یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

یاد باد آن روزگاران

خواهم طرحی نو دراندازم از طرح قدیم

من تو دهن این مدرنیته می زنم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

نویسندگان

۶۷ مطلب توسط «وحید عبدی پور» ثبت شده است

قصد آن را ندارم که از درگیری های بیشمار و خانمان سوز بین دینداران و بی دینان بنویسم و اصلا قصد آن را ندارم بنشینم بگویم دین اینجا و آنجایش خوب است، بی دینی اینجا و آنجایش بد .چرا که پرداختن به این موضوع صد ها جلد کتاب می شود.

قصد ندارم ریز به ریز نکات مثبت دین و ریز به ریز نکات منفی بی دینی را بنویسم، اما می خواهم سخن از چیزی بگویم که جامعه آن را به شدت در خود برجسته و عیان می بیند، تنازع دین و بی دینان.تنازعی که رواست در موردش مطلب ها نوشت، چرا که به نظر من خیلی از بحرانها بر سر اختلاف این دو تفکر است.

حالا چه کسی و چه اندیشه ای بر حق است را هم کلا می گذارم کنار، می خواهم سخن از یک بی اعتنایی بسیار بسیار تاثیر گذار بزنم، بی اعتنایی به یک قدرت و ظرفیت عظیم به نام دین و دین مداران.

امروزه کاملا آشکار شده است که دین و دین مداری، بسیاری از سنگرهای خود را جلوی الحاد، اتیئسم و خلاصه ضد دینان از دست داده است، قطعا واضح است که ساختارهای ضد دینی یا اصلا ساختارهایی که در خود دین را راه نمی دهند یا همسو با دین نیستند، توانسته اند بسیار قوی خود را باز تولید کنند و دایره نفوذ خود را روز به روز گسترده تر کنند، که صد البته مدرنیته و اندیشه های مدرنیته قطعا بسیار نقش اساسی در این رویکرد داشته و دارد.

ما در عصر کنونی در مواجه با دین با چند مکتب فکری روبرو می شویم که هر کدام در برابر با دین رویکردهای متفاوتی اخذ کرده اند.

رویکرد اول کلا ضدیت با دین است، یعنی کلا این مکتب فکری می گوید دین و اندیشه های دینی باید حذف شود و دین را یک تهدید بلقوه می دانند و بالفعل می دانند.

رویکرد دوم ، رویکردی بدبینانه به دین است که خواستار محدویت گسترده دین هستند، اما آنها دین را در خانه ها و مساجد و کلیسا تحمل می کنند.

رویکرد سوم، رویکردی است که دین را مضر می داند، اما اعتقاد دارد که دین دز بعضی از جاها به درد می خورد و می توان از آن در راستای اهداف استفاده کرد.

رویکرد چهارم، رویکردی خوش بینانه به دین است که اعتقاد دارد، دین و ارزش های دینی باید نقش داشته باشد در جامعه، اما نقشش باید حداقلی باشد و در ساختار سیاسی و تصمیم گیری های کلان نباید شرکت کند.

رویکرد پنجم، رویکردی خوش بینانه به دین و رویکردی حداکثری هست که اعتقاد دارد دین باید در تمام سطوح جامعه باشد و در تصمیم گیری های کلان هم نقش داشته باشد.

این پنج رویکردی را که ذکر کردم، قطعا در تاریخ بشری و حتی امروزه می توان مصداق های فراوانی برای آن یافت.

اما سخن اصلی من چیزی دیگریست، سخن من این است که با دین و دین مداران چه باید کرد؟

ببینید کتابی خواندم به نام دین و ارتباطات بین الملل، این کتاب را البته خلاصه کرده ام و در وبلاگم هم موجود است.داشتم می گفتم که در این کتاب نویسنده مطرح کرده است که ما برای دین سه دوره داشته ایم، دوره قدرت دین، دوره ضعف دین، دوره بازخیزشه دین، حالا من این گونه از این کتاب یافتم مطلب را، بر اساس آنچه که من متوجه شدم، ما بعد از ضعیف شدنه دین و کلیسا یا مساجد ، باز امروزه با قدرت گیری دین روبرو هستیم، قدرت گیری دین داران و دین مدارانی که دین را قبول دارند و از آن پیروی می کنند و به آن بعضا سخت پایبند هستند.

خوب در اینجا ما به یک مشکل بسیار بسیار اساسی مواجه هستیم، تقابل دین و دین مداران با بی دینان و ضد دینان، یعنی این یک خطر بسیار بزرگ برای جامعه بشری هست، اما تکلیف چیست؟ جنگ ، نزاع، کشمش، عدم تفاهم یا که نشستن بر سره میزه عقلانیت و مذاکره؟؟

ببینید ما با دین مدارانی روبرو هستیم که تعدادشان بسیار بیشتر از بی دینان هست، بنابراین ما باید ترازوی خواسته ها را به سمت دین داران سنگین تر کنیم و سعیمان بر آن باشد که دین مداران را راضی تر نگه داریم.

ببینید دین مداران پرشمار بخش مهمی از پیکره و بدنه جامعه انسانی هستند، نادیده گرفتنشان منجر به شکل گیری خشونت، افراط و کشمکش می شود ، داعش محصول چنین نادیده گرفتنی هایی است.

دین را باید در بازی وارد کرد، از پتانسیل های دین باید استفاده کرد آنهم نه حداقلی بلکه حداکثری، این حق دین و دین مداران بی شمار است که در جامعه ای که در اکثریت هستند در اقلیت نباشند.

از طرفی می توان  از ظرفیت های دین و دین مداران استفادهای فراوان برد که قطعا این امر، اتفاقی شدنی و ممکن است.




نکته اول.

اسلام شیعی به نظرم باید قالب بر تمام تفکر ها باشد و به نظرم در خود تمام آن چیز هایی که فرد و جامعه نیاز دارد را پاسخگو است.

نکته دوم.منو به پلورالیسم متهم نکید که بند بند وجودم از آن بیزار است.

نکته سوم، این مطالب بالا برای شرایطی است که دو طرف سر ناسازگاری دارند«تقیه می کنیم».

نکته آخر دین و دین مداران دوباره قدرت می گیرند، آنهم در ظهور حضرت مهدی صلوات الله علیه و اله. ان شاءالله

وحید عبدی پور
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر

پیغمبر ما فرمودند به زنان نوشتن نیاموزید.

این حدیث بالا، یک حدیث بسیار معروف، واضح، مشهور و مهمی است که برای مسلمانان وجود دارد.گمان نکنید که این حدیث می گوید زنان بی سواد باید بمانند، نه، بلکه حدیث مشهور تر از پیغمبر داریم که کسب علم، بر هر زن و مرد واجب است.

اما چه علمی، قطعا علم دینی و آنچه که دین تاییدش کرده و آن را علم گفته.این را هم باید اضافه کنم که زنان محدودیت بیشتری دارند در اخذ برخی از علم های مفید که اسلام آن را تنها مخصوص مردان قرار داده.

اما بنا بر آن حدیث اول که در بالا گفتم می خواهم نگاهی داشته باشم به زنان علم آموز دینی، یا طلبه های زن دینی، آخوندهای زن به نوعی.

ابتدا باید بگویم برخی ها این حدیث را آمدند که تفسیر به رای و مطابق با امیال خود کنند ولی خوب این حدیث آنقدر ظاهرش برای تحریفش و تبدیل کردنش سخت است که جز با کمی جفنگیات نمی توان تفسیر به رایش کرد.

آنچه که مسلم است ما چیزی به نام حوزه علمیه در اسلام نداشتیم ، بدتر آنکه چیزی به نام حوزه علمیه بانوان که اصلا ندلشتیم، اما نمی دانیم چه اتفاقاتی مس افتد که حوزه علمیه تأسیس می شود و چه اتفاقات نامبارک و اعجاب انگیزه دیگری می افتد که حوزه علمیه بانوان تأسیس می شود.

بماند که خروجی حوزه ها در قدیم کم ثمر، اکنون بی ثمر و ایضا برای خانم ها اصلا زیان ده و بی هنر است.

حالا به هر حال ما به حوزه هایی روبرو هستیم که اگر بخواهم نقدش کنم، می ترسم کار دست خودم بدم، حالا حسابش رو کنید که حوزه علمیه بانوان قرار است چه شود.

ببینید تعارف ندارم با کسی، با قدرت می گویم حوزه علمی بانوان یک بدعت اساسی در دین و یک ناهنجاری عظیم برای اجتماع مسلمانان و اصلا سایر دنیا است.

وقتی که حدیث صریح و واضح زنان را از نوشتن نهی می کند و خانه ماندن را بهترین امر برای آنان می داند، آن دسته از زنانی که ماست مالی می کنند حدیث را یا تحریف یا تفسیر به رای می کنند تا مطابق با هوای نفس خود بتوانند پیش بروند خوب حرفی نمی ماند.

یک زن برای علم دینی می تواند کتاب بگیرد در خانه بخواند و ظرف چند سال فقیه دینی شود، اگر واقعا دغدغه دین دارد نه دنیا.

این که استاد باید داشت، حرفی بی اساس و بی منطق است.

متاسفانه ما با کسانی روبرو هستیم که مطالباتشان از دین، تنها ارضای هوای نفسشان است.

لابلای بحث این را هم بگویم زنی که رفته است در مجلس کشور و نطق سیاسی می خواند در تلویزیون نطق سیاسی و غیره می خواند، او چرا می آید سینه سپر می کند که زنان ما دارند بیراهه می روند، چون مب خواهند به استادیوم بروند یا....

اول شما برادریت رو ثابت بکن بعد، یعنی شما خودت جیب ما رو نزن، یعنی....استغفرالله.

کسی شما رو باور نمی کند، شما خودت همه جا هستی، بعد می آیی نصیحت می کنی به شوهر داری، خانه داری، خانه ماندن...شما اصلا شوهره بدبختت می بیند شما رو...

شما که تضاد و تناقض رفتار و گفتار داری...بگذریم.

بحثم در حوزه علمیه بانوان بود.

اول صریح بگویم که جامعه هیچ نیازی به علم آموزی زن ندارد.هیچ نیازی.

دوم آنکه، دین هیچ نیازی به پشتیبانی و حمایت زن حوزوی ندارد.

سوم اینکه زن حوزوی هیچ وقت بالاتر از زن خانه داره علم آموز نیست، زنی که در خانه علم یاد می گیرد.

چهارم اینکه، حوزه علمیه بانوان بی ثمر ترین و پر ضرر و پر خطر ترین، بخش برای آسیب زدن به دین و مذهب است و....

وقتی که یک زن می رود پای درس می نشیند و مخالف با کلام نبی اکرم از خانه بیرون می رود و نوشتن یاد می گیرد و سپس این علمش هم پشیزی نمی ارزد و شوربختانه آنکه به این علم بی ثمرش هم عمل نمی کند، آیا به واقع، ما با بحران روبرو نیستیم؟

حوزه علمیه بانوان به چند دلیل مهم نباید تاسیس می شد، دلیل اول این است که، دین هیچ گونه برنامه ای برای آموزش زنان در خود ندارد، نداشته و نخواهد داشت، زن تنها باید در خانه علم دینی یاد بگیرد، نیازمند به بیرون رفتن هم شد در شرایط استثنایی برای دسترسی به منابع دینی، هیچ مشکلی برای بیرون رفتنش نیست.

دلیل دوم اینکه، اساسا زنها نقشی که دین بدانها داده است بر محور خانه و خانه داری است، پس زدنه این نقش یعنی برهم خوردنه تعادل، لطفا نگویید که می توان به جفتس رسید هم درس هم خانه که دروغ محض است.

دلیل بعدی آنکه در پسه این به ظاهر علم آموزی ما با یک امر خطرناک و مخفی روبرو هستیم، تبعیت از الگوهای غربی و غیر دینی که زن را به مثابه یک مرد می داند و خواستار آن است که نقش های زن و مرد را تحریف و جابجا کند.

اما یک نکته عجیب و کمی ناراحت کننده را هم بگویم که هر چقدر زنان سوادشان و دانششان بیشتر میشود و بالاتر می رود«البته دانش با معرفت و فهم یکی نیست» متأسفانه ناسازگار تر و بی پروا تر می شوند، البته می توان بیشتر این مطلب را بسط داد اما سر بسته بماند بهتر است.



به هر حال حوزه علمیه بانوان از آن بدعت هایی است که قطعا سراسر شر است، به واقع بدون هیچ گونه اغراقی، حوزه علمیه بانوان سراسر شر است.چنانچه زنه بیرون رونده از منزل سراسر شر است.

متاسفانه این زنان حوزوی اکثرا چنان خود را بالا هم می بینند که گویا، استاد تمام مردمان هستن و شکافنده علم هستن، با اینکه چیزی در چنته ندارن، جز حفظیاتی که آنهم نصف بیشترش غلط و فاقد ارزش هستند.

به هر حال ما با زنان حوزوی، با حوزه علمیه بانوان با زنان بیرون رونده مشکل داریم و مشکل ما، مشکل اسلام است، مشکل دین است.

قصد من آن نیست که بخواهم بگویم زبانم لال زنان حوزوی مشکل دار هستن و تابع هوای نفس هستن، نه اکثر آنها قصد و نیت خیر دارند ولی خوب جاهل هستن و اسیر دچار زمان زدگی یا عصر مدرن زدگی شدن و چیزهایی برایشان عادی و طبیعی جلوه می کند که ناطبیعی و غیر عادی است.

اما به هر حال خودم مشاهده و تحقیقات شخصی ام این را نشان می دهد که زنان حوزوی در زندگی شخصی و مشترکشان خیلی موفق نیستن.

تا یادم نرفته است، این نکته مهم را هم بگویم که اساسا زن ها آفریده نشده اند و در ساختارشان آموزش به صورت فشرده و سنگین به مانند حوزه ها نیست و این مساله به آنها آسیب هایی می زند، همینطور آنها را از زن بودن تا حدی غافل می کند.



اما در پایان یادآوری می کنم که زن را به حوزه رفتن سودی نیست

وحید عبدی پور
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

همانگونه که تمام دستاوردهای مدرنیته و مدرنیزاسیون، کم سود و پر ضرر بوده، پزشکی مدرن هم از این قاعده مستثنی نیست.

متاسفانه، تبلیغات و فضای رسانه ای مدرن، به همان میزان که سعی بر تخریب طب سنتی می کند، همان مقدار هم تلاشش تبلیغه، طب نوین و دست آوردهای نداشته آن است.

به هر حال فضا و شرایط امروزی جامعه تبلیغ زده به نحوی است که طب مدرن را نتنها یک رهایی بخش می دانند، بلکه آن را به مثابه یک معجزه قلمداد می کنند.

خوب البته نباید از این نکته هم غافل شد که نگاها و دیدگاها کم کم نسبت به طب مدرن به عنوان یک رهایی بخش و معجزه تعدیل شده و دیگر آن نگاه خوش بینانه به آن وجود ندارد و مردم کم کم دارند با آنچه که واقعیت هست و نه آنچه که به اشتباه واقعیت می دانستند، آشنا می شوند.

اندیشمندان و صاحبان قلم هم خودی نشان داده و نسبت به واقعیت کنونی طب مدرن و فریبکاری های آن مطالب باارزشی نوشتند و مطالبات بحقی را خواستار شدند.

اما باید گفت، متاسفانه باز هم غول های رسانه ای و تبلیغاتی، آنچنان کنترله اندیشه های مردم را در اختیار خود دارند که بسیار دشوار است که بتوان مردم را با واقعیت طب مدرن آشنا کرد و آن توهم و رویا پردازی هایی را که رسانه ها نسبت به طب مدرن ساخته اند شکسته شود.

به هر حال طب مدرن از پولساز ترین کارها است و بهتر است طب مدرن را ، طب ناشریف مدرن را طب نخوانده، بلکه تجارت نامید.

تجارتی که در آن مردم چون گوشت های قربانی هستند و دست به دست می شوند.

کافی است که به میزان رضایت مردم از طب مدرن مراجعه کرد تا نیک دانست که طب مدرن تاچه میزان بی آبرو خواهد بود.

این هم صریحا بگویم که آن میزان دستاورد های طب مدرن را هم باید در اصل دزدی از طب سنتی دانست و این دستاورد ها در اصل متعلق به طب سنتی است نه طب مدرن.طب مدرنی که برای بهبود یک بیماری دها بیماری جدید را تولید می کند.

باید دانست که طب مدرن، خود یکی از اصلی ترین، درد و بیماری سازان است و خود یکی از علت های اصلی بیماری های کشنده و پیچیده و مزمن است.

طب مدرن که در خود نه تجربه ای دارد و نه آزمون و خطای درست و درمانی که بشود روی آن حساب کرد، بلکه صرفا چند آزمایش نامنظم و بی ربط بر روی چند موش بخت برگشته که ، در آزمایشگاه ها اسیر شده اند.

بخت برگشتانه تر آنکه، موش را چون انسان دانسته و گمان کرده اند که بدن انسان چون موش است و خود بخوان این مجمل را....

طب مدرن خود مادر تمام شرور و بیماری ها است که متاسفانه آنرا رهایی بخش می نامند.

طب مدرن، طبی بی ریشه، بی سابقه، بی تجربه و جدید است که شناختی از انسان، بیماری و درمان صحیح ندارد و این را می توان به راحتی از آمارهایی که از افتضاحات طب مدرن پخش است را به دست آورد.

طب مدرن شاکله اش را  تنها چند آزمایش نامنظم و پر خطا تشکیل داده است که ، هنوز نفهمیده است که انسان و بدن انسان چیست.


آنچه که بسیار بسیار درد آور است، آن است که امروزه طب، یک تجارت پر سود شده است و به طبع آن حواشی مربوط به طب تبدیل به یک بازار رقابتی و تجارتی شده است که انسان را به منزله یک کالای تجارتی به حساب می آورند.

طب مدرن، پیشرفتش را پیشرفت سرسام آورش را نتنها مدیون شایستگی خود نیست، بلکه این پیشرفت را باید تنها به دلیل جهل انسان نسبت به آن و عوامل و لابی های پر قدرت طب مدرن که صد البته به پشتوانه رسانه ها و تبلیغات قدرتمندی که از انها حمایت می کنند دانست.

می توان کرسی گرفتن و روی کار آمدنه طب سنتی را تنها و تنها بی لیاقتی طب مدرن دانست.طب سنتی کم کم دارد قدرت می گیرد، اما باز هم بسیار بسیار، ظرفیتها و حمایت ها از آن پایین است.

طب مدرن به هر حال دارد یکه تازی می کند و این یکه تازی فعلا ادامه دارد.

باید بگویم که طب مدرن، طبی تجاری است، تا طبی انسانی و دلسوزانه.طبی که انسان و بیماری او را یک فرصت برای پیشرفت و پولسازی بداند و از همه بدتر آنکه، طبی که انسان را بیمار و نیازمند نشان می دهد برای پول درآوردن، آیا، این طب انسان را به سلامتی جسم و روح می رساند.

عمل ها و جراحی های زیبا سازی که از افتضاحات طب مدرن است، این را واقعا کجای دل باید بگذاریم.

به هر حال بیمار بخت برگشته هم باید، غمه بیماری را بخورد، هم غمه، هزینه ها را و هم غمه، ناکارآمدی این طب به ظاهر مفید را.

راجبه طب مدرن حرف ها بسیار است و می توان کتاب ها نوشت...بگذریم..

اما طب سنتی را که آنقدر سنگش را به سینه زدم، در برابر، طب مدرن آنگونه ازش دفاع کردم.

طب سنتی هم قطعا ایراداتی و اشکالاتی بسیار دارد.

من طب مفید و کاربردی را طب اسلامی و شیعی می دانم که ان شاءالله اگر توانستم و اطلاعات را جمع آوری کردم، راجبه طب اسلامی شیعی، مطلبی می نویسم.


وحید عبدی پور
۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

انسان قطعا آزادی و آزادگی را دوست دارد می توان ادعا کرد که انسان کلا ساختار گریز است، دوست دارد که آنچه را که خود می پسندد و دوست دارد را عملی کند .

به هر حال ما با انسان هایی سرو کار داریم که گمان می کنند، ساختار شکنی یعنی امری خوب و پسندیده.آنها ظاهرا می خواهند با طبیعت خود با طبیعت زندگی بجنگند و به نوعی با جماعت همرنگ نباشند.

یعنی برای یک انسان، خیلی محلی از اعراب ندارد که کسی بخواهد به او بگوید که چنین و چنان کن و مطابق با این چارچوب پیش برو.

اما خوب به هر حال انسان ها برای اینکه بتوانند از این حق آزادی خود در برابر انسان هایی که مانند آنان آزادی خواه هستند و عینا هم مانند هم راجبه حد و حدود آزادی نظر یکسانی ندارند، مجبور می شوند که چارچوپ و ساختاری را مشخص کنند.

حال وقتی اولین چارچوب مشخص شد، دیگر، آن لحظه است که ساختار، ساختار جدید تولید می کند و ساختار در ساختار.

اما خوب محدودیت اولین ثمره ساختار است و چه کسی است که محدودیت را دوست داشته باشد.

اما به هر حال محدودیت ها را نمی توان تماما بد معرفی کرد و آن را یک شر مشخص کرد.

وقتی ساختار ساخته شد، ساختار شکنان هم قطعا سر بر می آورند ، این امری عجیب نیست ، چرا که هر کس نظری دارد، خواه درست و خواه غلط.

اینکه من بگویم هر ساختاری قطعا درست است که قطعا چنین نیست، هیچ آدم عاقلی چنین چیزی را نمی گوید، اما آیا هر ساختاری هم بد و اشتباه است. آیا بشر از اینکه در یک ساختار مشخص قرار بگیرد و طبق آن عمل کند، این یعنی عدم عقلانیت و عدم بهره وری درست از زندگی؟.

ما متاسفانه امروز با ساختار شکنی های بسیار گسترده ای روبرو هستیم، گویا بشر مدرن کنونی قصد دارد تلافی تمام ساختار نشکستن هایی را که در طول تاریخ می بایست انجام می داد و نداد رو به یکباره انجام دهد، حتی آن ساختارهایی را که بودنشان به از نبودنشان است.

اما این جنون ساختار شکنی تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟؟

ترس بزرگ من است که این ساختار شکنی ها خود تبدیل به یک ساختار شود.

نمی خواهم به هیچ وجه کلامم کلی گویی و نا مفهوم باشد، واقعا قصد شفاف سخن گفتن دارم.منظور واضح است، انسان هایی که در طول تاریخ به جبر مجبور بودن به هر دلیلی ساختار پذیر باشن، امروز فضایی برای آنان فراهم شده است که بسیار ساده و راحت ساختار شکن شوند .

شاید بتوان گفت عقده ها و سرکوب شدن ها در طول تاریخ، امروز چون غده ای سر باز کرده و دارد به یکباره خود را تخلیه می کند.

اما تاریخ نشان داده که هیچ ساختاری ماندگار نیست و می توان گفت ساختار این ساختار شکنی ها هم نمی تواند تا ابد پیش برود، گرچه می توان گفت که قطعا مدت طولانی تری را زیست خواهد کرد، چرا که در خود جذابیت ها، آسانی ها و راحتی های بیشتری از هر ساختار دیگری دارد.

اما سوال اصلی این است... ساختار خوب است یا بد؟

ساختار شکنی خوب است یا بد؟


وحید عبدی پور
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چند وقت پیش، مطلبی درمورده روستای منتظران طالقان نوشتم و تلاش کردم بنا بر تفکر دینی، آنها را مورد ارزیابی قرار بدهم.

بعد از آن بود که سعی کردم، کمی دقیق تر بشوم و آنها را و زندگی آنها را مورد قضاوت دینی قرار بدهم.مورد قضاوت کسی که خودش را اخباری و اهل حدیث می داند و مبنایش را از روایات اخذ کرده است.

البته باید گفته شود، پس از بررسی ها و جستجو های فراوان در حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین، تنها نکته ی برجسته و قابل لمسی را که یافتم، این بود که تاکید بر این است که علم واقعی، درست و مفید نزد آنان است و این در حدیث قطعی است.

اما نکته ای بسیار بسیار مهم آنکه حقیر به طور قاطع ، صریح و مستقیم ندیدم که اهل بیت گفته باشند که علم را از اجنبی نگیرید یا اینکه علم اجنبی سراسر ایراد و حرام است.

یعنی از دیدگاه فقاهتی می توان گفت که بر فرد مومن ، شایسته و بایسته است که جز در درگاه اهل بیت نرود و این حقیر اعتقاد دارم که رفتن جز به درگاه آنان برای کسب هر علمی چه، دینی، چه اقتصادی چخ پزشکی و خلاصه تمام علوم مفید و مورد تایید و نیاز امری در حد گناه و اشتباه است.

اما نمی توان اینگونه گفت که پس از کفار و غیر علوم های غیر دینی را نباید اخذ کرد و حرام است، این حقیر که چنین مطلبی را نیافتم، در حدیث و سنت قطعی اهل بیت.

با توضیحاتی که دادم به سراغ تفکر طالقانی ها می روم.

طالقانی ها را می توان به چند بدعت متهم کرد.

بدعت اصلی آنها را می توان دنیا گریزی و نوعی ریاضت دانست که حقیر اعتقاد دارم، این ریاضت خیلی قابل توجیه نیست.

البته نکته مهمی بگویم، خود اعتقاد دارم که بهترین جا و مکان برای زندگی ، دور ترین نقطه از مظاهر مدرنیته و مدرن است که به شرطی که عسر و حرج و باید ها و نباید ها را هم تشخیص بدهی و زندگی شهری را حرام اعلام نداری بلکه آن را مکروه دانست.

اما بدعت دوم.

به نظر می آید، آنان مردمان زمان خویش نیستند، یعنی آنان به نوعی خود را محروم کرده اند، یعنی شتری هستند که تنها پشت سوار شدن را نمی دهند اما شیر را می دهند، چگونه، به این نحو که اصل برائت را از مدرنیته رعایت می کنند، اما اصل تقیه را نه.خلاصه انکه آنها تقیه را خوب درک نکرده اند.

بدعت سوم.

آنان، خود را در اصل نتنها گمنام نکردند، بلکه خود را بر سر زبان ها هم انداختند، چرا که همانگونه که گفتم تقیه را که در خود هوشمندی دخیل است را رعایت نکردند و در نتیجه، خیلی زود تفکر جالب و قابل توجه شان به زیر خلوار ها نقد دفن شد.

بدعت چهارم.

آنها اجتهادی عمل کرده اند و مبنای صحیح روایات را خوب درک نکرده اند.

آنها رهبانیتی را در پیش گرفته اند و مردم گریزیی را در پیش گرفته اند که تایید معصوم را بدین نحو قطعا به همراه ندارد.

بدعت پنجم.

گویا آنان زنان را حبس کرده اند و کسی زنان آنان را بیرون نمی بیند، این دیگر از آن تندروی هایی هست که قطعا محکوم است .

بدعت ششم.

ظاهرا آنان غریبه ها را خیلی تحویل نمی گیرند و با مردمان رابطه برقرار نمی کنند، که اینهم قطعا صحیح نیست.

بدعت هفتم.

صله رحم را بریدند. آیا سوار شدن به ماشین حرام است ؟، قطعا این اجتهادی باطل و قیاسی ناپسند درش هست ، بنابراین استفاده از ماشین حرام نیست و آنها دچار این اشتباه فاحش شده اند.

بسنده می کنم به مطالب بالا.

اما استفاه از ماشین، را در صورت اضطرار مانند صله رحم یا، سفر های زیارتی من نمی دانم چرا رد کرده اند.

من قبول دارم که ماشین، یک وسیله مکروه است، اما حرام بودنش را نه.

مطالب بالا را که گفتم، نمی خواهم بگویم، آنان در گمراهی هستند، قطعا خیر، اما می گویم، باید ها و نباید ها را باید از حدیث و سنت معصومین صلوات الله علیه اجمعین برداشت کرد، نه عقلی محدود.

آنها زندگیی در پیش گرفته اند که به نظر حقیر رهبانیت است و من اینچنین برداشت کرده ام.

الله اعلم.


وحید عبدی پور
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شاید بتوان این ادعا را کرد که اعدام با چوبه دار، یکی از خشن ترین، سخت ترین و دردناک ترین نوع اعدام است.

در این نوع از اعدام، شخص را به طرز وحشتناکی زجر می دهند و شخص محکوم به مدت یک تا دو دقیقه باید شاهد مرگی درد ناک و زجر آور باشد، یعنی همین که یک تا دو دقیقه در انتظار مرگ است و همین که دارد مرگی دلخراش را تجربه می کند، از نظر جسمی و روحی به شدت درد اور است و می توان گفت این نوع مرگ تدریجی زجر آور به راستی که شکنجه گری است.

من قطعا موافق اعدام هستم، اما نه شکنجه دادن.

ببینید همین که کسی بداند قرار است کشته شود و بمیرد این خود یکی از بدترین نوع شکنجه ها است، حال دیگر لازم نیست ما شکنجه را روی شکنجه بگذاریم و محکوم بخت برگشته را با چوبه دار، این نوع از اعدام بسیار سخت را بر رویش اعمال کنیم.

به نظر من شمشیر و زدنه گردن که در اسلام آمده، مناسب ترین، کم درد ترین، سریعترین نوع مرگ است.

یعنی محکوم همان شکنجه روحی برایش کافی است و شکنجه بیشتر در حقش روا نیست.

اعدام با شمشیر بی شک مناسب ترین نوع اعدام است.

نه اعدام آنقدر باید آسان باشد که طرف را مثلا ابتدا بیهوش کرد و سپس  جریان حیاتش را قطع کرد و نه انقدر سخت چون چوبه دار که شخص بی نوا را زجر کش کنیم.

شمشیر و قطع گردن، در خود هم اهرم خشونت متعادل برای جلوگیری را دارد و هم یک روش منصفانه برای مرگ است.

نباید فراموش کرد که ، اینکه می گویند این عمل وحشیانه است و...

را باید تنها بدان خندید.چرا که اگر از محکومین پرسیده شود کدام روش را انتخاب می کنید، قطعا همه شمشیر را انتخاب می کنند.

وحشیانه آن عملی است که محکوم را به طور فجیع و زجر آوری می کشند.

قابل ذکر است که مدرنیته و اعدام های مدرن نتنها دوستانه نیست، بلکه کاملا وحشیانه است،این یک ادعای ناشیانه است که روش های اعدام های مدرن را صحیح و اصولی بدانیم.

در آخر من خواستار جایگزین شدنه اعدام با شمشیر به جای چوبه دار هستم.

وحید عبدی پور
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

در گفتگو های دو یا چند نفره که در قدیم به صورت فبزیکی و رو در رو انجام می شد، طبعا به دلیل شناخت از هم و به دلیل نزدیکی و مجاورت در کنار هم هر کدام از طرفین حین انجام گفتگو یا تبادل نظر، سعی می کردند معیار های یک برخورد هنجاری را رعایت کنند و اصل مطلب آنکه با ادب و حسن رفتار برخورد کنند.

اما فضای مجازی و بسترهای گقتگو های مجازی از جمله تلگرام، یک بدعت اساسی در این رفتار ها به وجود آورد.

در فضای تلگرام و در بستری دور از طرفین گفتگو، کافی است که کمی فرد مخالف نظرش را بشنود یا کمی عصبانی شود، به صورت بسیار وحشیانه ای حمله را آغاز می کند و تمام اخلاق و هنجارها را می شکند، هنجارهایی که در گفتگوی دونفره به دلایل مختلف شکسته نمی شد، یا خیلی سخت شکسته می شد.

شاید بتوان ادعا کرد که فارغ از دوری ها و عدم بر خوردهای فیزیکی در فضای واقعی، خوده فضای تلگرام عصبیت زا و تشنج آفرین است، یعنی اعصاب و روان را بسیار حساس و شکننده می کند، به هر حال مواجه شدن با انبوه تفکرات مختلف و مخالف، بستر خشم و بیگانگی را فراهم می کند.

یعنی می توان اینگونه بیان کرد که فضای تلگرامی خود یک محیط تشنج آفرین است، این محیط که در آن شخص مجبور است بر روی یک گوشی تمام حواس خود را متمرکز کند و چشم ها، دست ها، روان هم بسیار خسته و درگیر.

یعنی تلگرام یک خستگی روانی بسیار زیاد وارد می کند که به طبع این خستگی در خلق و خوی فرد تاثیر می گذارد.

حالا می خواهم از یک اتفاق بسیار بد صحبت کنم، تاثیر پذیری فضای واقعی ما از فضای تلگرام.

یعنی ما خصوصیات منفی که از تلگرام کسب کرده ایم و بر ما اثر سو گذاشته، خودش را در فضای واقعی هم نشان می دهد.

پرخاشگری و زود از کوره در رفتن، کم ظرفیت شدن و حمله کردن به مردم، دوستان و آشنایان در فضای واقعی که این از محیط تلگرام ناشی شده است.

سطحی گرایی،  بی حوصلگی و رد شدن بسیار سر سری از امور.

فحاشی و بد دهنی عادی شده.

یک مورد بسیار مهم آنکه بستر تلگرام فضایی را فراهم می کند که شخص بسیار سریع به اطلاعات دسترسی پیدا می کند، حال در فضای واقعی که این حجم از اطلاعات را نمی توان به دست آورد، بنابراین فرد بسیار کم اشتیاق به فضای واقعی می شود.

اخلاق تلگرامی، یک اخلاق دمدمی مزاجی است، یک اخلاق بسیار پر افت و خیز و صد البته یک پتانسیل بسیار قوی برای بداخلاقی یا کج اخلاقی.

این بسیار واضح است که فضای مجازی دارد الگوهای رفتاری خود را بر الگوهای رفتاری واقعی تحمیل می کند.

البته نباید فراموش کرد که انسان بیشتر آنکه مثبت پذیر باشد، شر پذیر است، یعنی ذات انسان تمایل بسیار بیشتری به کسب رذیلت های اخلاقی دارد، چرا که انسان تا بوده، همین بوده.

تلگرام اخلاقی را باز تولید می کند که به گمان من، یک ضد اخلاق تمام عیار برای فرد و جامعه است، این ضد اخلاق، روز به روز نهادینه تر می شود، چرا که وابستگی به تلگرام روز به روز نهادینه تر می شود.

جامعه ایرانی هم که نباید فراموش کرد سلطان استفادهای منفی از ابزار های مثبتن، حال آنکه تلگرام خود ابزاری تماما منفی است، که این یعنی گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

تندخویی تلگرامی، سطحی گرایی تلگرامی، کم حوصلگی تلگرامی و...

اینها آفت هایی هستند که از تلگرام و دنیای مجازی دارند به دنیای واقعی دارند کشیده می شوند.

وحید عبدی پور
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نظم همیشه اصلی ترین عنصر و عامل حیات و پویایی هر جامعه و هر سازمان است.

از نظم است که امور سروسامان می گیرد و می توان روند طبیعی زندگی را طی کرد، نظم برای هر چیزی ضروری است، برای انسان گرفته، تا حیوانات تا ماشین و سازمان.

برهم زدنه این نظم قطعا باعث به وجود آمدنه مشکلات ریز و درشت خواهد شد.

چه کسی است که نداند نظم جهان اجتماعی ما برهم خورده است، نظم انسانی بر هم خورده است و دیگر امور مسیر صحیح خود را پیش نمی رود، من می خواهم از برهم خوردنه نظمی بگویم که شاید پنهانی ترین برهم خوردگی و مخرب ترین نوع از ضد نظام، نظم و امور اجتماعی است.

جابجا شدنه نقش مرد ها با زنان که امروز ما شاهد آن هستیم و این برهم خوردگی هم به سرعت رو به رشدی در حال حرکت است.

شاید بتوان اینگونه این برهم خوردگی را توضیح داد که، همه چیز از آنجایی شروع شد که زنان باسواد شدند و سواد آموزی در میان آنان تبدیل به یک امر طبیعی و حتی یک الزام و جبر شد.

قطعا سواد آموزی برای زنان نتنها هیچ کارکردی ندارد و نخواهد داشت، بلکه بسیار مخرب و اثر سو چه بر خوده جمعیت زنان و چه بر جامعه خواهد داشت.

رشد سواد آموزی کم کم زنان را متوهم کرد که گویی آنها هم می توانند هر آنچه که مخصوص مردان است را به دست بیاورند و می توانند جایگاههایی را که برای آنان نیست و تابه حال وجود نداشته بود را به دست آورند و همچینن برای خود جایگاه جدید بسازند و جایگاه نو تعریف کنند.

اشتباه نکنید، این حقیر هرگز نمی گویم زن باید نادان و جاهل باقی بماند، نه اتفاقا کسب دانش دین و امور دین که به نظر من تنها دانش واقعی و جامع است برای آنها واحب و ضروری است.نهی من از کسب دانشهایی است که زنان را از خانه نشینی و تربیت و همسر قافل می کند.

رشد سواد آموزی برای زنان، قطعا روندش نتنها روبه رشد خواهد بود، بلکه این روند به طور بسیار سرسام آوری در حال افزایش است.

در این نگاهی که من دارم ، در سطح کلان به ماجرا نگاه می کنم و اینگونه نیست که بخواهم به استثنائات بهایی بدهم، منظور آن است که اینکه در مقطعی و در بخشی سواد آموزی برای زنان مفید و برای گوشه ای از این جامعه بزرگ مثمر ثمر باشد، مرا قانع نمی کند که در سطح کلان بخواهم سواد آموزی زنان را دارای کارکرد مثبت ببینم.

اینکه نمی توان جلوی این ساختار را گرفت، حرفی نیست، اما من از خانواده های مذهبی توقع دارم که حداقل آنها زیر بار این ساختار نروند و آنها این ساختار را بشکنند.

جالب است که حدود صد سال پیش در روزگاری نچندان دور زنان سواد آموز ساختار شکن یودند و حالا برعکس شده است.

تجویز من برای مذهبی هاست، برای غیر آنان که حرفی نمی ماند، به نظرم باید مذهبی ها به خود بیایند.

این را هم اضافه کنم که در کشوری همچون ایران است که زنان چنان بی درو پیکر، بدون شایستگی و تنها به دلیل زن بودن و غیره و ذالک که خودتان بهتر از بنده می دانید وارد چرخه کار و رقابت می شوند، البته در جاهای دیگر هم این اتفاق می افتد، اما گویا ایران، کلا جنسش فرق می کند.

والبته زنان سواد دار که در رقابتی بسیار ناجوانمردانه مردان را از گردونه به در می کنند.خودتان که مستحضرید.

سواد آموزی ، از خواندن و نوشتن شروع شد و کم کم سواد در عصر جدید تعریف های جدید تری هم کسب کرد، سواد رسانه ای ، سواد تکنولوژی و ...

من باور دارم که نباید زنان سواد خواندن و نوشتن را یاد می گرفتند، و هنوز هم می گویم زنان نباید نوشتن را یاد بگیرند.

یکی از اصلی ترین و خطرناک ترین آفت های امروز که در جلد یک امر مثبت و با ارزش به آن نگاه می شود، مدرسه ها، آموزشگاه ها و دانشگاههای دخترانه و زنانه است که به خیال خود قصد دارند زنان را برای خود و جامعه شان توانمند کنند،ولی افسوس که برعکس این اتفاق می افتد و زنان نتنها برای خود و  جامعه مفید واقع قرار نمی گیرند، بلکه آنها از مهم ترین دلایل کج کاردی جامعه وارد، این کارزار می شوند و صد البته که خود را هم بسیار رو به زوال می برند.

اینکه امروز و در عصر مدرن ما شاهد آن هستیم که زنان پابه پای مردان در تمام زمینه ها از جمله آموزش دارند پیش می روند، قطعا امری خوشایند نیست، وضع از جایی بدتر می شود که تعداد و کمیت زنان در صف آموزش و پرورش دارد روز به روز بیشتر از مردان می شود و این به نظر من یعنی فاجعه.

اینکه ما شاهد آن هستیم که دانشگاه ها هم دیگر توازنشان به هم خورده است و زنان روز به روز بیشتر از مردان می شوند ، آیا به واقع امری ناخوشایند نیست.

در دانشکده ای که من در آن درس می خوانم و در رشته مورد نظر در صد زنان به مردان نود به ده هست، این یک فاجعه است، نمی دانم چرا سهمیه زنان را محدود نمی کنند.

هرکس گمان کند که من با زنان دشمنی دارم یا علیه آنان می نویسم، باید بداند که سخت در اشتباه است، من از حقیقتی دفاع می کنم که شاید برای خیلی ها ناخوشایند باشد.

خانواده های مذهبی ما هم متاسفانه در این ساختار تزئین شده و شیطانی اسیر شده اند و نفرستادنه دختران خود در مدرسه ها را گویی ترک نماز واجب می دانند، بی خبر از آنکه در یک بازی بسیار فریبنده داخل شده اند که هیچ اختیاری در این بازی از خود ندارند و مانند یک عروسک خیمه شب بازی در دست ساختارهای تحمیل شده مدرنیته می چرخند.

اینکه زنان در جایگاه خود نباشند و مردان هم جایگاه خود را به جبر این ساختارهای منحوس مدرن از دست بدهند قطعا نتیجه اش جز ویرانی در تمام سطوح و ابعاد نیست.

اشتباه نکنید و گول این حرف را که گفته می شود زمانه کنونی با دوران گذشته فرق می کند را نخورید، این حرف به دنبال منفعل نشان دادنه دروغین شما در صورت نپذیرفتنه ساختار های متعفن مدرن است.

زمانه کنونی نو شدنش و تعقیراتش هیچ ربطی به این موضوع ندارد که ما باید ارزش های خود را نیز تعقیر بدهیم.

اینکه گفته می شود عصر امروز عصر اطلاعات و ارتباطات است و باید برای حضور موثر داشتن و حذف نشدن حتما باید در ساختار های تایین شده شرکت کرد، این حرف کاملا باطل است، اینکه اطلاعت حجمش بالا رفته است، اطلاعاتی که دانستنش برای مردان هم چه برسد به زنان هیچ سودی ندارد چه به درد می خورد.

یقینا عصر انباشت اطلاعات بی ارزش به هیچ عنوان نادیده گرفتنشان آسیب و ضرری برای انسان ندارد.

وارد نشدن در معادلات پیچیده و بی ثمر و بی هدف اصلا ما را تبدیل به مهره سوخته نمی کند و نخواهد کرد.

ما با دانشتن قوی ترین ابزار یعنی دین و آنهم دین مبین اسلام و بازهم مذهب تشیع و در دامان اهل بیت بی نیاز از تمام به اصطلاح دانش های روز هستیم، ما مجهز به دانش اهل بیت هستیم و خوب می توانیم در این سردرگمی ها خود را به ساحل نجات برسانیم.

ما می دانیم چگونه فرزند زمانه خویش باشیم.

خلاصه مطلب آنکه زنان به خصوص مسلمانش اگر دراین بازی کثیف مدرنیته و مدرنیزاسیون قرار نگیرد نتنها هیچ چیزی را از دست نداده بلکه خود را از آسیب ها و خطرها حفظ کرده است.

زن نتنها سواد مدرن نیاموختنش برایش عیبی نیست، بلکه برایش حسن هم هست و اتفاقا این سواد آموزی مدرن و این سودای مدرن نتنها فرصت نیست، بلکه تهدید هم هست.

زن دانش دین برایش واجب است و کفایتش هم می کند.دانشی که متعالی ترین و پر سودترین دانش برای زن است.

وحید عبدی پور
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۱:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
در میان سیل عظیم جمعیتی که در مترو بودیم و من مانند سایر مردم که داشتیم در آن جمعیت از فشار موجود له می شدیم و همچنان در میان دعواهای اعصاب خرد کن و متداول مردم با هم و خلاصه دها دشواری و عذاب جسمی و روحی دیگر که در مترو بر من و مردم وارد می شد، ناگهان به این اندیشه افتادم که کجایند این زنانی که دم از برابری با مردان را می زدن، کجایند آن زنانی که می خواهن دوشادوشه مردان و پابه پای آنان پیش بروند.کاش آن زنان را همراه می کردیم با خودمان در این فشار و مشقت، تا به قولی رب و روب خود را فراموش کنند، تا اندکی با این اندک از بسیار مشکلات مردان آشنا شوند. البته این مثال کوچکی بود و البته که این در برابر دریای سختی های مردان جزو تفریحات روزمره است. البته گویا عده ای از این زنان معترض کمی سر عقل آمده و خواسته خود را اصلاح کرده اند، آنان می گویند، البته نه همه آنان ، بلکه آن اندک منطقی ترشان، می گویند، منظور ما از برابری مرد با زن، شناخت خصوصیات زنانه است و نسبت به آن شناخت نقش دهی مناسب به آنان است. بگذارید حرف آنان را ساده کنم، آنان می گویند، ما هم قبول می کنیم مردان با زنان اخنلافات و فرق هایی دارن،بنابراین نمی گوییم که زنان هم باید مانند مردان باید در معدن زغال سنگ کار کنند و بازدهی داشته باشند، بلکه ما می گوییم که زنانی که در معدن زغال سنگ کار می کنند باید حقوقی برابر با مردان داشته باشند، یعنی مورد حمایت جامعه و کارفرما قرار بگیرند، چرا؟ چون که زن تشریف دارند. یعنی ادعا آن است که زن بودن باید مورد حمایت قرار بگیرد. حالا بگذریم که در همین صفحات اینستاگرام با این فمینیست هایی که باب گفتگو را باز می کردم، به طور مشمئزکننده ای سانسور می شدم و بلاک. باور بفرمائید اینکه می گویند زنان احساسی و نگویم بی منطق، بلکه کم منطق ترن رو در این اولیا مخدران فمنیست، به شکلی کاملا فاقد منطق دیدم و خلاصه آنکه ایمان آوردم به این ضرب المثل که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. البته من را که می شناسید، دنبال فرصتی هستم که بروم سر بحث اصلی خودم، یعنی دست دست کردنم، تنها برای رفتن به سراغ مدرنیته است. اینکه مدرنیته ،فمنیست، منطق و زنان با هم یک رابطه علی دارند اشتباه نکرده ام، چطور ، اینگونه. فمنیست علتش مدرنیته است، مدرنیته با منطق ناسازگار است، زنان با منطق ناسازگار هستند، زنان فمنیست مدرن که کلا بی منطق هستند، بنابراین یک زن که به ضعف منطق مشهور است،وقتی فمنیست می شود کلا منطق را سر می برد و این فمنیست هم که محصول مدرنیته است، بنابراین مدرنیته یعنی بی منطقی. نگاه کردید چه معادله ای بود. اما اگر بخواهم حقیقتش را بگویم، کمی خسته شده ام از این همه مردانگییه زنان. نمی دانم چرا و چگونه زنان را باید در جایی تحمل کنم که اصلا لیاقت آن را ندارند.نمی دانم چرا زنان را باید در جایی ببینم که اصلا بودنشان شبیه شوخی می ماند. البته حرفی نیست به زنان غیر اسلامی، اما، چه دل خونی دارم من از این زنان مذهبی ، مخصوصا حزب الهی، یعنی این زنان رو اصلا نمی تونم تحمل کنم، زنان مذهبی نمایی که فکر کرده‌اند با باند پیچی خود، دیگر هر چه کردیم و هر جا که رفتیم، حلالا طیبا. بگذریم، مخلص کلام ،چنانچه که در نوشته بالا اوردم اندکی از این عقلای اهل منطق فمنیستی به این نتیجه رسیدند که به زن باید ترحم کرد، زن کارمند البته. و ما هم بر حسب روحیه جوانمردی بر زنان مورد نظر ترحم می کنیم، باشد که خدا ما را مورد ترحم خود قرار دهد.
وحید عبدی پور
۱۵ دی ۹۶ ، ۰۱:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
از اینکه در عصر کنونی هستم، عصری که به نوعی طعم بودنش با بقیه عصر ها فرق می کند، هم حس خوبی دارم ، هم حس بدی. حس خوبم از آن جهت است که شاهد روزگاری هستم که برای خیلی ها یک افسانه یا حداقل یک عصر بسیار شگفت انگیز هست، اما ناراحتم به خاطر اینکه، این عصر، عصری است که به شدت متعفن و بی روح است. خیلی دلم می خواست می توانستم مردمان اعصار مختلف را در عصرهای مختلف می دیدم و آنها را در عصر های مختلف قرار می دادم، سپس از آنها می پرسیدم که چه عصری را مناسب ترین عصر برای زندگی می دانید. به هر حال امکان این کار وجود ندارد و جمعیت آماری هم تمی تواند خیلی مبناهای درستی داشته باشد، راستی این را هم بگویم که من به شدت به این روش های پژوهشی آماری بدبین هستم و نتایج آن ها را خیلی قبول ندارم، بگذریم. اما شاید بتوان گفت دوران معاصر، یعنی قرن بیست و یک، عصر ارتباطات شاید به نوعی یک پرش حسابی و یک گام بسیار بلند از عصرهای ماقبل خود است، نمی خواهم بگویم زندگی در این عصر خیلی شاکی عجیب و غریب است و گویا که اصلا در رویا هستیم، نه قطعا عصر های گذشته هم دارای شگفتی هایی بودند و قطعا نمی توان گفت حالا که شتر شده ماشین، پس معجزه رخ داده و غیره و ذالک.اما به هر حال این عصر کمی غیر متجانس با عصر های قبلی خود است، یعنی تعقیرات و کارهای دست بشر کمی بیش از اندازه دارد پیش می رود. اصلا راحت بگویم، این عصر ، عصری است که شاید بشر دوهزار سال پیش، تصورش را هم نمی کرد، البته شاید. البته اینها که من گفتم، نتنها حسن نیست، بلکه عیب هم هست، حالا چرا عیب هم هست، پس رجوع کنید به نوشته‌های پیشینم. اما برای من چیزی که خیلی سوال شده است، این است که، این نحو از زندگی، این تعقیرات، این نوآوری ها تا کجا قرار است پیش برود و اصلا تا کجا جا دارد که پیش برود. اینکه در قرن سی و یک دنیا چگونه خواهد بود و انسان چگونه زندگی خواهد کرد و ادامه حیاتش چگونه است، قطعا جذاب ترین دانستنی ها است، البته اگر تا آن زمان انسانی باشد، یا اصلا زمینی باشد...چه می دانم، حرفهای محیط زیستی ها که نا امید کننده است. اما به نظرم اگر انسان تا آن دوران را هم درک کند، گمان نمی کنم، دنیای ارتباطی اش خیلی مدرن تر از امروز شود، امروزی که شبکه های اجتماعی گویا پایانی بر ارتباطات خیلی پیشرفته اند. خیلی ها در مکتب نوسازی یا همان پاردایم نوسازی می گویند که بشر پیشرفتش خطی هست، یعنی هر چه پیش می رویم بشر بیشتر پیش می رود و بیشتر رشد می کند،یعنی انسان ها گام به گام رو به سپی تعالی دارند و اصلا انسان مدرن یعنی جلوه ای از کمال و این کمال هم ادامه دارد. که صد البته این حرفی بسیار سست و بی اساس است، گر چه می توان گفت تجربه های انسان بیشتر می شود در بستر این تاریخ در حال گذر، اما باید گفت این تجربه ها نمی تواند انسان عقل مداره ناقص العقله محدود را، محدود در تفکر و آزمون خطا را هم از اشتباهات مصون بدارد. انسان هر چقدر هم عاقل باشد، باز هم نمی تواند تشخیص کامل دهد که تجربه های پیش رویش که حاضر واماده برایش فراهم شده، به چه نحوی می توان انها را تمیز داد و بدها را کاملا شناخت و خوب ها را سوا کرد، چرا که سلیقه‌ها و اندیشه ها مختلف است و صد البته که هیچ اندیشه ای کامل نیست و همچنین هیچ تجربه ای از بشر بی پیرایه از درست و غلط نیست.خلاصه آنکه انسان نمی تواند خوب و بد را کامل تمیز دهد. به هر حال زمان می گذرد و روزگار اتفاق می افتد، اما من یقین دارم که انسان متوجه اشتباهش خواهد شد، یعنی خواهد دانست که رنسانس اشتباه بود، خواهد دانست زندگی حداکثری اشتباه است، خواهد دانست نفی دین اشتباه بود، خواهد دانست که علم و عقلانیت ابزاری اش، مضر و بی هنر است. یعنی باور دارم انسان به جایی می رسد که نوسازی و تعقیر را به شکل سرسام آوری دوباره در پیش بگیرد، اما اینبار نه در جهت مدرن شدنه بعد رنسانس، بلکه در جهت زندگی ماقبل رنسانس، یعنی انسان نوسازی را برگشت به نحوه زندگی حداقلی ماقبل رنسانس و انقلاب صنعتی می بیند و نوسازی در جهت بازگشت به کهن الگوهای قبل از رنسانس است. یعنی ما می توانیم شاهد باشیم که دوباره شتر سواری جایگزین ماشین سواری شود. واین تعقیر نه به دلیل عقلانیت است، بلکه به دلیل اجبار است. اجباری که به دلیل اوضاع نابسامان به اصطلاح مدرنیته و مدرنیزاسیون به وجود آمده بود. دیدن این کوچ چه بسیار دیدنی است.
وحید عبدی پور
۱۱ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر