۷۲ مطلب توسط «وحید عبدی پور» ثبت شده است

بحثی راجبه جایگاه مرد و زن از نگاه برتر بودن مرد

سلام
چند نکته و سوال در مورد این مطلب دارم:
1- شما فرمودین طبق نظر مشایخ شیخیه زن یک عقل و دو نفس داره و مرد یک نفس و دو عقل،با توجه به اینکه در پست مربوط به شیخیه نوشتین که شیخیه مبناش احادیث اهل بیت سلام الله علیه،دو نفس داشتن زن و یک نفس داشتن مرد طبق کدوم احادیث استنباط شده؟و منظور از نفس چیه؟آیا منظور اینه که زن تمایل بیشتری به گناه داره؟
2-شما نوشتین زن رتبه و جایگاه پایین تری از مرد داره، بعد در آخر استنباط کردین که هیچ برتری هیچ کدوم نسبت به هم ندارن!!!خب بالاخره برتری وجود داره یا نه؟
3-مثلا بانوانی مثل حضرت زهرا سلام الله علیها جایگاهی دارن که حتی برخی انبیا ندارن و همین طور ایشون مصحفی دارن که ائمه بعدی از اون به عنوان منبع برخی سخنانشون یاد میکردن و همین طور فعل و تقریر حضرت صدیقه بر مومنین چه زن و چه مرد حجت داره،به طور کلی اگر کسی عقلش کمتر از دیگری باشه در هیچ صورتی اون فرد نمیتونه بر کسی که عقل بیشتری داره حرفش حجت باشه،مثلا یه کودک حرفش برای یک فرد بالغ از لحاظ عقلی حجت نداره،پس حجت داشتن ایشون بر بقیه چطور قابل توجیه؟

4-شما حتما داستان پاسخ به سوالات شیعیان توسط حضرت معصومه سلام الله علیها رو در غیاب پدرشون شنیدین و تایید پاسخشون توسط امام موسی کاظم علیه السلام،این موضوع رو چطور توجیه میکنین؟
5-من تفاوت بین زن و مرد رو قبول دارم مثل تفاوت در قوای جسمانی که به طور عام مردان از زنان در این مورد قوی ترند اما آیا هر توانمندی نشانه برتریه؟
6-شما میدونین از شرایط تکلیف عقله،چطور زنان در 9 سالگی و مردان در 15 سالگی به تکلیف میرسن اگر عقل زنان ایرادی داشته باشه پس تکلیف برای زنان نباید در سنی زودتر از مردان به وجود بیاد؟
7-اگر زن از لحاظ عقلی پایین تر باشه و نفسانیت بیشتری داشته باشه پس به طبع در اعمال هم باید آزاد تر باشه و محاسبه اعمال و کردارش نباید مثل مردها باشه اما آیا زن ها در مورد گناه کمتر مجازات میشن؟یا در مورد عمل صالح بیشتر پاداش میگیرن؟
8- تعریف شما از برابری و برتری دقیقا چیه؟

9-تفاوت بین همه وجود داره بین  زن و مرد بین فرهنگ های مختلف اقوام مختلف ملل مختلف اما برتری در اسلام کاملا مشخصه: عند اکرمکم عندالله اتقاکم.





جواب حقیر اما.

سلام علیکم.
یک.
مشایخ ما جمع بین حدیث و آیه می کنند و از درون آیه و حدیث مطالب را بیرون می کشند.
اما کجا گفته شده، زن دو نفس و یک عقل دارد و مرد...
شما می دانید که قرآن گفته ما شما را از یک نفس واحد آفریدیم.
و می دانید که  روایات میگویند، زن از دنده چپ مرد است.
مشایخ ما می گویند، آدم خلق اول است و زن از دنده چپ او خلق نشده، دنده چپ، همان نفس مرد است.
یعنی مرد اساس زن است و زن وجودش از مرد است.البته مرد بخشیش زن است و بدان نیازمند.
اینکه ابتدا حضرت آدم صلوات الله علیه خلق شده و سپس حضرت حوا صلوات الله علیها درش شکی نیست.
پس مرد اینجا اساس است.
این استنباط مشایخ ماست که ادله های زیادی می آورند ولی من کلی گفتم.
و خداوند بر مقام مشایخ ما بیفزاید ان شاء الله.
اما قرآن می گوید، مرد بر زن قوام است
می گوید مرد بر زن برتری دارد درجه ای
می گوید مرد می تواند زن را بزند.
زدن زن اینجا دقیقا مرد را کفیل عقلی و ....می داند.
اما احادیث.
امام علی صلوات الله علیه الی یوم الدین فرمود زنان را نقصان در عقل است.
حدیث دیگر، زنان اگر پادشاه شوند، مملکت خراب می شود.
با زنان مشورت نکنید.
زنان چون دنده کج هستند که باید با آنها مدارا کرد .
خلاصه همین نکته زدن کودک و زن توسط همسر این معنا را می رساند که مرد عقلی بر آنها حق تربیت را داراست و زنان باید تابع مرد باشند.
احادیث بسیار است.
من بخشی از آنها را گفتم.

اما عقلی

شما نگاه به مردان تاثیر گزار و مهم کنید در حوزه عقل نظری، آیا زنان صاحب نامی می توانید پیدا کنید ؟
چند زن وجود دارد که آنهم قابل مقایسه با مردان بزرگ نیستند.
مردان به واقع که خیلی مشخص از نظر عقلی برتر از زنان هستند.
آیا روایت زنان را ده شهوت است و مردان را یک، نشان دهنده برتر بودن نفسانیت زنان نیست؟
حدیث بیشتر هم هست، اما این ها کافی است برای اهلش .
اما نفس چیست؟
نفس همان چیزی است که از آن شهوت، امیال، میل ها و حس های درونی به وجود می آید.

نکته دوم.
اما من فریاد زده ام مرد بر زن برتر عقلی است و مرد اساس زن است.
اما در تقوا صد مرد صد و صد زن وسع پنجاه بودن اوست و یکی است.

نکته سوم.
کسی منکر مقام حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها که پدر و مادرم به فدایش باد نیست.
ایشان کف حضرت علی صلوات الله علیه است
و این مقام را عقل تاب نمی آورد
اما مثال صد و پنجاه را توجه کنید.
قطعا حضرت علی صلوات الله علیه بالاتر از حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها است و این قطعی است .
در کلام مشایخ ما چهارده نور واحد صلوات الله علیهما از نور واحد هستند
اما حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها پایین ترین رتبه را داراست و ادلها آوردند که بروید و بخوانید که حقیر توان تایپ ندارم.


نکته چهارم. کسی منکر مقام زنان برتر از جمله حضرت معصومه صلوات الله علیها که پدر و مادرم به فدایش باد نیست
و نمی دانم چرا می خواهید مرا منکر فضل آنان تلقی کنید.

نکته پنجم.
ادله ها را بالا اندکی از قرآن و حدیث و عقل گفتم، مبنی بر بالا بودن مرد بر زن.رجوع کنید لطفا.

نکته شش. زودتر به سن بلوغ رسیدن زن یعنی عقل بیشتر داشتن؟؟
این ادله سستی است، مگر زن زودتر به پختگی عقلی خود در درجه عقل خود برسد، نشان از عقل بیشتر است؟
تعجب می کنم از شما.


نکته هفت.
هر کس به میزان عقلش محاکمه می شود، فریاد قرآن و.حدیث این است.

نکته هشت.
تعریف من از برابری و.برتری در متن هست، نگاه کنید.

نکته نهم.تفاوت هست و تفاوت هم منکر نیستم اما بر جایگاه مرد و برتر بودنش تاکید دارم.

در آخر باید بگویم که هرکس استنباط دارد، اما یقینا آنکس که خودش را وقف کلام معصوم و قرآن می کند و عمرش را تمام می کند در این راه همانند مشایخ ما که خداوند بیفزاید بر درجاتشان آنان حجت هستند بر هر کسی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲

منم قرار است ازدواج کنم

بسم الله الرحمن الرحیم.

شاید مهم ترین بخش زندگی ازدواج باشد، در عصر کنونی، ازدواج را دریابید که در آن شفا است.



قرار است ازدواج کنم


دعایم کنید


.

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۳

در فوائد چند همسری

اگر فحشا و زنا زیاد شده، اگر خیانت زیاد شده، اگر طلاق زیاد شده ، اگر تجرد زیاد شده و...

همه اینها یک عامل بسیار مهم دارد و آنهم زنانی هستند که اجازه ازدواج موقت و دائم را به همسرانشان نمی دهند.

نگفتم همه ماجرا این است، گفتم عامل بسیار مهمش این است.

البته می دانم کلا زن اگر بتواند چنین قضیه ای را بپذیرد، گویا جهاد اکبر کرده است و می دانم برای زنان اینکار چه بسیار سخت است، اما اگر زن نیت خود را خدایی کند و از نفسانیت خود دست بکشد، به واقع نتنها زیانی نکرده، بلکه هم منفعت های عظیم اخروی نصیبش شده هم دنیوی.

آری دنیوی، وقتی که زن رفتارش را اهل بیتی کند و مطابق با منش اهل بیت عمل کند، جاذبه های فراوانی را به همراه خود می آورد و حتی با وجود همسر دوم داشتنه شوهرش یا متعه ای داشتنه شوهرش، می تواند جایگاه خود را نزد شوهرش با رفتار اهل بیتی تثبیت کند.

وقتی همسر زن، زن دوم بگیرد یا متعه کند، زن اول از خیلی نظر ها برد کرده است، یک آنکه وقت بیشتری را ، آزادی و آسودگی بیشتری را دارا می شود.

می تواند به خود بیشتر برسد، خیلی از کارها سبک تر می شود، خیلی از بارها تقسیم می شود و خلاصه آنکه زن اول می تواند مانور بیشتری داشته باشد، تمرکز بیشتری داشته باشد و رقابت مفیدی برای جلب توجه همسر و بالاتر از آن جلب توجه خداوند را داشته باشد.

این بدان معنا است که زن می تواند با یک از خودگذشتگی نفسانی، خیلی برکات را نصیب خود کند.

زن اگر راضی نشود و ممانعت کند از این کار، اختلاف، خیانت، طلاق، فحشا و خیلی از ناهمواری های فردی و اجتماعی را به ارمغان می آورد.

این یعنی اینکه موارد بالا ، کاملا بر عدم پذیرش زن نسبت به زن دوم یا متعه دخیل است.یعنی موارد بالا کاملا ارتباط مستقیم با رفتار غیر شرعی زن مبنی بر عدم پذیرش چندهمسری دارد.

جامعه شیعه امروز، فرق ندارد چه مذهبی هایش چه کمتر مذهبی هایش، نسبت به امر چند همسری مخصوصا متعه یک گارد شدید دارد، البته زنان که واقعا فاجعه هستند.

البته من سخنم با بانوان مذهبی است.

من بدان ها قول می دهم که چند همسری و متعه به شرط رفتار اهل بیتی آنان، کاملا به نفع آنان است.

اینکه زن بگوید پس تکلیف عشق چه می شود، تکلیف محبت چه می شود، باید بگویم یک آنکه ما برای محبت به اهل بیت و خدا خلق شده ایم، یعنی باید هرکاری انجام می دهیم آن کار مارا به محبت اهل بیت و خداوند برساند، نه اینکه عشق و محبت به همسر که امری بسیار خوب است تبدیل به هدف شود و غایت.خیر باید وسیله باشد برای هدف اصلی یعنی اهل بیت و خداوند، یعنی اگر ما قرار است همسرمان را دوست داشته باشیم و محبت کنیم بدان سبب باشد که مارا به قرب اهل بیت و خداوند برساند وگرنه که می شود نتیجه اش یک روند کاملا معیوب و اشتباه.

دوم آنکه کلیشه عشق و عاشقی را لطفا حذف کنید، این مفاهیم غربی و رمانتیک گونه را که در کتاب های مبتذل به وفور یافت می شود.

هدف چیزه دیگریست، آن هدف اصلی را دریابیم.

وقتی که همسر اول رفتار اهل بیتی کند ، مطمئنا شوهرش بسیار بدو مشتاق می شود و می تواند از شوهرش که دوستش دارد بسیار بهتر و حرفه ای تر بهرمند شود.

خلاصه حرف بسیار است و می توان ساعتها حرف زد، اما این نکات کلی و اجمالی می شود مقدمه ای برای تفصیل دادنش برای غیر و می شود جرقه ای کوچک برای تخصصی نوشتهای دیگر و مطالبه شدنهای منطقی دیگر.

بازهم می گویم چند همسری در اصل باعث سود و رفاه بیشتر برای همسر اول است، به شرطها و آنهم رفتار اهل بیتی نشان دادن است.

باشد که خداوند متعال زنان مارا به پذیرفتنه این امر مهم و حیاتی استوار قدم کند.


۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱

برابری زن و مرد یک دروغ بزرگ

با خودم بارها این مطلب را مرور می کردم که آیا زن و مرد از نظر خلقت و نظام خلقت باهم یکسان هستند؟

آیا عقل زن و مرد یکسان است؟

آیا هر دو به یک اندازه ظرفیت برای درک مراتب هستی و مسائل ریز و درشت دارند؟

و خلاصه پرسش هایی که گاه و بی گاه یا بر من یادآوری می شد یا به دلایلی سرگرم این پرسش ها و پاسخ های آن می شدم.

به نتیجه هایی تقریبا رسیده بودم اما بر روی آن اطمینان کاملی نداشتم.

تا اینکه یک زن شیخی گفت که طبق نظره مشایخ ما زن یک عقل و دونفس دارد و مرد دو عقل و یک نفس.چقدر این کلام زیبا و معقول مرا به وجد آورد، با خود گفتم نیکو سخنی بود که واقعا جا داشت دست صاحب سخن را ببوسم.

آری حق مطلب همین است مردان قدرت عقلی بیشتری را برخوردارند و زنان قدرت نفسی بیشتری و این چه مطلب صحیحی است و آنکس که در دایره انصاف بنشیند و ارزیابی منصفانه کند، متوجه می شود، سخن حق این است و جز این نیست.

دست و پا زدنهایی که عده کثیری می کنند از آن جهت که زن را همتای مرد قرار دهند به واقع بسیار سست و بی اساس است.

آن زن شیخی گفت، من کاملا قبول دارم که ناقص العقل هستم، یعنی به نسبت مرد و این را کاملا بدان معترف هستم.

در گروه ایشان را ریپلای کردم و گفتم جای فخر و مباهات دارد چنین انصافی و حق بین بودنی.

وقتی تاریخ بشر را ورق می زنی و نقش های مردان و زنان را در آن می بینی به دیده انصاف خواهی دانست که آری مرد با زن یکسان نیست و این حقی است آشکار.

این مطلب را گفتم تا اشاره ای کنم بدانها که ، بدان زنان و مردان که به زور تاویل و تفسیر و توجیه می خواهند زن را در یک رتبه با مرد قرار بدهند و سپس نقش دهی به همان الگوی غلطی که ساخته اند بدهند.

هیهات، هیهات که مرد با زن یکی باشد.

باید دانست اساسا اینکه زن خلقتش اینگونه است، دستان پر قدرت و حکمت پروردگار عالم را نشان می دهد و چون خرد را بدان راهی می کنی، متوجه می شوی ، زن اصلا اگر غیر این می بود دیگر دوست نداشتنی می شد.

خلاصه مطلب آنکه به زور نمی توان زن را به رتبه مرد رساند، اصلا انصاف نیست و حق جویان متوجه هستند که این نوعه خلقت، نظام احسن پرودگار را نشان می دهد.

وقتی که زن بداند و به او تفهیم شود که جایگاه پایین تر از مرد را دارا است و مرد قوامیت بر او دارد ولله قسم که چه اختلافات بزرگی که کنار گذاشته می شود و چه همراهی های همدلانه ای که مهیا نمی شود.

اشتباه نکنید و برچسب نزنید که زن را کم نشان دادم، نه هرگز، زن در مقام زنیت خود همانند مرد در مقام مردیت خود دارای ارزش است


و زن هم دارای عقل است، منتهی یک عقل از مرد کمتر دارد و یک نفس بیشتر از مرد دارد.

پس وقتی مرد را صد دیدم زن را پنجاه دیدم، صد مرد کمال اوست و پنجاه زن کمال او.

و مرد در صدش ارزشش صد است و زن در پنجاهش ارزشش صد است و این هم کفو بودن را در خود دارد و اینجا است که مرد را بر زن و زن را بر مرد برتری نیست.


در مسابقه دو صد متر مرد صدش که می شود رکورد المپیک و زن که صدش می شود رکورد المپیک در حوزه خود، دقیقا در اینجا هر دو در مقام خود بالاترین درجه رتبه را دارند و ارزش آنها دقیقا یکی است، منتهی مرد در جایگاه خود که درجه ای برتریت بر زن دارد و زن هم در جایگاه خود.

حال بحثم در این مبحث در خود از سخنی فقهی، فلسفی ، اجتماعی به مذهبی و حکمی تبدیل شد.


خلاصه مطلب آنکه زور بیهوده زدن برای برابری دروغین مرد و زن یک نوع خود فریبی ملموس است.


۳۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

من و شیخیه

بسم الله الرحمن الرحیم.

اولین بار که با شیخیه آشنا شدم، شاید حدود سه سال پیش بود، آنهم اتفاقی و کاملا شانسی.

اتفاقی به این جهت که فرق های شیعه را داشتم مطالعه می کردم که چشمم به مبانی شیخیه افتاد. شیخیه را سرچ کردم و مختصری از آنها مطلب خواندم، اما خیلی سریع گفتم، نه اینها هم مانند صوفیه هستن و بخاری ازشان گرم نمی شود.

گذشت از آن ماجرا تا اینکه حدود یک سال پیش، در تلگرام در یک گروه مذهبی دیدم شخصی دارد گفتگو می کند و مبانی اش بسیار شبیه من که اهل حدیث بودم هست.

رفتم پی وی ایشان و گفتم شما اهل حدیث هستی، گفت نه شیخی هستم.

خلاصه کمی گفتگو کردیم و احساس کردم که نه، بازهم بخاری از آنها گرم نمی شود.

به هر حال من و ایشان در گروه گاهی بحث های اساسی و توحیدی می کردیم و کار بسیار به چالش کشیده می شد.

چند سری ایشان را لعن کردم و حکم به غالی بودن و بدعت گزار بودن ایشان دادم.خلاصه آنکه به شدت بر عقاید ایشان می تاختم.

خدا خیرشان دهد، بسیار کریمانه برخورد می کردند و اخلاق نیکوی ایشان بسیار قابل تحسین بود.

بعد از گذشت مدت ها بحث، احساس کردم در میانه این همه افرادی که با تقکرات، فلسفی ، صدرایی، عرفانی، حلقه ای ، اتئیست، ندانمگرا و.خلاصه با همه آنهایی که بحث کردم، دیدم قدرت بسیار بیشتری در استدلال و منطق را برخوردار است.

یعنی نیک دانستم که این تفکر شیخی حسابی مرا مشغول به خود کرده است، چرا که به وضوح قدرت استدلال را در آن می دیدم.

اما با این حال اشکالات اساسی خودم را هم همواره وارد بر مبانی آن در جا هایی می دیدم.

آن شخص که مشغول بحث با ایشان بودم، خیلی اصرار داشت که کتب ایشان را مطالعه کنم و منم معمولا شانه خالی می کردم، گاه گاه صفحاتی را می فرستادند از کتب و آنها را می خواندم، اما به هر حال می خواندم.

و هرچه که می گذشت، حقیر احساس می کردم که انگار چیزهایی هست که من بد فهمیده ام و صحیح متوجه آن نشده ام.

دیدم که تلگرامی نمی توان گفتگو کرد، پس بحث ها را تلفنی کردیم و من بیشتر درگیر مباحث شدم.

خلاصه آنکه هر چه پیش می رفت، متوجه می شدم باید در خیلی از جاها حق را به ایشان بدهم .

چون خودم ادمین یک گروه ششصد نفره  مذهبی که مخصوص مناظره و بحث و گفتگو بودم و با تمامی اندیشه ها تقریبا بحث و مناظره کرده بودم، در گروه خودمان رسما اعلام کردم، تمام سخنان قبلی خودم را از لعن ها و تکفیر ها پس می گیرم.

الحمدلله رب العالمین که در تلگرام با اکثر عقاید های مختلف از اتئیست، ندانمگرا، مارکسیست تا اهل سنت ، یهودی و مسیحی و زردشتی تا طرفداران فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه ای تا طرفداران مکتب تفکیک و خلاصه اینکه با تمام آنها مناظره رسمی داشته ام و هنوز تمام مناظره های حقیر موجود است.

خلاصه اینکه ناآشنا نبودم با نحله های فکری مختلف و تنها شیخیه بود که برایم خیلی گمنام و متروک بود.

بعد از مناظرات بسیار برون دینی و درون دینی، به حق دانستم که شیخیه بسیار استوار و برهانی هستن و حقیر بسیار بدانها دلبستم.


البته بگذریم از اینکه شیخیه هم بسیار انشعاب های زیادی داشته.


اما حقیر مکتب جناب کرمانی را آنچنان قدرت مند یافتم که دیگر فرقه ها را کلا نادیده گرفتم.

البته اضافه باید کرد مکتب جناب کرمانی هم دو دسته باقری و ناطقی شده اند که خوده باقری ها هم تقریبا چند دسته شده اند.

اما گویا آنچه که حقیر تا به حال دانسته ام، باقریها مبنای استوار تری دارند، لاکن مشغول تحقیق هستم..الله اعلم.


آنچه که شیخیه را ممتاز می کند توجه بسیار عالی آنها به روایات اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیه هست و برای هر حرفشان مستندی از حدیث می آورند.

زنان شیخی که بسیار عالی نمونه یک زن ایده آل شیعی هستند و مردانشان هم که همینطور.

جالب اینجاست که عوام شیخی به قدر یک آخوند سطح متوسط سواد دارد بلکم بیشتر.

شیخیه را بسیار جذاب یافتم و در حال تحقیق بیشتر روی آنها هستم.

نقطه ضعف اساسی آنها پاره پاره شدنهای آنها با اختلافات جزیی هست.




پ.ن.هیچ برچسبی به من نزنید

پ.ن.2. تحقیق حق همست

پ.ن.3.آیا تبلیغ هم شد؟ 

موافقین ۱ مخالفین ۱

زنان شیخی

در شیعه یک فرقه ای است به نام شیخیه، این فرقه که خودرا پیرو مرحوم شیخ احمد احسایی و مرحوم سید کاظم رشتی می دانند عقایدشان تقریبا همان عقاید معروف امامیه هست ولی بعضا اختلافاتی وجود دارد که نمی توان آن را خیلی محل اعتنا قرار داد و اینچنین گفت که از سلک شیعه امامیه خارجن.

این فرقه یک چیزش را می دانم بسیار عالی و صحیح جا افتاده است، آنهم زن و نقش زن در میان آنها است.

و صد البته که زنان این فرقه اثنی عشری بسیار عالی نقش صحیح زن بودن را در مکتب اسلام پیاده می کنند.

باور کنید که هرآنچه را که یک زن باید بداند، بفهمد و انجام دهد را زنان این فرقه انجام می دهند و بسیار جالب آنکه آنها اصلا اهل توجیه و تفسیر روایات نیستن، یعنی هرآنچه را که زنان باید رعایت کنند، رعایت می کنند.

جالب اینجاست که بدانید زنان شیخی طبق شنیده ها و تحقیقات من خودشان بعضا برای شوهرانشان دنبال زن صیغه ای یا دوم می گردن..آیا شگفت انگیز نیست؟

واقعا من که جز تحسین چیزه دیگری نمی توانم کنم.

جالب توجه است واقعا که زنان شیخی کاملا قبول دارند که زن مثلا عقلش پایین تر از مرد است، قبول دارند مردان را برتری بر زنان است، قبول دارند ازدواج مجدد یا متعه حق مرد است و خلاصه آنکه در عمل بسیار بسیار مطابق با الگوی اهل بیت پیش می روند، حال من کاری به مردان آنها ندارم.


زنان شیخی برایشان کاملا نهادینه شده است که چه کنند و چه نکنند، حجاب آنها کامل، معمولا روبنده هم دارند ، بسیار بسیار اهل مهدیه و حسینیه رفتن هستند، نسبت به دیگر شیعیان به شدت باسوادتر هستند و در کل کاملا زنی مطیع و مناسب برای زندگی هستند.

آنقدر زنان شیخی مرا به وجد آورده اند که احساس می کنم، گویا دقیقا آنان همان زنان ذهنی ایده ال من از روایات هستند.

می توانم این ادعا را کنم که آنها زنانی دارند که از خیلی از علمای سرشناس هم باسوادتر و با درایت تر هستند.

به هر حال شیخی ها آنگونه که شنیدم هرگز جلسه های روزانه معرفتی ،مذهبی خودرا ترک نمی کنند.

پس نباید خیلی عجیب باشد میزانه اسلامیت زنانشان این چنین بالا باشد.

البته به هر حال معصوم که نیستند و خاله خانباجی های زنانه هم دارند، اما بسیار کم تر از زنان غیر شیخی.

خلاصه قصد قدیس سازی را ندارم.

اما در کل می توانم این ادعا را کنم که زنان شیخی به واقع الگوی کامل زنان اسلامی و شیعی هستن.

البته من فقط از شیخی های کرمانی مشهد و آنهم از باقریها مطلع هستم و شیخی های ناطقی را خیلی خبر ندارم، شاید آنان هم مانند باقری ها بلکم اسلامی تر باشند، شیخی های آذربایجانی را که کلا بی خبرم.


خلاصه انکه هرکس زنی ایده آل می خواهد برود مشهد و زنه شیخی بگیرد، البته گویا در اصفهان و چند جای دیگر هم شیخی های باقری وجود دارند.

در این دنیایی که زنان مذهبی ما فکرشان واقعا معیوب است، زنان شیخی باقری، به واقع می تواند الگویی مناسب از زنان شیعه باشد.



۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱

مدرنیته و حذف کردنی ها

بسم الله الرحمن الرحیم.

نمی دانم متوجه هستید یا نه، اما اگر نیستید خوب گوش دهید به حقیر تا مطلبی را بگویم.


شاید باورتان نشود که مدرنیته و انسان مدرن مسیری را انتخاب کرده است که به نوعی تعاملی برای حذف کردنه انسان های ضعیف از روی زمین و ماندنه قوی ترها است. که البته چون این چرخه هر چه که پیش می رود   می بایستی حذف شدنهایش بیشتر شود، چرا که عملا در سیستم طراحی شده اش اینگونه برنامه ریزی شده که انسان یعنی رقیب و رقیب کمتر زندگی آسوده تر.

توجه باید داشته باشیم که مدرنیته عملا دارد مسیری را طی می کند که در آینده پیش رویش تمام منابع و امکانات از بین می رود و از این امکانات و منابع اندک و محدود هم تنها حداقلی می توانند بهرمند شوند.

نمی دانم چرا کسی نگران نیست، گویا نمی دانند که قرار است گرسنگی و تشنگی و بردگی برای خیلی از انسان ها پر آینده ای نچندان دور به ارمغان بیاید.

لطفا نگویید که حرف‌های کلی و بدبینانه می زنم، نه ان شاءالله سال دو هزار و سی را اگر ببینیم متوجه خواهیم شد جهان به توان چند روبه زوال است نه به ضربدر چند


طبیعی است سوراخ کوچک بزرگ می شود و بزرگ و بزرگ تر و فشار بیشتر در این سوراخ تخریب را چند برابر می کند،  چون پتانسیل بیشتری برای تخریب پذیرفته.


پیرزن و.پیر مرد ها که در عصر ما له شدن 

و گمان نکنید ما داریم با امکانات روز خودمان را تطبیق می دهیم، نه این امکانات اکثرا در حد و فرمت ما نیست


تا تطبیق دهیم چیزهای جدیدتر ارائه می شود.


خلاصه آنکه نمی دانم چرا کسی نگران نیست.

بسیار نیک می دانم جهان به سرعت سرساماوری در مسیر نابودی است و انسان هم که خود گزینه اول این نابود شدن.


چرا کسی به فکر نیست؟

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آزادی چیست؟ «آیا آزادی قابل تعریف است»

براستی چه کسی است که می داند، آزادی چیست و حدود این آزادی تا کجا مقبول است، عدالت چیست و معیار عدالت را چگونه می توان تشخیص داد.

عصر مدرن، عصری است که از آن به عصر آزادی یاد می شود، آزادی بیان، آزادی اطلاعات، آزادی عمل و آزادی...

این عصر مدرن را هر چه بخواهند بنامند، بنامند، اما اینکه به آن عصر آزادی می گویند، آیا این یک نامگذاری صحیح و مورد قبول است.

برای اینکه بخواهیم میزان درستی این نامگذاری را مشخص کنیم، ابتدا باید چند محور را مشخص کرده، سپس تبیین کنیم.

محور ها را من به چهار دسته تقسیم بندی می کنم و سپس آنها را کمی شرح می دهم.

محور اول: آزادی چیست؟

محور دوم:چه کس آزادی را و لوازمش را تبیین می کند ؟

محور سوم: آزادی آیا اصلا تعریف دارد؟

محور چهارم: موانع آزادی چیست ؟


خب محور اول را بحث می کنیم، براستی آزادی چیست؟ من ادعا می کنم هیچ کس نمی تواند توضیحی برای اینکه بگوید آزادی چیست داشته باشد، توضیحی کامل و جامع، البته تعریفاتی ناقص وجود دارد اما ضعیف و بی بنیاد.

ببینید در تعریف کلی آزادی ما با مشکل و انقلط روبرو هستیم، حال چه برسد به جزئیات و مصداق هایش که دیگر واقعا دستها بسته بسته است.

می گویند آزادی یعنی حقی برای هر فرد که بتواند آزادنه، بیندیشد، بداند و عمل کند، یعنی آزادی در تفکر ، آزادی در بیان داشتنه این تفکر و آزادی در عمل کردن به این تفکر..البته تعاریف بسیاری دیگر وجود دارد، تعاریفی ناقص یا کامل تر که خیلی با این تعریف اختلافی ندارد.

خب ما دیدیم که در تعریف کلی و نظری آزادی ما با مشکلات فراوانی روبرو هستیم، یعنی نمی توانیم خیلی روی یک تعریف دقیق از آزادی حساب باز کنیم، اما به هر حال این تعریف را قبول می کنیم و وارد قسمت اصلی آن می شویم...اینکه چه کسی آزادی را می فهمد و تبیین می کند، همان محور دوم.

اینجا است که دیگر به نوعی با سدی روبرو می شویم که به واقع عبور از آن غیر ممکن می نماید.هرکس عقلی، هرکس نظری، هر کس علاقه ای، هرکس منافع ای و خلاصه هرکسی برای خود تعریفی از آزادی دارد، حال باید چگونه با این موضوع کنار بیاییم.

اینجا ما با مشکلی لاینحل روبرو هستیم، آزادی مد نظر وحید درست است که می گوید زید باید برده من باشد، یا زید که می گوید وحید باید بمیرد ، آزادی اسلام درست است یا یهود، لیبرال یا مارکسیست، کدام آزادی درست است.

متوجه هستید که چه می خواهم بگویم، ما عملا نمی توانیم آزادی را تعریف و عملیاتی کنیم، حتی برای گروهی چند نفره، چه برسد به جامعه ای چند میلیاردی..

آیا باید آزادی را به رای بگذاریم یا از طریق نخبگان بدان برسیم؟ درضمن نخبه، چه کسی نخبه را مشخص می کند؟ خلاصه ما حسابی در تنگنا هستیم.

اما آیا آزادی تعریفی دارد؟؟ تعریفی که در واقعیت عملی بشود، تعریفی که ذهنی نباشد، تعریفی که همه پسند باشد؟؟نمی دانم.

حال که اینقدر ما از آزادی حرف می زنیم، وقت آن نشده که بگوییم ما داشته ایم از چیزی حرف می زدیم که در واقع هیچ شناخت صحیحی از آن نداشته ایم.

خوب موانع آزادی چیست؟ قطعا موانع آزادی هم طبیعی هست هم انسانی، این را نمی خواهم بحث کنم، چرا نمی خواهم چون نمی توانم، چرا نمی توانم، به دلیل اینکه هنوز نتوانسته ایم آزادی را تبیین کنیم، حال موانع اش را چگونه مشخص کنیم.

حال عدالت چیست؟ بازهم ناتوانیم از درک و توضیح آن.

ما چاره ای نداریم که به بیان عده‌ای تن در دهیم، عده ای که برای ما آزادی و عدالت را تعریف کرده اند.


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

کتاب خوانی یا اندیشیدن ؟ کدام بهتر است

معمولا ما خیلی در اطراف خود این سخن را می شنویم..کتاب بخوانید یا کتاب دوست ماست و حرف‌های بی شماری که رسانه تا، نخبگان و عوام راجبه کتاب و کتاب خوانی می زنند.

البته نمی توان منکر این هم شد که کتاب یکی از اصلی ترین منابع دانش و خردورزی است، اما چند نکته را باید بگویم که احساس کردم باید آن را مطرح می کردم.

یادم می آید سر کلاس درس بودیم که با استادمان که خیلی بر کتاب و کتاب خوانی تأکید داشت یک بحث ده دقیقه ای شکل گرفت.بین ایشان و من.

به ایشان گفتم که کتاب خوانی قطعا خوب است، اما نه خوب تر از اندیشیدن، اندیشیدن به صورت آزادانه و منطقی می تواند بسیار بسیار مفید تر از کتاب خوانی باشد.

ایشان ضمن تایید تلویحی سخنان من گفت که اما همین اندیشیدن احتیاج به خوراک دارد و کتاب تا نخوانی نمی توانی درست بیندیشی.البته با ایشان تا حدی موافق بودم، اما گفتم اندیشیدن انسانی که دارای پنج حواس است، می بیند، می شنود و ...قطعا منوط بر کتاب خوانی نیست، چه بسا کسانی که با حواس پنجگانه و کشفایاتشان توانسته اند بدون خواندنه یک کتاب ، سخنان و نکته های بسیار مهمی را مطرح کرده باشند.

یعنی اعتقاد دارم که اندیشیدنه شخصی که دارای حواس پنجگانه است بدون کتاب هم ممکن است و این امری بدیهی است.البته قبول دارم که کتاب خواندن اندیشیدن را روان تر می کند و دانشی را سریع تر به ما می رساند.

بحث بالا که با استادم بود را تمام کردم، اما احساس می کنم این بحث باید رویش بیشتر می توان صحبت کرد.

ببینید می گویند کتاب خوانی خوب است، اما سوال چه کتابی خواندنش خوب است...چه کسی باید تشخیص دهد...یا اصلا چه میزان کتاب خوانی خوب است.

آیا هر کتابی خواندنش خوب است ، اگر نه، کتاب های مضر را چه کسی مضر بودنش را باید تشخیص بدهد..

خلاصه اینکه گفتنه حرفای تکراری و نخ نمای کتاب بخوان ، کتاب بخر، برای من خیلی محلی از اعراب ندارد.

من می خواهم از اندیشیدن حرف بزنم، از اندیشیدنی که کتاب ها از آن حاصل شده است.

از اندیشیدنی که انسان را، انسان ساخت...بهترین و مناسب ترین فضیلت برای بشر کتاب خوانی نیست، بلکه اندیشیدن است.

کتاب و کتاب خوانی چند جایش را می توان با چشمی نقادانه نگاه کرد.

اول آنکه غرق شدن بیش از حد در کتاب ، می تواند انسان را از مستقل اندیشیدن باز دارد، بله خیلی ها هستند که دنیا را با کتاب هایی که خوانده اند می بینند و می سنجند، از این آدم ها بسیار است.

نکته بعد آنکه ، کتاب ها اکثرا محتوای مناسبی ندارند و ای بسا گمراه کننده هستند، پس باید گفت که کتاب های مفید و مضر تشخیصش یک کار جهادی دیگر است که آنهم بسیار مهارت می خواهد.

می توان سخنانی تخصصی تر هم در نقد کتاب و کتاب خوانی گفت، اما قصد ندارم که بحث را کش بدهم و آن را طولانی کنم.فقط به این نکته اشاره می کنم که کتاب و تاکید بیش از حد روی آن، می تواند به یک وادادگی و رکود اندیشه و اندیشه ورزی منجر شود.

اندیشیدن هم قطعا چارچوب و ضوابطی داراست، یعنی اینگونه نیست که هرکس هر چه بیندیشد درست باشد و هر گونه که دوست داشت، باید بیندیشد، نه قطعا اینگونه اندیشیدن هم مد نظر من نیست.

اما می توان گفت که اندیشیدن به هر حال یک حالت بسیار پر فضیلت برای انسان است که برکاتی فراوان برای آن به همراه دارد.

اندیشه و اندیشیدن به نظرم بسیار پر بارتر از کتاب و کتاب خوانی است، نفس اندیشیدن گوهر انسان است، این اندیشه است که شده است کتاب، بنابراین به جای کتابی که اندیشه شخصی خاص است، خودتان بیندیشید و خودتان کتاب خود باشید.

البته کتاب و کتاب خوانی را هرگز نمی توان تعطیل کرد، اما من می گویم الویت با اندیشیدن است، نه کتاب خواندن.

با اندیشیدن می توان به قله های دانش رسید....

سخن در این باب بسیار است.....




اندیشیدن هم البته باید صحیح و اصولی باشد، حال اصولی بودنش را چه کسی می تواند مشخص کند ، من می گویم اهل بیت.


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

ما چیزی به نام علم نداریم

ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه ما داریم دین است، آنچه که دین گفته درست و صحیح است، یعنی باید آنچه را که دین گفته اخذ کنیم و راجبه آنچه سخن نگفته، ما هم توقف کنیم.

حدود دو سه قرنی می شود که چماقی به نام علم را علم کرده اند و آن را دائم بر سر دین می کوبند.

این علم که آنقدر سنگش را به سینه می زنند، یک شعبده بازی و چشم بندی بسیار ماهرانه است که توانسته به زیرکی خود را برای عوام واقعی و حقیقی بنمایاند.

اما بگذارید ابتدا بگویم علم چیست، سپس حیله گری هایش را می گویم.

خوب علم را ما بعد از سال ها تلاش برای فهمش، هنوز نتوانستیم درکش کنیم و تعریفی واحد از آن به دست آوریم، اشتباه نکنید، وقتی می گویم ما نتوانستیم به این معنا نیست که ما مشکل داریم نه، مشکل از خوده علم و علمای آن است که دارند دست و پاهای زیادی می زنند که از آن تعریفی واحد و قابل قبول ارائه بدهند ولی هنوز نتوانسته اند و قطعا هرگز هم نمی توانند.

می گویند، علم نجوم، علم فیزیک، علم پزشکی و هزار علم غیره و ذالک، هرکدام از آنها ، منظورم علما و سردمدارانشان است چنان از زمینه تحقیقی خود دفاع می کنند که گویا وحی منزل است.

نمی خواهم سخنم جنبه ذهنی به خود بگیرد، برای همین می روم سراغ مصداق ها.

ببنید، وقتی یک عالم فیزیک می آید و می گوید اتساع زمان، انتظار دارد که ما اتساع زمان را چن وحی منزل قبول کنیم، وقتی بخواهیم کمی راجبش سخن بگوییم، به چالش بکشیمش ، آنچنان از کوره در می رود که گویا کتاب مقدسش را جلوی چشمش آتش زدیم.یعنی بلای عدم نقد پذیری کتب دینی که دین مداران بدان مبتلا بودند، اکنون همان بلا را بلکه بدتر را به اصطلاح علما و دانشمندان بدان مبتلا هستند.

یعنی نقدی بر سخن ها یا تحقیقات به اصطلاح علمی دانشمندان در تمام حوزه ها، استثنا هم ندارد، یک گارد بسیار شدید جلوی تو به همراه خواهد داشت و انواع و اقسام تهمت ها، توهین ها را نسارت می کنند.

در اتساع زمان بودیم...بزارید یک حرف بسیار جالب برای شما بگویم که به واقع برای اهلش حجت را تمام می کند.

اگر یک دین مدار می آمد و می گفت بنا بر روایات دین ما سفر به گذشته امکان پذیر است و شدنی است، همین به اصطلاح علما ، روشنفکران و دانشمندان چنان بر سرش می ریختند که حد ندارد، اما حالا انیشتین اومده میگه سفر به گذشته امکان پذیر است با توسل به سرعت نور... حال منه دین دار می گویم این حرف انیشتین بسیار سست است و بی اساس چرا که تناقض به همراه دارد و این سخن حرفی ذهنی و غیر تجربی است، تناقض پدر و پسر و....

با کمال حیرت می بینید که چنان جامعه علمی بر می آشوبد که گویا من دشمن بشریت هستم و قصدم تخریب کره زمین و انسان است.

می بینید این مثال مشتی از خلوار بود، آنقدر از این مثال ها و ادعاهای خنده دار علمی که علم می نامندش موجود است که لیست کردنشان سال ها زمان می خواهد.

من نمی دانم چرا باید عقل و زندگی خودم را مبتنی بر چند آدم به اصطلاح محقق تنظیم کنم و آنچه آنان گفتند را قبول و آنچه را آنان نگفتند را رد کنم.آیا این جز بردگی مدرن است، بردگی ذهن ، بردگی اندیشه.

یعنی تعطیل کردنه بنیان های خردورزی.

من وقتی می بینم یک روز می گویند گوشت قرمز بخور، یک روز نخور، یک روز آنگونه بخور، یک روز آنطور بخور، یک روز با آنقدر بخور و....متوجه می شوم که ای دل غافل با یک مشت آدمی روبرو هستیم که می روند درون یک آزمایشگاه بعد چند روز اختراعی از آزمایشاتی که کرده اند می آیند و می گویند فلان چیز اینست، پس فردا می آیند می گویند ببخشید این نیست و آن بود.

نه، واقعا ما چیزی به نام علم نداریم.

علم، همان دین است، دینی که از وحی آمده، دینی درش یقین است، دینی که قاعده عقلی دارد و هر روز یک سخن نمی گوید.

علمی که محصول چند آدم مثل من باشد، قطعا نمی تواند مرا به سعادت برساند.

مثالی دیگر.

من حدیث می آورم که خدا هزار عالم آفریده است، متهم به خرافات می شوم، یک دانشمند می گوید جهان های موازی بی نهایت، این می شود علم...حق بدهید آیا ما باید تابع اینان باشیم؟

علم ایدئولوژی شده، این را دیگر عقلا دانسته اند، علم دیگر دین را رقیب می داند، هدفش هم تنها مخالفت با دین شده.

ما چیزی به نام علم نداریم.

آنچه که علم می نامندش، یک سری آزمایش است، یک سری عدد و آمار که نه یقینی درش هست نه اطمینانی، از کجا این را می گویم، از آنجا که ما برای هر مطلب علمی راجبه موضوعی خاص به سادگی می توانیم دها نظر مختلف ذکر کنیم که از قضا نام همه آن ها هم علم است.

معدود موفقیت های علمی که ریشه در سنت دارد، پزشکی است که آنهم وابسته و یا مستور در سنت است.

این دین است که علمی و صحیح حرف می زند، این دین است که ثبات دارد، این دین است که قدمت داردو....

علم، یک فریب جهانی است، آنان که به بشر و انسان خودمختار اعتماد کردند و خودشان و سرنوشتشان را بدانها سپردند، آنان چن موش آزمایشگاهی هستند که اسیر شده اند و در آخر هم بازی را باخته اند.

سوال این است که این علم چه دستاوردی داشته، در هر زمینه ای حاضرم ثابت کنم که دستاوردش جز شر زیان نبوده.

اینکه هی می گویند علم شیمی، علم پزشکی، علم حقوق، علم زمین شناسی و هزار پسوند و پیشوند دیگر، کدامشان سخنی گفته اند که به درست بودنش یقینی و اجماعی داشته باشند.

نسخ شدن های مکرر نظریه ها، فرضیات، آزمایشات و تحقیق هایشان آیا کافی نیست برای بی اعتماد شدن به آنها، نسخه پیچی های مختلفشان آیا کافی نیست برای رسوا شدنشان..

قاطع می گویم ما چیزی به نام علم نداریم

آنچه ما داریم دین است و لاغیر.


موافقین ۰ مخالفین ۴