۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

زنان حوزوی«حوزه علمیه بانوان یک کج کارکرد دینی و اجتماعی

پیغمبر ما فرمودند به زنان نوشتن نیاموزید.

این حدیث بالا، یک حدیث بسیار معروف، واضح، مشهور و مهمی است که برای مسلمانان وجود دارد.گمان نکنید که این حدیث می گوید زنان بی سواد باید بمانند، نه، بلکه حدیث مشهور تر از پیغمبر داریم که کسب علم، بر هر زن و مرد واجب است.

اما چه علمی، قطعا علم دینی و آنچه که دین تاییدش کرده و آن را علم گفته.این را هم باید اضافه کنم که زنان محدودیت بیشتری دارند در اخذ برخی از علم های مفید که اسلام آن را تنها مخصوص مردان قرار داده.

اما بنا بر آن حدیث اول که در بالا گفتم می خواهم نگاهی داشته باشم به زنان علم آموز دینی، یا طلبه های زن دینی، آخوندهای زن به نوعی.

ابتدا باید بگویم برخی ها این حدیث را آمدند که تفسیر به رای و مطابق با امیال خود کنند ولی خوب این حدیث آنقدر ظاهرش برای تحریفش و تبدیل کردنش سخت است که جز با کمی جفنگیات نمی توان تفسیر به رایش کرد.

آنچه که مسلم است ما چیزی به نام حوزه علمیه در اسلام نداشتیم ، بدتر آنکه چیزی به نام حوزه علمیه بانوان که اصلا ندلشتیم، اما نمی دانیم چه اتفاقاتی مس افتد که حوزه علمیه تأسیس می شود و چه اتفاقات نامبارک و اعجاب انگیزه دیگری می افتد که حوزه علمیه بانوان تأسیس می شود.

بماند که خروجی حوزه ها در قدیم کم ثمر، اکنون بی ثمر و ایضا برای خانم ها اصلا زیان ده و بی هنر است.

حالا به هر حال ما به حوزه هایی روبرو هستیم که اگر بخواهم نقدش کنم، می ترسم کار دست خودم بدم، حالا حسابش رو کنید که حوزه علمیه بانوان قرار است چه شود.

ببینید تعارف ندارم با کسی، با قدرت می گویم حوزه علمی بانوان یک بدعت اساسی در دین و یک ناهنجاری عظیم برای اجتماع مسلمانان و اصلا سایر دنیا است.

وقتی که حدیث صریح و واضح زنان را از نوشتن نهی می کند و خانه ماندن را بهترین امر برای آنان می داند، آن دسته از زنانی که ماست مالی می کنند حدیث را یا تحریف یا تفسیر به رای می کنند تا مطابق با هوای نفس خود بتوانند پیش بروند خوب حرفی نمی ماند.

یک زن برای علم دینی می تواند کتاب بگیرد در خانه بخواند و ظرف چند سال فقیه دینی شود، اگر واقعا دغدغه دین دارد نه دنیا.

این که استاد باید داشت، حرفی بی اساس و بی منطق است.

متاسفانه ما با کسانی روبرو هستیم که مطالباتشان از دین، تنها ارضای هوای نفسشان است.

لابلای بحث این را هم بگویم زنی که رفته است در مجلس کشور و نطق سیاسی می خواند در تلویزیون نطق سیاسی و غیره می خواند، او چرا می آید سینه سپر می کند که زنان ما دارند بیراهه می روند، چون مب خواهند به استادیوم بروند یا....

اول شما برادریت رو ثابت بکن بعد، یعنی شما خودت جیب ما رو نزن، یعنی....استغفرالله.

کسی شما رو باور نمی کند، شما خودت همه جا هستی، بعد می آیی نصیحت می کنی به شوهر داری، خانه داری، خانه ماندن...شما اصلا شوهره بدبختت می بیند شما رو...

شما که تضاد و تناقض رفتار و گفتار داری...بگذریم.

بحثم در حوزه علمیه بانوان بود.

اول صریح بگویم که جامعه هیچ نیازی به علم آموزی زن ندارد.هیچ نیازی.

دوم آنکه، دین هیچ نیازی به پشتیبانی و حمایت زن حوزوی ندارد.

سوم اینکه زن حوزوی هیچ وقت بالاتر از زن خانه داره علم آموز نیست، زنی که در خانه علم یاد می گیرد.

چهارم اینکه، حوزه علمیه بانوان بی ثمر ترین و پر ضرر و پر خطر ترین، بخش برای آسیب زدن به دین و مذهب است و....

وقتی که یک زن می رود پای درس می نشیند و مخالف با کلام نبی اکرم از خانه بیرون می رود و نوشتن یاد می گیرد و سپس این علمش هم پشیزی نمی ارزد و شوربختانه آنکه به این علم بی ثمرش هم عمل نمی کند، آیا به واقع، ما با بحران روبرو نیستیم؟

حوزه علمیه بانوان به چند دلیل مهم نباید تاسیس می شد، دلیل اول این است که، دین هیچ گونه برنامه ای برای آموزش زنان در خود ندارد، نداشته و نخواهد داشت، زن تنها باید در خانه علم دینی یاد بگیرد، نیازمند به بیرون رفتن هم شد در شرایط استثنایی برای دسترسی به منابع دینی، هیچ مشکلی برای بیرون رفتنش نیست.

دلیل دوم اینکه، اساسا زنها نقشی که دین بدانها داده است بر محور خانه و خانه داری است، پس زدنه این نقش یعنی برهم خوردنه تعادل، لطفا نگویید که می توان به جفتس رسید هم درس هم خانه که دروغ محض است.

دلیل بعدی آنکه در پسه این به ظاهر علم آموزی ما با یک امر خطرناک و مخفی روبرو هستیم، تبعیت از الگوهای غربی و غیر دینی که زن را به مثابه یک مرد می داند و خواستار آن است که نقش های زن و مرد را تحریف و جابجا کند.

اما یک نکته عجیب و کمی ناراحت کننده را هم بگویم که هر چقدر زنان سوادشان و دانششان بیشتر میشود و بالاتر می رود«البته دانش با معرفت و فهم یکی نیست» متأسفانه ناسازگار تر و بی پروا تر می شوند، البته می توان بیشتر این مطلب را بسط داد اما سر بسته بماند بهتر است.



به هر حال حوزه علمیه بانوان از آن بدعت هایی است که قطعا سراسر شر است، به واقع بدون هیچ گونه اغراقی، حوزه علمیه بانوان سراسر شر است.چنانچه زنه بیرون رونده از منزل سراسر شر است.

متاسفانه این زنان حوزوی اکثرا چنان خود را بالا هم می بینند که گویا، استاد تمام مردمان هستن و شکافنده علم هستن، با اینکه چیزی در چنته ندارن، جز حفظیاتی که آنهم نصف بیشترش غلط و فاقد ارزش هستند.

به هر حال ما با زنان حوزوی، با حوزه علمیه بانوان با زنان بیرون رونده مشکل داریم و مشکل ما، مشکل اسلام است، مشکل دین است.

قصد من آن نیست که بخواهم بگویم زبانم لال زنان حوزوی مشکل دار هستن و تابع هوای نفس هستن، نه اکثر آنها قصد و نیت خیر دارند ولی خوب جاهل هستن و اسیر دچار زمان زدگی یا عصر مدرن زدگی شدن و چیزهایی برایشان عادی و طبیعی جلوه می کند که ناطبیعی و غیر عادی است.

اما به هر حال خودم مشاهده و تحقیقات شخصی ام این را نشان می دهد که زنان حوزوی در زندگی شخصی و مشترکشان خیلی موفق نیستن.

تا یادم نرفته است، این نکته مهم را هم بگویم که اساسا زن ها آفریده نشده اند و در ساختارشان آموزش به صورت فشرده و سنگین به مانند حوزه ها نیست و این مساله به آنها آسیب هایی می زند، همینطور آنها را از زن بودن تا حدی غافل می کند.



اما در پایان یادآوری می کنم که زن را به حوزه رفتن سودی نیست

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲

طب مدرن یا طب تجارتی

همانگونه که تمام دستاوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون، کم سود و پر ضرر بوده، پزشکی مدرن هم از این قاعده مستثنی نیست.

متاسفانه، تبلیغات و فضای رسانه ای مدرن، به همان میزان که سعی بر تخریب طب سنتی می کند، همان مقدار هم تلاشش تبلیغه، طب نوین و دست آوردهای نداشته آن است.

به هر حال فضا و شرایط امروزی جامعه تبلیغ زده به نحوی است که طب مدرن را نتنها یک رهایی بخش می دانند، بلکه آن را به مثابه یک معجزه قلمداد می کنند.

خوب البته نباید از این نکته هم غافل شد که نگاها و دیدگاها کم کم نسبت به طب مدرن به عنوان یک رهایی بخش و معجزه تعدیل شده و دیگر آن نگاه خوش بینانه به آن وجود ندارد و مردم کم کم دارند با آنچه که واقعیت هست و نه آنچه که به اشتباه واقعیت می دانستند، آشنا می شوند.

اندیشمندان و صاحبان قلم هم خودی نشان داده و نسبت به واقعیت کنونی طب مدرن و فریبکاری های آن مطالب باارزشی نوشتند و مطالبات بحقی را خواستار شدند.

اما باید گفت، متاسفانه باز هم غول های رسانه ای و تبلیغاتی، آنچنان کنترله اندیشه های مردم را در اختیار خود دارند که بسیار دشوار است که بتوان مردم را با واقعیت طب مدرن آشنا کرد و آن توهم و رویا پردازی هایی را که رسانه ها نسبت به طب مدرن ساخته اند شکسته شود.

به هر حال طب مدرن از پولساز ترین کارها است و بهتر است طب مدرن را ، طب ناشریف مدرن را طب نخوانده، بلکه تجارت نامید.

تجارتی که در آن مردم چون گوشت های قربانی هستند و دست به دست می شوند.

کافی است که به میزان رضایت مردم از طب مدرن مراجعه کرد تا نیک دانست که طب مدرن تاچه میزان بی آبرو خواهد بود.

این هم صریحا بگویم که آن میزان دستاورد های طب مدرن را هم باید در اصل دزدی از طب سنتی دانست و این دستاورد ها در اصل متعلق به طب سنتی است نه طب مدرن.طب مدرنی که برای بهبود یک بیماری دها بیماری جدید را تولید می کند.

باید دانست که طب مدرن، خود یکی از اصلی ترین، درد و بیماری سازان است و خود یکی از علت های اصلی بیماری های کشنده و پیچیده و مزمن است.

طب مدرن که در خود نه تجربه ای دارد و نه آزمون و خطای درست و درمانی که بشود روی آن حساب کرد، بلکه صرفا چند آزمایش نامنظم و بی ربط بر روی چند موش بخت برگشته که ، در آزمایشگاه ها اسیر شده اند.

بخت برگشتانه تر آنکه، موش را چون انسان دانسته و گمان کرده اند که بدن انسان چون موش است و خود بخوان این مجمل را....

طب مدرن خود مادر تمام شرور و بیماری ها است که متاسفانه آنرا رهایی بخش می نامند.

طب مدرن، طبی بی ریشه، بی سابقه، بی تجربه و جدید است که شناختی از انسان، بیماری و درمان صحیح ندارد و این را می توان به راحتی از آمارهایی که از افتضاحات طب مدرن پخش است را به دست آورد.

طب مدرن شاکله اش را  تنها چند آزمایش نامنظم و پر خطا تشکیل داده است که ، هنوز نفهمیده است که انسان و بدن انسان چیست.


آنچه که بسیار بسیار درد آور است، آن است که امروزه طب، یک تجارت پر سود شده است و به طبع آن حواشی مربوط به طب تبدیل به یک بازار رقابتی و تجارتی شده است که انسان را به منزله یک کالای تجارتی به حساب می آورند.

طب مدرن، پیشرفتش را پیشرفت سرسام آورش را نتنها مدیون شایستگی خود نیست، بلکه این پیشرفت را باید تنها به دلیل جهل انسان نسبت به آن و عوامل و لابی های پر قدرت طب مدرن که صد البته به پشتوانه رسانه ها و تبلیغات قدرتمندی که از انها حمایت می کنند دانست.

می توان کرسی گرفتن و روی کار آمدنه طب سنتی را تنها و تنها بی لیاقتی طب مدرن دانست.طب سنتی کم کم دارد قدرت می گیرد، اما باز هم بسیار بسیار، ظرفیتها و حمایت ها از آن پایین است.

طب مدرن به هر حال دارد یکه تازی می کند و این یکه تازی فعلا ادامه دارد.

باید بگویم که طب مدرن، طبی تجاری است، تا طبی انسانی و دلسوزانه.طبی که انسان و بیماری او را یک فرصت برای پیشرفت و پولسازی بداند و از همه بدتر آنکه، طبی که انسان را بیمار و نیازمند نشان می دهد برای پول درآوردن، آیا، این طب انسان را به سلامتی جسم و روح می رساند.

عمل ها و جراحی های زیبا سازی که از افتضاحات طب مدرن است، این را واقعا کجای دل باید بگذاریم.

به هر حال بیمار بخت برگشته هم باید، غمه بیماری را بخورد، هم غمه، هزینه ها را و هم غمه، ناکارآمدی این طب به ظاهر مفید را.

راجبه طب مدرن حرف ها بسیار است و می توان کتاب ها نوشت...بگذریم..

اما طب سنتی را که آنقدر سنگش را به سینه زدم، در برابر، طب مدرن آنگونه ازش دفاع کردم.

طب سنتی هم قطعا ایراداتی و اشکالاتی بسیار دارد.

من طب مفید و کاربردی را طب اسلامی و شیعی می دانم که ان شاءالله اگر توانستم و اطلاعات را جمع آوری کردم، راجبه طب اسلامی شیعی، مطلبی می نویسم.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰