یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

۶۲ مطلب توسط «وحید عبدی پور» ثبت شده است

اعدام با شمشیر یا چوبه دار

شاید بتوان این ادعا را کرد که اعدام با چوبه دار، یکی از خشن ترین، سخت ترین و دردناک ترین نوع اعدام است.

در این نوع از اعدام، شخص را به طرز وحشتناکی زجر می دهند و شخص محکوم به مدت یک تا دو دقیقه باید شاهد مرگی درد ناک و زجر آور باشد، یعنی همین که یک تا دو دقیقه در انتظار مرگ است و همین که دارد مرگی دلخراش را تجربه می کند، از نظر جسمی و روحی به شدت درد اور است و می توان گفت این نوع مرگ تدریجی زجر آور به راستی که شکنجه گری است.

من قطعا موافق اعدام هستم، اما نه شکنجه دادن.

ببینید همین که کسی بداند قرار است کشته شود و بمیرد این خود یکی از بدترین نوع شکنجه ها است، حال دیگر لازم نیست ما شکنجه را روی شکنجه بگذاریم و محکوم بخت برگشته را با چوبه دار، این نوع از اعدام بسیار سخت را بر رویش اعمال کنیم.

به نظر من شمشیر و زدنه گردن که در اسلام آمده، مناسب ترین، کم درد ترین، سریعترین نوع مرگ است.

یعنی محکوم همان شکنجه روحی برایش کافی است و شکنجه بیشتر در حقش روا نیست.

اعدام با شمشیر بی شک مناسب ترین نوع اعدام است.

نه اعدام آنقدر باید آسان باشد که طرف را مثلا ابتدا بیهوش کرد و سپس  جریان حیاتش را قطع کرد و نه انقدر سخت چون چوبه دار که شخص بی نوا را زجر کش کنیم.

شمشیر و قطع گردن، در خود هم اهرم خشونت متعادل برای جلوگیری را دارد و هم یک روش منصفانه برای مرگ است.

نباید فراموش کرد که ، اینکه می گویند این عمل وحشیانه است و...

را باید تنها بدان خندید.چرا که اگر از محکومین پرسیده شود کدام روش را انتخاب می کنید، قطعا همه شمشیر را انتخاب می کنند.

وحشیانه آن عملی است که محکوم را به طور فجیع و زجر آوری می کشند.

قابل ذکر است که مدرنیته و اعدام های مدرن نتنها دوستانه نیست، بلکه کاملا وحشیانه است،این یک ادعای ناشیانه است که روش های اعدام های مدرن را صحیح و اصولی بدانیم.

در آخر من خواستار جایگزین شدنه اعدام با شمشیر به جای چوبه دار هستم.

موافقین ۰ مخالفین ۰

اخلاق تلگرامی

در گفتگو های دو یا چند نفره که در قدیم به صورت فبزیکی و رو در رو انجام می شد، طبعا به دلیل شناخت از هم و به دلیل نزدیکی و مجاورت در کنار هم هر کدام از طرفین حین انجام گفتگو یا تبادل نظر، سعی می کردند معیار های یک برخورد هنجاری را رعایت کنند و اصل مطلب آنکه با ادب و حسن رفتار برخورد کنند.

اما فضای مجازی و بسترهای گقتگو های مجازی از جمله تلگرام، یک بدعت اساسی در این رفتار ها به وجود آورد.

در فضای تلگرام و در بستری دور از طرفین گفتگو، کافی است که کمی فرد مخالف نظرش را بشنود یا کمی عصبانی شود، به صورت بسیار وحشیانه ای حمله را آغاز می کند و تمام اخلاق و هنجارها را می شکند، هنجارهایی که در گفتگوی دونفره به دلایل مختلف شکسته نمی شد، یا خیلی سخت شکسته می شد.

شاید بتوان ادعا کرد که فارغ از دوری ها و عدم بر خوردهای فیزیکی در فضای واقعی، خوده فضای تلگرام عصبیت زا و تشنج آفرین است، یعنی اعصاب و روان را بسیار حساس و شکننده می کند، به هر حال مواجه شدن با انبوه تفکرات مختلف و مخالف، بستر خشم و بیگانگی را فراهم می کند.

یعنی می توان اینگونه بیان کرد که فضای تلگرامی خود یک محیط تشنج آفرین است، این محیط که در آن شخص مجبور است بر روی یک گوشی تمام حواس خود را متمرکز کند و چشم ها، دست ها، روان هم بسیار خسته و درگیر.

یعنی تلگرام یک خستگی روانی بسیار زیاد وارد می کند که به طبع این خستگی در خلق و خوی فرد تاثیر می گذارد.

حالا می خواهم از یک اتفاق بسیار بد صحبت کنم، تاثیر پذیری فضای واقعی ما از فضای تلگرام.

یعنی ما خصوصیات منفی که از تلگرام کسب کرده ایم و بر ما اثر سو گذاشته، خودش را در فضای واقعی هم نشان می دهد.

پرخاشگری و زود از کوره در رفتن، کم ظرفیت شدن و حمله کردن به مردم، دوستان و آشنایان در فضای واقعی که این از محیط تلگرام ناشی شده است.

سطحی گرایی،  بی حوصلگی و رد شدن بسیار سر سری از امور.

فحاشی و بد دهنی عادی شده.

یک مورد بسیار مهم آنکه بستر تلگرام فضایی را فراهم می کند که شخص بسیار سریع به اطلاعات دسترسی پیدا می کند، حال در فضای واقعی که این حجم از اطلاعات را نمی توان به دست آورد، بنابراین فرد بسیار کم اشتیاق به فضای واقعی می شود.

اخلاق تلگرامی، یک اخلاق دمدمی مزاجی است، یک اخلاق بسیار پر افت و خیز و صد البته یک پتانسیل بسیار قوی برای بداخلاقی یا کج اخلاقی.

این بسیار واضح است که فضای مجازی دارد الگوهای رفتاری خود را بر الگوهای رفتاری واقعی تحمیل می کند.

البته نباید فراموش کرد که انسان بیشتر آنکه مثبت پذیر باشد، شر پذیر است، یعنی ذات انسان تمایل بسیار بیشتری به کسب رذیلت های اخلاقی دارد، چرا که انسان تا بوده، همین بوده.

تلگرام اخلاقی را باز تولید می کند که به گمان من، یک ضد اخلاق تمام عیار برای فرد و جامعه است، این ضد اخلاق، روز به روز نهادینه تر می شود، چرا که وابستگی به تلگرام روز به روز نهادینه تر می شود.

جامعه ایرانی هم که نباید فراموش کرد سلطان استفادهای منفی از ابزار های مثبتن، حال آنکه تلگرام خود ابزاری تماما منفی است، که این یعنی گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

تندخویی تلگرامی، سطحی گرایی تلگرامی، کم حوصلگی تلگرامی و...

اینها آفت هایی هستند که از تلگرام و دنیای مجازی دارند به دنیای واقعی دارند کشیده می شوند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

سواد برای زنان یا علیه زنان

نظم همیشه اصلی ترین عنصر و عامل حیات و پویایی هر جامعه و هر سازمان است.

از نظم است که امور سروسامان می گیرد و می توان روند طبیعی زندگی را طی کرد، نظم برای هر چیزی ضروری است، برای انسان گرفته، تا حیوانات تا ماشین و سازمان.

برهم زدنه این نظم قطعا باعث به وجود آمدنه مشکلات ریز و درشت خواهد شد.

چه کسی است که نداند نظم جهان اجتماعی ما برهم خورده است، نظم انسانی بر هم خورده است و دیگر امور مسیر صحیح خود را پیش نمی رود، من می خواهم از برهم خوردنه نظمی بگویم که شاید پنهانی ترین برهم خوردگی و مخرب ترین نوع از ضد نظام، نظم و امور اجتماعی است.

جابجا شدنه نقش مرد ها با زنان که امروز ما شاهد آن هستیم و این برهم خوردگی هم به سرعت رو به رشدی در حال حرکت است.

شاید بتوان اینگونه این برهم خوردگی را توضیح داد که، همه چیز از آنجایی شروع شد که زنان باسواد شدند و سواد آموزی در میان آنان تبدیل به یک امر طبیعی و حتی یک الزام و جبر شد.

قطعا سواد آموزی برای زنان نتنها هیچ کارکردی ندارد و نخواهد داشت، بلکه بسیار مخرب و اثر سو چه بر خوده جمعیت زنان و چه بر جامعه خواهد داشت.

رشد سواد آموزی کم کم زنان را متوهم کرد که گویی آنها هم می توانند هر آنچه که مخصوص مردان است را به دست بیاورند و می توانند جایگاههایی را که برای آنان نیست و تابه حال وجود نداشته بود را به دست آورند و همچینن برای خود جایگاه جدید بسازند و جایگاه نو تعریف کنند.

اشتباه نکنید، این حقیر هرگز نمی گویم زن باید نادان و جاهل باقی بماند، نه اتفاقا کسب دانش دین و امور دین که به نظر من تنها دانش واقعی و جامع است برای آنها واحب و ضروری است.نهی من از کسب دانشهایی است که زنان را از خانه نشینی و تربیت و همسر قافل می کند.

رشد سواد آموزی برای زنان، قطعا روندش نتنها روبه رشد خواهد بود، بلکه این روند به طور بسیار سرسام آوری در حال افزایش است.

در این نگاهی که من دارم ، در سطح کلان به ماجرا نگاه می کنم و اینگونه نیست که بخواهم به استثنائات بهایی بدهم، منظور آن است که اینکه در مقطعی و در بخشی سواد آموزی برای زنان مفید و برای گوشه ای از این جامعه بزرگ مثمر ثمر باشد، مرا قانع نمی کند که در سطح کلان بخواهم سواد آموزی زنان را دارای کارکرد مثبت ببینم.

اینکه نمی توان جلوی این ساختار را گرفت، حرفی نیست، اما من از خانواده های مذهبی توقع دارم که حداقل آنها زیر بار این ساختار نروند و آنها این ساختار را بشکنند.

جالب است که حدود صد سال پیش در روزگاری نچندان دور زنان سواد آموز ساختار شکن یودند و حالا برعکس شده است.

تجویز من برای مذهبی هاست، برای غیر آنان که حرفی نمی ماند، به نظرم باید مذهبی ها به خود بیایند.

این را هم اضافه کنم که در کشوری همچون ایران است که زنان چنان بی درو پیکر، بدون شایستگی و تنها به دلیل زن بودن و غیره و ذالک که خودتان بهتر از بنده می دانید وارد چرخه کار و رقابت می شوند، البته در جاهای دیگر هم این اتفاق می افتد، اما گویا ایران، کلا جنسش فرق می کند.

والبته زنان سواد دار که در رقابتی بسیار ناجوانمردانه مردان را از گردونه به در می کنند.خودتان که مستحضرید.

سواد آموزی ، از خواندن و نوشتن شروع شد و کم کم سواد در عصر جدید تعریف های جدید تری هم کسب کرد، سواد رسانه ای ، سواد تکنولوژی و ...

من باور دارم که نباید زنان سواد خواندن و نوشتن را یاد می گرفتند، و هنوز هم می گویم زنان نباید نوشتن را یاد بگیرند.

یکی از اصلی ترین و خطرناک ترین آفت های امروز که در جلد یک امر مثبت و با ارزش به آن نگاه می شود، مدرسه ها، آموزشگاه ها و دانشگاههای دخترانه و زنانه است که به خیال خود قصد دارند زنان را برای خود و جامعه شان توانمند کنند،ولی افسوس که برعکس این اتفاق می افتد و زنان نتنها برای خود و  جامعه مفید واقع قرار نمی گیرند، بلکه آنها از مهم ترین دلایل کج کاردی جامعه وارد، این کارزار می شوند و صد البته که خود را هم بسیار رو به زوال می برند.

اینکه امروز و در عصر مدرن ما شاهد آن هستیم که زنان پابه پای مردان در تمام زمینه ها از جمله آموزش دارند پیش می روند، قطعا امری خوشایند نیست، وضع از جایی بدتر می شود که تعداد و کمیت زنان در صف آموزش و پرورش دارد روز به روز بیشتر از مردان می شود و این به نظر من یعنی فاجعه.

اینکه ما شاهد آن هستیم که دانشگاه ها هم دیگر توازنشان به هم خورده است و زنان روز به روز بیشتر از مردان می شوند ، آیا به واقع امری ناخوشایند نیست.

در دانشکده ای که من در آن درس می خوانم و در رشته مورد نظر در صد زنان به مردان نود به ده هست، این یک فاجعه است، نمی دانم چرا سهمیه زنان را محدود نمی کنند.

هرکس گمان کند که من با زنان دشمنی دارم یا علیه آنان می نویسم، باید بداند که سخت در اشتباه است، من از حقیقتی دفاع می کنم که شاید برای خیلی ها ناخوشایند باشد.

خانواده های مذهبی ما هم متاسفانه در این ساختار تزئین شده و شیطانی اسیر شده اند و نفرستادنه دختران خود در مدرسه ها را گویی ترک نماز واجب می دانند، بی خبر از آنکه در یک بازی بسیار فریبنده داخل شده اند که هیچ اختیاری در این بازی از خود ندارند و مانند یک عروسک خیمه شب بازی در دست ساختارهای تحمیل شده مدرنیته می چرخند.

اینکه زنان در جایگاه خود نباشند و مردان هم جایگاه خود را به جبر این ساختارهای منحوس مدرن از دست بدهند قطعا نتیجه اش جز ویرانی در تمام سطوح و ابعاد نیست.

اشتباه نکنید و گول این حرف را که گفته می شود زمانه کنونی با دوران گذشته فرق می کند را نخورید، این حرف به دنبال منفعل نشان دادنه دروغین شما در صورت نپذیرفتنه ساختار های متعفن مدرن است.

زمانه کنونی نو شدنش و تعقیراتش هیچ ربطی به این موضوع ندارد که ما باید ارزش های خود را نیز تعقیر بدهیم.

اینکه گفته می شود عصر امروز عصر اطلاعات و ارتباطات است و باید برای حضور موثر داشتن و حذف نشدن حتما باید در ساختار های تایین شده شرکت کرد، این حرف کاملا باطل است، اینکه اطلاعت حجمش بالا رفته است، اطلاعاتی که دانستنش برای مردان هم چه برسد به زنان هیچ سودی ندارد چه به درد می خورد.

یقینا عصر انباشت اطلاعات بی ارزش به هیچ عنوان نادیده گرفتنشان آسیب و ضرری برای انسان ندارد.

وارد نشدن در معادلات پیچیده و بی ثمر و بی هدف اصلا ما را تبدیل به مهره سوخته نمی کند و نخواهد کرد.

ما با دانشتن قوی ترین ابزار یعنی دین و آنهم دین مبین اسلام و بازهم مذهب تشیع و در دامان اهل بیت بی نیاز از تمام به اصطلاح دانش های روز هستیم، ما مجهز به دانش اهل بیت هستیم و خوب می توانیم در این سردرگمی ها خود را به ساحل نجات برسانیم.

ما می دانیم چگونه فرزند زمانه خویش باشیم.

خلاصه مطلب آنکه زنان به خصوص مسلمانش اگر دراین بازی کثیف مدرنیته و مدرنیزاسیون قرار نگیرد نتنها هیچ چیزی را از دست نداده بلکه خود را از آسیب ها و خطرها حفظ کرده است.

زن نتنها سواد مدرن نیاموختنش برایش عیبی نیست، بلکه برایش حسن هم هست و اتفاقا این سواد آموزی مدرن و این سودای مدرن نتنها فرصت نیست، بلکه تهدید هم هست.

زن دانش دین برایش واجب است و کفایتش هم می کند.دانشی که متعالی ترین و پر سودترین دانش برای زن است.

موافقین ۰ مخالفین ۰

فمنیست«به زنان ترحم کنید»

در میان سیل عظیم جمعیتی که در مترو بودیم و من مانند سایر مردم که داشتیم در آن جمعیت از فشار موجود له می شدیم و همچنان در میان دعواهای اعصاب خرد کن و متداول مردم با هم و خلاصه دها دشواری و عذاب جسمی و روحی دیگر که در مترو بر من و مردم وارد می شد، ناگهان به این اندیشه افتادم که کجایند این زنانی که دم از برابری با مردان را می زدن، کجایند آن زنانی که می خواهن دوشادوشه مردان و پابه پای آنان پیش بروند.کاش آن زنان را همراه می کردیم با خودمان در این فشار و مشقت، تا به قولی رب و روب خود را فراموش کنند، تا اندکی با این اندک از بسیار مشکلات مردان آشنا شوند. البته این مثال کوچکی بود و البته که این در برابر دریای سختی های مردان جزو تفریحات روزمره است. البته گویا عده ای از این زنان معترض کمی سر عقل آمده و خواسته خود را اصلاح کرده اند، آنان می گویند، البته نه همه آنان ، بلکه آن اندک منطقی ترشان، می گویند، منظور ما از برابری مرد با زن، شناخت خصوصیات زنانه است و نسبت به آن شناخت نقش دهی مناسب به آنان است. بگذارید حرف آنان را ساده کنم، آنان می گویند، ما هم قبول می کنیم مردان با زنان اخنلافات و فرق هایی دارن،بنابراین نمی گوییم که زنان هم باید مانند مردان باید در معدن زغال سنگ کار کنند و بازدهی داشته باشند، بلکه ما می گوییم که زنانی که در معدن زغال سنگ کار می کنند باید حقوقی برابر با مردان داشته باشند، یعنی مورد حمایت جامعه و کارفرما قرار بگیرند، چرا؟ چون که زن تشریف دارند. یعنی ادعا آن است که زن بودن باید مورد حمایت قرار بگیرد. حالا بگذریم که در همین صفحات اینستاگرام با این فمینیست هایی که باب گفتگو را باز می کردم، به طور مشمئزکننده ای سانسور می شدم و بلاک. باور بفرمائید اینکه می گویند زنان احساسی و نگویم بی منطق، بلکه کم منطق ترن رو در این اولیا مخدران فمنیست، به شکلی کاملا فاقد منطق دیدم و خلاصه آنکه ایمان آوردم به این ضرب المثل که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. البته من را که می شناسید، دنبال فرصتی هستم که بروم سر بحث اصلی خودم، یعنی دست دست کردنم، تنها برای رفتن به سراغ مدرنیته است. اینکه مدرنیته ،فمنیست، منطق و زنان با هم یک رابطه علی دارند اشتباه نکرده ام، چطور ، اینگونه. فمنیست علتش مدرنیته است، مدرنیته با منطق ناسازگار است، زنان با منطق ناسازگار هستند، زنان فمنیست مدرن که کلا بی منطق هستند، بنابراین یک زن که به ضعف منطق مشهور است،وقتی فمنیست می شود کلا منطق را سر می برد و این فمنیست هم که محصول مدرنیته است، بنابراین مدرنیته یعنی بی منطقی. نگاه کردید چه معادله ای بود. اما اگر بخواهم حقیقتش را بگویم، کمی خسته شده ام از این همه مردانگییه زنان. نمی دانم چرا و چگونه زنان را باید در جایی تحمل کنم که اصلا لیاقت آن را ندارند.نمی دانم چرا زنان را باید در جایی ببینم که اصلا بودنشان شبیه شوخی می ماند. البته حرفی نیست به زنان غیر اسلامی، اما، چه دل خونی دارم من از این زنان مذهبی ، مخصوصا حزب الهی، یعنی این زنان رو اصلا نمی تونم تحمل کنم، زنان مذهبی نمایی که فکر کرده‌اند با باند پیچی خود، دیگر هر چه کردیم و هر جا که رفتیم، حلالا طیبا. بگذریم، مخلص کلام ،چنانچه که در نوشته بالا اوردم اندکی از این عقلای اهل منطق فمنیستی به این نتیجه رسیدند که به زن باید ترحم کرد، زن کارمند البته. و ما هم بر حسب روحیه جوانمردی بر زنان مورد نظر ترحم می کنیم، باشد که خدا ما را مورد ترحم خود قرار دهد.
موافقین ۰ مخالفین ۰

کوچ اجباری از مدرنیته به سنت.

از اینکه در عصر کنونی هستم، عصری که به نوعی طعم بودنش با بقیه عصر ها فرق می کند، هم حس خوبی دارم ، هم حس بدی. حس خوبم از آن جهت است که شاهد روزگاری هستم که برای خیلی ها یک افسانه یا حداقل یک عصر بسیار شگفت انگیز هست، اما ناراحتم به خاطر اینکه، این عصر، عصری است که به شدت متعفن و بی روح است. خیلی دلم می خواست می توانستم مردمان اعصار مختلف را در عصرهای مختلف می دیدم و آنها را در عصر های مختلف قرار می دادم، سپس از آنها می پرسیدم که چه عصری را مناسب ترین عصر برای زندگی می دانید. به هر حال امکان این کار وجود ندارد و جمعیت آماری هم تمی تواند خیلی مبناهای درستی داشته باشد، راستی این را هم بگویم که من به شدت به این روش های پژوهشی آماری بدبین هستم و نتایج آن ها را خیلی قبول ندارم، بگذریم. اما شاید بتوان گفت دوران معاصر، یعنی قرن بیست و یک، عصر ارتباطات شاید به نوعی یک پرش حسابی و یک گام بسیار بلند از عصرهای ماقبل خود است، نمی خواهم بگویم زندگی در این عصر خیلی شاکی عجیب و غریب است و گویا که اصلا در رویا هستیم، نه قطعا عصر های گذشته هم دارای شگفتی هایی بودند و قطعا نمی توان گفت حالا که شتر شده ماشین، پس معجزه رخ داده و غیره و ذالک.اما به هر حال این عصر کمی غیر متجانس با عصر های قبلی خود است، یعنی تعقیرات و کارهای دست بشر کمی بیش از اندازه دارد پیش می رود. اصلا راحت بگویم، این عصر ، عصری است که شاید بشر دوهزار سال پیش، تصورش را هم نمی کرد، البته شاید. البته اینها که من گفتم، نتنها حسن نیست، بلکه عیب هم هست، حالا چرا عیب هم هست، پس رجوع کنید به نوشته‌های پیشینم. اما برای من چیزی که خیلی سوال شده است، این است که، این نحو از زندگی، این تعقیرات، این نوآوری ها تا کجا قرار است پیش برود و اصلا تا کجا جا دارد که پیش برود. اینکه در قرن سی و یک دنیا چگونه خواهد بود و انسان چگونه زندگی خواهد کرد و ادامه حیاتش چگونه است، قطعا جذاب ترین دانستنی ها است، البته اگر تا آن زمان انسانی باشد، یا اصلا زمینی باشد...چه می دانم، حرفهای محیط زیستی ها که نا امید کننده است. اما به نظرم اگر انسان تا آن دوران را هم درک کند، گمان نمی کنم، دنیای ارتباطی اش خیلی مدرن تر از امروز شود، امروزی که شبکه های اجتماعی گویا پایانی بر ارتباطات خیلی پیشرفته اند. خیلی ها در مکتب نوسازی یا همان پاردایم نوسازی می گویند که بشر پیشرفتش خطی هست، یعنی هر چه پیش می رویم بشر بیشتر پیش می رود و بیشتر رشد می کند،یعنی انسان ها گام به گام رو به سپی تعالی دارند و اصلا انسان مدرن یعنی جلوه ای از کمال و این کمال هم ادامه دارد. که صد البته این حرفی بسیار سست و بی اساس است، گر چه می توان گفت تجربه های انسان بیشتر می شود در بستر این تاریخ در حال گذر، اما باید گفت این تجربه ها نمی تواند انسان عقل مداره ناقص العقله محدود را، محدود در تفکر و آزمون خطا را هم از اشتباهات مصون بدارد. انسان هر چقدر هم عاقل باشد، باز هم نمی تواند تشخیص کامل دهد که تجربه های پیش رویش که حاضر واماده برایش فراهم شده، به چه نحوی می توان انها را تمیز داد و بدها را کاملا شناخت و خوب ها را سوا کرد، چرا که سلیقه‌ها و اندیشه ها مختلف است و صد البته که هیچ اندیشه ای کامل نیست و همچنین هیچ تجربه ای از بشر بی پیرایه از درست و غلط نیست.خلاصه آنکه انسان نمی تواند خوب و بد را کامل تمیز دهد. به هر حال زمان می گذرد و روزگار اتفاق می افتد، اما من یقین دارم که انسان متوجه اشتباهش خواهد شد، یعنی خواهد دانست که رنسانس اشتباه بود، خواهد دانست زندگی حداکثری اشتباه است، خواهد دانست نفی دین اشتباه بود، خواهد دانست که علم و عقلانیت ابزاری اش، مضر و بی هنر است. یعنی باور دارم انسان به جایی می رسد که نوسازی و تعقیر را به شکل سرسام آوری دوباره در پیش بگیرد، اما اینبار نه در جهت مدرن شدنه بعد رنسانس، بلکه در جهت زندگی ماقبل رنسانس، یعنی انسان نوسازی را برگشت به نحوه زندگی حداقلی ماقبل رنسانس و انقلاب صنعتی می بیند و نوسازی در جهت بازگشت به کهن الگوهای قبل از رنسانس است. یعنی ما می توانیم شاهد باشیم که دوباره شتر سواری جایگزین ماشین سواری شود. واین تعقیر نه به دلیل عقلانیت است، بلکه به دلیل اجبار است. اجباری که به دلیل اوضاع نابسامان به اصطلاح مدرنیته و مدرنیزاسیون به وجود آمده بود. دیدن این کوچ چه بسیار دیدنی است.
موافقین ۰ مخالفین ۰

دین و علم

شاید بعد از آن افتضاح های کلیسا در دوران قبل از رنسانس، دین دیگر نتوانست، انگونه که در گذشته و در قدیم قوی، تاثیر گذار و جریان حاکم بود ، بشود. منظور من دقیقا زمانی است که دین ها یا حاکمیت را به دست داشتند یا اینکه در کنار حاکمیت دو قطب اصلی قدرت را تشکیل می دادند. دنیای مدرن امروز که دیگر شده است بلای جان دین ها و مذهب ها، البته هستند هنوز معدود دین هایی که حاکمیت دارند یا در کنار حاکمیت قرار گرفته اند، اما نباید فراموش کرد که این دین ها هم باج های کلانی داده اند پ همچنین بسیاری از اصول های خود را هم کنار گذاشته اند. اما شاید اقتضای جهان مدرن اینگونه بود و دین ها شاید چاره ای جز این نداشتند. اما آنچه که سبب ساز شد که دین از قدرت به زیر کشیده شود، رقیبی جدی و قدرتمند و دیرینه بود، علم. این علم بود که گاه با حرفهای منطقی و گاه با حرفهای غیر منطقی به هر نحوی بود توانست، ابتدا نظر حاکمیت و سپس نظر عوام و افکار عمومی را به خود جلب کند. البته کمی جزئی بگویم که علت روی آوردن به علم از جانب حاکمیت، نه برای عقلانیت و مبارزه با خرافات، بلکه در مرحله اول دنیا طلبی و رسیدن به دستاوردهای علم بود، از طرفی دیگر هم گذشتن از سد رقیبی قدرتمند چون دین بود. اما امروزه با تمام فراز و فرودها شاهد آن هستیم که علم یا بهتر بگویم چیزهایی که اسم علم به خود گرفته اند در حکم همان کلیسای قرون وسطا هستن و چه بسا خطرناک تر و مهلک تر از آن. به اسم علم و با پسوند فلان دانشمند، مبتذل ترین و غیر منطقی ترین و حیوانی ترین نوع از زندگی را نسخه پیچی می کنند و آن را به عنوان علم به خورد عوام می دهند. باید توجه داشت که علم کنونی، یک ایدئولوژی بسیار خطرناک تر و مستبد تر از هر نظام استبدادی دینی و هر نظام استبدادی دیگر است. شاید خیلی ها ندانند که در پس بسیاری از پروژهای به ظاهر علمی، دستان کثیفی است که منافعی را دنبال می کنند. دنیای مدرن کنونی ، دنیای دروغ های مدرن و بزرگ است، دنیای تزویر و ریا کاری. اینکه علم را، این علم ابطال پذیر را آنقدر تقدس به آن داده اند، قطعا می توان آن را برآیند یک دوره طولانی مدت حساب شده با ساختار های از قبل برنامه ریزی شده دانست. دین اسلام، دینی نیست که بخواهد به چیزی باج بدهد، یعنی اسلام سر سازش با چیزی به نام علم، علمی که هدف دار است ندارد، علمی که فلسفه تولید می کند ، علمی که اخلاق تولید می کند ندارد. مخصوصا اسلام شیعی که در راس خود اهل بیتی را دارد که تنه بر تمام علوم به ظاهر پیشرفته و مدرن میزند. تمام دغدقه من و تلاش های بسیار طولانی مدتم اینست که بگویم، علم، آن چیزی که به ما گفته اند نیست ، این علم کنونی، تنها و تنها عوام فریبی و حیله گری است. علم راستین، علمی است که منشأ آن اهل بیت است نه علمی که در طی صد سال بیش از چندین بار ابطال می شود و جالب اینکه هر کدام در زمان خود علم نامیده می شدند. نمی خواهم بگویم کارهای آزمایشگاهی و تجربی یکسره باطل است.اما می گویم آنها علم نیستند و تنها بخشی از واقع نمایی از یک بخش کوچک هستند. علم را تنها در مکتب اهل بیت می توان یافت و لاغیر.
موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگی آهنی

اگر بنا باشد که انسان خودش را اینگونه به دست روزگار مدرن بسپارد و اینگونه در سیطره مدرنیته منفعل باشد، قطعا در سال های نچندان دور شاهد آن خواهیم بود که این ایده بسیار تقویت شود، ایده«همه برای یکی، یکی برای خودش». این یعنی بدان معناست که سایر انسان ها چون برده و چون یک موجود مطیع در خدمت یک چیز باشند و آنهم «آهن».بله تعجب نکنید، آهن در روزگار مدرن بسیار تقدیس می شود.اصلا زندگی آهنی از بدیهیات زندگی مدرن است. وصد البته که در آینده ای نچندان دور چیزی جز آهن در تمدن بشری نخواهیم دید. خاک و محصولات خاکی کم کم رو به انقراض می رود و آنچه که می ماند آهن است. در لابلای زندگیه آهنی، می توان این را دریافت«سختی، بی روحی،عدم انعطاف و ...» آهن ذات دارد و قطعا ذات آهن به همراه شکلش که به ما دیکته شده است، ذاتش هم دیکته می شود. اینکه ما باید در فضای آهنی همواره باشیم و در آن فضا رشد و نمو کنیم، قطعا بر روی ذات ما هم تاثیری چشمگیر خواهد داشت. متاسفانه نمی دانند که هر چیزی به همراه خود ذاتی دارد، ذاتی که همراه با شکل خودش را غالب می کند.این سخنم آن نیست که بگویم آهن چون انسان ذاتی بسیار تاثیر گذار دارد و کاملا فعال است، اما این اشتباه هم نباید پیش بیاید که آهن تنها شکلی است که در خود محتوایی تولید نمی کند، قرار گرفتنه طولانی مدت آهن در میان زندگی ما قطعا به همراه خود التزاماتی را می آورد، این التزامات نشأت گرفته از ذات آهن است صد البته. آهن همیشه عنصری حیاتی برای بشر بوده، اما عنصری که نقشش بسیار محدود تر از انچیزی بود در گذشته که امروز است. ذات آهن یعنی سختی و بی روحی، این بی روحی و سختی قطعا ما را هم متاثر از خود می کند.
موافقین ۰ مخالفین ۰

در دفاع از چند همسری

این که در این دنیای مدرن شاهد آن هستیم که تمام احکام الهی دارند منسوخ می شوند، چیز عجیبی نیست، به هر حال پذیرفتنه احکام مدرن، یعنی کنار زدنه احکام الهی.

اما شاید موضوعی که به شدت مورد حمله مدرنیته قرار گرفت و به نوعی نیز طرفداران احکام الهی نیز همدلانه با آن همکاری کردند، نادیده گرفتنه حق مرد برای ازدواج با چهار زن بود.

چنان فضا علیه چند زنی شده است که این حکم الهی و این اصل مسلم تبدیل به یک جرم اجتماعی و حتی جرم دینی شد.

اینکه می گویم جرم دینی، سخنی به گزافه نگفته ام، چرا که در حکومت جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر بنا بر قوانین مردی که بخواهد تجدید فراش کند یا اینکه زن دوم بگیرد باید حسابی جواب پس بدهد و آنقدر علیه اش همه چیز جور می شود که مرد باید یا قید این حلال الهی را بزند یا اینکه با بلاها و مصیبت های پیش روی خود پنجه در پنجه بیندازد.

چند زنی یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اصل ها برای یک جامعه است، یعنی چند زنی نتنها به عنوان یک حلال الهی مورد تایید است، بلکه به عنوان یک امر مثبت جامعه شناسی برای اجتماع مفید و موثر است.

چند زنی علاوه بر آنکه کمک می کند زن هایی که نتوانسته اند شوهر کنند، بلکه کمک می کند، تنظیمی برای جامعه باشد، جامعه ای که در آن همواره زن ها بیشتر از مردها بوده اند.

گاه می شود که شرایطی پیش می آید که تعداد زن ها چند برابر مردان در یک روستا، یک شهر، یا یک کشور است.

این سوال، سوال غلطی است که اگر پرسیده شود اگر این قضیه برعکس شود و اگر تعداد زنان بیشتر باشد چطور.جواب اینست که مرد تفاوت های بنیادی با زن دارد و زن توانایی ندارد چند شوهری باشد، اما مرد چند همسری را می تواند بهینه سازی کند.

متاسفانه شاهد آن هستیم که چند همسری در بین مردان چنان محکوم است که گویی حتی جامعه مسلمانان و به خصوص زنان مسلمان آین اصل الهی را اصلا ندیده یا اصلا به رسمیت نمی شناسند.

چند همسری یک اصل مسلم الهی است و حتما برای آن کارکردهای مثبت و مفیدی است که اسلام آن را به رسمیت شناخته.

شاید گفته شود که این احکام برای عصر رسول بوده و دوران کنونی امروز در خود چند همسری را نمی پذیرد.که در جواب خواهم گفت که اتفاقا دوران مدرن پتانسیل آن را که در خود چند همسری را بپذیرد دارد و این پتانسیل بسیار بالا است.

عصر مدرن وقتی در خود فضای کار را به زنان هم داد و زنان از خانه به بیرون آمدند ، همسر صدمه می بیند، پس ازدواج مجدد و داشتنه همسری که خانه نشین باشد بسیار مفید و مطلوب است.

اینکه چند همسری را زنان مسلمان و اتفاقا مومنه بر نمی تابند، بیانگره این است که احکام مدرن و تفکر مدرن با لباس تزویر خوب توانسته است که رقیب خود یعنی احکام الهی را مغلوب کند.

چند همسری حق مسلم یک مرد مسلمان است و از نظر عقلی و شرعی هیچ گونه حقی برای محدود کردنه این اصل الهی وجود ندارد.

عمده نقد اصلی این نوشته باید معطوف می شد به زنان مسلمان که با این موضوع بسیار غلط و غیر منطقی برخورد کرده بودند است.زنان مسلمانی که چند همسری را به نوعی در حکم محاربه با خدا می دانند.

پس اعتقاد دارم تا چند همسری در بین زنان مسلمان و حتی تمام مسلمانان خوب جا نیافتاده ، نمی توان شاهد آن بود که با ازدواج مجدد یک مرد  به صورت یک امز طبیعی برخورد شود.

یعنی ما تا خودمان نتوانیم این موضوع را بین خودمان حل کنیم، عملا نمی توانیم در سطح جهان از آن دفاع کنیم.

در این نوشته من سعی داشتم که از چند همسری برای مردان دفاع کنم.

یقین دارم چند همسری می تواند یک مصلح فردی و اجتماعی باشد و باید مسلمانان در جهت تقویت این اصل الهی تلاش خود را بکنند.


موافقین ۰ مخالفین ۰

همه مخالفان مدرنیته

آمیش های مسیحی، مکتب تفکیک وطنی و شیعی، مردمان روستای اهل توقف طالقان و حالا کمی با ارفاق پست مدرن های فرانکفورتی را می توان از جمله مخالفان یا منتقدان مدرنیته نام برد.

البته می توان دیگرهایی را نام برد که خود را درون این مکتب ندانند ، یا اینکه متاثر باشند ولی وابسته نباشند که از مخالفان و منتقدان بنام مدرنیته بتوان آنها را نیز نام برد.

اما به هر حال این مکتب یا نحله یا تفکرهای بالا از عمده جریان های اصلی و معتبر مخالف یا منتقد مدرنیته هستند.

شاید اگر بخواهیم درکی به مراتب جامع تر و عمیق تر نسبت به مدرنیته داشته باشیم، رجوع به این مکتب ها کاری بسیار عقلانی و با چشم انداز مناسب تری باشد، به هر حال در لابه لای این اندیشه ها که در این مکاتب وجود دارد می توان نکاتی را فهمید که در صورت عدم مراجعه به آنها فهمشان غیر ممکن یا بسیار سخت و دشوار می بود.

شاید وقت آن رسیده که دنیای مدرن امروز به بازخوانی مجدد و همجانبه این مکاتب روی بیاورد.چرا که با گذر زمان ما شاهد آن هستیم همان خرده منتقدان مطرح و مهمی که در گذشته بودند ، دیگر امروز به سختی می توان همانند آنان را پیدا کرد.

گویا چارچوب مدرنی که به دور محتوای ضد مدرن شکل گرفته است، توانسته رقیب را به رفیق و تهدید را به فرصت تبدیل کند، یعنی بازتولید اندیشه ضد مدرن بشود دفاع از مدرنیته.

سخت نیست، شهید آوینی سخنی دارد به این مضمون که، با استفاده از ابزار مدرن مسخره است که بخواهیم به جنگ مدرنیته برویم.

یعنی با فرم مدرن محتوای ضد مدرن امکان تولیدش وجود ندارد.

وقتی که آن مکتب های بالا را معرفی کردم، ناخودآگاه به این فکر افتادم که نکند، کسی گمان کند من هم همانند آنان می اندیشم، از شباهتها گریزی نیست، اما از اختلافات عمیق هم که با آنان دارم هرگز چشم پوشی نمی کنم، با این حال چاره را جز این نمی بینم که بازخوانی مکاتبی را بخواهم که بعضا اشتراکشان با من شاید خیلی نباشد، اما به هر حال همان نقد نصف و نیمه شان به مدرنیته را غنیمتی می شمارم در این عصر مبهوت و سرگردان.

هستند کسانی، اصلا اندیشمندانی که کلام نافذی در نقد مدرنیته دارند اما از ترس خیلی چیزها که اصلی ترین آن را عدم مخالفت با جریان اصلی روزگار و همرنگی با جماعت است می توان نام برد.خجالت از ابراز عقیده به خاطر اتهام امل بودن یا عقب مانده بودن.

چرخ مدرنیته بسیار پر رونق و حداکثری در حال چرخیدن است، سنت ها را می بلعد، له می کند، نابود می کند و اصلا آنها را به قهقرا سوق می دهد، سنتهایی که جدا از دفاع های غیر منطقی، در واقع بودنشان تعادلی برای جامعه بود.سنتهایی که وجود داشتنشان اگر چه تضمین کننده حداقلی هایی از زندگی سالم بود، اما با این حال چون مدرنیته در خود حداکثری هایی از منابع نابودی نبود.

زندگی حداقلی در سنتها به گمان کوته بینان در واقع تراز یک زندگی ایده آل بود که خردشان از فهم این مساله کوتاه بود.

کوته سخن آنکه، سخنم را به مسلمانان شیعه می گویم، چرا که در آنان این پتانسیل را می بینم که به پاخیزن و علم مخالفت خود را به روی این دیو مدرن برافرازن.


موافقین ۱ مخالفین ۰

مدرنیته و مسلمانی« اسلام حداقلی و حداکثری در عصر مدرن»

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در مواجه با مدرنیته، روش روستای منتظران طالقان رو در پیش بگیرم.یعنی هرجور که حساب می کنم و برآیند می گیرم، متوجه می شوم که برای مسلمانی و مسلمان ماندن یا لااقل برای مومن ماندن در عصر کنونی، یعنی عصر مدرن، عصری که در آن فرم به نحوی شده است که دیگر محتوای اسلام نمی تواند در آن پیاده شود، یعنی این پتانسیل دیگر وجود ندارد، یعنی وقتی می گویم وجود ندارد، یعنی واقعا وجود ندارد. در زندگی شهری امروز که سایه مدرنیزاسیون بر روی آن به شدت دیده می شود، مدرنیزاسیونی که هر روز به الحاد و ارزشهای الحادی نزدیک می شود به واقع چگونه می توان در آن مسلمانانه زندگی کرد. نمی خواهم مبحث حلال و حرام یا باید و نباید را پیش بکشم، اما به هر حال نمی توان این موضوع را هم نادیده گرفت که مقدمات حلال و حرام و درست و غلط، اخلاقی یا غیر اخلاقی از چیزی بیرون از این زیست محیط اجتماعی و لوازم این زیست محیط پدید نمی آید. یعنی هر پدیده ای در ذات خود ،تبعاتی را به همراه دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت، یعنی فرم حنثی نیست، یعنی اصلا فرم خنثی وجود ندارد، هر فرم با خود محتوایی دارد که می تواند در جریان زندگی اجتماعی خود را تعریف و تفسیر کند. ارزش های مسلمانی و مسلمانان که دو بخش فرم و محتوا را شکل می دهد، بخش اعظمش با ارزش های چند هویتی امروز سر ناسازگاری دارد.یعنی اصلا نمی توان این دو را با هم جمع کرد و در هم سوار کرد. خوب نگاه کنید به سبک زندگی و فرم زندگی امروز شهری که در کلیتی شبیه به هم و در جزئیاتی متفاوت، ما مردم را نگاه می کنیم، فردی را بنا بر عضوی از این کل که مانند آنهاست با کمی اختلاف در نظر می گیریم، خوب این فرد باید حتما چند نکته مدرن که سنش به اندازه سن خود فرد نمی رسد اخذ کند، تلویزیون، ماشین، موبایل و ... این فرد بنا بر ساختار باید روزش را نه ساعت پنج صبح بلکه هشت صبح کاری شروع کند، سپس کاری را انجام دهد که هیچ علاقه ای به آن ندارد، کاری که خسته کننده و طولانی مدت است، سپس پایان کار، بازگشت به خانه ور رفتن با گوشی، تلویزیون دیدن، دیر وقت خوابیدن و تکراذ این چرخه.و نابودی جسم و روان. فرد مسلمان باید لباسی را بپوشد که شکنجه گرش باشد، لباس های تنگ و پلاستیکی. فرد باید هر روز با مساله حجاب و پوشش بانوان درگیر باشد، فرد مسلمان باید ارتروز بگیرد، چرا که اگر سرش رو به پایین نباشد، مجبورست صحنه هایی را ببیند که با مسلمانی اش دزگر تضاد است. البته این اندک حرفهایی است که گفته می شود، چرا که اگر بخواهم تضادها و برخوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون با اسلام و مسلمانی باید هزار ها صفحه مطلب بنویسم. مسأله اینجاست که فرد مسلمان و جامعه مسلمان با پذیرفتنه ارزشهای چند هویتی و البته الحادی نمی تواند مسلمان باشد و مدرن هم باشد، البته این کلمه و واژه مدرن ظاهر خطرناک و مسمومی است که ما را فریب می دهد، یعنی باز معنایی نو خود ظاهر فریبی است. آیا به واقع فرد مسلمان می تواند در محیطی که در آن الحاد و خودکامگی تولید می شود، یک ارزشمدار مسلمان باقی بماند، یعنی اصلا امکانش وحود دارد، یعنی اصلا جبری در کار نیست، قطعا جواب منفی است، شما نمی توانی گندم را در بیابان بکاری و محصولی پربار و قوی دریافت کنی، تازه اگر محصولی بدهد.شما وقتی دانستی که فرم در واقع محتوا هم هست، متوجه می شوی که نخیر اسلام و مسلمانی در تمدن مدرن غربی و شرقی امکان تحقق ندارد یا خیلی کم دارد، اما امکان داشتنش هم چه سود، اسلام حداقلی چه سود. من وقتی در تاکسی می نشینم و هنگامی که راننده می خواهد آهنگ گوش دهد، و اتفاقا اکثرا هم موافق و تنها من مخالف چه می شود کرد. شما به یک پله عقب برگرد، تاکسی چرا باید به ضبط صوت مجهز باشد، ضبطی که فرمش محتوایی تولید می کند که تو را به این سو می کشاند که علاوه بر رادیو موسیقی های دلنشین هم گوش دهی، یعنی ساختار به نحوی است که تو کشیده می شوی به نبایدها. وقتی که کارمند بانک نمی تواند در وقت نماز به نمازش برسد و باید نماز را قربانی کند، چطور ممکنست اسلام حداکثری داشته باشیم، شاید خیلی ها مثال های بالای مرا ابتدائی و خنده دار بدانند، ولی خوب آنانکه ضمیرشان روشن است می دانند من چه می گویم. ساختار امروز جهان ما با ارزشهای الحادی و ضد الحادی که در ظاهر فرببنده خودش را محصور ساخته به راستی که بلای جان معنویت و اسلام است. گزینشگری کردن هم تنها خود را فریب دادن خواهد بود، گزینشگری از میان بد و بدتر، برای گزینشگرانی که نه فعال بلکه منفعل هستند چه دردی را می تواند دوا کند. در ساختار کنونی که شاهد بازتولید ارزشهای اومانیستی و الحادی هستیم، مسلمانی در آن فضا غیر ممکن یا بسیار سخت است، مسلمانی کردن هم در بهترین حالت می تواند فقط حداقلی باشد، خیال نکنید من در عرصه فردی و اجتماعی سخن می گویم، در عرصه اجتماعی که سخن جز ضد ارزش و ضد اسلام نیست، در ارزش های فردی متاسفانه باید بگویم نیز ما دچار هم تناقض و سردرگمی هستیم که در عرصه های اجتماعی هستیم، حال کمی کمتر. به نظرم دیگر وقت آن رسیده که بازگردیم به ارزشهای اصیل اسلامی، ارزشهایی که چه در فرم و چه در محتوا همانگونه است که در زمان نبی اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت موجود بود.سبکی از زندگی که در آن ساختار بوی معنویت و اخلاق می دهد نه ساختاری که در آن الحاد مهمترین محصولش است. نکته اول.آیا می توان اسلام حداکثری در عصر کنونی داشت، اسلامی که فرم و محتوای آن غالب است. نکته دوم.مسلمان حداکثری چطور. نکته آخر.رجوع کنید به روستای منتظران طالقان.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰