یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

۵۷ مطلب توسط «وحید عبدی پور» ثبت شده است

دین و علم

شاید بعد از آن افتضاح های کلیسا در دوران قبل از رنسانس، دین دیگر نتوانست، انگونه که در گذشته و در قدیم قوی، تاثیر گذار و جریان حاکم بود ، بشود. منظور من دقیقا زمانی است که دین ها یا حاکمیت را به دست داشتند یا اینکه در کنار حاکمیت دو قطب اصلی قدرت را تشکیل می دادند. دنیای مدرن امروز که دیگر شده است بلای جان دین ها و مذهب ها، البته هستند هنوز معدود دین هایی که حاکمیت دارند یا در کنار حاکمیت قرار گرفته اند، اما نباید فراموش کرد که این دین ها هم باج های کلانی داده اند پ همچنین بسیاری از اصول های خود را هم کنار گذاشته اند. اما شاید اقتضای جهان مدرن اینگونه بود و دین ها شاید چاره ای جز این نداشتند. اما آنچه که سبب ساز شد که دین از قدرت به زیر کشیده شود، رقیبی جدی و قدرتمند و دیرینه بود، علم. این علم بود که گاه با حرفهای منطقی و گاه با حرفهای غیر منطقی به هر نحوی بود توانست، ابتدا نظر حاکمیت و سپس نظر عوام و افکار عمومی را به خود جلب کند. البته کمی جزئی بگویم که علت روی آوردن به علم از جانب حاکمیت، نه برای عقلانیت و مبارزه با خرافات، بلکه در مرحله اول دنیا طلبی و رسیدن به دستاوردهای علم بود، از طرفی دیگر هم گذشتن از سد رقیبی قدرتمند چون دین بود. اما امروزه با تمام فراز و فرودها شاهد آن هستیم که علم یا بهتر بگویم چیزهایی که اسم علم به خود گرفته اند در حکم همان کلیسای قرون وسطا هستن و چه بسا خطرناک تر و مهلک تر از آن. به اسم علم و با پسوند فلان دانشمند، مبتذل ترین و غیر منطقی ترین و حیوانی ترین نوع از زندگی را نسخه پیچی می کنند و آن را به عنوان علم به خورد عوام می دهند. باید توجه داشت که علم کنونی، یک ایدئولوژی بسیار خطرناک تر و مستبد تر از هر نظام استبدادی دینی و هر نظام استبدادی دیگر است. شاید خیلی ها ندانند که در پس بسیاری از پروژهای به ظاهر علمی، دستان کثیفی است که منافعی را دنبال می کنند. دنیای مدرن کنونی ، دنیای دروغ های مدرن و بزرگ است، دنیای تزویر و ریا کاری. اینکه علم را، این علم ابطال پذیر را آنقدر تقدس به آن داده اند، قطعا می توان آن را برآیند یک دوره طولانی مدت حساب شده با ساختار های از قبل برنامه ریزی شده دانست. دین اسلام، دینی نیست که بخواهد به چیزی باج بدهد، یعنی اسلام سر سازش با چیزی به نام علم، علمی که هدف دار است ندارد، علمی که فلسفه تولید می کند ، علمی که اخلاق تولید می کند ندارد. مخصوصا اسلام شیعی که در راس خود اهل بیتی را دارد که تنه بر تمام علوم به ظاهر پیشرفته و مدرن میزند. تمام دغدقه من و تلاش های بسیار طولانی مدتم اینست که بگویم، علم، آن چیزی که به ما گفته اند نیست ، این علم کنونی، تنها و تنها عوام فریبی و حیله گری است. علم راستین، علمی است که منشأ آن اهل بیت است نه علمی که در طی صد سال بیش از چندین بار ابطال می شود و جالب اینکه هر کدام در زمان خود علم نامیده می شدند. نمی خواهم بگویم کارهای آزمایشگاهی و تجربی یکسره باطل است.اما می گویم آنها علم نیستند و تنها بخشی از واقع نمایی از یک بخش کوچک هستند. علم را تنها در مکتب اهل بیت می توان یافت و لاغیر.
موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگی آهنی

اگر بنا باشد که انسان خودش را اینگونه به دست روزگار مدرن بسپارد و اینگونه در سیطره مدرنیته منفعل باشد، قطعا در سال های نچندان دور شاهد آن خواهیم بود که این ایده بسیار تقویت شود، ایده«همه برای یکی، یکی برای خودش». این یعنی بدان معناست که سایر انسان ها چون برده و چون یک موجود مطیع در خدمت یک چیز باشند و آنهم «آهن».بله تعجب نکنید، آهن در روزگار مدرن بسیار تقدیس می شود.اصلا زندگی آهنی از بدیهیات زندگی مدرن است. وصد البته که در آینده ای نچندان دور چیزی جز آهن در تمدن بشری نخواهیم دید. خاک و محصولات خاکی کم کم رو به انقراض می رود و آنچه که می ماند آهن است. در لابلای زندگیه آهنی، می توان این را دریافت«سختی، بی روحی،عدم انعطاف و ...» آهن ذات دارد و قطعا ذات آهن به همراه شکلش که به ما دیکته شده است، ذاتش هم دیکته می شود. اینکه ما باید در فضای آهنی همواره باشیم و در آن فضا رشد و نمو کنیم، قطعا بر روی ذات ما هم تاثیری چشمگیر خواهد داشت. متاسفانه نمی دانند که هر چیزی به همراه خود ذاتی دارد، ذاتی که همراه با شکل خودش را غالب می کند.این سخنم آن نیست که بگویم آهن چون انسان ذاتی بسیار تاثیر گذار دارد و کاملا فعال است، اما این اشتباه هم نباید پیش بیاید که آهن تنها شکلی است که در خود محتوایی تولید نمی کند، قرار گرفتنه طولانی مدت آهن در میان زندگی ما قطعا به همراه خود التزاماتی را می آورد، این التزامات نشأت گرفته از ذات آهن است صد البته. آهن همیشه عنصری حیاتی برای بشر بوده، اما عنصری که نقشش بسیار محدود تر از انچیزی بود در گذشته که امروز است. ذات آهن یعنی سختی و بی روحی، این بی روحی و سختی قطعا ما را هم متاثر از خود می کند.
موافقین ۰ مخالفین ۰

در دفاع از چند همسری

این که در این دنیای مدرن شاهد آن هستیم که تمام احکام الهی دارند منسوخ می شوند، چیز عجیبی نیست، به هر حال پذیرفتنه احکام مدرن، یعنی کنار زدنه احکام الهی.

اما شاید موضوعی که به شدت مورد حمله مدرنیته قرار گرفت و به نوعی نیز طرفداران احکام الهی نیز همدلانه با آن همکاری کردند، نادیده گرفتنه حق مرد برای ازدواج با چهار زن بود.

چنان فضا علیه چند زنی شده است که این حکم الهی و این اصل مسلم تبدیل به یک جرم اجتماعی و حتی جرم دینی شد.

اینکه می گویم جرم دینی، سخنی به گزافه نگفته ام، چرا که در حکومت جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر بنا بر قوانین مردی که بخواهد تجدید فراش کند یا اینکه زن دوم بگیرد باید حسابی جواب پس بدهد و آنقدر علیه اش همه چیز جور می شود که مرد باید یا قید این حلال الهی را بزند یا اینکه با بلاها و مصیبت های پیش روی خود پنجه در پنجه بیندازد.

چند زنی یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اصل ها برای یک جامعه است، یعنی چند زنی نتنها به عنوان یک حلال الهی مورد تایید است، بلکه به عنوان یک امر مثبت جامعه شناسی برای اجتماع مفید و موثر است.

چند زنی علاوه بر آنکه کمک می کند زن هایی که نتوانسته اند شوهر کنند، بلکه کمک می کند، تنظیمی برای جامعه باشد، جامعه ای که در آن همواره زن ها بیشتر از مردها بوده اند.

گاه می شود که شرایطی پیش می آید که تعداد زن ها چند برابر مردان در یک روستا، یک شهر، یا یک کشور است.

این سوال، سوال غلطی است که اگر پرسیده شود اگر این قضیه برعکس شود و اگر تعداد زنان بیشتر باشد چطور.جواب اینست که مرد تفاوت های بنیادی با زن دارد و زن توانایی ندارد چند شوهری باشد، اما مرد چند همسری را می تواند بهینه سازی کند.

متاسفانه شاهد آن هستیم که چند همسری در بین مردان چنان محکوم است که گویی حتی جامعه مسلمانان و به خصوص زنان مسلمان آین اصل الهی را اصلا ندیده یا اصلا به رسمیت نمی شناسند.

چند همسری یک اصل مسلم الهی است و حتما برای آن کارکردهای مثبت و مفیدی است که اسلام آن را به رسمیت شناخته.

شاید گفته شود که این احکام برای عصر رسول بوده و دوران کنونی امروز در خود چند همسری را نمی پذیرد.که در جواب خواهم گفت که اتفاقا دوران مدرن پتانسیل آن را که در خود چند همسری را بپذیرد دارد و این پتانسیل بسیار بالا است.

عصر مدرن وقتی در خود فضای کار را به زنان هم داد و زنان از خانه به بیرون آمدند ، همسر صدمه می بیند، پس ازدواج مجدد و داشتنه همسری که خانه نشین باشد بسیار مفید و مطلوب است.

اینکه چند همسری را زنان مسلمان و اتفاقا مومنه بر نمی تابند، بیانگره این است که احکام مدرن و تفکر مدرن با لباس تزویر خوب توانسته است که رقیب خود یعنی احکام الهی را مغلوب کند.

چند همسری حق مسلم یک مرد مسلمان است و از نظر عقلی و شرعی هیچ گونه حقی برای محدود کردنه این اصل الهی وجود ندارد.

عمده نقد اصلی این نوشته باید معطوف می شد به زنان مسلمان که با این موضوع بسیار غلط و غیر منطقی برخورد کرده بودند است.زنان مسلمانی که چند همسری را به نوعی در حکم محاربه با خدا می دانند.

پس اعتقاد دارم تا چند همسری در بین زنان مسلمان و حتی تمام مسلمانان خوب جا نیافتاده ، نمی توان شاهد آن بود که با ازدواج مجدد یک مرد  به صورت یک امز طبیعی برخورد شود.

یعنی ما تا خودمان نتوانیم این موضوع را بین خودمان حل کنیم، عملا نمی توانیم در سطح جهان از آن دفاع کنیم.

در این نوشته من سعی داشتم که از چند همسری برای مردان دفاع کنم.

یقین دارم چند همسری می تواند یک مصلح فردی و اجتماعی باشد و باید مسلمانان در جهت تقویت این اصل الهی تلاش خود را بکنند.


موافقین ۰ مخالفین ۰

همه مخالفان مدرنیته

آمیش های مسیحی، مکتب تفکیک وطنی و شیعی، مردمان روستای اهل توقف طالقان و حالا کمی با ارفاق پست مدرن های فرانکفورتی را می توان از جمله مخالفان یا منتقدان مدرنیته نام برد.

البته می توان دیگرهایی را نام برد که خود را درون این مکتب ندانند ، یا اینکه متاثر باشند ولی وابسته نباشند که از مخالفان و منتقدان بنام مدرنیته بتوان آنها را نیز نام برد.

اما به هر حال این مکتب یا نحله یا تفکرهای بالا از عمده جریان های اصلی و معتبر مخالف یا منتقد مدرنیته هستند.

شاید اگر بخواهیم درکی به مراتب جامع تر و عمیق تر نسبت به مدرنیته داشته باشیم، رجوع به این مکتب ها کاری بسیار عقلانی و با چشم انداز مناسب تری باشد، به هر حال در لابه لای این اندیشه ها که در این مکاتب وجود دارد می توان نکاتی را فهمید که در صورت عدم مراجعه به آنها فهمشان غیر ممکن یا بسیار سخت و دشوار می بود.

شاید وقت آن رسیده که دنیای مدرن امروز به بازخوانی مجدد و همجانبه این مکاتب روی بیاورد.چرا که با گذر زمان ما شاهد آن هستیم همان خرده منتقدان مطرح و مهمی که در گذشته بودند ، دیگر امروز به سختی می توان همانند آنان را پیدا کرد.

گویا چارچوب مدرنی که به دور محتوای ضد مدرن شکل گرفته است، توانسته رقیب را به رفیق و تهدید را به فرصت تبدیل کند، یعنی بازتولید اندیشه ضد مدرن بشود دفاع از مدرنیته.

سخت نیست، شهید آوینی سخنی دارد به این مضمون که، با استفاده از ابزار مدرن مسخره است که بخواهیم به جنگ مدرنیته برویم.

یعنی با فرم مدرن محتوای ضد مدرن امکان تولیدش وجود ندارد.

وقتی که آن مکتب های بالا را معرفی کردم، ناخودآگاه به این فکر افتادم که نکند، کسی گمان کند من هم همانند آنان می اندیشم، از شباهتها گریزی نیست، اما از اختلافات عمیق هم که با آنان دارم هرگز چشم پوشی نمی کنم، با این حال چاره را جز این نمی بینم که بازخوانی مکاتبی را بخواهم که بعضا اشتراکشان با من شاید خیلی نباشد، اما به هر حال همان نقد نصف و نیمه شان به مدرنیته را غنیمتی می شمارم در این عصر مبهوت و سرگردان.

هستند کسانی، اصلا اندیشمندانی که کلام نافذی در نقد مدرنیته دارند اما از ترس خیلی چیزها که اصلی ترین آن را عدم مخالفت با جریان اصلی روزگار و همرنگی با جماعت است می توان نام برد.خجالت از ابراز عقیده به خاطر اتهام امل بودن یا عقب مانده بودن.

چرخ مدرنیته بسیار پر رونق و حداکثری در حال چرخیدن است، سنت ها را می بلعد، له می کند، نابود می کند و اصلا آنها را به قهقرا سوق می دهد، سنتهایی که جدا از دفاع های غیر منطقی، در واقع بودنشان تعادلی برای جامعه بود.سنتهایی که وجود داشتنشان اگر چه تضمین کننده حداقلی هایی از زندگی سالم بود، اما با این حال چون مدرنیته در خود حداکثری هایی از منابع نابودی نبود.

زندگی حداقلی در سنتها به گمان کوته بینان در واقع تراز یک زندگی ایده آل بود که خردشان از فهم این مساله کوتاه بود.

کوته سخن آنکه، سخنم را به مسلمانان شیعه می گویم، چرا که در آنان این پتانسیل را می بینم که به پاخیزن و علم مخالفت خود را به روی این دیو مدرن برافرازن.


موافقین ۱ مخالفین ۰

مدرنیته و مسلمانی« اسلام حداقلی و حداکثری در عصر مدرن»

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در مواجه با مدرنیته، روش روستای منتظران طالقان رو در پیش بگیرم.یعنی هرجور که حساب می کنم و برآیند می گیرم، متوجه می شوم که برای مسلمانی و مسلمان ماندن یا لااقل برای مومن ماندن در عصر کنونی، یعنی عصر مدرن، عصری که در آن فرم به نحوی شده است که دیگر محتوای اسلام نمی تواند در آن پیاده شود، یعنی این پتانسیل دیگر وجود ندارد، یعنی وقتی می گویم وجود ندارد، یعنی واقعا وجود ندارد. در زندگی شهری امروز که سایه مدرنیزاسیون بر روی آن به شدت دیده می شود، مدرنیزاسیونی که هر روز به الحاد و ارزشهای الحادی نزدیک می شود به واقع چگونه می توان در آن مسلمانانه زندگی کرد. نمی خواهم مبحث حلال و حرام یا باید و نباید را پیش بکشم، اما به هر حال نمی توان این موضوع را هم نادیده گرفت که مقدمات حلال و حرام و درست و غلط، اخلاقی یا غیر اخلاقی از چیزی بیرون از این زیست محیط اجتماعی و لوازم این زیست محیط پدید نمی آید. یعنی هر پدیده ای در ذات خود ،تبعاتی را به همراه دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت، یعنی فرم حنثی نیست، یعنی اصلا فرم خنثی وجود ندارد، هر فرم با خود محتوایی دارد که می تواند در جریان زندگی اجتماعی خود را تعریف و تفسیر کند. ارزش های مسلمانی و مسلمانان که دو بخش فرم و محتوا را شکل می دهد، بخش اعظمش با ارزش های چند هویتی امروز سر ناسازگاری دارد.یعنی اصلا نمی توان این دو را با هم جمع کرد و در هم سوار کرد. خوب نگاه کنید به سبک زندگی و فرم زندگی امروز شهری که در کلیتی شبیه به هم و در جزئیاتی متفاوت، ما مردم را نگاه می کنیم، فردی را بنا بر عضوی از این کل که مانند آنهاست با کمی اختلاف در نظر می گیریم، خوب این فرد باید حتما چند نکته مدرن که سنش به اندازه سن خود فرد نمی رسد اخذ کند، تلویزیون، ماشین، موبایل و ... این فرد بنا بر ساختار باید روزش را نه ساعت پنج صبح بلکه هشت صبح کاری شروع کند، سپس کاری را انجام دهد که هیچ علاقه ای به آن ندارد، کاری که خسته کننده و طولانی مدت است، سپس پایان کار، بازگشت به خانه ور رفتن با گوشی، تلویزیون دیدن، دیر وقت خوابیدن و تکراذ این چرخه.و نابودی جسم و روان. فرد مسلمان باید لباسی را بپوشد که شکنجه گرش باشد، لباس های تنگ و پلاستیکی. فرد باید هر روز با مساله حجاب و پوشش بانوان درگیر باشد، فرد مسلمان باید ارتروز بگیرد، چرا که اگر سرش رو به پایین نباشد، مجبورست صحنه هایی را ببیند که با مسلمانی اش دزگر تضاد است. البته این اندک حرفهایی است که گفته می شود، چرا که اگر بخواهم تضادها و برخوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون با اسلام و مسلمانی باید هزار ها صفحه مطلب بنویسم. مسأله اینجاست که فرد مسلمان و جامعه مسلمان با پذیرفتنه ارزشهای چند هویتی و البته الحادی نمی تواند مسلمان باشد و مدرن هم باشد، البته این کلمه و واژه مدرن ظاهر خطرناک و مسمومی است که ما را فریب می دهد، یعنی باز معنایی نو خود ظاهر فریبی است. آیا به واقع فرد مسلمان می تواند در محیطی که در آن الحاد و خودکامگی تولید می شود، یک ارزشمدار مسلمان باقی بماند، یعنی اصلا امکانش وحود دارد، یعنی اصلا جبری در کار نیست، قطعا جواب منفی است، شما نمی توانی گندم را در بیابان بکاری و محصولی پربار و قوی دریافت کنی، تازه اگر محصولی بدهد.شما وقتی دانستی که فرم در واقع محتوا هم هست، متوجه می شوی که نخیر اسلام و مسلمانی در تمدن مدرن غربی و شرقی امکان تحقق ندارد یا خیلی کم دارد، اما امکان داشتنش هم چه سود، اسلام حداقلی چه سود. من وقتی در تاکسی می نشینم و هنگامی که راننده می خواهد آهنگ گوش دهد، و اتفاقا اکثرا هم موافق و تنها من مخالف چه می شود کرد. شما به یک پله عقب برگرد، تاکسی چرا باید به ضبط صوت مجهز باشد، ضبطی که فرمش محتوایی تولید می کند که تو را به این سو می کشاند که علاوه بر رادیو موسیقی های دلنشین هم گوش دهی، یعنی ساختار به نحوی است که تو کشیده می شوی به نبایدها. وقتی که کارمند بانک نمی تواند در وقت نماز به نمازش برسد و باید نماز را قربانی کند، چطور ممکنست اسلام حداکثری داشته باشیم، شاید خیلی ها مثال های بالای مرا ابتدائی و خنده دار بدانند، ولی خوب آنانکه ضمیرشان روشن است می دانند من چه می گویم. ساختار امروز جهان ما با ارزشهای الحادی و ضد الحادی که در ظاهر فرببنده خودش را محصور ساخته به راستی که بلای جان معنویت و اسلام است. گزینشگری کردن هم تنها خود را فریب دادن خواهد بود، گزینشگری از میان بد و بدتر، برای گزینشگرانی که نه فعال بلکه منفعل هستند چه دردی را می تواند دوا کند. در ساختار کنونی که شاهد بازتولید ارزشهای اومانیستی و الحادی هستیم، مسلمانی در آن فضا غیر ممکن یا بسیار سخت است، مسلمانی کردن هم در بهترین حالت می تواند فقط حداقلی باشد، خیال نکنید من در عرصه فردی و اجتماعی سخن می گویم، در عرصه اجتماعی که سخن جز ضد ارزش و ضد اسلام نیست، در ارزش های فردی متاسفانه باید بگویم نیز ما دچار هم تناقض و سردرگمی هستیم که در عرصه های اجتماعی هستیم، حال کمی کمتر. به نظرم دیگر وقت آن رسیده که بازگردیم به ارزشهای اصیل اسلامی، ارزشهایی که چه در فرم و چه در محتوا همانگونه است که در زمان نبی اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت موجود بود.سبکی از زندگی که در آن ساختار بوی معنویت و اخلاق می دهد نه ساختاری که در آن الحاد مهمترین محصولش است. نکته اول.آیا می توان اسلام حداکثری در عصر کنونی داشت، اسلامی که فرم و محتوای آن غالب است. نکته دوم.مسلمان حداکثری چطور. نکته آخر.رجوع کنید به روستای منتظران طالقان.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

علم واقعا چیست؟

شما علمی صحبت نمی کنید، علم نظره دیگری دارد، علم این حرف شما را تأیید نمی کند، علم... یکی نیست که بیاید به این حقیر بگوید این علم علم که آنقدر از آن سخن می گوییم و پایش را به میان می کشیم آخر چیست. شهید آوینی تعبیری دارد به نام «جاهلیت مدرن» اگر بخواهم برداشت خود حقیرم را بگویم، می گویم نسخه پیچیه یک سری از افرادی که به اهل علم شناخته می شوند و در واقع نتنها هیچ اهل علم نیستند، بلکه ضد علم هم هستند. امروز تا می خواهی کمی صحبت از اتفاق ها و پدیدههای روزمره کنی، باید حواست باشد که حتما اهل علم باشی، اهل علمی که تعریفش هم مشخص است، داشتن مدرک دانشگاهی معتبر از دانشگاه معتبر. اینکه من بیایم بگویم علم اینست و آن نیست، قطعا دردی را دوا نمی کند، چرا که جامعه ای که دچار جاهلیت مدرن شده است، هیچگاه به متر و مقیاس یک مخالف گفتمان رایج پیش نخواهد رفت. کاش کسی پیدا شود و به من بگوید این علم واقعا چیست. بحث را عینی می کنم، می گوییم ما مذهبی ها ما مسلمانان که سقط جنین نباید انجام شود، می گویند ای بابا این چه حرفی است آخر علم امروز که با دستورات اخلاقی شما پیش نمی رود که، می گوییم چطور، می گویند، فلان نظریه پرداز اجتماعی از پاردایم فلان در یک کار علمی اثبات کرده که سقط جنین حتما کارکرد مثبت دارد برای فرد و اجتماع که مردم و جامعه به سراغش رفته اند«این مطلب واقعیست» بنابراین علم می گوید سقط جنین خوب هم هست، می گوییم اگر ما از پاسخ خودمان بگذریم و بخواهیم پاسخ شما را از طریق روش خودتان بدهیم،جواب می شود که فلان نظریه پرداز و فلان پارادایم اتفاقا سقط جنین را ناشی از سقوط یک جامعه می بینند، همچنین از نظر تولید مثل و پیشبرد چرخه جامعه جمعیت را و همچنین فقر را الزامی می بینند، می گویند به هر حال علم آنها این چنین است و علم ما اینچنین، می گوییم مگر علم بخش بخش و مخالف هم می شود، می گویند خیر، بخشی آنها درست می گویند و بخشیش را هم ما، در بسترش باید دید در کانتکسش، می گوییم در بستر یکی و کانتکس مشابه چطور، می گویند به هر حال این یک امر پیچیده است. ملاحظه می فرمایید که ما در یک موضوع می توانیم دها علم داشته باشیم،دست آخر هم به نسبیت خواهیم رسید. بسیار دشوار است برای من مشاهده کردنه این قضیه که می بینم ما مذهبی ها ما مسلمانان زیر بار این گفتمان می رویم و از اصول خود عقب نشینی می کنیم.گویا برای ما وحی منزل نه قرآن بلکه حرف جناب داروین است که کتاب می نویسیم داروین در قرآن. علم کم کم دارد یک ایدئولوژی می شود، البته علم ما نوکر آن هم هستیم، علمی که ما را به واقعیت و یقین می رساند، مانند قانون دو به علاوه دو که می شود چهار.منظور از این علم گفتمان رایجی است که از آن به عنوان نظریه یاد می شود از آن به عنوان فلان آیت الله العظمی پروفسور... این مد نظر من هست.به یاد کلام امیر المومنین حضرت علی علیه السلام می افتم که فرمود بر این امت از هر چیز بیشتری از شخصیت زدگی می هراسم. در عصر مدرنیته ما شاهد آن هستیم که نظریه ها و فرضیه ها و صاحبان کرسی دانشگاهی تبدیل به ایدئولوژی شده اند و عدم پذیرش آنان یعنی مخالفت با عقل سلیم.به هر حال مدرنیته و عصر پیش رو جولانگاه توهماتی شده است که به آن علم می گویند. نکته اول.من نوکر علم هستم، علمی که حرفش یکیست نه دهتا. نکته دوم.مدرنیته یا جاهلیت مدرن الهام بخش من بود. نکته آخر.علم چیست؟
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

زنان مدافعان اصلی مدرنیته

آنچه که من دیده ام، شنیده ام و مطالعه کرده ام، به این نکته رسیدم که اصلی ترین و جدی ترین مدافعان مدرنیته را زنان شامل می شوند. اگر به صورت تاریخی نگاهی به روند پیش روی مدرنیته و مدرنیزاسیون داشته باشیم متوجه می شویم که دایره نفوذ مدرنیته در آنجا هایی که زنان بوده اند گسترده تر و سریع تر بوده است. در طول تاریخ هم ما نمی توانیم زنانی را نام ببریم که منتقد به نام مدرنیته بوده باشند. در جامعه ای که زنان در آن قدرت و نفوذ بیش از انداره ای گرفته اند آنهم به خاطر همین مدرنیته، خوب طبیعی است که نباید مخالفت زنان را با مدرنیته به صورت گسترده و جدی شاهد باشیم. من این ادعا را به طور جدی مطرح می کنم که زنان و مدرنیته تبادل فرم و محتوای در هم تنیده ای دارند که هر کدام را مکمل هم می کنند. یعنی به سختی می توان جستجو کرد و زنی را پیدا کرد که از مخالفان یا منتقدان مدرنیته باشد و یا بسیار کم نظیر هست زنانی پیدا شوند که مدرنیته را به صورت عمیق و در لایه های عمیق نقد کنند و یا طرد کنند. اما اینکه چرا مواجهه زنان با مدرنیته بدین نحو است را باید با دیدی ذات گرایانه بررسی کرد. اصولا زنها به صورتی ذاتی توجه چندانی به عمق ندارند و در سطح باقی می مانند و این هم بر می گردد به ذات آنان، ذاتی که اینگونه بوده است و اینگونه شکل نگرفته است.یعنی زنان را محیط به این شکل در نیاورده است، بلکه ذات خود آنان تمایل به این شکل بودن دارند. زنها در مواجه با مدرنیته بسیار ضعیف و نازل برخورد می کنند، یعنی آنها اکثرا توانایی این را ندارند که بتوانند در محور عقلانیت و دست بالا با مدرنیته روبرو بشوند، این همان چیزی است که سبب آن را فراهم می کند که مدرنیته با قدرت بیشتر و تخریب اثر گذارتری پیش برود. مشکل اساسی زن ها،« دقت داشته باشید کلیت را می گویم، نه همه آنها را » این است که نمی خواهند که به عمق خیلی ورود پیدا کنند، نه اینکه نتوانند ، نه ، بلکه نمی خواهند. بنابراین می توان این ادعا را داشت که زنان در مواجه با مدرنیته در جایگاه ضعف قرار دارند.این ضعف هم سبب آن می شود که همان نگاه نصف و نیمه انتقادی به مدرنیته نتواند در جامعه به طور موثر واقع شود، چرا که جامعه امروز و قدرت اجتماعی امروز تا حد بسیار زیادی متاثر از زنان است، زنانی که مدرنیته را نمی شناسند و یا کم می شناسند. بنابراین به اعتقاد این حقیر باید تمام توجه را بر تاکید کردن بر اینکه زن و مدرنیته شناسی در جامعه عقیم هست را معطوف کرد، و با گوشزد کردن این نکته بر زنان فرهیخته و صاحب کرسی ، آنها را تا حدی با پدیده مدرنیته آشنا کرد. نکته اول.زنان به معنای کلیت مد نظرم هست نه همه زنان نکته آخر.مدرنیته نفوذش در جامعه از طریق زنان بسیار آسان تر است.
موافقین ۰ مخالفین ۲

در نقد استاد«نقدی بر اندیشه آقای مهدی نصیری»

بسم الله الرحمن الرحیم. یادم می آید که در سال های نود و دو و نود و سه بود که با جناب آقای مهدی نصیری عزیز آشنا شدم.آن آشنایی هم بر می گشت به مناظره ایشان با یکی از بزرگواران طرفدار فلسفه و عرفان. در آن مناظره بود که این حقیر با شخصیت جناب آقای مهدی نصیری آشنا شدم و ایشان را شایسته دنبال شدن دیدم.پس ایشان را از آن روز به بعد به طور مرتب دنبال می کنم و تقریبا تمام آنچه را که ایشان به رشته تحریر درآورده را خوانده و مصاحبه ها، سخنرانی ها، مناظره ها و خلاصه اکثر آنچه را که از ایشان صادر شده را پیگیری کرده ام.هم اکنون نیز ایشان را بسیار مشتاقانه دنبال می کنم و پیگیر جدیدترین فعالیت های ایشان به طور جد هستم. از جناب آقای مهدی نصیری عزیز در زمینه های فلسفه و عرفان و هم چنین مبحث مدرنیته و تجدد ایشان کاملا آگاه هستم و از ایشان در این زمینه ها بسیار استفاده کرده ام. به دور از هر گونه اغراق و هر گونه تملق و چاپلوسی اندیشه ایشان را والا و شایسته تقدیر می دانم و از قرابت بسیار نزدیک تفکری که با ایشان دارم، این سخنم را تأیید می کند. اما به هر حال در مباحث علمی گاه اختلافات جزئی و یا بعضا عمیقی با ایشان دارم که در این مقال سعی نموده ام به نحو استاد و شاگرد، این استاد را مورد نقد قرار دهم، مورد نقد شاگردی که می خواهد کم کم استقلال فکری خود را نشان دهد. این حقیر در مباحث سه گانه، یعنی فلسفه، عرفان و مدرنیته در دو مبحث فلسفه و عرفان همان چیزی را می گوید که آقای مهدی نصیری می گوید با کمی اختلافات جزئی، اما در مبحث مدرنیته ضمن آنکه با بخش اعظم تفکر آقای مهدی نصیری موافق هست، اما نقد هایی را هم بر ایشان دارد که گاه می توان آن را به یک نقد بنیادین تشبیه کرد. آقای مهدی نصیری عزیز در اشتباه اول خود مدرنیته را همان مدرنیته مشهور قلمداد می کند، یعنی ایشان رنسانس را و به طبع آن انقلاب صنعتی را مدرنیته مد نظر خود می داند، که اگر به پست « آیا سنت و مدرنیته در جامعه عینی قابله تعریف است» حقیر مراجعه کنید مبسوط توضیح داده ام که این مدرنیته که ایشان مد نظرش هست در واقع برداشتی اشتباه از مدرنیته وسنت است.ایشان به نظر حقیر ایشان، می بایست رنسانس و انقلاب صنعتی را یک انحراف بزرگ و یا یک کج روی آشکارتر از مدار دوران های قبل بداند ، انحرافی که تنها در ابعادش کمی بزرگتر و ناهمگون تر با دوران های ماقبل خود است.بنابراین این رنسانس و این انقلاب صنعتی را مدرنیته گرفتن و قبل آن را سنت گرفتن حرفی ناصحیح و ناصواب است.اگرچه می توان رنسانس و انقلاب صنعتی را در تاریخ جهان یک اتفاق بسیار نادر و هیجانی نام نهاد.پس تا اینجا اولین ایراد این حقیر به آقای مهدی نصیری تحت تاثیر گرفتنه ایشان از باور مشهور نسبت به مدرنیته بود. ایشان با بیان آنکه این مدرنیته برآمده از تفکری اومانیستی و سکولار است و ریشه ای در تعلیمات انبیاء، قرآن و عترت ندارد آن را در مقام نظر تماما رد می کند و با استناد به کتاب اسلام و تجدد ایشان، ایشان هر آنچه را که ریشه در قرآن و اهل بیت ندارد را مذموم می شمارد و بیان می دارد که هر انچه را که بشر مورد نیازش بوده را انبیاء اورده اند و بیرون رفتن از چارچوب انبیاء را نقطه اصلی انحراف بشر می داند.در اندیشه ایشان هر نوعی بدعت است بنا بر اصل روایتی که با همین مضمون است.ایشان تمدن و علوم را منحصر به انبیاء می داند و اعتقاد دارد که اگر مثلا برق خوب بود یا برای بشر لازم بود، حتما انبیاء آن را برای بشر در دسترس قرار می دادند. نکته اصلی و مهم دیگر که باید گفت، آن است که ایشان، بیان می دارد ما هم اکنون در یک اضطرار شدید مدرنیته قرار گرفته ایم و اگر بخواهیم مدرنیته را نهی یا رد کنیم در عمل ، دچار عسر و حرج می شویم، بنابراین ناچارا و در مقام اضطرار به آن تن می دهیم و حتی گاهی لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.مثلا در امور نظامی ایشان می گوید نمی توان با شمشیر برابر موشک قرار گرفت،پس باید ما هم موشک و صلاح های مدرن را اخذ کنیم. اما در این خصوص بنده نقدی را بر ایشان دارم که گمان می کنم شایسته مطرح شدن باشد.اینکه ایشان می گویند انبیاء هر آنچه را که بشر به آن نیازمند بوده را برای بشر آورده را باید ایشان بگوید بنا بر کدام سند و کدام حدیث ایشان چنین نتیجه ای را گرفته اند.یعنی باید ادله خود را بر اساس قرآن، سنت و عترت بیان کند.این حقیر در مقام معرفتی می توانم چنین ادعایی را کاملا صحیح و بدون خدشه بدانم، اما در مقام زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... این سخن را هم می پذیرم، اما آیا انبیاء با هر گونه نو آوری و امر جدیدی که از مردم صادر می گشت مخالف بودن و آن را حرام و مخالف با خدا می دانستن، که به نظر این حقیر چنین امری بعید و به دور از عقل مسلم است. هر چند که قبول دارم انبیاء و بعد آنها قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت هر آنچه را که برای سعادت انسان هست را اورده اند و گفته اند و نیازی به غیر از آنان نیست، اما آیا اگر به طور مثال کمباین که جناب مهدی نصیری آن را در کتاب اسلام و تجدد خویش آورده را و آن را اساسی نقد کرده است را می توان حرام شمرد، حتی در مقام نظر، یعنی بگوییم داس سنت انبیاء است و کمباین از سنت آنها نیست و باید کمباین را حرام اعلام کرد.که قطعا من خود مخالف کمباین هستم ولی هرگز اجازه ندارم آن را حرام اعلام کنم و با عنایت به حدیث، سنت و قرآن کریم، ما نمی توانیم قطعا حکمی را پیدا کنیم که کمباین را حرام بدارد. پس تفاوت این حقیر با آقای مهدی نصیری اینجا هویدا می شود و آن اینکه من چیزهای نو را بر اساس فقه می سنجم و پایم را از فقه بیرون نمی گذارم و تنها به عنوان یک اخباری در مواجه با کمباین بنا را بر احتیاط می گذارم و آن را قبول نمی کنم، اما آن را حرام و مخالف دین هم نمی دانم، گرچه اعتقاد دارم کمباین چیزی خطرناک است و پرهیز یهترین تصمیم. یک نقد دیگر آنکه اقای مهدی نصیری می گوید ما در اضطرار هستیم و باید به مدرنیته تن دهیم.خوب ایشان مشخص نمی کند که این اضطرار دامنه اش چه میزان است و ما باید به چه میزان به این امر پلید تن دهیم و آیا توانایی آن وجون دارد که این امر پلید را از خود دور کنیم.که متاسفانه سوال های بالا از جانب آقای مهدی نصیری بی پاسخ است. ایشان خود تلفن همراه دارد و بنا بر اضطرار به آن تن داده است.اما از ایشان سوال می پرسم که آیا واقعا تلفن همراه برای ایشان ضروری و حتمی است و بدون آن ایشان در تنگنا و مشقت می افتد؟. هم چنین ایشان مبحث مهم شباهت به کفار را نادیده می گیرد، مبحثی که ایشان توسط آن راحتر و مناسب تر می تواند به نتیجه دلخواه و آنچه را که می اندیشد برسد تا اینکه با مبحث هر نوعی بدعت است بخواهد با یک حدیث کاملا متاشبه و بحث برانگیز به اینجایی برسد که اکنون رسیده است. پس این حقیر سوال هایی را از جناب آقای مهدی نصیری می پرسم و انتطار دارم ایشان به این سوال ها پاسخ دهد. سوال اول، به نظر ایشان آیا خوردن قرمه سبزی چه حکمی دارد، قرمه سبزی که امری نو و جدید و خارج از منظومه انبیاء و عترت است. سوال دوم.مراجعه به پزشکی که سرطان را پرتو درمانی می کند چه حکمی دارد. سوال سوم.نظر ایشان از اینکه اهل بیت جواز مراجعه به طبیبان مسیحی را داده اند به چه نحو است. سوال های بسیار زیادی از ایشان دارم که مطرح کردنشان ساعت ها زمان می خواهد. اما نقد اصلی و اساسی این حقیر به آقای مهدی نصیری، به نظر حقیر همان اجتهادی که بلای جان فقه است، اجتهاد آقای مهدی نصیری نیز در این زمینه آفتی است که من آن را مهم ترین نقص تفکر ایشان می دانم. اجتهادی که حکم صادر می کند و عنصر عقل خود بنیاد، عقلی که اجازه ای برای حضور در استخراج احکام دینی ندارد. بنابراین این حقیر بر خلاف آنچه که آقای مهدی نصیری می گوید در صورت توانایی واجب است که مدرنیته را رد و از آن اعلام برائت کنیم، بر این باورم که باید در برابر مدرنیته محتاط باشیم و باید پرهیز را اولی بدانیم.گرچه باوری ندارم که مظاهر مدرنیته مانند برق و مانند آن حرام باشد. نکته اول.آقای مهدی نصیری به واقع که تفکر و اندیشه اشان در جایگاهی بس والا و شایسته تکریم قرار دارد. نکته دوم.این نقد را تقدیم آقای مهدی نصیری می کنم. نکته آخر.مسیر جز مسیر قرآن و اهل بیت نیست.
موافقین ۰ مخالفین ۰

مردمان اهل توقف«نگاهی به مدرنیته گریزی و نفی مظاهر مدرنیته روستای منتظران طالقان»

در یکی از روستاهای طالقان مردمانی زندگی می کنند که به آنها اهل توقف می گویند. این مردمان بنا بر نظر مرجع تقلیدشان که خیلی وقت پیش به رحمت خدا رفته است، تمام مظاهر مدرنیته و مدرن را حرام می دانند و استفاده از وسایلی مثل آب لوله کشی، برق، ماشین و خلاصه هر آنچه که آنها اعتقاد دارند از بلاد کفر وارد شده و در سنت، عترت و قرآن نیست تشبه به کفار است و تشبه به کفار هم حرام است. یعنی آنها در یک روستای دورافتاده که اثری از هیچ زندگی ماشینی و تکنولوژی یافت نمی شود زندگی می کنند. آنها اعتقاد های ویژه ای دارند که تا حدی کم نظیر و حتی بی نظیر در میان شیعیان دوازده امامی هست. اگر خواستید اطلاعات بیشتری در مورده آنها کسب کنید، می توانید با یک سرچ ساده در گوگل به نام روستای منتظران یا روستای اهل توقف طالقان اطلاعات بیشتری کسب کنید.من قصد ندارم که در این نوشته به شرح حال روستای طالقان بپردازم و مانند روزنامه ها از زندگی آنها بنویسم، من قصد آن را دارم به عنوان کسی که بسیار زیاد با آنها احساس قرابت می کنم، کمی راجبه این سبک از زندگی و مواجهه آنان با مدرنیته و در کل عصر مدرن بنویسم. من در مواجهه با این مردمان و این تفکر فعلا به شدت محتاط هستم و سعی می کنم بسیار دقیق در کار و احوال آنها ریز شوم تا بفهمم تا چه میزان این مردمان بر مسیر صحیح و تا چه میزان در مسیر ناصحیح قرار گرفته اند. اما نقد من بر ادله آنها برای این سبک از زندگی.تا آنجا که من در سنت نبوی و قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت جستجو کردم که برای عصری که در آن سنت،عترت و قرآن از نظر محتوا و فرم در مقابل عصر خویش قرار می گیرند، چنین رویکردی که مردمان اهل توقف طالقان داشتند را ندیدم.یعنی رویکرد اهل طالقان مویدی از قرآن، سنت و عترت به طور کاملا صریح و آشکار نمی یابند و این نوعی اجتهاد از طرف آنان است و خوب قطعا اجتهاد با طبع من ناسازگار است. آنها با مطرح کردن حرمت تشبه به کفار، تمام چیزها را بر خود حرام کرده اند، آنها حتی چای را هم حرام می دانند، که اگر از آنها پرسیده شود چه نصی بر حرام بودنه چای و آناناس دارید، با پیش کشیدنه حرمت تشبه به کفار و اینکه چای و آناناس از کفار آمده و ما نباید مانند آنها چیزی را بخوریم، حکمی سخت و بسیار حساس می دهند.و این حقیر نتوانستم هنوز حرام بودنه چای را در هیچ کدام از منابع فقهی پیدا کنم. اگر خوب دقیق شویم می توان به این عمل آنها هم خوشبین بود و هم بدبین.اما آنچه که مرا به احتیاط سوق می دهد آن است که احادیثی از قبیله این حدیث که امام صادق فرمودند، لباس دشمنان ما را نپوش، غذای دشمنان ما را نخور و مانند آنان عمل نکن را چگونه باید فهم کرد. البته احادیث دیگری از آن بزرگواران صادر شده است که می تواند کمی ماجرا را پیچیده کند. اما به عقیده من نوعی رهبانیت در زندگی روستای منتظران طالقان یافت می شود که این مورد تایید اهل بیت عصمت و طهارت نیست. اما نمی توانم فعلا خطاهای بارزی را برای روستای منتظران طالقان ذکر کنم.می توانم فعلا بگویم که این سبک از زندگی که اجتهادی هست تا حدی مورد تایید من نیست، با اینکه با آنها خیلی احساس نزدیکی می کنم. مثلا آیا بر ما واجب است که آن لباسی که اهل بیت پوشیده است را عینا همان را بپوشیم، یا اینکه مستحب است چنین کنیم.جواب این سوال شاید چندان سخت نباشد. یا اینکه آیا ما وظیفه داریم از تیغ که امروز برای تراشیدن موهای زاید به کار می رود اجتناب کنیم، آیا تیغ حرامست. از منظره مردمان اهل توقف طالقان تیغ حرام است، آیا واقعا چنین حکم سخت و دشواری را می توان از منابع فقهی پیدا کرد. به نظر می رسد که این مدرنیته گریزی مردمان اهل توقف طالقان مبنای استواری ندارد. از طرفی هم جناب آقای مهدی نصیری عزیز که ارادت ویژه‌ای به ایشان دارم مانند مردمان اهل توقف طالقان در مقام نظر تقریبا یکی فکر می کنند، اما در مقام عمل آقای مهدی نصیری می گوید چون در اضطرار مدرنیته هستیم و چون مدرنیته آنچنان چنبره بر ابعاد مختلف زندگی ما زده که باید به آن تن دهیم و اصلا لازم است که خیلی از مظاهر مدرنیته را اخذ کنیم.که بنده هم با روستای منتظران طالقان و هم با اقای مهدی نصیری مخالف هستم. به نظرم نگاه آقای مهدی نصیری به مدرنیته و زندگی امروزی چندان نمی تواند صحیح باشد. چرا که یک ایشان مشخص نمی کند دامنه این اضطرار چقدر است.دوم اینکه ما چقدر مجازیم به این مدرنیته تن دهیم و سوم آنکه در کجا باید مدرنیته را نفی کنیم. به اعتقاد این حقیر نگاه به مدرنیته اگر به صورت اجتهاد در دین باشد می شود حرام که این اشتباه است و اگر به صورت فقاهتی باشد می شود امری مذموم ولی نه حرام. با این همه باید صبر کرد و دید این حقیر انشاءالله به چه نظر قطعی خواهم رسید. نکته اول.تفکر مردمان روستای طالقان مورد تایید من نیست. نکته دوم.احساس بسیار نزدیکی به مردمان روستای طالقان دارم. نکته سوم.فکر نکنید مردمان روستای طالقان در ظلالت هستند، به نظرم با کمی ویرایش می تونن تبدیل بشن به بهترین مردمان روزگار. نکته آخر.امام صادق فرمودند: ای زراره دین را برای شیعیان ما سخت نگیرید، چرا که آنچه در تحمل شماست در تحمل عوام نیست.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کتک زدن زن در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم. در قرآن کریم آیه ای وجود دارد که در مورد روابط زناشویی و رابطه بین همسران را تشریح می کند. در آیه 34 سوره نسا اینچنین آمده است: ُ ﻭَ ﺍﻟﻼَّﺗﻲ ﺗَﺨﺎﻓُﻮﻥَ ﻧُﺸُﻮﺯَﻫُﻦَّ ﻓَﻌِﻈُﻮﻫُﻦَّ ﻭَ ﺍﻫْﺠُﺮُﻭﻫُﻦَّ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻤَﻀﺎﺟِﻊِ ﻭَ ﺍﺿْﺮِﺑُﻮﻫُﻦَّ ﻓَﺈِﻥْ ﺃَﻃَﻌْﻨَﻜُﻢْ ﻓَﻼ ﺗَﺒْﻐُﻮﺍ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻦَّ ﺳَﺒﻴﻼً ﺇِﻥَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻛﺎﻥَ ﻋَﻠِﻴًّﺎ ﻛَﺒﻴﺮﺍً ‏( 1 ‏) ﻭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻛﺸﻰ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺘﺸﺎﻥ ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺭﻳﺪ ، ﭘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﺩﻫﻴﺪ ! ‏( ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺆﺛﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﺸﺪ ، ‏) ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻭﺭﻯ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ ! ﻭ ‏( ﺍﮔﺮ ﻫﻴﭻ ﺭﺍﻫﻰ ﺟﺰ ﺷﺪﺕ ﻋﻤﻞ ، ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻔﺸﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ، ‏) ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ! ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﺭﺍﻫﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﺪّﻯ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺠﻮﻳﻴﺪ ! ‏( ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ‏) ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ، ﺑﻠﻨﺪﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ . ‏ این آیه شریف می توان گفت یکی از جنجالی ترین و بحث برانگیزترین آیه هایی است که در قرآن آمده و واژه ضربو که در متن قرآن آمده علیه قرآن از سوی منتقدان قرآن بلواهای فراوان و به نوعی پرونده سازی های زیادی چون خشونت، زن ستیزی، اعمال ضد حقوق بشر و مواردی از این قبیل که علیه قرآن به وجود آورده اند. ابتدا باید عرض کنم که مفسران واقعی قرآن تنها و تنها اهل بیت عصمت و طهارت هستند و قرآن از چارچوب آنها باید فهم شود و غیر از این باشد قرآن هیچگاه فهم نخواهد شد. ابتدا یک اعتراف داشته باشم و آن اینکه مفسرانی سعی کرده اند واژه ضربو را چیزی جز زدن و تنبیه فیزیکی تفسیر کنند که ضمن احترام به آنها، صریحا می گویم که بنا بر نظر اهل بیت ضربو همان تنبیه و زدن فیزیکی است. اما چند نکته.اول آنکه با رجوع به آیه ما به سه روش ترتیبی بر می خوریم که بسیار جالب و در خوره توجه است، اینکه قرآن ابتدا به گفتگو و نصیحت دستور می دهد که این یعنی همان عقلانیت محز و غیر قابل پنهان.دوم آنکه قرآن پیشنهاد بعدی اش بعد از موثر واقع قرار نگرفتنه گفتگو و پند، توصیه به جدایی و جدا کردنه محل خواب می کند، این توصیه به واقع بسیار هوشمندانه و خردمندانه است، چرا که این عمل می تواند به زن که از نظر عاطفی به این گونه جدایی ها حساست اثرگذار باشد،در معرض تنهایی قرار گرفتنه زن برایش تنبیهی کاملا هوشمندانه است با توجه به خصوصیات زن. نکته سوم.قرآن توصیه اش بعد از موثر واقع نشدنه این موارد و بالا گرفتنه تنش توصیه می کند که زن را بزن و تنبیه کن برای آنکه تمکین کند.این بسیار بسیار مهم است که فهم شود قرآن توصیه کرده است به زدن و واجب نکرده است، بنابراین باید این مورد مهم را مد نظر داشت.همچنین باید دانست که حد زدن و تنبیه چه میزان است و قرآن منظورش چیست. چنانچه که گفتم اهل بیت هستند که تنها مفسران قرآن هستند و باید دید آنان چه جوابی و چه تفسیری از این آیه داشته اند. اهل بیت عصمت و طهارت در احادیث گرانسنگ خود آب سردی بر پیکر بدخواهان و کینه توزان ریخته اند، چرا که آنها بیان کرده اند که نحوه تنبیه باید با چوب مسواک باشد، چوب مسواک که عرب ها از آن استفاده می کنند، بسیار بسیار نرم و لطیف است و قدرتی برای آسیب رساندن به زن را ندارد.نکته مهم و اساسی بعدی آن است که در تنبیه زن، مرد حق ندارد به گونه ای زن را بزند که به استخوان و گوشت آسیب برسد، کبودی بر روی پوست ظاهر شود و رنگ پوست سرخ شود.یعنی تنبیه را نوعی برخورد فیزیکی که شدت آن به قدری است که مرد زن را فقط با دست لمس کند.پر واضح است که تنبیه مد نظر قرآن نوعی رفتار کاملا حرفه ای در راستای آن است که مرد با زن خود در تماس فیزیکی باشد و چه کسی است که نداند این تماس فیزیکی مرد با زن به بهانه تنبیه ولی در اصل نوعی ابراز وجود و ابراز نیاز و علاقه به زن است که قرآن بسیار هوشمندانه به آن پرداخته است. پس تنبیه زن هرگز و هیچگاه به معنای شلاق و کبودی نیست، بلکه تماسی فیزیکی و یدی بین مرد و زن است. از طرفی نوعی اعمال قدرت برای اینکه زن به حقوق شوهرش ، شوهری که نفقه می دهد، خوراک و پوشاک و مکان را برای زن مهیا می کند تن در دهد.یعنی اگر قرار باشد اسلام حد حکومتی برای عدم تمکین زن مشخص کند، این حد را برای شوهر قرار داده و آنهم حدی که در اصل اصلا حد نیست. به بیان ساده تر مرد به عنوان اجرا کننده احکام در مقام ولی قرار می گیرد.و دیگر نیازی به حد حکومتی نیست و مرد صاحب اختیارست.البته این سخن من قاعده فقهی نیست و تنها یک مثال است برای تقریب به ذهن. در دفاع از تنبیه فیزیکی که خیلی ها با آن مخالف هستند نیز بیان می کنم که، تنبیه فیزیکی از ضروریات برای نظم دهی است و نادیده گرفتن و حذف آن نوعی برهم زدنه نظم و هنجارها است. تنبیه بدنی گاه تنها راه حل مناسب برای یک اشتباه است. پس تاکید می کنم که واژه ضربو در این آیه در بیان اهل بیت نتنها خشونت نیست، بلکه راه حلی است که قرآن در آن به شیوه کاملا علمی و عقلانی به آن پرداخته است. با مرور احادیث و سنت اهل بیت عصمت و طهارت در مورد زن و حقوق آنها به نکاتی می رسیم که جایگاه رفیع اخلاق و فضیلت را نسبت به زنان در می یابیم.
موافقین ۰ مخالفین ۰