مدرنیته در ذات خودش سوگیری دارد و این را با قدرت می گویم.

مثال برق، برق شاید بگویند چه سمت و سویی در ذات خود دارد، که من می گویم در ذات برق شتاب و سرعت نهفته شده است.

این شتاب و سرعت که به همراه برق می آید می تواند منجربه یک سبک زندگی جدید شود.و شده است.

اندیشمندان مسلمان ما متاسفانه در این خیال هستند که مدرنیته نکات مثبت دارد و نکات منفی، ما نکات مثبتش را می گیریم و نکات منفیش را پس می زنیم. آنها می گویند ما در فرم مدرنیته محتوای اسلامی را سوار می کنیم و از این طریق با یک تیر دو نشان را زدیم.

اشتباه اصلی از آنجا شروع می شود که آنان نمی دانند که این فرم کم کم بر محتوا غالب می شود، بنا بر پتانسیل عظیمی که این فرم برای مستقل شدن و تولید محتوای جدیدی که در خود دارد.

بانک مفهومی جدید و مدرن هست که ما آن را از غرب گرفتیم و سعی بر اسلامی سازی آن کردیم.

اوایل شاید اوضاع مناسب بود، اما وقتی فرم بانک قوی تر و گسترده تر می شد به همراه خود محتواهای جدیدی که بنا بر اقتضای روز بود به همراه می آورد.این محتوا کمکم تضاد هایش را با محتوای مد نظر اندیشمندان مسلمان بیشتر نشان می داد و اکنون که خود شاهد ماجرا هستید.

همین مثال بانک را شما می توانید انواع مثال های دیگر را بزنید.

فرم و شکل یک پدیده قطعا در بستر زمان تعقیر خواهد کرد و کم کم خود تبدیل به یک محتوای قوی می شود.

اکنون اندیشمندان مسلمان در این تکاپو افتاده اند که زیر ساخته های دینی دارد جایش را به زیر ساخته های غیر دینی می دهند و این تکاپو کمی دیر اتفاق افتاد.

غالب شدن زیر ساخت هایی که در ظاهر با محتوای اسلامی تضادی نداشتند ولی در باطن و حتی در ظاهر هم خیلی هماهنگ با محتوای اسلامی نبودند امروز به شدت دیده می شود.

ما نباید فراموش کنیم ، اسلام خود فرم دارد و اسلام تنها محتوا نیست، استفاده از این فرم ها در زیر ساختار ها می تواند بازخوردش محتوای اسلامی باشد.

در آخر  تاکید می کنم که ما نو شدن و پیشرفت را هرگز نباید با هم یکی بگیریم.

موافقین ۰ مخالفین ۰

عرب ستیزی

متاسفانه در ایران یک پدیده بسیار بسیار شوم وجود دارد و آنهم عرب ستیزی هست.

گویا عرب ستیزی در بین ایرانی ها نهادینه شده است.

اینکه ریشه این ماجرا از کجا شروع شده را شاید بتوان در حمله اعراب به ایران دانست، حمله ای که اعراب بر ایرانی ها پیروز شدند و به نوعی این شکست در خاطر ایرانی ها ماندگار شد.

اما این موضوع زمانی بسیار وخیم و پیچیده می شود که نخالگانی که روشن معرفی می شوند با گفتنه حرف های نژاد پرستانه و پوپولیستی به این ماجرا دامن می زنند.

بیشتر این عرب ستیزی ها نشأت گرفته از افراد سرشناس و بعضا سلبریتی ها هست.

یک اتفاق نامیمون و نامبارک هم گزارشات ورزشی ما از جمله فوتبال که بسیار فاجعه اند.گزارشگران چنان با لحن منفی و بد از اعراب یاد می کنند که گویا اعراب موجوداتی آدم خار و زامبی هستند.

این نکته را نباید فراموش کرد که در لابه لای عرب ستیزی ما شاهد اسلام ستیزی هم هستیم.عملی که با هم مترادف شده اند.

نخالگان روشنفکری که صحبت از تمدن آریایی و ایران پاک به میان می آورند و تلاش می کنند که ایران قبل از اسلام را جامعه ای آرمانی و اید آل معرفی کنند.

اینکه عرب ستیزی یا بهتر بگویم انسان ستیزی چرا در میان ما ایرانی ها گسترده شده است، دلایل مختلفی دارد که من قصد پرداختن به آنها را ندارم، اما آنچه که مد نظر من هست این است که این ستیز با اعراب و این دشمنی ، قطعا نتنها هیچ نفعی برای ما ندارد ، بلکه پیامدهای منفی بیشماری نیز برای ما به ارمغان دارد.

اول آنکه در استان های ایران عرب زبان وجود دارد و کم هم نیستند.

دوم آنکه اطراف ما را کشورهای عربی زیادی پوشانده اند که می توانند برای ما تبدیل به یک دشمن بسیار قوی باشند

و دلایل بسیار زیادی وجود دارد برای اینکه عرب ستیز نباشیم.

اعراب مردمانی بسیار خونگرم و محترم هستند که باید تلاش کنیم که این نگاه منفی که ایرانی ها نسبت به آنها دارند از بین برود.

موافقین ۰ مخالفین ۰

من و دانشگاه علامه طباطبایی 2

و من وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم.

اوایل ورودم یه سری فاز نامعلوما می اومدن هی ضد حال که هیچ خبری نیست ، خراب شه علامه، دانشگاه آشغالیه و...

ولی خوب من گوشم به این حرفای مفت بدهکار نبود.

اما دانشگاه علامه یه چیزش به شدت برجسته بود و اون اینکه تفکیک جنسیت توش برقرار بود.

و این صدای تمام دانشجوهارو در اورده بود.

فضای دانشکده که در ابتدا توش درس می خوندیم « دانشکده اول که تو سه راه ضرابخانه بود» خیلی کوچیک بود و خیلی دانشگاهی نبود، اما فضاش، فضایی صمیمی و گرمی بود.

ما تو این دانشکده با بچه های علوم اجتماعی هم پیاله بودیم.

سطح علمی دانشکده ، نه اونقد بالا بود که بگیم ، بهترین دانشگاه علوم انسانی ایران و نه اونقد پایین که هی خیلی ها می زنن سر مال.

ولی خوب علامه طباطبایی قطب دانشگاه علوم انسانی ایران هست و اسمن باید قبول کرد.

درضمن دانشکده ارتباطاتش قطب ارتباطات ایران.

بچه‌های خارجی هم زیاد هم کلاسم بودن، یمنی، سوری، فلسطینی، آذربایجانی، مغربی و ...

اونا یه حرف مشترک داشتن، فضای ایران اون چیزی که خیال می کردیم نبود...

بگذریم، اساتید هم توشون خوب و بد پیدا میشه ولی در مجموع قابل قبولن.

ولی علامه به شدت فضاش و محیطش سیاست زدست، حداقل ارتباطاتی ها که اونجورین.

یه اتفاق خیلی مهم برا ما این بود که دانشکدمون رو از ضراب خونه به دهکده منتقل کردن.

گرچه خودزنی های زیادی برای عدم این انتقال از طرف دانشجویان و اساتید انجام شد ولی به هر ترتیبی که بود این اتفاق افتاد.من که خودم از این انتقال راضی ام.

اما راجبه خودم.

من بسیار زیاد دانشگاه روم تاثیر گذار بود، هم متنش هم حاشیش.

منو زودتر به بلوغ فکری رسوند.

یعنی راهمو هموارتر کرد.

دانشگاه علامه طباطبایی این خصوصیت رو داره که تو رو صد و هشتاد درجه تعقیر بده و خودم شاهد این ماجرا بودم، افراد زیادی رو ترم اول با سلیقه ای و ترم هفت با سلیقه ای بسیار متفاوت از قبل.

البته من که تعقیر نکردم ، نگاهم به زندگی پخته تر شد ولی تعقیر نه.

من با اساتید علامه تماما رفیقم، با هیچ استادی مشکل ندارم و اینم بگم به خاطر رابطه خوبم با استادا کمه کم ازشون یک تا چن نمره ارفاق می گیرم.

اخلاق اسلامی همینش خوبه دیگه.

دانشگاه علامه طباطبایی دانشگاه خوبیه و به نظرم ظرفیت های خوبی هم داره.کامل نیست، عیب داره ، نقص داره ولی در کل جای ویژه ای هست.

دانشجویان علامه اکثرا خیلی پر مدعان، البته هیچی نیستنا.

من تو دانشگاه علامه طباطبایی خیلی چیزا یاد گرفتم.

اول اینکه به شدت سنت گرام.

دوم اینکه به شدت مخالف مدرنیته و تکنولوژی ام.

سوم اینکه مستقل باشم از نظر جناح سیاسی و آخر اینکه به این پی ببرم که استعداد زیادی در من هست که باید بلفعل شن.

اما برم سراغ رشتم.

رشته من روابط عمومی هستش.

رشته روابط عمومی به نظرم خیلی جذاب و کاربردی هستش.

رشته ای هستش که واقعا ظرفیت توش زیاده.

روابط عمومی همین که با رسانه سر و کار داره نشون میده که خیلی باحاله.

رشته روابط عمومی به نظرم جذاب ترین رشته دانشگاهی هست.

من در علامه طباطبایی خیلی خوشحالم، راضی ام ، شادم و حس خوبی دارم.

دانشگاه علامه طباطبایی یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی من هست.


موافقین ۰ مخالفین ۰

من و دانشگاه علامه طباطبایی.

هیچ موقع آدم درس خونی نبودم، همیشه تو مدرسه دسته کم سالی دوتا تجدید می آوردم ولی خوب به زور چنگ و دندون قبول می شدم.

تا رسیدم به چهارم دبیرستان «پیش دانشگاهی» با خودم برنامه ریزی کرده بودم که دانشگاه آزاد رشته روانشناسی بخونم.

تا اواخر پیش دانشگاهی رو همین تصمیم بودم که ناگهان انوار فیض الهی نصیبم شد.

چی شد دقیقا، الان میگم.

واقعیتش یکی از دوستام کلاس آموزشی می رفت ، یه روز دیدم دستش یه سری برگست ، گفتم ممد چیه اینا دستت، گفت برگه تست زنییه ، گفتم بدش ببینم این کنکور کنکور که میگن چیه.خلاصه برگ رو از دستش گرفتم و حدود هفتا تست زدم، کنجکاو شدم که ببینم درست زدم یا غلط ، گفتم پاسخ نامه رو بده ببینم ، پاسخ نامه رو دیدم و در کمال ناباوری بیشترشون رو درست زدم.

گفتم کنکور خیلی سختم نیستا، ممد گفت شانسی زدی و کل کل شروع شد.

گفتم اصلا اراده کردم کنکور قبول شم، گفت برو بابا زپرتی، تو امسالو قبول شو کنکور پیشکش.

خلاصه من رفتم تو دنده لج.

گفتم هر چی جزوه آموزشی داری بیار برا من.و دمشم گرم که برام چیزی کم نذاشت.

و من شروع کردم به تست زدن و تست زدن و تست زدن.

درس و کتاب اصلا نمی خوندم ، یعنی حوصلشو نداشتم، فقط جزوه و تست.

روزی پنج شیش ساعت تست.

البته کمی فلسفه خوندم، البته فقط کمی.

روز کنکور فرا رسید و من رفتم کنکور دادمو اومدم.

بعد از یه مدت به رفیقم گفتم برو نتایج کنکور رو برا من بیار ، من سر کارم وقت نمی کنم.

رفیقم بهم زنگ زد و گفت وحید شدی هفت هزار و خورده ای، و من خیلی خیلی خوشحال.

با اون نحوه درس خوندنه من هفت هزار خیلی عالی بود.

و انتخاب رشته کردم و منتظر جواب شدم.

جوابم رفیقم برام گرفت.

گفت وحید تبریک دانشگاه علامه طباطبایی قبول شدی، دانشگاه علامه طباطبایی از بهترین دانشگاه های کشوره ..و من شاد و خرامان.

گفتم چی قبول شدم، گفت روابط عمومی، گفتم روابط چی چی... این دیگه چه کوفتیه.

گفت نمی دونم ، ولی هر چی هست دانشگات علامست.

و من منتظر برای ورود به یکی از جذاب ترین اتفاقات زندگیم.

هرچند نیمه دوم بود ورودم ، و هرچند پیر شدم از انتظار ورود به دانشگاه ولی اون روز فرا رسید.

من از شوق دانشگاه پلکم بهم نزدم و تا صبح تو رخته خواب غلط می زدم، تا اینکه صبح فرا رسید.

و من ساعت ،شیش و پنجاه دقیقه مقابله در دانشگاه بودم.

وای که چه لحظه ای بود.رویایی بود، عالی بود، من ، علامه طباطبایی و سلام بر همه.

با غرور ویژه‌ای تو سطح دانشگاه قدم می زدم.

هوای سرد ، برام اصلا معنی نداشت.

و من منتظر یک آشنا تا برم پیشش بگم من وحید عبدی پور هستم دانشجوی روابط عمومی هستم و خوشبختم.

و در آنجا جز من کسی نبود.

گفتم من کلاس ملاس سرم نمیشه ، من باید این احساس شوقمو بروز بدم.

و کم کم جمع مستان فرا رسید.

وای روز اول چقد خوب بود، عالی بود، رویایی بود.

بچه های ترم اولی همه اومده بودن.و ترمهای بالایی که نصیحت می کردن که خیلی درگیر درس نباشید و چرا اینقد زود اومدید و .....

نشستم سر کلاس و بچه ها اومدن.بچه هایی که یکی از یکی پلشت تر.

و من از اونا پلشت تر.

و استاد وارد شد و یک خانم جوان و بسیار خوش برخورد، استاد زبان فارسی بود.

و من سلامی به دانشگاه کردم.

و علامه طباطبایی شروع شد.

لذت و عشق و حال شروع شد و هم اکنون هم ادامه دارد.

در پست بعد به نحوه شکل گیری شخصیت و محتوای فکریم و کلا اندر احوالات دانشگاه علامه می پردازم. 

موافقین ۰ مخالفین ۰