۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

در نقد استاد«نقدی بر اندیشه آقای مهدی نصیری»

بسم الله الرحمن الرحیم. یادم می آید که در سال های نود و دو و نود و سه بود که با جناب آقای مهدی نصیری عزیز آشنا شدم.آن آشنایی هم بر می گشت به مناظره ایشان با یکی از بزرگواران طرفدار فلسفه و عرفان. در آن مناظره بود که این حقیر با شخصیت جناب آقای مهدی نصیری آشنا شدم و ایشان را شایسته دنبال شدن دیدم.پس ایشان را از آن روز به بعد به طور مرتب دنبال می کنم و تقریبا تمام آنچه را که ایشان به رشته تحریر درآورده را خوانده و مصاحبه ها، سخنرانی ها، مناظره ها و خلاصه اکثر آنچه را که از ایشان صادر شده را پیگیری کرده ام.هم اکنون نیز ایشان را بسیار مشتاقانه دنبال می کنم و پیگیر جدیدترین فعالیت های ایشان به طور جد هستم. از جناب آقای مهدی نصیری عزیز در زمینه های فلسفه و عرفان و هم چنین مبحث مدرنیته و تجدد ایشان کاملا آگاه هستم و از ایشان در این زمینه ها بسیار استفاده کرده ام. به دور از هر گونه اغراق و هر گونه تملق و چاپلوسی اندیشه ایشان را والا و شایسته تقدیر می دانم و از قرابت بسیار نزدیک تفکری که با ایشان دارم، این سخنم را تأیید می کند. اما به هر حال در مباحث علمی گاه اختلافات جزئی و یا بعضا عمیقی با ایشان دارم که در این مقال سعی نموده ام به نحو استاد و شاگرد، این استاد را مورد نقد قرار دهم، مورد نقد شاگردی که می خواهد کم کم استقلال فکری خود را نشان دهد. این حقیر در مباحث سه گانه، یعنی فلسفه، عرفان و مدرنیته در دو مبحث فلسفه و عرفان همان چیزی را می گوید که آقای مهدی نصیری می گوید با کمی اختلافات جزئی، اما در مبحث مدرنیته ضمن آنکه با بخش اعظم تفکر آقای مهدی نصیری موافق هست، اما نقد هایی را هم بر ایشان دارد که گاه می توان آن را به یک نقد بنیادین تشبیه کرد. آقای مهدی نصیری عزیز در اشتباه اول خود مدرنیته را همان مدرنیته مشهور قلمداد می کند، یعنی ایشان رنسانس را و به طبع آن انقلاب صنعتی را مدرنیته مد نظر خود می داند، که اگر به پست « آیا سنت و مدرنیته در جامعه عینی قابله تعریف است» حقیر مراجعه کنید مبسوط توضیح داده ام که این مدرنیته که ایشان مد نظرش هست در واقع برداشتی اشتباه از مدرنیته وسنت است.ایشان به نظر حقیر ایشان، می بایست رنسانس و انقلاب صنعتی را یک انحراف بزرگ و یا یک کج روی آشکارتر از مدار دوران های قبل بداند ، انحرافی که تنها در ابعادش کمی بزرگتر و ناهمگون تر با دوران های ماقبل خود است.بنابراین این رنسانس و این انقلاب صنعتی را مدرنیته گرفتن و قبل آن را سنت گرفتن حرفی ناصحیح و ناصواب است.اگرچه می توان رنسانس و انقلاب صنعتی را در تاریخ جهان یک اتفاق بسیار نادر و هیجانی نام نهاد.پس تا اینجا اولین ایراد این حقیر به آقای مهدی نصیری تحت تاثیر گرفتنه ایشان از باور مشهور نسبت به مدرنیته بود. ایشان با بیان آنکه این مدرنیته برآمده از تفکری اومانیستی و سکولار است و ریشه ای در تعلیمات انبیاء، قرآن و عترت ندارد آن را در مقام نظر تماما رد می کند و با استناد به کتاب اسلام و تجدد ایشان، ایشان هر آنچه را که ریشه در قرآن و اهل بیت ندارد را مذموم می شمارد و بیان می دارد که هر انچه را که بشر مورد نیازش بوده را انبیاء اورده اند و بیرون رفتن از چارچوب انبیاء را نقطه اصلی انحراف بشر می داند.در اندیشه ایشان هر نوعی بدعت است بنا بر اصل روایتی که با همین مضمون است.ایشان تمدن و علوم را منحصر به انبیاء می داند و اعتقاد دارد که اگر مثلا برق خوب بود یا برای بشر لازم بود، حتما انبیاء آن را برای بشر در دسترس قرار می دادند. نکته اصلی و مهم دیگر که باید گفت، آن است که ایشان، بیان می دارد ما هم اکنون در یک اضطرار شدید مدرنیته قرار گرفته ایم و اگر بخواهیم مدرنیته را نهی یا رد کنیم در عمل ، دچار عسر و حرج می شویم، بنابراین ناچارا و در مقام اضطرار به آن تن می دهیم و حتی گاهی لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.مثلا در امور نظامی ایشان می گوید نمی توان با شمشیر برابر موشک قرار گرفت،پس باید ما هم موشک و صلاح های مدرن را اخذ کنیم. اما در این خصوص بنده نقدی را بر ایشان دارم که گمان می کنم شایسته مطرح شدن باشد.اینکه ایشان می گویند انبیاء هر آنچه را که بشر به آن نیازمند بوده را برای بشر آورده را باید ایشان بگوید بنا بر کدام سند و کدام حدیث ایشان چنین نتیجه ای را گرفته اند.یعنی باید ادله خود را بر اساس قرآن، سنت و عترت بیان کند.این حقیر در مقام معرفتی می توانم چنین ادعایی را کاملا صحیح و بدون خدشه بدانم، اما در مقام زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... این سخن را هم می پذیرم، اما آیا انبیاء با هر گونه نو آوری و امر جدیدی که از مردم صادر می گشت مخالف بودن و آن را حرام و مخالف با خدا می دانستن، که به نظر این حقیر چنین امری بعید و به دور از عقل مسلم است. هر چند که قبول دارم انبیاء و بعد آنها قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت هر آنچه را که برای سعادت انسان هست را اورده اند و گفته اند و نیازی به غیر از آنان نیست، اما آیا اگر به طور مثال کمباین که جناب مهدی نصیری آن را در کتاب اسلام و تجدد خویش آورده را و آن را اساسی نقد کرده است را می توان حرام شمرد، حتی در مقام نظر، یعنی بگوییم داس سنت انبیاء است و کمباین از سنت آنها نیست و باید کمباین را حرام اعلام کرد.که قطعا من خود مخالف کمباین هستم ولی هرگز اجازه ندارم آن را حرام اعلام کنم و با عنایت به حدیث، سنت و قرآن کریم، ما نمی توانیم قطعا حکمی را پیدا کنیم که کمباین را حرام بدارد. پس تفاوت این حقیر با آقای مهدی نصیری اینجا هویدا می شود و آن اینکه من چیزهای نو را بر اساس فقه می سنجم و پایم را از فقه بیرون نمی گذارم و تنها به عنوان یک اخباری در مواجه با کمباین بنا را بر احتیاط می گذارم و آن را قبول نمی کنم، اما آن را حرام و مخالف دین هم نمی دانم، گرچه اعتقاد دارم کمباین چیزی خطرناک است و پرهیز یهترین تصمیم. یک نقد دیگر آنکه اقای مهدی نصیری می گوید ما در اضطرار هستیم و باید به مدرنیته تن دهیم.خوب ایشان مشخص نمی کند که این اضطرار دامنه اش چه میزان است و ما باید به چه میزان به این امر پلید تن دهیم و آیا توانایی آن وجون دارد که این امر پلید را از خود دور کنیم.که متاسفانه سوال های بالا از جانب آقای مهدی نصیری بی پاسخ است. ایشان خود تلفن همراه دارد و بنا بر اضطرار به آن تن داده است.اما از ایشان سوال می پرسم که آیا واقعا تلفن همراه برای ایشان ضروری و حتمی است و بدون آن ایشان در تنگنا و مشقت می افتد؟. هم چنین ایشان مبحث مهم شباهت به کفار را نادیده می گیرد، مبحثی که ایشان توسط آن راحتر و مناسب تر می تواند به نتیجه دلخواه و آنچه را که می اندیشد برسد تا اینکه با مبحث هر نوعی بدعت است بخواهد با یک حدیث کاملا متاشبه و بحث برانگیز به اینجایی برسد که اکنون رسیده است. پس این حقیر سوال هایی را از جناب آقای مهدی نصیری می پرسم و انتطار دارم ایشان به این سوال ها پاسخ دهد. سوال اول، به نظر ایشان آیا خوردن قرمه سبزی چه حکمی دارد، قرمه سبزی که امری نو و جدید و خارج از منظومه انبیاء و عترت است. سوال دوم.مراجعه به پزشکی که سرطان را پرتو درمانی می کند چه حکمی دارد. سوال سوم.نظر ایشان از اینکه اهل بیت جواز مراجعه به طبیبان مسیحی را داده اند به چه نحو است. سوال های بسیار زیادی از ایشان دارم که مطرح کردنشان ساعت ها زمان می خواهد. اما نقد اصلی و اساسی این حقیر به آقای مهدی نصیری، به نظر حقیر همان اجتهادی که بلای جان فقه است، اجتهاد آقای مهدی نصیری نیز در این زمینه آفتی است که من آن را مهم ترین نقص تفکر ایشان می دانم. اجتهادی که حکم صادر می کند و عنصر عقل خود بنیاد، عقلی که اجازه ای برای حضور در استخراج احکام دینی ندارد. بنابراین این حقیر بر خلاف آنچه که آقای مهدی نصیری می گوید در صورت توانایی واجب است که مدرنیته را رد و از آن اعلام برائت کنیم، بر این باورم که باید در برابر مدرنیته محتاط باشیم و باید پرهیز را اولی بدانیم.گرچه باوری ندارم که مظاهر مدرنیته مانند برق و مانند آن حرام باشد. نکته اول.آقای مهدی نصیری به واقع که تفکر و اندیشه اشان در جایگاهی بس والا و شایسته تکریم قرار دارد. نکته دوم.این نقد را تقدیم آقای مهدی نصیری می کنم. نکته آخر.مسیر جز مسیر قرآن و اهل بیت نیست.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مردمان اهل توقف«نگاهی به مدرنیته گریزی و نفی مظاهر مدرنیته روستای منتظران طالقان»

در یکی از روستاهای طالقان مردمانی زندگی می کنند که به آنها اهل توقف می گویند. این مردمان بنا بر نظر مرجع تقلیدشان که خیلی وقت پیش به رحمت خدا رفته است، تمام مظاهر مدرنیته و مدرن را حرام می دانند و استفاده از وسایلی مثل آب لوله کشی، برق، ماشین و خلاصه هر آنچه که آنها اعتقاد دارند از بلاد کفر وارد شده و در سنت، عترت و قرآن نیست تشبه به کفار است و تشبه به کفار هم حرام است. یعنی آنها در یک روستای دورافتاده که اثری از هیچ زندگی ماشینی و تکنولوژی یافت نمی شود زندگی می کنند. آنها اعتقاد های ویژه ای دارند که تا حدی کم نظیر و حتی بی نظیر در میان شیعیان دوازده امامی هست. اگر خواستید اطلاعات بیشتری در مورده آنها کسب کنید، می توانید با یک سرچ ساده در گوگل به نام روستای منتظران یا روستای اهل توقف طالقان اطلاعات بیشتری کسب کنید.من قصد ندارم که در این نوشته به شرح حال روستای طالقان بپردازم و مانند روزنامه ها از زندگی آنها بنویسم، من قصد آن را دارم به عنوان کسی که بسیار زیاد با آنها احساس قرابت می کنم، کمی راجبه این سبک از زندگی و مواجهه آنان با مدرنیته و در کل عصر مدرن بنویسم. من در مواجهه با این مردمان و این تفکر فعلا به شدت محتاط هستم و سعی می کنم بسیار دقیق در کار و احوال آنها ریز شوم تا بفهمم تا چه میزان این مردمان بر مسیر صحیح و تا چه میزان در مسیر ناصحیح قرار گرفته اند. اما نقد من بر ادله آنها برای این سبک از زندگی.تا آنجا که من در سنت نبوی و قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت جستجو کردم که برای عصری که در آن سنت،عترت و قرآن از نظر محتوا و فرم در مقابل عصر خویش قرار می گیرند، چنین رویکردی که مردمان اهل توقف طالقان داشتند را ندیدم.یعنی رویکرد اهل طالقان مویدی از قرآن، سنت و عترت به طور کاملا صریح و آشکار نمی یابند و این نوعی اجتهاد از طرف آنان است و خوب قطعا اجتهاد با طبع من ناسازگار است. آنها با مطرح کردن حرمت تشبه به کفار، تمام چیزها را بر خود حرام کرده اند، آنها حتی چای را هم حرام می دانند، که اگر از آنها پرسیده شود چه نصی بر حرام بودنه چای و آناناس دارید، با پیش کشیدنه حرمت تشبه به کفار و اینکه چای و آناناس از کفار آمده و ما نباید مانند آنها چیزی را بخوریم، حکمی سخت و بسیار حساس می دهند.و این حقیر نتوانستم هنوز حرام بودنه چای را در هیچ کدام از منابع فقهی پیدا کنم. اگر خوب دقیق شویم می توان به این عمل آنها هم خوشبین بود و هم بدبین.اما آنچه که مرا به احتیاط سوق می دهد آن است که احادیثی از قبیله این حدیث که امام صادق فرمودند، لباس دشمنان ما را نپوش، غذای دشمنان ما را نخور و مانند آنان عمل نکن را چگونه باید فهم کرد. البته احادیث دیگری از آن بزرگواران صادر شده است که می تواند کمی ماجرا را پیچیده کند. اما به عقیده من نوعی رهبانیت در زندگی روستای منتظران طالقان یافت می شود که این مورد تایید اهل بیت عصمت و طهارت نیست. اما نمی توانم فعلا خطاهای بارزی را برای روستای منتظران طالقان ذکر کنم.می توانم فعلا بگویم که این سبک از زندگی که اجتهادی هست تا حدی مورد تایید من نیست، با اینکه با آنها خیلی احساس نزدیکی می کنم. مثلا آیا بر ما واجب است که آن لباسی که اهل بیت پوشیده است را عینا همان را بپوشیم، یا اینکه مستحب است چنین کنیم.جواب این سوال شاید چندان سخت نباشد. یا اینکه آیا ما وظیفه داریم از تیغ که امروز برای تراشیدن موهای زاید به کار می رود اجتناب کنیم، آیا تیغ حرامست. از منظره مردمان اهل توقف طالقان تیغ حرام است، آیا واقعا چنین حکم سخت و دشواری را می توان از منابع فقهی پیدا کرد. به نظر می رسد که این مدرنیته گریزی مردمان اهل توقف طالقان مبنای استواری ندارد. از طرفی هم جناب آقای مهدی نصیری عزیز که ارادت ویژه‌ای به ایشان دارم مانند مردمان اهل توقف طالقان در مقام نظر تقریبا یکی فکر می کنند، اما در مقام عمل آقای مهدی نصیری می گوید چون در اضطرار مدرنیته هستیم و چون مدرنیته آنچنان چنبره بر ابعاد مختلف زندگی ما زده که باید به آن تن دهیم و اصلا لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.که بنده هم با روستای منتظران طالقان و هم با اقای مهدی نصیری مخالف هستم. به نظرم نگاه آقای مهدی نصیری به مدرنیته و زندگی امروزی چندان نمی تواند صحیح باشد. چرا که یک ایشان مشخص نمی کند دامنه این اضطرار چقدر است.دوم اینکه ما چقدر مجازیم به این مدرنیته تن دهیم و سوم آنکه در کجا باید مدرنیته را نفی کنیم. به اعتقاد این حقیر نگاه به مدرنیته اگر به صورت اجتهاد در دین باشد می شود حرام که این اشتباه است و اگر به صورت فقاهتی باشد می شود امری مذموم ولی نه حرام. با این همه باید صبر کرد و دید این حقیر انشاءالله به چه نظر قطعی خواهم رسید. نکته اول.تفکر مردمان روستای طالقان مورد تایید من نیست. نکته دوم.احساس بسیار نزدیکی به مردمان روستای طالقان دارم. نکته سوم.فکر نکنید مردمان روستای طالقان در ظلالت هستند، به نظرم با کمی ویرایش می تونن تبدیل بشن به بهترین مردمان روزگار. نکته آخر.امام صادق فرمودند: ای زراره دین را برای شیعیان ما سخت نگیرید، چرا که آنچه در تحمل شماست در تحمل عوام نیست.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کتک زدن زن در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم. در قرآن کریم آیه ای وجود دارد که در مورد روابط زناشویی و رابطه بین همسران را تشریح می کند. در آیه 34 سوره نسا اینچنین آمده است: ُ ﻭَ ﺍﻟﻼَّﺗﻲ ﺗَﺨﺎﻓُﻮﻥَ ﻧُﺸُﻮﺯَﻫُﻦَّ ﻓَﻌِﻈُﻮﻫُﻦَّ ﻭَ ﺍﻫْﺠُﺮُﻭﻫُﻦَّ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻤَﻀﺎﺟِﻊِ ﻭَ ﺍﺿْﺮِﺑُﻮﻫُﻦَّ ﻓَﺈِﻥْ ﺃَﻃَﻌْﻨَﻜُﻢْ ﻓَﻼ ﺗَﺒْﻐُﻮﺍ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻦَّ ﺳَﺒﻴﻼً ﺇِﻥَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻛﺎﻥَ ﻋَﻠِﻴًّﺎ ﻛَﺒﻴﺮﺍً ‏( 1 ‏) ﻭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻛﺸﻰ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺘﺸﺎﻥ ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺭﻳﺪ ، ﭘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﺩﻫﻴﺪ ! ‏( ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺆﺛﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﺸﺪ ، ‏) ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻭﺭﻯ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ ! ﻭ ‏( ﺍﮔﺮ ﻫﻴﭻ ﺭﺍﻫﻰ ﺟﺰ ﺷﺪﺕ ﻋﻤﻞ ، ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻔﺸﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ، ‏) ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ! ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﺭﺍﻫﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﺪّﻯ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺠﻮﻳﻴﺪ ! ‏( ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ‏) ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ، ﺑﻠﻨﺪﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ . ‏ این آیه شریف می توان گفت یکی از جنجالی ترین و بحث برانگیزترین آیه هایی است که در قرآن آمده و واژه ضربو که در متن قرآن آمده علیه قرآن از سوی منتقدان قرآن بلواهای فراوان و به نوعی پرونده سازی های زیادی چون خشونت، زن ستیزی، اعمال ضد حقوق بشر و مواردی از این قبیل که علیه قرآن به وجود آورده اند. ابتدا باید عرض کنم که مفسران واقعی قرآن تنها و تنها اهل بیت عصمت و طهارت هستند و قرآن از چارچوب آنها باید فهم شود و غیر از این باشد قرآن هیچگاه فهم نخواهد شد. ابتدا یک اعتراف داشته باشم و آن اینکه مفسرانی سعی کرده اند واژه ضربو را چیزی جز زدن و تنبیه فیزیکی تفسیر کنند که ضمن احترام به آنها، صریحا می گویم که بنا بر نظر اهل بیت ضربو همان تنبیه و زدن فیزیکی است. اما چند نکته.اول آنکه با رجوع به آیه ما به سه روش ترتیبی بر می خوریم که بسیار جالب و در خوره توجه است، اینکه قرآن ابتدا به گفتگو و نصیحت دستور می دهد که این یعنی همان عقلانیت محز و غیر قابل پنهان.دوم آنکه قرآن پیشنهاد بعدی اش بعد از موثر واقع قرار نگرفتنه گفتگو و پند، توصیه به جدایی و جدا کردنه محل خواب می کند، این توصیه به واقع بسیار هوشمندانه و خردمندانه است، چرا که این عمل می تواند به زن که از نظر عاطفی به این گونه جدایی ها حساست اثرگذار باشد،در معرض تنهایی قرار گرفتنه زن برایش تنبیهی کاملا هوشمندانه است با توجه به خصوصیات زن. نکته سوم.قرآن توصیه اش بعد از موثر واقع نشدنه این موارد و بالا گرفتنه تنش توصیه می کند که زن را بزن و تنبیه کن برای آنکه تمکین کند.این بسیار بسیار مهم است که فهم شود قرآن توصیه کرده است به زدن و واجب نکرده است، بنابراین باید این مورد مهم را مد نظر داشت.همچنین باید دانست که حد زدن و تنبیه چه میزان است و قرآن منظورش چیست. چنانچه که گفتم اهل بیت هستند که تنها مفسران قرآن هستند و باید دید آنان چه جوابی و چه تفسیری از این آیه داشته اند. اهل بیت عصمت و طهارت در احادیث گرانسنگ خود آب سردی بر پیکر بدخواهان و کینه توزان ریخته اند، چرا که آنها بیان کرده اند که نحوه تنبیه باید با چوب مسواک باشد، چوب مسواک که عرب ها از آن استفاده می کنند، بسیار بسیار نرم و لطیف است و قدرتی برای آسیب رساندن به زن را ندارد.نکته مهم و اساسی بعدی آن است که در تنبیه زن، مرد حق ندارد به گونه ای زن را بزند که به استخوان و گوشت آسیب برسد، کبودی بر روی پوست ظاهر شود و رنگ پوست سرخ شود.یعنی تنبیه را نوعی برخورد فیزیکی که شدت آن به قدری است که مرد زن را فقط با دست لمس کند.پر واضح است که تنبیه مد نظر قرآن نوعی رفتار کاملا حرفه ای در راستای آن است که مرد با زن خود در تماس فیزیکی باشد و چه کسی است که نداند این تماس فیزیکی مرد با زن به بهانه تنبیه ولی در اصل نوعی ابراز وجود و ابراز نیاز و علاقه به زن است که قرآن بسیار هوشمندانه به آن پرداخته است. پس تنبیه زن هرگز و هیچگاه به معنای شلاق و کبودی نیست، بلکه تماسی فیزیکی و یدی بین مرد و زن است. از طرفی نوعی اعمال قدرت برای اینکه زن به حقوق شوهرش ، شوهری که نفقه می دهد، خوراک و پوشاک و مکان را برای زن مهیا می کند تن در دهد.یعنی اگر قرار باشد اسلام حد حکومتی برای عدم تمکین زن مشخص کند، این حد را برای شوهر قرار داده و آنهم حدی که در اصل اصلا حد نیست. به بیان ساده تر مرد به عنوان اجرا کننده احکام در مقام ولی قرار می گیرد.و دیگر نیازی به حد حکومتی نیست و مرد صاحب اختیارست.البته این سخن من قاعده فقهی نیست و تنها یک مثال است برای تقریب به ذهن. در دفاع از تنبیه فیزیکی که خیلی ها با آن مخالف هستند نیز بیان می کنم که، تنبیه فیزیکی از ضروریات برای نظم دهی است و نادیده گرفتن و حذف آن نوعی برهم زدنه نظم و هنجارها است. تنبیه بدنی گاه تنها راه حل مناسب برای یک اشتباه است. پس تاکید می کنم که واژه ضربو در این آیه در بیان اهل بیت نتنها خشونت نیست، بلکه راه حلی است که قرآن در آن به شیوه کاملا علمی و عقلانی به آن پرداخته است. با مرور احادیث و سنت اهل بیت عصمت و طهارت در مورد زن و حقوق آنها به نکاتی می رسیم که جایگاه رفیع اخلاق و فضیلت را نسبت به زنان در می یابیم.
موافقین ۰ مخالفین ۰